أول 200 سطر.
فکر کنم دعوتنامهام تو پست گم شده حتماً
بهت گفتم دوباره پیدات میکنم، ساتیر. اینجا چیزی برات نیست
اینجا رو ترک کن وگرنه... وگرنه چی؟
میخوای نیلبک بزنی؟
تو کی هستی؟ چی میخوای؟
میخوام چشمه جاودانگی رو بهم نشون بدی، همین
مگر اینکه البته بخوای مثل این ساتیر بیچارهی اینجا تموم بشی
فقط اون میتونه بگه کی باید چشمه رو نشون بدیم
حالا من دارم بهت میگم
کجاست؟
!پیدات میکنم
دوباره تبریک میگم، فیبی
مرسی عزیزم. شب بخیر. میبینمت
کجایی؟ کجایی؟ کجایی؟
چیزی گم کردی؟ فقط مغزم و کلیدام
خب، چند تا تاکسی پایین منتظرن تا ما رو ببرن خونه
باید کلیدامو پیدا کنم تا کسی مجبور نشه بیدار بشه و درو برام باز کنه
اگه بچه رو بیدار کنم، پایپر میکُشه منو
خب، چرا اینجا نمیمونی؟
جدی میگم. من اینجارو واسه کل شب گرفتم، یکی باید ازش استفاده کنه
اوه، چه مهربون
ممنون، ولی نمیتونم. حتماً میتونی
اصرار میکنم
ستوننویس سال؟ بابا، حقته
بیشتر بخواب، صبحونه بخور
ماساژ بگیر. مهمون من
چی؟
تو واقعاً پسر خیلی خوبی هستی، میدونی که؟
این فقط شامپانیه که داره حرف میزنه. نه، اینطور نیست
باشه، شاید یه ذره
ولی نه، خودتی
اجاره کردن این سوئیت
و مطمئن شدن از اینکه همه سالم به خونه برسن
سخنرانیای که کردی
خب، شماها لایق همه جایزهها هستید، نه من
تنها کاری که کردم این بود که روزنامه رو خریدم
خوشحالم که این کارو کردی
منم همینطور
شب بخیر، رئیس
شب بخیر
خب، بهتره برم. آره
شب بخیر. شب بخیر
مطمئن نیستم باید این کارو بکنیم. آره، منم همینطور
وای، این چه بوییه؟ امیدوارم صبحونه نباشه
دارم یه داروی گیاهی برای خواب درست میکنم
یادم بنداز که هیچ وقت بیخوابی نگیرم
بامزه. بامزه یعنی یه بچهی خوابیده
اون بچه دیشب هر ۱۵ دقیقه یه بار بیدار شد
اگه یه چیزی برای کمک به خوابش درست نکنم
با یه مامان بدقلق طرف میشی
«خواهی داشت»؟
حالا شوید خشک کجاست؟
هیچچیزی اینجا پیدا نمیکنم
توی کابینت وسط، پایین سمت راست
ببین، من همه چی رو جابجا کردم
میخواستم گیاههای معجون رو جدا کنم
از اونایی که برای آشپزی استفاده میکنیم
ولی ما شوید رو برای هردوش استفاده میکنیم
خب، به خاطر همین اونجا گذاشتمش
کنار گیاهان و ادویههایی که هم برای آشپزی و هم برای جادو استفاده میکنیم
این یه سیستم کاملاً جدیده، میبینی؟
بفرما، شویدت اینجاست
باشه، ولی سیستم قبلی چه مشکلی داشت؟
یعنی، حدود پنج سال عالی کار میکرد
هیچ مشکلی نداشت عزیزم، فقط به درد من نمیخورد
میدونی، ذهن تو یکم خطیتره، همین
خب، میدونی، با وایِت و همه چی این اواخر
که تو مجبور شدی، میدونی که
مسئولیت بیشتری رو برای تمام چیزای جادویی این اواخر به عهده بگیری
ولی، میدونی، تو دیگه لازم نیست
این بار رو دیگه تنها به دوش بکشی
عزیزم، این هیچ باری نیست
به هر حال، برای همین کارمو ول کردم
آره، ولی با این حال، منظورم اینه که این منصفانه نیست برای تو
حالا که لئو شده آقای مامان، من یه ذره وقت بیشتری دارم
خب، من مشکلی با پیشگامی ندارم
صبح بخیر. بیخیال، نپرس
هی، یکی داره پیادهروی شرمندگی رو میره
جزئیات، جزئیات
میدونستم که از این یکی قسر در نمیرم
عمراً
زود بگو، خواهر. باشه
فکر کنم یه کار خیلی بدی کردم
با رئیسم خوابیدم
جیسون؟ نه، الیز
!آره، البته که جیسون
وای، این خیلی بده
به خاطر شغل آیندت
مگر اینکه البته... شاید نتیجه بده، و شما دو تا با هم ازدواج کنید
و بچه دار بشید، و تو بتونی نصف روزنامه رو صاحب بشی
پِیج... ببخشید
چه جوری شد؟ خیلی سریع بود
ناامیدکننده. نه، اون قسمت سریع نبود
اون قسمتش بود
پس این خوبه، نه؟ آره
نه
نمیدونم. ببین، من خیلی سر این قضیه دو به شکم
چون فقط این نیست که اون رئیسمه
مسئله اینه که من اصلاً برای اینا تو این مقطع از زندگیم برنامهریزی نکرده بودم
خب عزیزم، متأسفانه معمولاً همین موقعهاست که این اتفاقا میافتن
آره، میتونیم برگردیم به همون قسمتِ...؟
.حالا حکایتِ "اوربیس اینتراپتوس" شده
.ببخشید، همین الان از بزرگترها یه هشدار گرفتم
از حوریهای جنگلی خبر داری؟ حوریهای جنگلی؟
.آره، همون پریهای کوچک درخت که بازیگوشی میکنن
.محافظهای جنگل، همیشه در کنار یه ساتور
.آره، میدونم چی هستن
سؤال بلاغی بود. چی شده در موردشون؟
.خب، فکر کنم چند تاشون رو آدما توی شهر دیدن
.بزرگترها نگران فاش شدنشون هستن
.خب، این که منطقی نیست
...چون اونا جنگلشون رو رها نمیکنن مگر اینکه
.بیرونشون کرده باشن. توسط یه اهریمن
.فوراً بهش رسیدگی میکنم. فوراً بهش رسیدگی میکنم
.خستهای عزیزم
.آره هستم. من هم میرم اتاق زیر شیروونی
پیج، میتونی به اداره اورب کنی و لپتاپم رو بیاری؟
.باید این مقاله رو تموم کنم و نمیخوام جیسون رو ببینم
.متاسفم، واقعاً نمیتونم
.از پایپر بپرس
!هی، این تقلب کردنه
چرا هنوز داره این ملودی رو میزنه؟
.شاید ما رو نشناخته
.سلام. اون باید ساتور جدیدمون باشه
.ببین چقدر آدم جمع شدن تا تحسینش کنن
.اون داره ملودی نمیزنه
.ببخشید. معذرت میخوام
.خب دخترا، به اندازه کافی خوش گذروندید
.بریم
.میدونم، میدونم
!چی کار کنیم؟ فرار
داری چی کار میکنی؟
.دارم تمرین میکنم
.در صورتی که نتونی حوریها رو پیدا کنی
.فکر کردم شاید بتونم امتحان کنم و اونا رو به سمت خودمون بکشونم
چند بار بهت گفتم، تال؟
.فقط یه ساتور میتونه اونو رام کنه
.نمیدونم چرا انقدر تلاش میکنی
!خب، چون... پدر، پدر مرده
نمیفهمی؟
.و ما هرگز انتقاممون رو نمیگیریم
.مگر اینکه اون چشمه لعنتی رو پیدا کنیم و شکستناپذیر بشیم
.من فقط دارم سعی میکنم کمکت کنم پیداشون کنی، خاویر
.من قبلاً این کارو کردم
.اونا به شهر فرار کردن، درست همونطور که فکر میکردم
.اما اونا خارج از محیط طبیعی خودشون هستن
.بدون طبیعت گم شدن، گیج شدن
پس از کجا میدونی کجا هستن؟
.اونا یه واحه (oasis) وسط همه چی پیدا کردن، یه چشمه
.که امشب، وقتی ماه کامل شد، بهش برمیگردن
.تا اونجا شادمانی کنن
خاویر، منم میتونم بیام؟ خواهش میکنم، میتونم بهتون ملحق بشم؟
.نه
.تو اونقدر قوی نیستی که بتونی کمک کنی
.ولی نگران نباش، قوی خواهی شد
.وقتی از اون چشمه بنوشی
...تا اون موقع
.به تمرین کردن ادامه بده
!فیبی. اه
.سلام
.اصلاً ندیدم اومدی تو
.فقط اومده بودم لپتاپم رو بردارم. میخوام از خونه کار کنم
.باشه، خداحافظ. صبر کن، جلسه کارکنان هست
.باید برای اون بمونی
.اوه، درسته، کلاً یادم رفته بود
...گوش کن، در مورد دیشب
.یه اشتباه بزرگ بود. منم قبول دارم که هرگز نباید اتفاق میافتاد
.راستش، من نمیخواستم اینو بگم
.نه؟ من فکر کردم عالی بود
.من فکر میکنم تو فوقالعادهای
واقعاً؟
.ببین، ولی نکته این نیست
.نکته اینه که تو رئیس منی
.و نمیخوام زندگی کاری و شخصیم با هم قاطی بشن
واسه این کار یکم دیر نیست؟
.نه. میتونیم همین الان اینجا تمومش کنیم، قبل از اینکه بدتر بشه
قبل از اینکه چی بدتر بشه؟
.فیبی، ما چیزی برای خجالت کشیدن نداریم
.ما دو تا آدم بزرگ و باهوشیم که اتفاقاً جذب هم شدیم
خب این چه ایرادی داره؟
.آقای دین، ببخشید مزاحم شدم
.ولی انگار اون دخترای گادیوا دوباره پیدا شدن
.اوه، نه
.کسی میدونه اونا کین؟ هنوز نه
.ولی همه میخوان بدونن. پس بذار ما اولین نفر باشیم که میفهمیم
.بیل و جین رو از مترو بکش بیرون، فرانچسکا رو آنلاین کن
.نمیخوام دنبالهروی این داستان باشم، میخوام رهبریش کنم
فهمیدم. فیبی؟
دقیقاً داری چی کار میکنی اونجا، پایاننامه مینویسی؟
...نه. راستش، از اونجایی که حوریهای جنگلی محسوب میشن
.تجسم طبیعت
.دارم یه طلسم با استفاده از چهار عنصر طراحی میکنم تا سعی کنم خونهشون رو پیدا کنم
خب، این چه فایدهای داره؟
.بزرگترها گفتن حوریها ول شدن تو شهر
...ولی من فکر میکنم اگه بتونیم بفهمیم کجا زندگی میکردن
.میدونی، میتونیم بفهمیم چی اونا رو بیرون کرده
!و ببینیم چه اهریمنی دنبالشونه. حرف از روشهای پر پیچ و خم زدنا
.نه، راستش، مثل اون کلیشه معروفه
."تفکر خارج از چارچوب." اینجا هم صدق میکنه
.خب، من که به همون "دیدن در آیینه" قدیمی و خوب برای پیداکردنش پایبندم
No comments yet. Be the first to leave one.