أول 200 سطر.
خب، سه تا بیگناهِ مُرده توی سه هفته
همهشون هم نزدیک بیمارستان مموریال
آره، و یه جادوگر قراره کلی از
هیچی. چی؟
هیچی. ببین، تمام چیزی که ازت میخوایم اینه که فقط کشیک بدی
مخصوصاً چون اولین مأموریت تکیته
ای بابا، بیخیال
چطوری میخوای یه شیطانو نابود کنی وقتی هنوز نمیدونی با چی طرفی؟
با خودم معجونِ اضافه میبرم
نه. تو فقط میری اونجا و اون شیطانو شناسایی میکنی
و بعدش با هم یه نقشه میکشیم
میدونین، فقط یه سوال دارم
شماها واقعاً اینقدر روم حساسین
یا فقط میترسین بذارین مستقل بشم؟ چی؟
منظورم اینه که حتماً یه دلیلی داره که همش جلوی منو میگیرین
یا شایدم ته دلتون دوست دارین خودتون اون بیرون باشین و این کارو انجام بدین
مسخرهست. اولاً، من دیگه اصلاً دلم نمیخواد با شیاطین بجنگم
چه برسه به اینکه بخوام دوباره به تو یاد بدم چطوری باهاشون بجنگی
چرا یه کم قلاده رو شل نمیکنی تا بهت نشون بدم چه کارایی از دستم برمیآد؟
چون واقعاً ترجیح میدم نَمیری
باشه
برو ماشینمو بردار و برو سمت بیمارستان
آمار بگیر ببین کی داره به بیگناها حمله میکنه، باشه؟
بعدش تصمیم میگیریم. باشه، حله
بیلی، اون جیباتو خالی کن
چی؟ خالیشون کن خانمکوچولو
جیبهای پشتی رو هم همینطور
شماها اصلاً باحال نیستین
کمک کنید. توروخدا یکی کمک کنه. بچهی زنم داره به دنیا میآد
هی رفیق، چی شده؟ تصادف کردم
زنم حاملهست و گیر کرده، نمیتونم بیارمش بیرون
کجاست؟ اون پایین. خواهش میکنم کمکم کن
هی، گفتی کجاست؟
چندشآوره
خیلی خب، بیا، باید برسونیمت بیمارستان. زود باش
اوه، بیخیال، فردا فقط برای چند ساعته
خودتم که گفتی این اواخر با هیچ پسر جذابی آشنا نشدی
خب معلومه، اونجا هیچ پسر جذابی پیدا نمیشه
چون همهشون درموندهان و واسه همین میان "قرار سریع"
لزوماً اینطوری نیست
اوه، جدی؟ پس چرا اینقدر استرس داری که تو کلاب برگزارش کنی؟
هی، ایده من نبود، ایده بابا بود، مثل شبِ بینگو
فقط دارم سعی میکنم یه جوری اوضاع رو جمع و جور کنم
خب، اونو کنسل کردی، اینم کنسل کن
نمیتونم، دیگه خیلی دیر شده
واسه همینم به کمکت احتیاج دارم
بیخیال، باید یه کم سطح جذابیتِ جمع رو ببرم بالا
یعنی داری از من مایه میذاری؟
چیه، میخوای بیخانمان بشیم؟
چون اگه تنها منبع درآمدمون رو از دست بدیم، همین اتفاق میافته
ممنون، خانمِ عذابوجدانبده
به هر چیزی که لازم باشه متوسل میشم
در ضمن، شاید واقعاً با کسی آشنا شدی که ازش خوشت بیاد
آره. استامینوفنِ بچه؟
قفسه بالا. حالش چطوره؟
خب، تبش داره میآد پایین. میخوام زودتر بخوابونمش
وایت چطوره؟
میدونی، بهتره
فکر کنم بهتره یه روز دیگه یا بیشتر پیش بابات بمونه
محض احتیاط، میدونی که
فکر کنم اون یکی اسمِ مستعارت رو بیشتر دوست دارم
خب، حیف شد. به همین عادت کن
هی، میتونم یه چمدان قرض بگیرم؟ توی کمد دیواریه
خب، جولی قراره توی مراسم "قرار سریع" کمک کنه؟
نه، من توی دوره تخمکگذاریام. چی؟
دیگه میدونی، تخمک، باروری، بچهدار شدن
آره، فهمیدم، میدونم تخمکگذاری چیه، مرسی
خب، قراره از دِکس باردار بشم، مگه نه؟
چه جایی بهتر از "ناپا" واسه امتحان کردن؟
فکر میکردم پیشبینیت درباره ازدواجت با دکسه؟
خب، قدم به قدم پیش میریم
حداقل طالعبینیم که همش اینو میگه
باید برم سر کار. کار؟ پس عشق چی شد؟
وقت ندارم. سرنوشت صدام میزنه
یعنی کارمون به اینجا کشیده؟
رابطهی بیعشق، واسطهگری؟ آره
بیلی! بله؟
دقیقاً همون دختری که دنبالش بودم. تو احیاناً مجردی؟
چطور؟ بیخیال شو پایپر
اون هنوز حتی به سن قانونی برای نوشیدن هم نرسیده
خب، کشیک دادن چطور پیش رفت؟
کشیک؟ اوه، خوب بود. عالی بود. کاملاً خوب بود
خب، اون شیطانو شناسایی کردی؟
میدونی، راستش، من
من جواب میدم
پیج؟
سلام. سلام
میتونم کمکتون کنم؟ آره، فکر کنم بتونی
مأمور مورفی، از امنیت داخلی
باید با هم حرف بزنیم
خواهش میکنم. تقصیر اونا نبود، آنتوزیس
اون جادوگر غافلگیرشون کرد
اونا آماده نبودن
ولی تو بهم گفتی اونا از پس غافلگیریها برمیآن
یکی از دلایلی که اصلاً تو رو
و اون موذیهای کوچیکت رو آوردم اینجا، همین بود
کشتنِ آدمهای نیکوکار
نشونهگذاریِ کلِ محلهها
و البته، خطر همیشگیِ اتفاقات پیشبینینشده
برای مثال
همین الان
الان؟ بکشمت؟
یا اینکه به تو و دوستایِ دندونگُندهت
یه فرصت دیگه بدم تا برای گرفتن اون قلمرو بهم کمک کنین؟
خب، مسلماً اگه حق انتخاب داشته باشم، ترجیح میدم
نداری
تا اینجا بهت کمک کردیم، مگه نه؟
جایگزین کردنِ ما ممکنه باعث بشه عقب بیفتی
و راه رو برای ورودِ بقیه شیاطین باز کنه
اون جادوگرت چی؟
دیگه نمیتونه غافلگیرمون کنه
نمیتونه
دفعه بعد منتظرش هستیم
داشتم تعقیبت میکردم، بیلی
یه مدتی هست
واقعاً؟ چرا؟
فکر کنم خودت بدونی چرا
اگه میدونستم چرا، که نمیپرسیدم چرا، مگه نه؟
بامزه بود. مرسی
تعریف نبود
ببین بیلی، من فقط دارم سعی میکنم یه معما رو حل کنم
و شاید تو این مسیر جونِ چند تا بیگناه رو هم نجات بدم
اما برای این کار به کمک تو احتیاج دارم
باید باهام صادق باشی
در مورد چیزی که تو رو کشونده اینجا
و چیزایی که درباره خواهرهای هالیول میدونی
کی؟
هر وقت خواستی زنگ بزن
زود زنگ بزن
اون کی بود؟ اوه، اون؟ اون یارو؟
یه یارویی بود
از امنیت داخلی. چی؟
چی گفت؟ چی میخواست؟
خب، گفت که داشته تعقیبم میکرده
چرا؟ نمیدونم
فکر میکنه من یه چیزایی درباره شماها میدونم
عالی شد، واقعاً عالی شد
تا بیمارستان تعقیبت کرد؟ کدوم بیمارستان؟
از نیرو هات استفاده نکردی که، کردی؟
چارهای نداشتم. اون ایمپها داشتن به یه بیگناه حمله میکردن
ایمپ؟ بر اساس کتاب
ایمپها یه سری موجودات شبیه گِرملینها هستن ولی خیلی خبیثتر
میدونم ایمپ چیه
اگه جادو کردنش رو دیده باشه، بدبخت شدیم
چرا؟ اون نمیتونه ثابت کنه شما زندهاین. شما که حتی شبیه خودتونم نیستین
حتماً فهمیده یه جوری به ما ربط داری
وگرنه تعقیبت نمیکرد، درسته؟
نباید میفرستادیش بره
قرار بود فقط بره و اون شیطانو شناسایی کنه
منم فقط همین کارو کردم. ببینین، ایمپها یه ارباب دارن
پس اگه به اربابشون حمله کنیم، میتونیم
نه بیلی، اونا مزدورن
ممکنه واسه هر شیطانی کار کنن. منم دقیقاً همین رو میگم
میریم سراغ اربابشون تا بهمون بگه کجان
نه، قرار نیست هیچ کاری بکنیم. اما من فکر میکنم
اما و اگر نداریم. اون راست میگه
اگه دارن تو رو میپان، یعنی دارن ما رو هم میپان
و باید خیلی مراقب باشیم
خب، پس قراره چیکار کنیم؟
خیلی عادی رفتار میکنیم و به زندگیمون میرسیم
و امیدواریم دیر یا زود دست از سرمون برداره
فردا همونطور که برنامه داشتیم میریم پی ۳ و
عالیه
و تو هم با دکس میری ناپا
خب، الان نمیتونم برم. چرا؟
اون تا چند دقیقه دیگه میرسه اینجا
خب، بگو دیگه حوصلهش رو ندارم
این نقشه زیاد خوب پیش نمیره، نه؟
خب، شاید باید زمان بیشتری بهش بدیم
بچهها، واقعاً متأسفم
عیبی نداره عزیزم. تقصیر تو نیست
اینم از پایان خوشمون
یالا، یالا، یالا
حتماً یه راهی واسه درست کردنش هست
میتونم مورفی رو خواب کنم
نه، نه. اون جواب نمیده
خب، شاید حداقل این یکی به فیبی کمک کنه
باشه
دکس. سلام
چی شده؟
واقعاً متأسفم
این کلمات را بشنو، این قافیهام را
در این زمان، به این دو برکت عطا کن
هر دو را در آغوش بگیر، کمکشان کن تا از آستانه عشق عبور کنند
لطفاً حرفمو باور کن، این اصلاً ربطی به تو نداره، فقط
فقط چی؟ خب
منتظر چی هستیم؟ نمیدونم. بیا بریم
اینجا رو یه کم خلوت کنین. سلام، گوش کن، فقط ۴۰ آهنگ برتر
جدی میگم، یه دونه آهنگ ملایم بذاری دیگه رنگِ دیجی بودن رو تو این ایالت نمیبینی. شوخی ندارم
سلام. تو، بیا اینجا، بیا اینجا
میز هشت، روی لیوان لکِ آبه. لطفاً تمیزش کن
باشه، باشه
جف، تست صدای نهایی رو انجام دادی؟
آره، حتماً
خیلی خب، باید یه کم آروم باشی
وقتی این قضیه شکست خورد، وقت واسه استراحت زیاد دارم
چرا نگرانی؟ قرار نیست شکست بخوره
چون من تو این کار استادم، باشه؟
دیو، قرصهای نعنا کجاست؟ باید روی میزها قرص نعنا باشه
اگه قراره اینجا بساط جفتوجور کردن راه بندازیم. مرسی
No comments yet. Be the first to leave one.