أول 197 سطر.
«ترجمه اختصاصی تیم فوجانشی» @fojanshi
آنا کجاست؟
دونو کلی منتظرت بودم
بالاخره، اومدی
آنا
چیشده؟
چیه؟ کی اذیتت کرده؟
...مامان فیوز
اون اومده
چرا گریه میکنی؟
اون از من خوشش نمیاد
از این نگرانم که مجبور شم باهاش بهم بزنم
چیزی نیست
چیزی نیست
نترس
فیوز چی گفت؟
گفت منو دوست داره
اون جدا نمیشه
دیدی؟
بهش اعتماد کن
...میترسم
از مامانش میترسم، میشه بهش بگم مامان؟
میترسم از اینکه
اگه نتونم باهاش باشم
نتونم دیگه زندگی کنم
میفهممت
اما همون طور که پولا گفت
باید به فیوز اعتماد کنی
من میترسم از اینکه روزی ازش جدا شم
تو خیلی دوسش داری، آنا
داره نابودت میکنه
...خب
اون نقطه قوت منه
ناامید نشو
دووم بیار
بسپرش به فیوز
اگه مامانش از تو خوشش نمیاد
از هنر آشپزیت برا بدست اوردن قلبش استفاده کن
تو هنر آشپزی نداری
!پولا
حقیقته
باشه، فراموشش کن
فیوز عاشقته
زیاد نگران نباش
باشه؟
...اگه دوسش داری
همون کاری انجام بده که میخواد
اون میگه درس بخون
پس الکی فکرتو مشغول چیزی نکن و درس بخون
به مردت اعتماد کن اینطوری موفق میشی
بریم سرکلاس
درس خوندن مهمه
چون آینده مونه
!بریم
اما نگران فیوزم
اونم نگران توعه
ولی تنها کاری که الان میتونی بکنی اینه که یه جوری ارومش کنی
نگرانش نکن
آره بریم درس بخونیم آره
بزار خودش مشکل مامانشو حل کنه
حق با توعه
زیاد بهش فکر نکن
چیکار باید بکنم؟
هیچی
من قرار نیست جدا شم
!فیوز
مامان
اول فکر میکردم فقط ازش خوشم اومده
اما الان نمیتونم دوریشو تحمل کنم
وقتی کنارشم خیلی خوشحالم
نمیتونم ازش جدا شم
اما اون یه مرده
فکر میکنی میتونی تا آخر عمرت باهاش باشی؟
من تموم این مدتی که باهاش بودم مشکلی نداشتم
اما اگه مشکلت اینه که اون یه مرده
نمیدونم چی بگم
تنها کسی که باهاشه منم
فیوز
به مادر و پدرت هم فکر میکنی؟
متاسفم اگه ناامیدتون کردم
...و متاسفم که
من نمی تونم بچه داشته باشم
!فیوز
...اینجوری حرف میزنی یعنی
قصد داری بقیه عمرت رو با اون بگذرونی؟
از الان جواب "آره" ست
می دونم نمیشه آينده رو پیش بینی کرد
...ولی
...می خوام آنا آیندهی من باشه
می دونم سخته پذیرفتنش
ولی لطفا جلوم رو نگیر
فیوز، من می دونم که نمی تونم جلوت رو بگیرم
ولی بابا چی؟ اون عصبانیه
اون بهم گفت بیام اینجا
خودت در مورد این موضوع فکر کن
...پس تو ما رو قبول کردی؟
اینطور نیست
فقط نمی تونم جلوت رو بگیرم
مامان
آنا خیلی بامزه ست
می خوام اون رو شو ببینی
معمولا اینطوری زندگی می کنی؟
...آره، ولی
تو اتاق اون بیشتر می مونم
مراقب باش، باشه؟
می دونم
اومدی اینجا تا فقط منو ببینی؟
آره
چون که اصلا نمی تونیم باهات تماس بگیریم
نه زنگی نه ارتباطی
بابات خیلی عصبانی و نگرانه
بخاطر همین منو فرستاد اینجا
زود برمیگردی؟
نه هنوز
عصر میرم عروسی دخترِ دوستم
مواظب باش فیوز
مامان و بابا خیلی نگرانتن
در مورد اینکه چرا نمی خوایم تو با اون باشی
بخاطر اینکه فکر می کنیم نتونی خوب باهاش کنار بیای
دوستون دارم
ما هم دوستت داریم
امسال خیلی از بازیکن های برتر تو لیستن
آره- کسی رو آوردی؟-
!دارم سعی می کنم
داریم فقط وقت از دست میدیم
می تونی بازی کنی؟
یه نگاه لباسات بنداز، خامفان
به چی فکر می کنی؟- هیچی دارم شوخی می کنم-
باید عجله کنی
می دونم، دارم همینکارو می کنم
!ممنون که اومدی
!دقیقا سر وقت
تو می تونی بازی کنی، نه؟ می خوام لیست بازیکن هارو بفرستم
خب
متاسفانه، نمی تونم
!چرا؟
همین الان با مامانم در مورد آنا حرف زدم
خب که چی؟
...پس
باهاش دعوا کردی؟
اینجوری نیست
ولی
اون راضی نبود
امروز صبح ما رو تو تخت دید
پس ازت خواست بهم بزنی؟
نه تا اون حد اون فقط حمایت نمی کنه
آنا چی گفت؟
امروز صبح فرستادمش کلاس
خیلی مختصر دیدتش
ولی بنظر میومد که گریه کرده
پس تو الان حالت خوب نیست؟
!معلومه
داغونم
خیلی خب، خودم بازی میکنم
تو از همه بیشتر آماده ای داداش
!لعنت
می خوای اینجا بشینی یا بری دنبال آنا؟
همینجا می مونم
آنا هنوز سر کلاسه
خامفان تو باهاش بمون
در مورد مسابقه، از یکی دیگه میخوام
گرفتم- بریم دیگه وقتشه-
می دونستم کار درست اینه
!موفق باشی
مطمئنی که میخواید من بازی کنم؟- !تو کاملا آماده ای-
چرا بهم نگفتی؟
یهویی شد
مامانم همین تازه برگشت
و مارک هم مریض شد
اگه تنهایی یه پارتنر پیدا کن
اگر یکی پیدا کنم و مامانم ازش خوشش نیاد چی؟ این اصلا اتفاق خوبی نیست
ببخشید
ناراحت نشدم
فقط دارم فکر می کنم اون چه احساسی داری
چه فکری می کنی؟
خب
شما هر دوتاتون عاشقید
و اون قویه
هیچ راهی نمی بینم
والدینش ازم راضی نیستن
...و خانواده منم
اوکیه آسون بگیر
فهمیدم
بزار استراحت کنم
فیوز
آنا
...عمم...ما
دارم میرم وسایلمو بردارم، میشه کلید بدی؟
میبرمت
باید برم
!آنا
آنا
آنا
آنا
!آنا
!هیچی بین ما نیست
هیچ حسی بهش ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.