أول 196 سطر.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
پس از سوختن
قبل از آخرالزمان، میتونستم هر چیزی یا هر کسی رو هر جایی پیدا کنم.
نمیخوام خودستایی کنم،
ولی بعضیها بهم میگفتن بهترین شکارچی گنج تو دنیا.
چیزی نبود که نتونم پیداش کنم.
بیشتر وقتم رو زیر آب میگذروندم و دنبال چیزایی بودم،
که قرنها گم شده بودن.
تنهایی کار میکردم. خودم تحقیق میکردم و بعد راه میافتادم.
ولی این بهم میساخت.
خودم سرنوشتم رو تعیین میکردم و به هیچکس جواب پس نمیدادم.
ولی همهچیز وقتی شراره خورشیدی زد عوض شد.
جهان توی تاریکی و هرجومرج فرو رفت.
همه وسایل الکترونیکی مدرن از کار افتادن.
بیشتر چیزا دیگه کار نمیکردن.
مردم فکر میکردن دولتها کنترل رو به دست میگیرن و همهچیز رو درست میکنن.
آرزوی محال.
سرداران جنگی قدرت رو به دست گرفتن،
دولتهای محلی رو تحت کنترل درآوردن و بیشتر اروپا رو تصاحب کردن.
شش سال بعد
فکر میکردن همهچیز درست میشه.
من البته خودم میدونستم چه خبره.
شهرهای گرسنه به قبرستون تبدیل شدن.
پول دیگه ارزشی نداشت.
دارو و سوخت گیر نمیاومد.
و بیماریها پخش میشدن.
شاید من بهتر برای این آماده بودم.
من از اون مدل آدما بودم که زنده میمونه.
و خیلی زود همون کاری رو میکردم که همیشه.
دنبال چیزا گشتن.
فقط حالا دنیا خیلی جای خطرناکتری شده بود...
لندن - انگلستان
برج اسکله تیمز
خیلی آسون بود.
او. جی. آی. دی.
آ. د. آ. جی. آی. او.
گرفتمت.
عالیه.
خب، باشه.
بذار ببینم، یاروهای آبی برگشتن.
سلام، رفیق.
این بالا چی کار میکنی؟
یه لحظه صبر کنین.
شما پلیس واقعی نیستین، مگه نه؟
تو اون چمدون چیه؟
فکر کنم ویولن. یا شاید ویولا؟
راستش اصلاً نمیدونم فرقشون چیه.
چطور؟ شما میزنید؟
اونو بده اینجا.
نه، اینو نمیخواین.
ولی چیزی که تو اینه رو بهتون میدم.
دهنت رو با گلوله پر میکنم.
نمیتونی همهمون رو بگیری.
نه، این درسته.
فقط تو رو.
و تو رو.
و تو رو.
و به تو هم میزنم...
و قطعاً به تو هم.
بچهها، برید سراغش.
به خاطر شما مووی پووی
لعنتی.
لعنتی.
انفجار ضعیفی بود.
هی.
پیداش کردی؟
آره.
دقیقاً همونجایی که گفتی.
چند نفر رو اونجا فرستادم، ولی همشون دستخالی برگشتن.
بعضیهاشون اصلاً برنگشتن.
استرادیواری.
دوره طلایی، ۱۶۹۰ تا ۱۷۰۰...
عالیه.
شاه آگوست یه کار دیگه برات داره.
اون... حالا پادشاهه؟
نه، طرفدار سلطنته.
فکر میکنه این مطمئنترین راه برای برگردوندن همهچیز به حالت عادیه...
میخواد ببینتت.
خب، نزدیک بود بخاطر پیدا کردن
اون ویولنها برای اعلیحضرتش کشته بشم، پس نه، مرسی...
دارم میرم خونه رو قایقم کار کنم.
حاضره بهت پاداش بده.
اونم حسابی.
به اندازه قایق رویاییت.
اون کار کجاست؟
اون طرف کانال.
با توجه به معاملههایی که باهاش کردی.
فقط یه کم روش فکر کن، جیک...
میتونه یه شروع تازه باشه.
اگه بخوام شروع تازهای داشته باشم، بخاطرش جونم رو به خطر نمیندازم...
نه، ما تو رو امن میرسونیم اونجا.
اونجا هیچی نیست، فقط بیماری، سرداران جنگی و موسیقی EDM.
مرسی. ولی خوشحال شدم دیدمت.
جیک!
عالی به نظر میای.
این کتوشلوار بهت میاد.
رد کرد.
ترجیح میده رو قایقش کار کنه.
باور میکنی؟
این یه تراژدی لعنتیه.
بهتره به جیک یه پیشنهاد بدیم.
یه پیشنهادی که نتونه ردش کنه.
سلام، رفیق.
هی، پس اینجایی.
آره.
اون چیه، پسر؟
مانگو تریهکی، موردعلاقته.
آره.
پسر خوب.
پسر خوب.
خوشت میاد، پسر؟
آره.
خوبه.
روغن عالی.
سورس اصلی — مووی پووی
اینجا چی کار میکنی؟
اینجا وایستادم.
شاه منو فرستاده.
اگه در مورد اون کاره، بهش بگو نمیخوامش.
خودت بهش بگو.
تو محل ضایعات منتظرته.
هی!
کمک میکنی برم پایین؟
هی!
جیک!
بیا داخل.
بشین.
بشین، یه گپ بزنیم.
بهم بگو...
بهم بگو...
تو چطور این کار رو میکنی؟
چی کار میکنم؟
من کلی آدم استخدام کردم که کار تو رو انجام بدن، ولی انگار
تو تنها کسی هستی که میتونه چیزایی رو پیدا کنه که بقیه نمیتونن...
یه جور توانایی خاصه یا یه موهبت؟
راستی که از موهبت حرف زدی.
اون استرادیواریها.
فوقالعادهان.
مثل یه چیز الهی.
اون موسیقی.
حتی یه مرد گنده رو هم به گریه میندازه.
شاید بهتره با غذا و آب تمیز شروع کنین،
قبل از اینکه بخواین ارکستر سمفونیک راه بندازین.
فکر میکنی ما دنبال حل مشکل کمبود غذا نیستیم، جیک؟
اینو مردی میگه که دهنش پر از استیکه.
من فقط ماهی میخورم.
فکر میکنی درست کردن این خرابشدهها کار سادهایه؟
اینجوری نیست که یه بشکن بزنیم و دوباره چراغا رو روشن کنیم.
کل زیرساخت لعنتی به فنا رفته.
هر روز تا سر حد مرگ جون میکنیم که همهچیز رو از صفر بسازیم،
اونم با وجود آدمایی که سعی میکنن جلومونو بگیرن، مثل ژنرال ولکوف...
آره، باشه.
اون یارو اگه فرهنگ بهش سیلی بزنه، بازم نمیفهمه چیه.
اون مامور هرجومرجه.
میخواد دنیا رو تو آتیش ببینه و روی خاکسترش پادشاهی کنه.
و شما جور دیگهای میبینید...
بدبینی.
باورم کن وقتی بهت میگم، جیک.
این کاری نیست که من میخواستم.
وقتی شراره خورشیدی زد، ما انسانیتمون رو گم کردیم.
خودت دیدی آدما تو تاریکی چی کار کردن.
هیچکس فکرشو نمیکرد دنیا اینقدر سریع آتیش بگیره...
مردم وحشت کردن.
بعضیها بربر شدن.
خب، خودتونو نگاه کنین.
این برجهای عاجی که دارین میسازین،
بربرها رو مهار میکنه که شماها همه در امان باشین.
همه مثل تو زرنگ نیستن، جیک...
اونا مهارتها و جرئت تو رو برای زنده موندن تو این دنیای جدید ندارن.
اونا به محافظت نیاز دارن.
بدون این دیوارها، خیلی بیشتر آدم کشته میشد.
و اونایی که پشت دیوارن چی؟
اونا که دارن قایم میشن چی؟
اونا رو هم راه میدین؟
همه دعوتن، جیک.
حتی تو.
ⓜⓞⓥⓘⓔⓟⓞⓥⓘⓔ
وزیر فوئنتس بهم گفت که نمیخوای بری اون طرف کانال...
نه، نمیخوام.
کاملاً مخالفم.
شاید چون هنوز تصویر کلی رو ندیدی...
نمیخوام تصویر کلی رو ببینم.
تصویر کلی زشت و بیرحمه.
نه کاملاً.
ما کلی تلاش میکنیم که زیبایی اصلی دنیا رو بهش برگردونیم...
تو یه آدم آزادی، جیک.
بیقیدوبند.
به هیچکس جواب پس نمیدی.
من فقط به یه باد نیاز دارم.
فقط میخوام قایقم رو بردارم و این خرابشدهها رو پشت سر بذارم.
این مردم و من، ما دنیای خودمون رو میخوایم، جیک.
و این دفعه باید برات چی شکار کنم؟
مونا.
مونا لیزا؟
با همه زیبایی لعنتیش.
نمیخوام حالتو خراب کنم، اعلیحضرت.
No comments yet. Be the first to leave one.