Charmed

Charmed

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 6

معلومات الإصدار

Charmed S06E05 Loves a Witch 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 5 Charmed زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-12-03
تنزيلات: 19
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

متصدی پست در "داتون و هاوزر"، خوش‌آمدگو در "یارن مارت"

کمک‌مربی مهدکودک. تو عوض کردن پوشک چطوری؟

شاید منظورم رو درست نمی‌رسونم

نه؟ خب، بذار ببینم، این یکی چطوره؟

بسته‌بند تو "گُرسری پلاس"

صندوقدار تو "لوسی لنداسکیپینگ"

برنامه‌نویس کامپیوتر؟ فکر نکنم

ببین، من فقط کنجکاو بودم

چرا تمام کارهای موقتی که منو فرستادی اینقدر عجیب و غریب بودن؟

عجیب؟ بسته‌بند میوه کجاش عجیبه؟

باشه، شاید مشکل از خود کار نیست

بیشتر اتفاقاتیه که بعد از اینکه می‌رسم اونجا، برام پیش میاد

همه چی یه جورایی یه کم قاطی پاتی می‌شه

شما که از این قضیه چیزی نمی‌دونی، مگه نه؟

.نه. نه

نه، باشه، شاید فقط یه تصادفه

البته من به تصادف اعتقادی ندارم

باشه، ببین، جریان اینه. من سخت‌گیر نیستم

هر کاری باشه قبول می‌کنم، فقط به شرطی که واقعاً واقعاً عادی باشه

آه، تو کار عادی می‌خوای؟

یه چیز محشر برات دارم

این همونی که تو فکرم بود نیست

مگه قرار نبود یکی حکم کنه؟

آه، آره، درسته. حکم

فقط منتظر تو بودم

آها

هنوز باورم نمیشه بلدی پینوکل بازی کنی

میدونی، دیگه خیلی از جوونا این بازی رو بلد نیستن

من همیشه با مادربزرگم بازی می‌کردم

جدی؟ خوش به حالم. نه، در واقع، خوش به حالم

پرستاری از یه پیرزن مریض؟ چطوری این برات سعادته؟

خب؟

خب، فکر کنم وقت داروت شده

!مواظب باش

مامان؟ چی شد؟ حالت خوبه؟

خوبم، حرومزاده‌ها به خطا رفتن

واقعاً خوبم

اینم از زندگی عادی

پایپر، میشه رعایت کنی؟

دارم مدیتیشن می‌کنم، اگه متوجه نشدی

.نمی‌تونی صدا رو نادیده بگیری؟ جاروبرقی رو که می‌تونم نادیده بگیرم

ولی اعصاب تو رو نه. اعصاب من؟

!اوه، بابا، زن

.ببخشید، تو مضطربی، منم مضطربم

.اما این اولین قرار منه، نه مال تو

.متاسفانه حس می‌کنم انگار اولین قرار منه

نمی‌تونی کنترلش کنی؟

فکر می‌کنی دارم چیکار می‌کنم، لوستر تمیز می‌کنم؟

.اون‌وقت یه کمکی می‌شد

!اینم از اون الهامات ماورایی‌ته

.سلام، چطوری؟ نپرس

صدمه دیدی؟ چی شده؟

.هیچی نیست، خوبم

.حالت خوب نیست، پیج. از ترس داری می‌میری

چرا هیچکی تو این خانواده احساساتش رو گردن نمی‌گیره؟

.خب، این قضیه امپات بودن؟ خیلی رو اعصابه

!گرفتم. هی

لئو رو ندیدی، نه؟

.اوه، کریس، الان نه

.پیج؟ هیچی نیست، خوبم

این اصلا چیز کمی نبود به نظرم. اون یه گوی انرژی بود؟

.نمی‌دونم، داشتم پینوکل بازی می‌کردم، ندیدم

.من کار موقت می‌کنم. مادربزرگ، اون رازهای تاریک زیادی داره، باور کن

!بازم یه کار موقت دیگه که توش جادو قاطی شده؟ آره جون خودت

.من هیچ‌وقت نمی‌تونم از این خلاص شم

.ولی تو که دلت می‌خواد

.ببخشید

.می‌خوای کتاب رو بیارم؟ نه، راستش نمی‌خوام

.می‌خوام این یکی رو خودم تنها تا تهش برم

.اون یه کم از دست ما احساس خفقان می‌کنه

تو هستی؟

.همون که گفتم، جریان کار موقت

...واسه همین دارم سعی می‌کنم راه خودم رو پیدا کنم، فقط جدا از

از ما؟

.چک کردم، هیچ خبری نیست. باید قرارم رو کنسل کنم

چی؟ چرا؟

.چون ما با هم مشکل داریم

.نه، مشکل اینه که تو از قرار گذاشتن می‌ترسی، پایپر

...ولی نمی‌تونی بذاری ترس‌هات جلوت رو بگیرن. باید

!عجب، نمی‌دونم چرا دارم احساس خفقان می‌کنم

.فیبی، این مسخره‌ست. داره اوضاع بدتر میشه

.می‌دونم

خب، پس چی‌کار کنم؟ فقط همه احساساتمو تو خودم بریزم؟

اینجوری خوشحال می‌شین؟

.آره. بله

.باشه، پس همین کارو می‌کنم

.یکی داره یه چیزی رو ازم قایم می‌کنه

فقط اگه کسی لئو رو دید، بهم خبر بده، باشه؟

.باید برگردم و یه سر به مادربزرگ بزنم

!وایسا، داری میری؟ از ترس مردی

Apple! I can't believe you'd still go

.خب، اینم یه جورشه

.متاسفانه همه‌ش تموم شده

.خوب برای من، بد برای تو

...چقدر طول می‌کشه تا دوباره درست کنم؟ معجونی که تو می‌خوای

.بی‌دلیل گرون نیست

.ماده اصلیش خیلی کمیابه و سخت گیر میاد

چه رازیه که اینقدر مشتاقی مخفیش کنی؟

.فقط بگو چقدر طول می‌کشه

.گفتنش سخته. شش هفته یا یه ماه

.تأمین‌کننده‌های اهریمنی همیشه بدقول و غیرقابل اعتمادن

.دیگه طاقت ندارم، باشه؟ همین الان لازمش دارم

.بی‌صبری جوونیه دیگه

.البته، یه دل جوون می‌خواد که با خطرات بزرگ روبرو بشه

.بی‌خیال سخنرانی مورفئوس شو، پیرمرد

چی میگی؟

.تخم کوتوچو که معجونت لازم داره رو تو باتلاق پیدا می‌کنی

.حالا متوجه سختی کار شدی

.باشه، اون تخم لعنتیتو برات میارم

.فقط حواست باشه تا وقتی برمی‌گردم آماده باشی

سلام، منم، پیج؟

پیج، همون دستیار خونه‌تون؟

.لطفاً در رو برام باز کنید

.ببین، می‌دونم که اونجایی

.قول می‌دم لو نمی‌دمت. فقط می‌خوام کمک کنم

فکر نمی‌کنی برگشتن اینجا یه کم ریسکیه؟

.لطفاً در رو برام باز کنید، خانم کالاوی

...نه، جدی میگم. اگه متوجه نشدی

یه جورایی بین این دو تا خونه جنگ در جریانه...

.مطمئنم که نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی

مگه نه؟

!منم

دختر پینوکل

.هی. میدونی که، تو اولین نفر نیستی. بقیه هم اومدن که سعی کنن کمک کنن

.بهتره بری قبل از اینکه آسیبی بهت برسه

.مطمئنم از پسش برمیام، ممنون

.تو که مطمئناً موز نیستی

.نه یه وایت‌لایتر

تو هم مثل ما جادوگری. تو از کجا اینو میدونی؟

از بچگی، همیشه یه موجود جادویی یا چیزی شبیه اون

.اومده تا سعی کنه به این دعوا پایان بده

.ولی کارساز نبوده

...یعنی، این آخرین آتش‌بس طولانی‌ترین بود، اما

.باشه، برو

.خوبه. باشه، یه نگاه بنداز

.آره، خب

.به یه مادر تازه تنها شده فکر کن، نه یه زن خیابونی بی‌ارزش

.باشه، دوباره امتحان می‌کنیم

.یه کم حواست پرته

.خیلی سخت دارم تمرکز می‌کنم

فکر کنم این قدرت همدلی

داره دیوونم می‌کنه. تو چی؟

.خب، تو بیا هر ماه PMS سه تا خواهر رو بکش

.شانس آوردیم هیچکی تو خانواده با کسی نیست، وگرنه اونم حس می‌کردم

.آره، باشه، پس بیخیال اون بحثای خون و خونریزی بشیم

می‌دونی، اگه نتونم نفخ رو نادیده بگیرم

،و دل‌پیچه و نوسانات خلقی رو

چطور باید این واقعیت رو نادیده بگیرم که خواهرم از ترس داره می‌میره؟

.فیبی! خیلی خب، باشه

.من دیگه کاری به کار کسی ندارم

.تنها کاری که باید بکنیم اینه که به خواسته پیج احترام بذاریم

.و معلومه که چیزی که اون می‌خواد کمک ما نیست

.اون فکر می‌کنه اینو می‌خواد، ولی من می‌دونم واقعاً چی می‌خواد

.چیزی که واقعاً می‌خواد کمک ماست

همین، من خونه می‌مونم. چی؟ چرا؟

.تا مطمئن شم دست از سر پیج برمی‌داری

.نه، پایپر، نه. تو باید بری بیرون

.باید بری بیرون. و این حسّ ششمم نیست

.این فقط حرف دل خودمه

.بهم اعتماد کن. هرچی زودتر برگردی تو دنیای قرار گذاشتن، آسون‌تر میشه

.نه، می‌دونم. حق با توئه، کاملاً حق با توئه

.راستش، یکم می‌ترسم

!آخه من با یه فرشته ازدواج کرده بودم

کی می‌تونه با اون مقایسه بشه؟

.ولی پایپر، تو با یه شیطان، یه جادوگر و یه روح هم دوست بودی

!این چیزیه که باید ازش بترسی

!عجب روحیه دادنی، آبجی

.خیلی خوشگل شدی

.هی. سلام

.وای، چقدر عالی شدی

...تعجب نکردم، فقط آخه تو معمولاً

.اوه، آره، نه شیشه شیر، نه پستانک

.آره، خبری از بالا آوردن شیر نیست

.آره

خب آماده‌ای؟ بریم؟

.معلومه که ازت خوشش میاد

.یه لحظه

.پیج رو تنها بذار، جدی می‌گم

.باشه. باشه

.باشه. خوش بگذره، خوش بگذره

!نمی‌تونم پیج رو تنها بذارم. نمی‌تونم. کریس

بله؟

.می‌خوام برام وایات رو نگه داری

.چی؟ نه، عمراً

چی شده؟ چرا نگرانی؟

.چی شده؟ مشکل اینه که من اهل بچه نیستم

.اون بچه‌های زیر یک سال؟ اصلاً کار من نیست

.اما لئو، با بچه‌ها عالیه. مخصوصاً بچه‌ی خودش

متوجه منظورم نیستی، درسته؟ چرا؟ مگه باید باشم؟

!اوه، چه محبتی تو این اتاقه

.باشه، پس اگه وایات بیدار شد، یه شیشه شیر تو یخچاله

و کرم سوختگی پوشک فقط اگه لازم داشت، باشه؟

.باید حواسمون باشه اونجا خشک نمونه

متوجه شدی؟

.فیبی. فیبی، صبر کن، صبر کن، صبر کن

.من الان نمی‌تونم این کارو بکنم. باید پیگیری کنم

.چند تا چیز رو

.باید برم سراغ پیج

و مطمئن شم حالش خوبه. پایپر کجاست؟

...پایپر

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left