Only Murders in the Building

Only Murders in the Building

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 3

معلومات الإصدار

Only Murders in the Building S03E10 720p WEB x265-MiNX
Only Murders in the Building S03E10 720p WEB h264-ETHEL
Only Murders in the Building S03E10 DV HDR 2160p WEB h265-ETHEL
Only Murders in the Building S03E10 1080p HEVC x265-MeGusta
Only Murders in the Building S03E10 2160p WEB h265-ETHEL
Only Murders in the Building S03E10 WEB x264-TORRENTGALAXY
Only Murders in the Building S03E10 1080p WEB h264-ETHEL
Only Murders in the Building S03E10 XviD-AFG
Only Murders in the Building S03E10 Thirty 1080p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Only Murders in the Building S03E10 Thirty 720p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
تعليق من Hossein_Hidden
█⫸ حـسـیـن هـیـدن ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

الوسوم

web
720p
720
x265
HD
1080
HEVC
x264
XviD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
نشرت في: 2023-10-03
تنزيلات: 61
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫ما می‌دونیم کی بن رو کشتـه.

‫فکر می‌کنید کار کی بوده؟

‫دونا! ‫تهیه کننده محبوب من!

‫اون صدای عجیب شب افتتاحیـه.

‫یکی داشته اونجا کاغذی چیزی رو تیکه تیکه می‌کرده.

‫وای خدا! ‫من می‌دونم این چیـه.

‫این نقد مکسین از نمایش منـه.

‫بیا اینطوری بگیم که دست دونا به نقد رسیده

‫نقدی که بن رو نقطه ضعف نمایش معرفی کرده.

‫نگاهـش به مرگ موش افتاده.

‫و ایده مسموم کردن بن به سرش زده.

‫برو به رتخکنـت. ‫با خودت هم خوب باش.

‫تا بعد از نمایش هیچی نمی‌خورم.

‫کمکـم کنید...

‫مردم همیشه از من می‌پرسن

‫کار یک تهیه کننده چیـه؟

‫دوست دارم جوابـم این باشه "من تهیه می‌کنیم."

‫این به این معنی نیست که فقط .پولـش رو می‌دم، گرچه اینـم هست

‫من کسی هستـم که باعث خلق یک کار میشه.

‫این کاری هست که همیشه ‫دوست داشتم انجامـش بدم.

‫کاریـه که همیشه انجامـش دادم.

‫خب، بهش بگو اگه نمی‌تونه یه آهنگ بنویسه ‫که شبیه به کارهای "اندرو لوید وبر" باشه

‫می‌رم سراغ یکی دیگه.

‫به خود اندرو وبر پدرسگ زنگ می‌زنم. ‫اون، کارل.

‫خانم، حالا لازمه که فشار بدید.

‫من باید برم. ‫فقط انجامـش بده.

‫من نه‌تا جایزۀ تونی بردم.

‫34 تا نمایش برادوی خلق کردم.

‫اما اگه یکی ازم بپرسه

‫کدوم یکی از چیزهایی که ساختم ‫مورد علاقه خودم هست.

‫میگم نمایش ماما میا.

‫به راحتی مسیر تمام حرفۀ‌ام رو عوض کرد.

‫این یه شوخی بود. تهیه کننده‌ها می‌تونن شوخ باشن. ‫مردم متوجه این نمیشن.

‫من مامانیـت هستم.

‫برای مابقی زندگیـت ازت مراقبت می‌کنم.

‫هی، کارل.

‫بهش بگو که اسم آهنگ

‫باید "برای مابقی زندگیـت" باشه.

‫درمورد یه پدر و مادره که دارن ‫یک زندگی برای بچه‌شون تصور می‌کنن.

‫وقتی که این کار رو شروع می‌کنید

‫کسی نمیگه تهیه کنندگی چقدر ‫می‌تونه کار پرثمری باشه.

‫یا خطرناک.

‫آره، اما من فقط باید... ‫همه‌تون از دیدن‌مون غافل‌گیر شدید...

‫- من می‌دونم تو کی هستی، می‌دونی. ‫- نه.

‫این خیلی هیجان انگیزه!

‫دعوت شدن به اتاق فکری مثل این

‫و تماشای کار کردن شماها رو میگم.

‫از نظر من شبیه بودن داخل اون مستنده‌ست،

‫مثل تماشای "پل مک‌کارتنی" ‫موقع نوشتن مستند "بازگشت" می‌مونه.

‫واسه همین هم بهمون میگن ‫رولینگ استونزِ جنایت حقیقی دیگه.

‫- نه، اون مستند درمورد... ‫- بیتلزه! داشتم شوخی می‌کردم.

‫- اوه، باشه. ‫- بابت دیروز ممنونـم.

‫که جلوم رو گرفتید که ‫به قتل بن اعتراف نکنم.

‫خب، ما می‌دونیم که فقط داشتی ‫تلاش می‌کردی از دیکی مراقبت کنی،

‫پسرت.

‫و ممنون که برام سند گذاشتید.

‫- من برات ضمانت گذاشتم. ‫- بله.

‫اما وقتی گفتن که کارت امریکن اکسپرس رو قبول نمی‌کنن

.کمکـت کردم ویزات رو پیدا کنی

‫هرکاری برای تو می‌کنم عشقـم.

‫عشقولی من.

.سگ کوچولوی عروسکی من

‫اَه. ‫یعنی آدم این شکلی میشه؟

‫تو تابرت رو "سگ کوچولوی عروسکی" صدا نمی‌کنی؟

‫من همون تابرت هم کم وقت می‌کنم ‫صداش کنم.

‫همون مستندسازه؟ ‫تو و اون...

‫اوه...

‫- چقد ناز! ‫- ممنون، همینطوره.

‫راجع‌به دونا مطمئن هستیم؟

‫توی شب افتتاحیه، دست دونا ‫به یک نقد رسیده

‫نقدی که نمایش رو با خاک یکسان کرده!

‫خشن‌ترین نقد تاریخ...

‫چارلز، من تا همیجاش هم توی این فصل ‫شش‌‌تا حمله قبلی داشتم.

‫میشه از این نقد تخمی بگذریم ‫و چیزایی که می‌دونیم رو مرور کنیم؟

‫خیلی خب، دونا دیده نمی‌تونه ‫اجازه بده که اولین نمایش پسرش

‫بخاطر بن به فنا بره.

‫واسه همین نقد رو پاره می‌کنـه

‫مرگ موش پیدا می‌کنـه، یه کوکی رو سمی می‌کنـه

‫و اون رو میده بهـش.

‫کوکی‌ای که دونا مطمئن بوده

‫بن بخاطر اختلال پرخوری عمیقی که داشته ‫نمی‌تونسه در مقابلـش مقاوت کنـه.

‫و در واقع رابطه ناسالم من به سس‌ها

‫کمک کرد قضیه رو حل کنیم.

‫ولـم کنید! ‫دارم حال می‌کنـم.

‫کمک می‌گیرم.

‫اما سم بن رو نکُشت

‫به همین خاطر دونا یک قدم فراتر رفت.

‫اون توی افترپارتی الیور ‫اون رو از چاله آسانسور هل داد.

‫حتقیقاً این قدمـش زیاده روی بوده.

‫- حتماً... ‫- مریض بوده.

‫اون...

‫مریضـه.

‫و اگه زمان کمی برای مطمئن شدن

‫از آینده پسرش داشته، ‫باید بهتون بگم

‫که یک مادر به این خاطر ‫تقریباً هرکاری رو می‌کنـه.

‫خوبـه، اما کافی نیست.

‫هیچی برای ارتباط دادن دونا ‫به هل دادن نداریم.

‫باید اعترافش رو ظبط کنیم.

‫کارمون همینـه.

‫و شب افتتاحیه...

‫خب، بیایید نقشه رو مرور کنیم.

‫بیایید با دسته گل شروع کنیم.

‫- میشه اینا رو اصلاح کنیم؟ ‫- آره. خیلی هل هلکی نوشتم‌شون.

‫دیالوگ‌های الیور روی کارت سوم، ‫فکر می‌کنم من باید بگم‌شون.

‫- فکر می‌کنی نمی‌تونم خودم بگم‌شون؟ ‫- اوه نه، می‌تونی

‫- اما فکر می‌کنم من می‌تونم بهتر اجراشون کنم. ‫- اینطوریـه؟ اون وقت از چه نظر؟

‫خب باید خیلی واقعی و باورپذیر باشن،

‫تجربۀ من توی این کار بیشتره.

‫- همیشه اینطوریـه؟ ‫- این یعنی توی اوج کار کردنیم.

‫خب. فکر کردی که کی می‌خوای ‫به دیکی بگی؟

‫می‌خوام تا شب افتتاحیه صبر کنم

‫و بعد از اون بگم بهش.

‫اوه هی!

‫این مشتِ دیگه چه حرکتی بود.

‫آره، عجیب بود.

‫وقتی دیکی بعد از دستگیریم ‫به ملاقاتم اومد

‫یه چیزی بهم نشون داد. ‫الان میارمـش.

‫می‌دونی چیـه؟ به نظر باید ‫تمام دیالوگ‌های کارت نه تو رو حذف کنیم.

‫اگه بخوایم دونا قبل از نمایش اعتراف کنـه

‫باید یه جاهایی سکوت کنیم و توام عادت داری ‫تا کامل شیر یه دیالوگ رو تا ته ندوشی ول نمی‌کنی.

‫من؟ ‫شیر دیالوگ رو می‌دوشم؟

‫اوه درسته. کارم همینـه. ‫آره.

‫شیر همه‌چی رو می‌دوشم. ‫من رو نگاه کن.

‫دارم شیر گاو رو می‌دوشم!

‫شیر، شیر، شیر! ‫نگاه کنید دارم شیر...

‫باشه. بیراه هم نمیگی.

‫دیکی نگران بود که این من رو متهم کنـه، اما...

‫این ممکن هست دونا رو ‫به هل دادن وصل کنـه؟

‫چیـه؟ ‫کارم رو خوب انجام دادم؟

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫ « این قسمت: شـب افـتـتـاحـیـه » ‫

«ترجمه از حـسـیـن هـیـدن» ‫ .:: HIDDEN ::.

‫کمک‌مان کن، جدعون. کمک‌مان کن، جدعون. ‫کمک‌مان کن، جدعون.

‫- هوارد، داری چیکار می‌کنی؟ ‫- می‌دونم زیاد با عقل جور در نمیاد

‫اما فکر می‌کنیم که امشب باید ‫از هر کمکی که می‌شه استفاده کنیم.

‫باشه، افتتاحیه مبارک!

‫ما شما را خوش آمد می‌گوییم. ‫ما شما را خوش آمد می‌گوییم.

‫ما شما را خوش آمد می‌گوییم. ‫ما شما را خوش آمد می‌گوییم.

‫اهمم..

‫سلام! ‫ببخشید که مزاحم شدم.

‫دونا، یکی داشت دنبالـت می‌گشت. ‫ازم خواستن که این رو بهت بدم.

‫آه...

‫- چه لباسی! ‫- ممنون.

‫من باید برم عزیزم. ‫اما اول...

‫یکی رو لبات.

‫اهم.

‫و یکی هم کنار قبلـت.

‫- از این کارا زیاد می‌کنیم. ‫- خیلی نازه.

‫من دیگه برم تا نازتر نشده.

‫اوه.

‫حتماً باید بری روی فرش قرمز.

یکم پودر بزن ‫داری برق می‌زنی.

‫توجه. ‫ده دقیقه تا شروع.

‫ده دقیقه تا شروع.

‫غافل‌گیر شدی که ما رو دیدی، مگه نه؟

‫یکم به نفس افتادی، دونا.

‫حتماً خیلی هیجان داری ‫که اون نقد رو ببینی.

‫درست مثل دفعه قبل. ‫درستـه.

‫ما می‌دونیم که نقد خشن مکسین .به دستت رسیده بوده

‫بدترین نقد در تاریخ تئاتر.

‫یه قتل عام.

‫نقده گفته تو هیچ وقت نباید ‫به عنوان یک کارگردان

‫- نزدیک برادوی بشی... ‫- باشه حالا.

‫خیلی خب، شرمنده. ‫یا مسیح.

‫بگو دونا.

‫می‌تونیم تحریکـت کنیم به خوردن چیزی؟ ‫شاید...

‫یه کوکی؟

‫نمی‌خواد.

‫عجیبـه. ‫اصلاً هم معلوم نیست سمی شده.

‫یا مسیح، دردآوره.

‫شما فکر می‌کنید من بن رو مسموم کردم، درسته؟

‫قضیه همینـه؟ ‫عالیـه.

‫بیایید کوتاهـش کنیم. ‫من انجامـش دادم.

‫پس من دیگه چرا انقد متن نوشتم؟

‫فقط محض روشن سازی می‌پرسم، ‫وقتی که میگی انجامـش دادی، منظورت اینـه...

‫بن رو مسموم کردم.

‫و وقتی که میگی بن رو مسموم کردی...

‫میشه تمرکز کنیم رو چیزی که مهمـه؟ !یعنی آماده شدن برای شب افتتاحیـه

‫کجاست؟

‫میکروفن مخفی‌ای که برای ‫پادکست‌تون ازش استفاده می‌کنید رو میگم.

‫زیر کوکی‌ها. ‫زیر کوکی‌هاست، نه؟

‫این ایده خیلی خوبی بود، ‫اما...

‫اینجاست.

‫سلام.

‫اوه.

‫نقد مکسین نمایش رو از بین می‌برد.

‫واسه همین برای خودمون یکم وقت خریدم. ‫تلاشـم بر کشتن بن نبود.

‫فقط می‌خواستم از کار بندازمـش.

‫البته اینـم سختِ که آدم دقیقاً

‫بتونه تشخیص بده چه مقدار مرگ موش ‫برای یک مرد کشنده نیست.

‫یه بن گلنروی چندتا موش حساب میشه؟

‫به هر حال الیور، داری یک نمایش ‫موزیکال موفق راه می‌ندازی.

‫- البته با تشکر از من. ‫- کاش به همین سادگی بود دونا

‫اما می‌دونی که، زمان خریدن ‫تنها کاری نبود که کردی.

‫تو بن رو به سمت مرگـش هل دادی.

‫من به سمت چیزی هلـش ندادم.

‫تلاش خوبی بود، اما ما این رو داریم.

‫این دستمال پایین آسانسور ‫توی دست‌ بن بوده

‫موقعی که داشته می‌افتاده، ‫از دست تو قاپیدتـش.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left