أول 200 سطر.
خانم آلیسون اسپنسر، حدس میزنم؟
منظورتون خانم آلیسون مایکلز-اسپنسر بود، مگه نه؟
میخوای تنها باشی؟ نه.
جا نزدی که، مگه نه؟ نه، الیوت.
من قطعاً جا نزدم.
دوستت دارم، اینو که میدونی.
اما؟
نمیدونم. فقط حسش خیلی سنگینه.
یعنی، بعد از این همه سال رویاپردازی در مورد ازدواجمون.
فقط... نمیخوام هیچ اتفاق بدی بیفته، همین.
یه فکری دارم. بیا فرار کنیم و ازدواج کنیم.
آره، حتماً، انگار مامانت واقعاً اجازه میده.
الیوت؟
حلالزاده.
سلام مامان. همه جا دنبالتون بودم.
سند ازدواج رو گرفتی؟ هنوز نه.
خب، باید بگیری. عروسی بدون اون قانونی نمیشه.
فردا قبل از شام تمرینی میریم شهرداری.
ولی چرا امروز نریم؟ مامان، آروم باش، باشه؟
چرا اینقدر به این قضیه گیر دادی؟
اون کیه؟
اوه، نه.
کیه؟
کسی که مدت زیادیه ندیدمش.
اینجا چیکار میکنی؟ قرار کوچیکمون رو فراموش کردی؟
نه، جید، ولی امیدوار بودم که تو فراموش کرده باشی.
خدای من، تو ۲۰ ساله که پیر نشدی.
تو میتونستی جوانی ابدی بخوای، گریس.
به جای انتخاب ثروت، قدرت، همهی اینها.
زندگی خوبی داشتی، مگه نه؟
کجا؟
اوه، به خدمتکار بگو اتاقهامون رو نشونت بده.
بهش بگو خانم اسپنسر منتظرمون بود.
نمیتونی همینجوری اینجا ساکن بشی.
مردم شک میکنن. چی بگم؟
حقیقت رو بگو.
بگو پسرت دلش عوض شده. قرارمون همین بود، یادت میاد؟
نگران نباش، الیوت حتی نمیفهمه تو چیکار کردی تا وقتی تموم بشه.
الیوت!
الیوت!
نه! کمکم کن! نه!
پایپر؟
هنوز اونجایی؟
تقریباً تموم کردم. "تقریباً" رو تعریف کن.
فقط یه دقیقه دیگه بهم بده. یا دو دقیقه.
مطمئنی؟ امیدوارم نه.
پایپر، من امروز نمیتونم دیر کنم. این حس رو میشناسم.
اولین حراج دو سالانهام فردا شروع میشه.
میخوام کارمو خوب انجام بدم. آره، میدونم.
خب، میتونی عجله کنی؟ فقط از دستشویی پایین استفاده کن.
همه وسایلم اینجاست. خب، از وسایل من قرض بگیر. همهاش پایینه.
ولی اونوقت... ولش کن.
پایپر؟
الان میام بیرون. آب گرم مونده؟
چی؟ قراره دوش آب سرد بگیرم، آره یا نه؟
تو بعضی از زمانهای زندگی، دوش آب سرد احتمالاً چیز خوبیه.
نه سه صبح پشت سر هم، اینطور نیست.
الو؟
باشه، ممنون. خداحافظ.
ما سه تا باید یه جور برنامه صبحگاهی درست کنیم.
فکر کنم دارم مریضم میشم.
تو حموم بالا یا پایین؟
شاید فیبی بتونه فردا تو پذیرایی عروسی الیوت اسپنسر کمکم کنه.
اول نباید با سرآشپزی که استخدامت کرده صحبت کنی؟
اونم سرآشپز مور هست.
آه. که الان تو راه فرانسه است.
و از نظر فنی، چون قرارداد با "کوئیک" هست.
اون از مسئولیتش رها شد و مسئولیتش افتاد گردن من.
حالا باید به یکی از ثروتمندترین خانوادههای شهر بگم.
که سرآشپزی که استخدام کردن نمیتونه عروسیشون رو انجام بده.
مجبورن با من بسازن. و امیدوارم قبول کنن.
جنبه مثبتش؟ دیگه کی رو میتونن تو ۲۴ ساعت استخدام کنن؟
آخر دنیا که نیست. چی آخر دنیا نیست؟
مشکل پایپر. اوه، تو هم میدونی؟
اون تازه بهم گفت. تو از کجا میدونی؟
اوه، پایپر قطعاً از پس این برمیاد.
راستش، فکر نمیکنم کسی حتی متوجه بشه.
فکر کردم شاید بتونی کمکم کنی. من؟ من چیکار میتونم بکنم؟
یه سری وسایل برداری. چند تا پاپیون ببندی.
اگه وحشت کردم و چیزی رو فریز کردم، حمایت روحی بهم بدی.
ساعتی ده دلار. من قبول میکنم.
با عروسی موفق باشی.
پس انجامش میدی؟ آره، حتماً.
باشه، اینم لیست وسایلی که لازم دارم.
من میرم عمارت اسپنسر و تو ساعت ۱ اونجا میتونی منو ببینی.
تو و پرو واقعاً فقط در مورد یه عروسی حرف میزدین؟
آره. فکر کردی در مورد چی حرف میزدیم؟
جرمی و عواقبش. میدونی که، تو باهاش خوابیدی.
دیگه هیچوقت اسم اون جادوگر رو نیار.
تموم شد، اون تو جهنم شیاطینه، ختم کلام.
عروسی، آره. جادوگر، نه. متوجهی؟
خوبه، چون هیچ چیزی تو وجود من نیست.
که بخواد دوباره با جرمی کاری داشته باشه.
به اونا دست نزن!
بله، کمکی از دستم برمیاد؟
اسمم پایپر هالیول هست. من مسئول پذیراییام.
اسم سرآشپز مور به عنوان مسئول پذیرایی ثبت شده.
آره، یه تغییری ایجاد شده.
متاسفم، خانم.
مجسمههای یخی روی کیک عروسی دارن آب میشن، الان باید برم تو.
الآن یک نفر میاد پیشتون.
خواهش میکنم، باید برم داخل محوطه.
این یه مسئله خیلی مهمه. باید برم تو.
پدر تراسک. منتظرتون بودیم.
هی، رفیق، با کشیش آروم باش. بفرمایید داخل، خانم.
اون بچه اهریمنی رو حامله! حواست به هکاته باشه!
هکاته؟
باشه.
یه الهه باروری جنگجوی لاسائه. خیلی نادره. و خیلی قدرتمند.
قبیله معتقد بود که فقط حضورش میتونه به باردار شدن یه زن کمک کنه.
تو برش دار. ساعت بیولوژیکی من نیست که داره تیکتاک میکنه.
پرو، خواهرت اومده ببینتت. تو دفترت منتظره.
کدوم خواهر؟
همونی که وقتی دفترت رو دید، گفت: "باید برگردم کالج."
فیبی. خب، برای یه بارم که شده، وقتشناسیش خوبه.
مجسمه باروری ثبت شده.
متاسفم، دیگه موجود نیست.
هانا.
این کارت خیلی بیملاحظه بود.
باید بدونی که اینو برای کی تهیه کردیم.
خواهرش داره پذیرایی عروسی رو انجام میده.
پرو حتی اونجا هم نیست.
آه، باید برم.
اینجا محشره! تعجبی نداره که هیچوقت دلت نمیخواد بیای خونه.
از صندلی من بیا پایین. خیلی ممنون که وقت پیدا کردی...
که یه برنامه دوش صبحگاهی برای ما خواهرای هالیول خطخطی کنی.
متوجه شدم من آخریم. اینجا چیکار میکنی؟
فکر کردم داری به پایپر برای عروسی کمک میکنی؟
آره، ولی باید باهات حرف بزنم.
پنج دقیقه وقت داری. بگو.
باشه.
امروز صبح یه رؤیا دیدم و تو این رؤیا...
یه چیزی داشت به دنیا میاومد.
پس شروع کردم به فکر کردن به شش، هشت هفته پیش.
اوه خدای من، تو حاملهای. چی؟
برای همین از نیویورک برگشتی، مگه نه؟
نه، ولی نباید از اینکه تو این فکر رو میکنی تعجب کنم.
بالاخره، من خواهر بیمسئولیتم، گوسفند سیاهی که همیشه گند میزنه.
ابر سیاهی که همیشه بالای سر خونه هالیولهاست.
فیبی. باشه، من حامله نیستم.
پس چرا--؟ ببخشید، من هنوز دو دقیقه وقت دارم.
جهت اطلاع، یه خواهر دیگه هم داری که رابطه داشته.
جرمی رو یادت میاد؟
همون پسری که تو اتاق زیر شیروونی منفجر شد؟ دوستپسر جادوگره؟
بهش فکر کن، پرو، چون تو اون رؤیا من نبودم...
اون بچه شیطانی رو داشت.
پایپر بود.
پس اگه حرف منو باور نمیکنی، میتونی قدرتم رو باور کنی.
باید دیگه اینجا زنگ نزنی آلیسون، میفهمی؟
میفهمم؟ داری با من شوخی میکنی؟
اینجا چه خبره؟ چرا الیوت جواب تلفنهامو نمیده؟
الآن نمیتونم توضیح بدم. بهتره که توضیح بدی.
چون تا توضیح ندی از اینجا نمیرم.
به پلیس زنگ زدم، به کلانتر هم همینطور.
هیچکس به من گوش نمیده، هیچکس منو باور نمیکنه!
میدونم چقدر سخته... این جید کیه؟
اون یه آشنای قدیمی خانوادگیه.
من باور نمیکنم. الیوت در موردش بهم گفته بود.
خیلی چیزها در مورد خانواده ما هست که تو هرگز نخواهی فهمید.
پس بذار الیوت بهم توضیح بده.
اگه قراره با یکی دیگه ازدواج کنه، میخوام از خودش بشنوم.
تموم شد، آلیسون. این تمام چیزیه که باید بدونی.
الیوت دیگه دوستت نداره.
چطور میتونی اینو بگی؟
متاسفم. اون قراره با جید دیمون ازدواج کنه.
لطفاً دیگه هیچوقت اینجا زنگ نزن.
قضیه رو آروم نگه دار، نذار بجوشه.
سلام، خواهر.
بالاخره! همهچی رو گرفتی؟ بیشترش.
نه، صبر کن! تو فر نون دارم.
شوخی نمیکنی.
بیشتر از یک ساعت پیش منتظرت بودم. کجا بودی؟
رفتم پرو رو ببینم. تو حراجی؟
اون که خیلی پایینه. اونجا چیکار میکردی؟
دارم به دیوار بینمون آجرای بیشتری اضافه میکنم.
خانم اسپنسر و دوشیزه دیمون الآن شما رو میبینن.
دوشیزه دیمون؟ عروس.
جید دیمون.
ولی فکر کردم اسم عروس آلیسون بود.
دوست نداره منتظر بمونه.
اوه، پسرم خیلی خوششانسه.
تو عروس زیبایی میشی، جید.
ممنونم، گریس.
دوشیزه پایپر هالیول.
و خواهرش، آدم اضافی!
خانم اسپنسر، خیلی لطف کردید منو دیدید.
ام، وای، لباستون قشنگه.
طرحش رو هرجا ببینم میشناسم. شیراست، مگه نه؟
واقعا؟
کارا تو آشپزخونه چطوره؟
درست طبق برنامه.
خرچنگها فردا صبح میرسن، پیشغذاها آمادهان.
شف مور تو فرانسهست و شیرینیهای پفکی دارن پخته میشن.
چی؟ شف مور رفته؟
آره، من مسئول پذیرایی هستم.
چارلز، قرصم رو بیار.
عروسی من، خراب شد!
اوه خدای من، نه، نه. من هیچوقت اجازه نمیدم این اتفاق بیفته.
میدونم ممکنه با شف مور معامله کرده باشی.
ولی من تو تمام مراحل آمادهسازی دخیل بودم.
No comments yet. Be the first to leave one.