أول 200 سطر.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
قاتل اژدها
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
... يکي از هيچ چيز "صحبت به زبان لاتين"
... همه در دو
... دو در يک
.يکي به هيچ چيز
... و نه چهار
.يا هر چيز ديگري است، وجود دارد يکي نيست، و انجام آنها چيزي نيست
! اوه
. برگــــ ... برگرد
... اوه
اين هست ... ؟ - . بله , اينجا کراگان مور هست -
. بله , اين خانه " اولريخ"ه - . و نه , اون نميخواد تو را ببينه
... اما - . ميدونم , کار تو حياتيه -
. اهميتي نداره , اون هيچکس را نميبينه
... خواهش ميکنم - . از خودت خواهش کن , برو خونه -
خب , حالا چيکار کنيم , پسر ؟
, تو کسي هستي که زياد ميدونه . جوابمو بده
, صدامو گوش کن . تو کسي هستي که در کراگانمور ساکن هستي
اولريخ , ما اونقدر اينجا ميمونيم تا صدامونو بشنوي
استاد ؟
چيه ؟ - . ملاقاتي داريم -
. ميدونم
. اونها را خواهم ديد - خواهي ديد ؟ -
. بله
. اين وظيفه بزرگيه که بالاخره بايد انجام بشه
... من شاهد چيزي بودم . چيزي که اثرش توئي
من ؟ - . بله , مرگ خودم -
. ميدونستم . دزدها
,به نظر مي رسد به اندازه کافي ممنوع بوده اينطور فکر نميکني ؟
. آه , بله
استاد ؟
. نه ، اونوقت فکر ميکنند من ناتوانم
.بالاساريوس اينو قبل از مرگش به تن داشت
ميدونم , چون او را ديدم که روشش را بسمت ساخت طلا تغيير داد
. من هرگز اينکار را نميکنم . هوم ... خيلي بده
.تو اينجائي تا گنج واقعي را مالک بشي
, ارباب , خواهش ميکنم . اونجوري صحبت نکنيد
. شما که قصد نداريد بميريد - . اوه , من به دنبال همينم -
, اينهمه جادو چه کاري انجام ميده ؟
بهم بگو , مطالعات تو چه ميکنه ؟
خوبه , خوب پيش ميره
هنوز مايلي جادوگر بشي ؟
. اوه بله , بيشتر از هرچيزي - , خب , پس , ماهر کوچولو -
. دستانت را پر از خاکستر گوگرد کن
... نور باشد
. و گرما ...
. به کراگانمور خوش آمديد . من اولريخ هستم
کداميک از شما آقايان , خود را والرين مينامد ؟
... ما اينجائيم از طرف - . ميدونم چرا اينجائيد -
, شما يک هيئت نمايندگي از اورلاندو هستيد . اوني که بعد از دالواتيا ست
. بيائيد مصنوعات را ببينيم
. فلس
از کجا آورديشون ؟ - .. از مدخل يک -
. لانه پيداشون کردم ...
ديگه چي ؟
. يک ناخن - . اون ناخن نيست , يا خدا -
! اين يک دندانه ! شما ميخواهيد من با همچين چيزي بجنگم ؟
ديگه سراغ کي ميتونستيم بريم ؟ - خواهران مِرِديت را امتحان کرديد ؟ -
رينبود چطور ؟ شنيدم يکبار يک اژدها را کشته ؟
. اونها همشون مردند . تو تنها کسي هستي که باقي مونده
. راه طولاني تا اورلاند وجود داره
, هر سال دو بار ، در بهار و پاييز
پادشاه يک قرباني جديد انتخاب ميکنه - باکره
. يک قرعه کشي . وحشيانه
، و در عوض، اين اژدها
در روستاهاي شما رها شده و . محصولاتتان را ميسوزانه
. پادشاه شما , پيماني را با يک هيولا بسته
استاد , فکر نميکنيد .... ؟ - . خاموش -
آيا از اژدها ميترسي ؟
.نه
, در حقيقت , اگر بخاطر جادوگران نبود . هيچ اژدهائي باقي نمانده بود
. زماني بود که آسمان از وجود آنها خال خال شده بود
, با شاخهاي باشکوهشان , بالهاي چرمي
. در باد نفس گرم خود اوج ميگرفتند
... ميدونم مخلوقات شما
. شما را تحقير کرده اند ...
. به اين فلسها نگاه کن , اي شيارها
, وقتي يک اژدها به اين پيري ميشه . ميدونه که فقط اين درده , اين درده که پايداره
... اون پير ميشه , فلج ميشه
رقت انگيز ... کينه توز
ميخواهي کمکمون کني ؟
. بفرما . خوبه
. حالا بگذار برم
... نه
.نه , زياد سنگين نيست
. اون کوه هاي مرتفعي را فتح کرده چي ميگي , جالينوس ؟
نظر بده , پسر . هاج ؟
.والا ... اگه شما اينطور ميگين , همينطوره , قربان
, وقتي رفتم ... حواست به کتابهات باشه
. و دستان تو به جاي من خواهد بود ..
چقدر ميتوني دور بشي ؟ پنج مايل , 10 مايل ؟
. من نگران جاده ها نيستم
. تايريان
. فردا خوش
چي ميخواهي ؟
, ارباب جوان والريان
, سوال اينه تو در اين فاصله دور از خانه ات چي ميخواهي ؟
. ما از تو نميترسيم . راه رو باز کن
چرا , جاده مال خودت . همه راه تا اورلند
سفر درازيه , اينطور نيست ؟
, اما وقتي به دنبال يک جادوگر بگردي
. فکر ميکنم هيچ فاصله اي , اينقدر بزرگ نيست
. هيچي نگو - . اينجا يک مکان عرفانيه -
... بهتره فاصله ات را حفظ کني . و ادب خودت را
, اگه اون آماده است که يک اژدها را قرباني کنه . از من نميترسه
من به اندازه تو عاشق اون موجود نيستم , همينطور هم پادشاهت
, اما قبل از اينکه همه چيز را به حرکت دربياري
فکر نميکني بايد بفهمي اون آدم درستي واسه کار توئه ؟
.آه ! اگر تو به دنبال امتحان کردني , ما امتحاني انجام نداديم
. اوه , مطمئنم که اينکار را نکردي
. اونها هيچوقت امتحان نميکنند . هيچوقت يک کار واقعي هم نميکنند
, اوه , صحبت با سايه مادربزرگ پيرت در يک اتاق تاريک
،معجون عشق عجيب ..اما شکي که مياد
, خب , وقتي روز اشتباه باشه , سيارات در خط نيستند
, وروديها مطلوب نيستند " ما آزمايشي انجام نداديم "
. ما هيچ شکي نداريم . پس نياز به امتحان هم نداريم
. و نميخواهيد يکي داشته باشيد - ! کافيه -
. بيا , اينها را بگذار در اتاق جادو
. برو سراغ جعبه آهني . خنجر را از داخلش برام بيار
. خنجر . سريع باش
. تو امتحانت را خواهي داشت
.کجائي , پسر ؟ من منتظرم
اين يکي نيست , هست ؟ - فرقي نميکنه , بندازش -
. مرگ شعبده باز نااميد
! نه ! جلوش را بگيريد - . ادامه بده , نگران نباش -
. تو نميتوني به من صدمه بزني
. قدرتهاي جادوئي راستين . حالا خودت را ببين , خاکستر جادوئي
! هاج
! هاج
.مهربانترين اربابي که هر مردي ميتونست آرزوي داشتنش را داشته باشه
. حالا اون مرده
,خدايا ! تو فکر ميکردي اون ميتونست تخم مرغ را با يک انگشت بقاپه
. اما نه , اون يک هاج پير داشت که اين کار را واسش انجام ميداد
. هر روز 5 صبح , تميز کردن قفسها , خالي کردن آشپزخانه
.هيچوقت تشکر نميکرد يا يک دست نوازش به پشتم نميکشيد
. بايستي دلم براش تنگ بشه
. فکر کنم همينکار را ميکني - . اوه , نه , نميکنم -
,تمام چيزي که بهش فکر ميکني در مورد کلک ها و رذالتهاته
.اما هنوز نميتوني جلوي اين چشمهاي پير , هيچ پشمي را جدا کني
.مجبوري قبل از اينکه کفشهايش را از دست بدي , دور بشي , حرفهام يادت باشه
چه خبره , هاج ؟ کوله ات خيلي سنگينه ؟
! نه ! اينکارو نکن ! تمومش کن ! من بهش احتياج دارم
! اوه , برش گردون ! از اينطرف
. فکر کنم خيلي گرمته
! تمومش کن ! اين براي يک استاد خيلي زشته
من به همون اندازه براي استاد احترام قائلم که براي هر کس ديگه اي هستم , پيرمرد
. اما حالا ديگه من استادم
من مزرعه ام را واسه چي ول کردم ؟
. واسه خاکستر , همش همين
... همش بخاطر کسيکه ميگفت يک جادوگر پيدا کرده
, نه يک آدم محلي , يک چيز با اهميت ... تقريبا 300 مايل از خونه ام دور شدم
. بخاطر يک ساحر کاملا قدرتمند ...
. هه ! عجب ساحري بود
. زبونت را نگه دار , گريئل , بخور
. نميخورم , گرسنه ام نيست
. اون حق داره . من خودمون را بخاطر هيچي اينجا آوردم
اين چيه ؟ کي اونجاست ؟
! سلام، مسافران
. سفر خوش . سفر خوش . درود بر شما
چي ميخواهيد ؟
. سرورم اولريخ ديگه وجود نداره
, هرچيزي که از اون ميخواستيد . حالا ميتونيد از من انتظار داشته باشيد
, خطري که با او روبرو بود . حالا توسط من رفع خواهد شد
, وظيفه اي که اون ميتونست عهده دار بشه . حالا توسط من برآورده ميشه
... من جالينوس برادواردين هستم , وارث صنعت و دانش اولريخ
. و من جادوگري هستم که شما به دنبال اون هستيد ...
.به اندازه کافي نزديک شدي . بياريدش
... حال در سرتاسر سرزمين با داشتن قانوني که توسط کردار بخت و سرنوشت
... انتخاب شده است اين ازدواج معتبر خواهد بود ...
... به موجب اين نامه زندگي او براي بزرگي عظمت اورلاند صرف خواهد شد
... اين عمل باعث خورسندي قدرتهاي ساکن دنياي زيرين و
. ارواح ساکن آنجا خواهد بود ...
، در قدرداني براي اين فداکاري
... اعليحضرت اعلام ميدارد خانواده مرد شخم زن براي
. يک دوره پنج ساله از دادن ماليات معاف ميباشند ...
! وظيفه انجام شد تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
اونجا چي پيدا کردي , هاج ؟
. چيزي نيست که بدرد تو بخوره - طلا , ها ؟ -
ميخواهي اون رو به سرب تبديل کنم ؟ - . جک هات را واسه يکنفر ديگه نگه دار -
. من به لاف زدن ها يا ... خودنمائيهاي تو اهميت نميدم
. من کلک نميزنم - . پس احمقي -
تازه به دوران رسيده . هرچيزي که تو را خشنود ميکنه
, ببين , هاج . هيچکس مجبورت نکرده همراهمون بيائي
. من با خواسته خودم اومدم , باشه
هرکدوم ما نظر خودمون را در راه اربابمون داريم
! داري چيکار ميکني ؟ نيا تو
آب چطوره ؟ - . سرده -
.اگه اجازه بدي , ترجيح ميدم تنها شنا کنم
! دور بمون
نگاه کن , اينطور نيست که .. ؟ - . بله -
. مستخدم کراگانمور - اون چرا اينجاست ؟ -
. داره واسه اربابش پرش ميکنه - ميخواهيد اين اجازه رو بديد ,قربان ؟ -
. کمان من را بيار
. نه , من قصد ندارم چيزي بگم
. تو را سرزنش نميکنم . من بي دقت بودم , يک زن احمق
.اوه , من ... من از همون لحظه اي که ديدمت ميدونستم . تمام اين مدت ميدونستم
. تو هيچوقت چيزي را نميدونستي
. هيچکس نميدونست , از وقتيکه من به دنيا اومدم
No comments yet. Be the first to leave one.