أول 200 سطر.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
خانه دراکولا
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
تو اينجا چيکار ميکني ؟
کي هستي ؟
. من بارون لاتوس هستم
. اومدم تا ازتون کمک بگيرم
! ساعت 5 صبحه
, براي اينکه سرزده اومدم عذرخواهي ميکنم
. اما سفر دشواري داشتم و از راه طولاني اومدم
. متوجه نميشم
.شايد بعد از اينکه منو به زيرزمين اين قلعه ببريد متوجه بشيد
. درخواست خيلي عجيبيه
. اينجا خونه منه
. نترسيد , دکتر
.اگه شرايط اجازه بده , ميتونم خودم را در رفتار معمولي حفظ کنم
. خب , اين غيرمعموله
. من همه چيز را قبل از طلوع آفتاب توضيح خواهم داد
دکتر ادلمن , شما به جاودانگي روح اعتقاد داريد ؟
طبيعتا , يک مرد مذهبي هستيد
در يک بدن ؟
. علم پزشکي چنين چيزي را رد ميکنه
همونطور که وجود خون آشام ها را انکار ميکنه
. اين جنبه هاي خاص فيزيکي اون رو انکار نميکنه
, مواردي که به عنوان قربانيان ذکر شده است
, توسط انگيزشهاي غيرطبيعي رانده شده
،در حقيقت باور داشتند که خون ديگر انسانها ميتونه اونها را زنده نگه داره
. اونها براي بدست آوردن اون ،تبديل به قاتليني رواني شدند ..
, اين باورها احتمالا متابوليسم بدن را آشفته ميکنه
.تمرکز ناشي از اشتهاي شهواني
,البته , همه چيز از يک طبيعت خيلي انديشناکه
.به خصوص جنبه فراطبيعي اون ..
شما به ماوراءالطبيعه شک داريد ؟
واسم سخته باور کنم که يک انسان ميتونه به يک خفاش تغيير شکل بده
.يا تغذيه از خون بتونه بهش زندگي ابدي بده ...
اما چرا داريم اين بحث رو ميکنيم , بارون لاتوس ؟
.شايد يک معامله بزرگ، دکتر
بايد ادامه بديم ؟
. تاج دراکولا
.بله، دکتر
.من کنت دراکولا هستم
.اما در جهان بيرون به نام بارون لاتوس شناخته ميشم ...
, قبلا مردي را ديده بودي که سالها زندگي کرده باشه
خودشو با خون انسانهاي بيگناه زنده نگه داشته باشه
ازم ميخواي اينو باور کنم ؟
. واسه همين اومدم پيش تو
... تا به دنبال رهائي از نفرين نکبت و وحشتناکي باشم
.که به تنهائي در مقابله باهاش ناتوانم ...
با توجه به افسانه، يک خون آشام بايد قبل از طلوع آفتاب به قبر خودش برگرده
, اگه اينجا باقي بموني چطور ميتونه ممکن باشه ؟
.درون اين تابوت , يک لايه از خاک کشور مادري من وجود دارد
, که باعث ميشه اين زمين قبر من باشه
.که يعني بايد بدون هيچ کمکي در طي روز در اون , دراز بکشم
.چون فقط يک اشعه نورخورشيد ميتونه يک خون آشام را از بين ببره
.بله، دکتر
. در قفل بود
چطور داخل شدي ؟
, از اونجائي که تو به ماوراءالطبيعه شک کردي . بگذار بهتون بگم که اشتباه ميکرديد
.درب بيروني قفل شده بود
. تو معامله بزرگي بدست آوردي , بارون
.اقدام به اين قصد که من ميتونم پرونده شما رو بگيرم
.شهرت شما براي کمک به ديگران اين ايده رو به من داده که ميتونيد
شما ميتونيد يك درمان را تاثيرگذار كنيد ؟
، بايد راهي باشه . با وجود خطراتي كه درگيرشيم
. اين ميتونه يك چالش در علم پزشكي باشه
چالش را قبول كن ، دكتر
. اما سريع تصميم بگير
. سپيده دم
. صبح بخير ، نينا - . صبح بخير ، دكتر -
، از اين يك لام خون براي من بساز ميشه ، لطفا ؟
. بارون لاتوس بعدازظهر اينجا خواهند بود
. من فورا ايشان را خواهم ديد
خب ، اوضاع چطور پيش ميره ؟
. باشكوه ، دكتر
.افزايش رطوبت ايده خوبي بود
قارچها خيلي سريعتر دارند تكثير ميشن
.بله، ما در حال پيشرفت هستيم،بسيارخوب
.اوه ، عمليات يوهانس اين را ثابت ميكنه
، اگه بتونيم قالب مقدار را توليد كنيم
.فكر كن براي هزاران انسان در جهان چه معنائي خواهد داشت
.ما موفق ميشيم , نينا
.و وقتي بشيم ، از خودگذشتگي تو در اين آزمايش پاداش خواهد داشت
. تو اولين كسي هستي كه بهت سود ميرسه
نينا ؟
.يك ميكروب از اين بساز و در اسرع وقت پادزهر را توليد كن
. بسيارخوب ، دكتر
. من بارون لاتوس هستم
.دکتر ادلمن در انتظار من هستند
.بارون لاتوس
خانم مورل ؟
.چه غافلگيري خوبي
. خوشحالم كه بازم ميبينمتون ، بارون
شما به محض اينكه ما به .اسچونهايم رسيديم ، اونجا را ترك كرديد
من به سختي ميتونستم اين فرصت را . كه دستيار دكتر ادلمن بشم ، رد كنم
حالا كه شانس باز هم ما را به هم . رسونده ، اميدوارم به اندازه كافي شما را ببينم
. من يك قصر ييلاقي همين كنار گرفتم
. شما به عنوان يك بيمار اينجا نيستيد
.متاسفانه ، دكتر فكر ميكنه به صلاحه من براي درمان اينجا باشم
عصر به خير، بارون. بيا تو
.. خانم مورل ، اين براي بارون لاتوس ضروريه كه
. اين قرار ملاقاتها را در خلال عصر داشته باشند ..
. چشم ، دكتر
. بشينيد ، بارون
. متشكرم
.به نظر ميرسه من مجبورم تئوريهايم را تغيير بدم
.بررسي خون حضور يک انگل عجيب را نشان مي دهد
.تركيبي كه من كاملا باهاش ناآشنا هستم
.اين امكان وجود داره كه اين بتونه كاري با مشكل شما انجام بده
. مجموعه مقالاتي در اين مورد وجود داره
.من يك پادزهر آماده كردم كه بايد كارش را ببينيم
.. تئوري جديد شما تبديل به
، يك فرهنگ ناب انگل ميشه... ، كه جريان خون مادر را مطرح ميكنه
، كه نه تنها خودش را نابود ميكنه بلكه . جسم مادر را هم به همون اندازه به نابودي ميكشونه
. نواي اميدوار كننده ايه
. شايد
. اما ما مجبوريم به آرامي ادامه بديم
اين درمان به زمان نياز داره؟
.بدون شک
در اين حين ، ملاقات كننده هاي .شما بايد فاصله خودشون را حفظ كنند
. در شبها و ساعاتي كه من تعيين ميكنم
قابل دركه ؟
. كاملا
. پس ما امشب درمان را شروع خواهيم كرد
. انتقال انتقال خون
دكتر چه مدت مشغول خواهند بود ؟
. ميترسم ، براي مدت كوتاهي باشه
. من بايد فورا ايشون را ببينم . من از راه طولاني اومدم
. اگه ميشه فقط اسمم را به ايشون بگيد
.تالبوت
.لارنس تالبوت
. شايد ايشون درك كنند
. من الان نميتونم كار دكتر را قطع كنم
. اون داره يك انتقال انجام ميده
چقدر وقت ميبره ؟
.يک ساعت ،شايد هم بيشتر
. متاسفم ، شما مجبوريد صبر كنيد
! من نميتونم صبر كنم
. وقتي باقي نمونده
! وقتي باقي نمونده
. ملاقات بعدي شما ، پنجشنبه عصر خواهد بود ، بارون
در حدود همان زمان؟
. بله
.شب به خير، دکتر
.شب بخير
.شب بخير
.شب بخير
! اوه
. بارون
. آقاي تالبوت اينجا بودند تا شما را ببينند ، دكتر
. ايشون خيلي سراسيمه بودند - تالبوت"؟ "-
لارنس تالبوت
. به نظر ميرسيد ، فكر ميكرد شما اسمش را ميشناسيد
. لارنس تالبوت " ... نه "
. موضوع غم انگيزي در مورد او وجود داشت
. به نظر شبيه به انساني بود كه داره عذاب ميكشه
،وقتي بهش گفتم سر شما شلوغه .با عجله از خانه بيرون رفت و گفت نميتونه صبر كنه
. وقتي باقي نمونده
. خب ، شايد اون برگرده
. سلام
. يك لحظه ،لطفا
. بازرس هولتزه
بله، بازرس ؟
! اوه
. بسيارخوب ، من اونجا خواهم بود
. بهتره تو هم همراه من بيائي ، ميليزا
. بريد به خونه تون ، همتون
. اين هيچ ربطي به شماها نداره
. ما مجبور نيستيم بريم خونه
. ما حقوق خودمون رو ميدونيم
.اين واسه تو بيشتر از همه است ، استينمول
، هر دردسري كه وجود داره . تو توي خط مقدمي
. اوه ، شب بخير ، دكتر
بفرمائيد داخل
! بريد خونه
اگه كسي كه اين شايعه رو ساخته ... كه ما اينجا يك ديوانه داشتيم ، پيدا كنم
. به زنجير ميكشمش ..
. راستش حقيقت اينه كه ، دكتر ، داشتيم
اون مدتي قبل به اينجا اومد و ... از من خواست كه درون يك سلول بندازمش
.تا اون رو از ارتكاب قتل حفظ كنه ، چيزي كه اون گفت ..
. من واسه خنده اينكار رو انجام دادم
، اما تا اون شروع به ديوانه بازي كرد
.متوجه شدم ما يك چيز جدي اينجا داريم و به دنبال شما فرستادم
. در غير اينصورت ، يكجورائي نجيب به نظر ميرسه
. اسمش تالبوته - تالبوت ؟ -
. يادتون اومد ، دكتر . مردي كه در موردش باهاتون صحبت كردم
. بفرمائيد داخل ، دكتر . اون اينجاست
اين آدمها كي هستند ؟
! از اينجا بريد بيرون
. من به اينجا نيومدم كه منو به نمايش بگذاريد
. بيا ، حالا بيا ، آروم باش
. ايشون دكتر ادلمن هستند
. ايشون اومدند تا به تو كمك كنند
! دكتر ادلمن
بله . شما ميخواستيد منو ببينيد ؟
. من بخاطر اين به ويزاريا اومدم
. به اميد اينكه شما بتونيد به من كمك كنيد
. حالا ديگه خيلي دير شده
مشكل تو چيه ، پسرم ؟
شما باور داريد كه يك انسان بتونه به يك حيوان تبديل بشه ؟
.من باور دارم هر چيزي ميتونه در ذهن انسان اتفاق بيفته
No comments yet. Be the first to leave one.