أول 200 سطر.
.در طول دروان زندگي طولاني ـم
.به اين باور رسيدم که ما براي هميشه به کساني که خون مشترکي باهاشون داريم وابسته ايم
.و درحالي که ما خانواده ي خودمون رو انتخاب نکرديم
.و وابستگي اونها ممکنه بزرگترين نيرو مون باشه
.يا...بزرگترين افسوس مون
.اين حقيقت ناخوشايند تا اونجايي که يادم مياد هميشه با من بود
نظرت چيه؟
.نه علامتي.نه پرچمي
.از ناکجا آباد اومده
.يه کشتي معجزه
چرا اونجا مونده؟
.فکر کنم بايد بريم سرگوشي آب بديم
خدمه ش کجان؟
.ترکش کردن
.اين غارت کردن رو کاملا قانوني مي کنه
.هر چي به دردت ميخوره بردار
اينا چين؟
.بازش کن
چي؟
!آه
.سلام
.اممم
ديدن يه چهره ي زيبا بعد از يه مسافرت طولاني
.خيلي دلپذيره
مي تونم بخورمش بردار؟
.بهتره که نخوري
.لازم نيست بترسي
.اون هر کاري من بگم مي کنه
.چيزي يادت نمي مونه
.هيچي يادم نمي مونه
ما يه مسافرت خيلي خيلي طولاني داشتيم
،که به بدشناسي خورديم
.همه ي خدمه مون رو از دست داديم
بنابراين،ما ازت ميخوايم که لطف کني
.و وسايل مون رو ببري به ساحل
شماها چجور شياطيني هستيد؟
.ما خون آشاميم.عزيزم
....خون آشام هاي اصيل
"ربکا"،"الايژا"
.."و برادرامون "کول" و "فين
.که در آرامش خوابيدن
و بهترينش رو نگه داشتين آخر؟
"و بردارمون "نيکلاوس
.بهش محل نده .اون يه ديوه
!ها ها
.از اروپا فرار کرديم و از دريا جون سالم بدر برديم
تو مي خواي من گرسنه
به ساحل سرزمين مارديمون برسم؟
نيکلاوس"رفتارت مثل هميشه"
.بدون برابري
آقا،ميشه يه لطفي در حق ما بکني
و بهمون بگي اينجا که رسيديم کجاست؟
مستعمره ي فرانسوي نشين "لويزيانا"
."اونور ساحل شهري که بهش ميگن "نيو اورلين
.خيلي ازت مچکرم
بهت پيشنهاد مي کنم که
.يه کمکي براي جابجايي وسايلت پيدا کني
.عذر خواهي خالصانه ي منو بپذيريد
.::.پريسا تقديم مي کند.::.
?
?
خب چي به شهر سهل و بي زحمت کشوندت؟
.من قبلا اينجا زندگي مي کردم
واقعا؟ کي؟
.انگار 100 سال پيش بود
.من خودم تازه اومدم اينجا
چي باعث شد برگردي اينجا؟
.خب،برادر من يجايي اين اطرافه
مي ترسم که براي خودش
.دردسر درست کرده باشه
.يجور ميگي انگار خيلي خودشو تو دردسر ميندازه
...خب،اون پيچيده ست
.سرکش،بد رفتار و يکمي دمدمي مزاج
.ما از پدر يکي نيستيم،
.البته،هيچ وقت منو آزار نميداد
.ولي برادرمو خيلي آزار ميداد
.هيچ وقت احساس تعلق نکرد
و اينم بگم،اون سابقه ي درازي
.تو دردسر انداختن خودش داره
خب،فکر کنم تو هم سابقه ي درازي
.تو نجات دادن اون از دردسر داري
بردارت تو چه دردسري افتاده؟
بارو داره که کسايي تو اين شهر
.هستن که دارن برعليه ش توطئه مي کنن
.چه خود پسند و بد گمان
.ببخشيد
.يه متصدي بار فارغ التحصيل روانشناسي
.چقد ضايع
."گوش کن."کاميل
من دنبال يکي هستم که شايد اطلاعات روشن تري
.راجب دردسري که اون درگيرش شده داره
....اينجا کار مي کنه ".جين آن.دورا"
ميدوني کجا مي تونم پيداش کنم؟
.نه،ولي يکي رو مي شناسم که شايد بدونه
.به "نيواورلين" خوش اومدي
:و به نگين شهر
....محله ي فرانسوي نشين"
.جاز و آش شعله قلم کار داستان عاشقانه و شعر
.به بساطي که تو شب براهه اشاره نکردي
.هيولاها خون انسان ها رو مي خورن
.ارواح خبيٍث مرده ها
.و اونايي که مورده علاقه ي منن،جادوگرها
.ما اينجا مغازه ي جادوگري هم داريم .ژاردين گريس
.بيا .دنبال يه جادو بگرد
."ميخواي همش دنبالم کني "الايژا
يا ميخواي باهام حرف بزني؟
.تو ميدوني من کي هستم
.خون آشام اصيل .که هميشه کت شلوار مي پوشه
.تو و خونوادت بين جادوگرا مشهوريد
.مخصوصا اون برادرت که برگشته شهر
خب،"نيکلاوس" اومده اينجا چون شنيده
.که يه جادوگر اينجا داره براش توطئه مي چينه
."يکي به اسم "جين ان دورو
.خب اگه اون دنبال "جين آن"مي گرده
.يکم دير رسيده
اون مُرده؟
.بيا
.خواهرش "سوفي" ميخواد باهات حرف بزنه
اين "جين آن"ـه؟
. در مقابل چشم همه کشته شد
تنها فرادي که ميان اينورا
.جادوگرا هستن
.حالا خواهرش اومده که جنازه ش رو ببره
روحش تا وقتي با تشريفات
.تو قبرستون دفن نشه به آرامش نمي رسه
خواهش مي کنم بهم بگو بردارم
.دخلي به اين موضوع نداشته
.نه."جين آن" بخاطر اينکه جادو مي کرد دستگير شد
منظورت چيه درحال جادو کردن دستگير شد؟
ميخواي بدوني کي "جين آن" رو کشته؟
الانه ست که يه چشمه از
.کاراي "مارسل" رو ببيني
مارسل" خون آشامه؟"
.اوضاع از وقتي که خانواده ي شما اينجا رو ترک کرد عوض شده
.و "مارسل" هم عوض شده
.ازت ميخوام.قايم بشي
اگه "مارسل" بفهمه که يه جادوگر
،خون آشام هاي اصيل رو کشونده اينجا
.همه مون رو سلاخي مي کنه
.به به به ببين کي اينجاست؟
."بايد بهت بگفتم "سوفي اين گوشه از خيابون
امشب مکان خوبي براي
.خانواده ي تو نبود
همين نيم ساعت پيش به خواهرت
يه درس کوچولو نداديم
."ما داريم به آرامش مي رسونيمش."مارسل
.تنها مون بذار
.من اجازه ندادم که جسد رو جابجا کني
.مهم اينکه،من بخاطر دليلي گذاشتمش اينجا
.تا يه پيامي رو بفرستم
هر کسي بخواد تو آشوبي
.يا همچين چيزي ملحق بشه. با قوانين من طرفه
.که جادوگر ها نمي تونن اينجا از جادو استفاده کنن
و يه پرنده کوچولو بهم خبر داد که
جين آن" داشته يه"
.آش خوشمزه با جادوش مي پخته
.آره
.درحالي که داشتم براتون بازجويي درست مي کردم
.دوست قديمم کلاوس دورگه
اون يهو اتفاقي پيداش شد
.و از همه سراغ "جين آن" رو مي گرفت
ميدوني چرا؟ .نميدونم
.جادوگر ها درگير مسائل خون آشام ها نمي شن
.خيلي احمقانه ست
.البته
.بهت ميگم
.برگرد به رستوران
يکمي از اون خورشت باميه معروفت بپز
.و اون توريست ها رو خوشحال کن
.جسد رو ببريد
.نه.صبر کنيد.وايستيد ..."مارسل"
من جسد خواهرت رو نگه ميدارم
.شايد تو يادت بياد که چرا کلاوس اينجاست
.مارسل"خواهش مي کنم"
.جسمش در آرامش نيست
.مشکل من نيست
،ميخواي به من بگي بعد از همه ي اين سال ها
مارسل" زنده و سرخوشه؟"
.کاملا
.بنظر ميرسه که برادرمون به منطقه ي جنگي پا گذاشته
.و منم نمي تونم پيداش کنم
مارسل"،که کلاوس تبديلش کرده"
،و زير بال خودش بزرگش کرده حالا يه گله
.از خون آشام هاي وحشي رو رهبري مي کنه
که در انظار مردم آدم مي کشه و .هر کسي رد ميشه مي بينه
.جادوگر ها ازش اطاعت مي کنن
شک دارم که "نيکولاس" بدونه
.که داره تو چه راهي قدم برميداره
.ببخشيد اون چي بود؟
توجه نمي کنم
که برادرمــون ...."ربکا"
.ازش متنفريم .حرومزاده ي خائن
هيچ حس ترحمي بهش ندارم
وقتي که داشتم هم اون با تلاش هاي مدامش
سعي داشت مطمئن بشه که من يا تو
.خوشبختي رو بيرون از دنياي خودخواهانه ي اون تجربه نمي کنيم
.براي هميشه و تا ابد ."ربکا"
.اين چيزيه که مابهش قسم خورديم
.قسمم رو پس مي گيرم
هزار بار در طول قرن ها
No comments yet. Be the first to leave one.