Charmed

Charmed

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

Charmed S01E13 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 13 Charmed زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-17
تنزيلات: 9
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

ببخشید، ولی من الان دیگه دارم تعطیل می‌کنم

اوه، متاسفم، فکر کردم تا ساعت یک باز هستید

معمولا همینطوره، ولی نه تو شب جمعه سیزدهم

راستش، دلم می‌خواد تا قبل از نیمه شب بسته باشم

باشه، خب، ما زیاد طولش نمی‌دیم، مگه نه فیبز؟

باشه، باشه. خب نظرت چیه؟

خوبه. بریم. خوبه؟ همین؟

شاید باید یکی دیگه پیدا کنم. فیبی، خانم می‌خواد تعطیل کنه

می‌دونم، می‌دونم، ولی انتخاب طلسم شانس درست، یه تصمیم خیلی بزرگه

اگه همشون شانس میارن، بدترین اتفاقی که ممکنه بیفته چیه؟

اگه اشتباه انتخاب کنی؟

باشه، می‌دونی، به خاطر همین من خرید کردن با پایپر رو دوست دارم

می‌خوای این رو بزارم تو فاکتور پایپر؟

نه، جدا حساب می‌کنم. نقدی یا با کارت؟

میشه برام با کارت اعتباری حساب کنی؟ من بهت پس میدم

می‌دونی، فردا مصاحبه کاری دارم

و طلسم شانس بهت کمک می‌کنه کار رو بگیری

چقدر؟ بیست و پنج و نیم، به علاوه مالیات

باشه

اوه، ولی اگه تو لیست ایمیل ثبت نام کنی ۱۰ درصد تخفیف می‌گیری

می‌بینی؟ شانس خوب از الان شروع شد

اگه علاقه‌مندید، ما یه گردهمایی ویکا داریم

برای اعتدال بهاری

چی باعث میشه فکر کنی ما ممکنه علاقه‌مند باشیم؟

اکثر جادوگرا هستن

ما که هیچوقت نگفتیم جادوگر هستیم

فکر می‌کنی می‌دونه؟ چطور ممکنه؟

میشه لطفا عجله کنی؟

مشکلی هست؟ بهت گفتم، من فقط...

می‌خواستم قبل از نیمه شب تعطیل کرده باشم

واو، تو واقعا این قضیه جمعه سیزدهم رو جدی می‌گیری

آره، تو هم باید بگیری. مخصوصاً این یکی

و چرا؟ چون هر ۱۳۰۰ سال یکبار...

یه همگرایی جهانی از انرژی منفی تو جمعه سیزدهم وجود داره

و امسال همونه. البته که هست

شنیدی؟

ساعت سیزده رو زد. همین الان داره شروع میشه

شب بخیر، تانژلا

ببخشید، تعطیل کردیم

گفتم، تعطیل کردیم

نه به روی من، جادوگر

اوه، خدای من

طلسم‌ها با این اهریمن کار نمی‌کنن

بزرگترین ترس تو زنده به گور شدن تو زلزله‌ست

آره

اوه، نمی‌تونی فرار کنی! خشک شدی...

...از ترس!

فکر کن. کی تا حالا بهت گفته؟

دقیق یادم نمیاد ولی مطمئنم باید گفته باشه

آره، باشه. سعی کن یه بار رو به یاد بیاری. فقط یه بار

هر وقت من بهش می‌گم، اون یه چیزی مثل این می‌گه:

"اوه، منم همینطور" یا "منم همین حس رو دارم." می‌دونی، حق با توئه

آره، این دختر نمی‌تونه کلمه "دوستت دارم" رو بگه. مثل یه چیز عجیب غریبه

صبح بخیر. اوه، صبح بخیر

اوه، اون لباس تو تنت عالیه. ممنون که بهم دادیش

وایسا، تو اون لباس رو بهش دادی؟

آره، یه کادوی تولد زودتر از موعد بود

برای سه سال آینده. حالت خوبه؟

من خوبم

راستش، یه خواب فوق‌العاده در مورد مامان دیدم

اوه، چه عالی. در مورد چی بود؟

خب، من یه بچه کوچیک بودم

مثلاً ۴ یا ۵ ساله، و دستم رو دراز کرده بودم و دستش رو گرفته بودم

و اون من رو به یه جایی می‌برد

نمی‌دونم کجا بود ولی حس خیلی امنی داشت

کاش منم از این خوابا می‌دیدم. مامان باید در می‌زد...

...قبل از اینکه بیاد تو خوابای تو

داری چیکار می‌کنی؟

وقتی خمیازه می‌کشی باید دهنتو بگیری، وگرنه ممکنه شیطان بیاد تو

مخصوصاً تو جمعه سیزدهم

این طلسم یکی از چیزاییه که دیشب برات گرفتیم؟

آره، و این و اینا

امروز تو رستوران یه مراسم جمع‌آوری کمک مالی با تم خرافات داریم

من به هر کمکی که بتونم بگیرم نیاز دارم

فکر نمی‌کنی یه کم داری زیاده‌روی می‌کنی؟

با این همه جادوگر و اهریمنی که دیدیم، فکر نمی‌کنم

پایپر، اون چیزا واقعی‌ان

باشه، خرافات مثل...

قصه‌های قدیمی‌ان که برای توضیح بدشانسی یه نفر اختراع شدن

آمار نشون میده که اتفاقات بدتری تو جمعه سیزدهم میفته...

...تا هر روز دیگه‌ای. من جرمی رو تو جمعه سیزدهم دیدم

واقعا؟ آره، و سعی کرد منو بکشه

بعدش فهمیدم یه خرافات هست که هر رابطه‌ای...

...که تو جمعه سیزدهم شروع بشه محکوم به شکسته

اتفاقات بدتری تو جمعه سیزدهم میفته...

...چون مردم به این باور انرژی میدن که اتفاقات بد میفته

فیبز؟

راستش، من طرف خوب خرافات رو ترجیح میدم: شانس خوب

که امیدوارم این عزیز کوچولو تو مصاحبه شغلیم برام بیاره...

...با آژانس املاک. میشه منو برسونی؟

دیرم شده. حتماً

باشه، خب، روز خوبی داشته باشی، پرو

دوستت دارم. آره، منم همینطور

فکر می‌کنم آیا خودش می‌دونه این کارو می‌کنه؟

اوه، سلام اندی. سلام. پرو هست؟

پرو، یه پلیس اومده دیدنت

بعداً می‌بینمت، اندی. دیرمون شده

پس این باید خبر بدی باشه. چرا اینو می‌گی؟

برای یه ملاقات دوستانه یه کم زوده. حق با توئه

ما از نیمه شب سه تا مرگ مشکوک داشتیم

همه‌شون مجرد، همه‌شون زیر سی سال. یکیشون صاحب کتابفروشی بود.

اطلاعات شرکت کارت اعتباری نشون میده شما آخرین مشتریش بودید.

اوه، خدای من.

چیز غیرعادی‌ای یادتون میاد؟

آدم مشکوکی اون دور و بر پرسه می‌زد؟

نه، فقط من و فیبی اونجا بودیم.

در واقع، وقتی ما رفتیم، داشت در رو قفل می‌کرد.

همه چی مرتب بود؟ آره. چرا می‌پرسین؟

خب، وقتی پیداش کردیم، بدنش نصفه تو آوار دفن شده بود.

پزشک قانونی گفت جراحاتش باعث مرگش نشده.

سکته قلبی بود. سکته قلبی؟

آره، موهاش از ترس سفید شده بود. صورتش از وحشت چروکیده بود.

درست مثل بقیه.

اگه اطلاعات بیشتری نداشتم...

می‌گفتم از ترس زهره‌شون ترکیده.

شما اغلب نیمه‌شب به کتابفروشی‌های علوم غریبه سر می‌زنید؟

نه، البته که نه.

فیبی برای مصاحبه کاریش امروز به یه طلسم شانس نیاز داشت.

خیلی... خیلی دقیقه نود بود.

این قتل‌ها شبیه یه چیز عجیب و آئینی به نظر می‌رسن.

همه قربانی‌ها با علوم غریبه ارتباط داشتن.

شاید بهتر باشه جای دیگه خرید کنید.

یعنی چی؟

فقط مراقب باش.

جمعه سیزدهم.

جمعه سیزدهم.

"شیطان ترس هر ۱۳۰۰ سال یک بار ظاهر می‌شود."

"در روز جمعه سیزدهم."

"او برای بقای خود از ترس جادوگران تغذیه می‌کند."

دست‌خط مامان.

خب، برای گرفتن بلیط‌ها به یه میز نیاز داریم.

باشه.

این آقا کیه؟

لوکاس دیوان. رئیس جشن جمع‌آوری کمک مالی برای بیمارستان کودکان.

آه، درسته. عکسش رو تو مجله دیدم.

مگه نگفته بودن اون یکی از بهترین مجردهای منطقه خلیجه؟

نمک رو زخم نپاش. هی، تویی که گذاشتی...

یه خرافات مسخره زندگیت رو اداره کنه.

هنوز داره اینجا رو نگاه می‌کنه؟

آره.

داره با ذهنش تو رو لخت می‌کنه.

و رسیده به لباس زیر سفید پنبه‌ای.

من از دبیرستان تا حالا لباس زیر پنبه‌ای سفید نپوشیدم.

هو! واو!

با من راه بیا.

خیلی ببخشید که مجبور شدم عجله‌ای قطع کنم.

چی شده با این شیطان ترس؟

خب، یه صفحه درباره‌اش تو کتاب سایه‌ها پیدا کردم.

با دست‌خط مامان.

مامان؟ مطمئنی؟ آره، مطمئنم.

با دست‌خط پشت تخته ارتباط با ارواح مقایسه‌اش کردم.

وای، این اولین باریه که چیزی از نوشته‌های مامان تو کتاب پیدا می‌کنیم.

خب، حتماً می‌دونسته که این شیطان تو دوران زندگی ما ظاهر میشه.

و می‌خواسته بهمون در موردش هشدار بده.

از این حرف خوشم نمیاد.

خب، اگه بتونه ۱۳ جادوگر مجرد رو قبل از نیمه‌شب بکشه...

از دنیای زیرین آزاد میشه تا هر روز وحشتش رو گسترش بده.

مجرد؟ انگار مجردی خودش به اندازه کافی دردسر نداره!

خب چطور می‌تونیم جلوش رو بگیریم؟ نمی‌دونم.

اما اون با برگردوندن بزرگترین ترس یه جادوگر علیه خودش، اون رو می‌کشه.

یعنی چی؟ کتاب چیزی نمیگه.

اما مامان نوشته بود که در مواجهه با بزرگترین ترسمون، قدرت‌هامون فلج میشه.

یه لحظه صبر کن. ما تو لیست تحت تعقیبیم.

و بی‌دفاعیم؟

مامان چیزی در مورد اینکه چطور از شرش خلاص شیم نگفته بود؟

فقط اینکه ترسمون رو رها کنیم. چطور این کار رو بکنیم؟

نمی‌دونم. همین رو نوشته بود.

ببین، می‌دونم که از پرواز می‌ترسی.

این واقعا ترس نیست. من فقط اتوبوس رو ترجیح میدم.

خب، تا وقتی تو یه رستوران شلوغ بمونی، حالت خوبه.

و از اونجایی که فیبی از تو آسانسور گیر افتادن می‌ترسه...

بهش میگم از پله‌ها بره.

و تو هم از استخرها دور بمون.

از وقتی مامان غرق شد، تو از آب وحشت داری.

واسه همینه که هیچ وقت با ما کلاس شنا نرفتی.

ما همیشه می‌دونستیم دلیلش اینه. اشکالی نداره.

آره، خب، نگران من نباش. خوبم. باید برم.

وقتی رسیدی باکلندز بهم زنگ بزن.

من نمیرم باکلندز. مامان بهمون هشدار داده بود، اما بقیه هم هستن.

ما هیچ جادوگر دیگه‌ای رو نمی‌شناسیم.

نه، ببین، تانجلا این آگهی رو برای یه گردهمایی ویکا بهم داد.

و یه زنی به اسم زوئی به عنوان مسئول تماس ذکر شده.

امیدوارم بتونه کمک کنه. پس به فیبز زنگ بزن.

و بهش بگو چه خبره، باشه؟ باشه.

باشه.

دوستت دارم. آره.

ما یه شرکت کوچیکیم، اما یه کسب و کار خیلی موفق راه انداختیم.

اوه، خب، اندازه برای من مهم نیست.

اما چیزی که هیجان‌زده‌ام می‌کنه، فرصت اینه...

که با یه زن موفق کار کنم.

منظورم اینه که اگه می‌خوام موفق بشم، کی بهتر از شما برای یاد گرفتن، درسته؟

خب، از این خوشم اومد.

هر چی لازم بود شنیدم. کی می‌تونی شروع کنی؟

جدی می‌گین؟ کار رو گرفتم؟

من استعداد رو وقتی ببینم می‌شناسم. می‌تونی امروز شروع کنی؟

آره. بله، البته.

سلام عزیزم. یه لحظه به من فرصت بده.

اینا کلیدها. لوئیز شهر نیست. من باید...

من امروز تو کالیستوگا هستم، پس تنها کاری که باید بکنی جواب دادن به تلفن‌هاست.

داری یه تعطیلات عاشقانه وسط هفته میری؟

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left