أول 200 سطر.
داستان هاي قديمي در ستاره ها نوشته شده
داستان هايي قبل پرودگاران و آدميان
زماني که تايتانها بر زمين حکومت داشتند
تايتانها زماني بسيار قدرتمند بودند اما حکومتشان به وسيله فرزندان خودشان به پايان رسيد
زئوس ، پوزيدون و هيديس
زئوس برادر خود هيديس رو بر اين داشت تا موجودي وحشي بيافريند
موجودي که بتواند والدينشان را از بين ببرد
و هيديس از گوشت خود موجودي وصف نشدني خلق کرد به نام
کراکن
زئوس پادشاه آسمان ها شد
پوزيدون پادشاه درياها
و زئوس ، هيديس را فريب داد و پادشاهي دنياي مردگان با بدبختي و تاريکي به او رسيد
عبادت انسانها پشتيبانه خدايان بود
اما گذر زمان باعث شد انسان ها بي تاب و بي قرار شوند
و به خدايان شک کنند، و در نهايت بر ضد آنها قيام کنند
در اين زمان کودکي به دنيا آمد
کودکي که همه چيز رو عوض خواهد کرد
.:.:.:.BEHZAD-NL:تنظيم.:.:.:. Enjoy
پرسيوس
چي شده پسرم ؟
من به زودي خواهر يا برادري خواهم داشت ؟
... فکر ميکني ما اون بچه رو از تو بيشتر دوست داريم
ولي اين طور نيست ...
اما اون بچتون خواهد بود
من پسر شما نيستم اما من پدرتم پرسيوس
و مارمارا مادرته ، و براي هميشه تو پسر ما هستي
رابطه تو با ما بيشتر از اينکه تو از گوشت و خون ما باشي
عشقي هست که نسبت به تو داريم
خدايان و پادشاهان سر اين نوع عشق جنگ دارند
... هرگز خدايان رو درک نکردم
حتي هيچ وقت به دنبال دليل نجات پيدا کردن تو نبودم
يه روزي
اين دليل تو رو از اين وضعيت خلاص ميکنه
اما نه امشب
دوازده سال بعد
پرسيوس، فکر کنم يه چيزي گرفتيم- بده به من پيره مرد -
بکشش ، بکشش
يه روز ديگه ... هيچي
باور نميکنم
از کي تشکر کنيم بخاطر اين همه نعمت
سبيروس خدايان رو شکر کن از کي؟ پوزيدون؟ زئوس؟
کي رو شاکر باشم؟ به کسايي که تمجيدشون ميکنند فکر کن
... جزيره مارو نابود ميکنند ، و کارامونو خراب ميکنند
اخرشم همه چيو ميگيرن ...
انگار ما برده هستيم - به ما شيريني زندگي بخشيدن -
پس بايد از اونا ممنون باشيم
من خسته شدم انقدر از اينا بيهوده تشکر کردم
من و پرسيوس ماهيگير هستيم، اينو از ما نگرفتن نه؟ نه اين کارو نکردن
بهرحال چرا ميخوان ما اونارو دوست داشته باشيم ؟
يه روزي،، يه نفر جلو اونا وايميسه
يه روزي، که بهشون بگه بسه
در چنين روزي پيش من اومدي
طوفان مارو پيش تو اورد
ميدونم سوالاتي داري ، ولي اميدوارم جواباشو بدونم
... هرچي که نياز دارم همراهمه
اينجا ...
شب رسيده پسرم
آرگوس جلوي ماست
تكلا، بهش نگاه کن مجسمه زئوس -
اون شگفت انگيزه
يه جاي کار ميلنگه
سربازاها چي کار ميکنند ؟
مواظب باشيد
اونا کين؟ سربازهاي آرگوسن
چي کار ميکنن؟
اونا عليه خدايان اعلام جنگ کردن
کشتيو برگردونيد - ... نه -
هيچ حرکتي انجام نده
پسرم کجاست؟
زئوس ، واسه اين کارت بايد يه حدي بزاري
اونا به معبدامون حمله ميکنن
حالا جرات ميکنند و مجسمه زئوس رو خراب ميکنند بايد حساب کار دستشون بياد، بايد آماده جنگ بشيم
نه!
من اونها رو آفريدم
حالا پاسخ اين عشق من بايد با جنگ داده بشه !؟
ديگه صلحي در کار نخواهد بود
بالاخره، کمي هم خشم از تو
چند وقته ؟ از کي برادر ؟
صورت منو اخرين بار کي ديدي ؟
هيدريس
سالهاي بي پايانيه که از دنياي مردگان مراقبت ميکنم
... ميديدم که با تمام مهرباني با اونا رفتار ميکردي
... اونارو واسه يه کار درست کردي
تا با دعاي اونا ما باقي بمونيم
... ولي تو بيش از حد اونا رو دوست داري
و اونا قوي شدن و الان مجبور شدي دوباره بجنگي
چون مارو تهديد ميکنن
چي ميخواي برادر ؟
بزار من به اين کار رسيدگي کنم
... دوباره دعا ميکنند
...دوباره
و باز قوي ميشي
اون متعلق به دنياي مردگانه نه اينجا
نميخواد تو به من بگي که متعلق به کجا هستم
تو ميگي دوست داشتن اونها نسبت به ما باعث پابرجايي ماست
اما مثل اينکه اين موضوع برعکس شده
من با ترس و دردهاي اونها زندگي مي کنم
زئوس ، برادرت به گردنت حق داره
برو
هر کاري دوست داري بکن - ...پدر ما به مردماني فناپذير احتياج داريم-
نه آپولو ، حق با هيديس
اونا بايد تاوان اين کارهاشونو پس بدن
مثل بچه ها بايد بهشون بگي چي کاري انجام بدن و چه کاري انجام ندن
برادر يه درسي بهشون بده ، که بينشون اختلاف پيش بياد
تا پشيمون برگردن
شهر آرگوس
ما آخرين کشتي بوديم که رسيديم ؟ - نه کاپيتان -
اون يکي از ماست ؟
نه اونو تو ساحل پيدا کرديم
با دو نفر ديگه اما فقط اين زنده بود
ببريدش به قصر اونجا واسش تصميم بگيرن
راه بيفت
اونا به ما غذاي جنگل و آفتاب آسمون رو دادن
ميتونستيم اينارو نداشته باشيم
ممکن بود محروم باشيم از اين همه چيز ، در مقابل بايد خدايان رو دوست داشته باشيم
اگه اينکارو نکنيم ، محروم ميشيم و اين سبب محروميت ما ميشه
بايد سپاسگزار خدايان باشيم - از سر راه برو کنار -
اگه اينکارو نکنيم آيندمون خراب ميشه
شما داريد با خدايان مبارزه ميکنيد ، به خاطر اينکارتون مجازات ميشيد
اين همه چيزه ؟
اعلي حضرت خيلي از مردامونو ازدست داديم ، ولي پيروز شديم
به سلامتي پادشاه کافيوس و ملکه کاسوپيا
نه
به سلامتي شما
اي قهرمانان بزرگ، و افراد شجاع
شما بايد ضربه اي به قلب زئوس بزنيد
معابد سوختند و مجسمه ها شکستند
و ما براي انها دعا نکرديم و آنها در حال تضعيف شدن هستند
امشب سالها بعد از جنگ
خورشيد امروز از سمت اقيانوس غروب نميکنه
بلکه از جهت کوه اليمپوس
يه دوران جديد شروع شده
دوران بشريت
اينجوري واينسا آندرومدا برو يه چيزي بنوش
شايد احساس کني يه فايده اي داري
آندرومدا
اسمت چيه ؟ - پرسيوس -
اينو بگير ، لطفا بنوش
دستت رو بکش - کافيه -
دخترمون به خدايان ايمان داره
ديديد اون بيرون چه اتفاقي افتاد ؟
کسي به خودش زحمت داد يه نگاهي کنه ؟
اونا مارو فريب دادن
صدها مرد زندگيشونو از دست دادن و ما اينجا جشن گرفتيم
اگر جلوي خدايان ايستادگي کنيم هيچ اتفاقي نميفته
پس چي ميخواين؟ بترسيم ؟
ميخواي از اونا بترسيم ؟
ما به اونا چه احتياجي داريم ؟
به دخترم نگاه کنيد - اينکارو انجام نده -
چه چيزي بيشتر تو صورتش نشون ميده؟
اون از تمام زنان يونان زيبا تره
از خداي زيبايي هم زيباتره
لابد مردم اليمپوس حسوديشون ميشه
ما الان خدا هستيم
عزيزم يه لحظه صبر کن
قابل اهميته
شما فقط يه مشت خاک بي ارزشين
نفسهاي شما يه نعمته از اليمپوس
شما پاتون رو از گليم خودتون بيشتر گزاشتيد
تو کي هستي؟
من هيديسم
احترام بزار
الان نه پرسيوس بعدا" وقتش خواهد رسيد
درباره زيبايي چي ميدوني ؟
چه چيز زيباتر از مرگ هست ؟
الان نشونت ميدم منظورم چيه اي ملکه فاني
مادر کاسيوپيا
ده روز بعد از کسوف خورشيد
من کراکن رو رها خواهم کرد
شهر آرگوس از روي زمين محو ميشه
و همه شما
مگر اينکه
شاهزاده اي که با خدايان مقايسه کرديد قرباني کنيد
فقط خون اون هست که شمارو از کراکن نجات ميده
و همچنين از زئوس اوني که بهش توهين کردي
اختيار با شماست نابود شيد يا قرباني کنيد؟
اين خواسته زئوسه
خواسته پدرت
يه الهه اي مانند خدا در آرگوس هست
امکان نداره
اون پسرته و اسمش پيرسيوسه
ميتونيم بهش پيشنهاد قدرت بديم
قبلا دعاهاشو شنيدي؟
اين پسر هرگز دوست من نيست
اگه هيچ مخالفتي با ما نکرده ممکنه با ما بد بشه
راستشو بگو ؟ حرف بزن
نميدونم چي ميخواي ؟
تو کي هستي ؟ کي تورو اينجا فرستاده ؟
نميدونم
بهت پيشنهاد ميکنم همين کار رو انجام بده اون مورد اعتماد نيست
دراكو
ولش کن
اين ممکنه؟
اگر تو واقعا پسر زئوس باشي
ميتوني نجاتمون بدي
تو بايد مارو نجات بدي - نميتونم اينکارو انجام بدم، من فقط يه فرد عادي هستم -
سرورم ، با اينکه انجامش سخته
تنها راه نجاتمون قرباني کردن شاهزادست
ديگه اين حرفو نزن - اون حقشه -
هيچکس نبايد جاي من بميره
No comments yet. Be the first to leave one.