أول 200 سطر.
شما به رادیوی آمریکای شمالی گوش میدید
پناهندههای زیادی در آمریکای شمالی حضور پیدا کردند
دویست و چهل کیلومتر از مرزهای ...آمریکا فاصله دارند
که در حال حاضر در دسترس نیست
سطح دریا در حال افزایشه
الو؟
دنی؟
چه خبره؟
چی شده؟
کِی؟
چیزی گفت؟
من...من متوجه نمیشم سالیانِ ساله حرف نزدیم
کِی...کِی مراسم ختمه؟
آره آره میام اونجا
آره دیر نمیام
من میام اونجا
چی شده؟
مادر...مادرم مرده
چه بد
فکر میکنی میتونی 20 دلار به من بدی؟
آره...آآآآ کیف پولم تو آشپزخونه است
...طبق گزارشات خبرگزاری روسیه
آخرین خرس قطبی در این هفته در صربستان مرد
فرمانِ سرّی دَگِن، آماده پایان جهانی؟
اینها اخبار ساعت 5 هستش
...بحرانِ کشورهای شرقی باعث
هی فکر کردی میتونی فرار کنی؟
کسی تا حالا نتونسته پسر
...امروز مجلس سنا در ارتباط با بحرانی که
بیسابقه در حال تهدید بشریته گفت
انسانها یکی هستند و تنها راه رهاییشون هدایت توسط یک ملته
اونم ملتِ انسانیت
آبوهوای غرب یکی از بدترین آبوهواهای دنیاست
جایی که چند روز قبل تجربه طوفان و هوایی نزدیک 40 درجه داشت
در کمپین رئیس جمهور در ارتباط ...با بحران قطب شمال گفتند که
شرایط خرسهای قطبی وخیم بوده
و راجع به تروریستها گفت که عاقبتِ کارشون رو میبینند
گفتن بر میگرده
حالت خوبه؟
من الان به یکی زنگ میزنم دووم بیار
ترس زندگی ما رو فرا گرفته
ما باید به خدا ایمان داشته باشیم
اون موقع است که زندگیِ ابدی در انتظار ماست
سلام دنی
ببخشید که مراسم ختم نتونستم بیام
با من بیا بابا اینجاست
تصادف شده بود یک پسره مرد
ببین کی اینجاست بابا
راسل- سلام-
ممنون که اومدی
فردا میخوایم اینجا شام بخوریم
منتظرت بمونم؟
آره ولی باید زود برگردم چون باید ...جانشین یک پروفسور بشم و
ولی خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
ایشون آقای بارنزه وکیل
خیلی خوشبختم من راسل مارش هستم
متاسفم- ممنونم-
مطمئنم شما دو تا باید راجع به خیلی چیزها صحبت کنید
راسل بعداً حرف میزنیم- خیلی خب-
شاید دو روز دیگه تو اداره ببینیم همدیگه رو
ولی راستش باید هرچه زودتر برم
این کاراییه که نمیشه پشت تلفن انجامش داد
خب پس الان بگو
ببین مزایده آخرِ هفته است
مزایده؟ چرا؟
ما قراره خونهِ مادربزرگت رو بفروشیم
فکر میکردم خواهرت بهت گفته- نگفته-
دیگه چیا نگفته؟
سودی که حاصل از فروش خونه است به طور مساوی بین تو و خواهرت تقسیم میشه
مادرم همینو میخواست؟
مادرت از تو انتظار داشت تا ...یک پلی بین
شکاف ایجاد شده بین تو و خانوادت درست کنی
پس مادرم خوش بین بوده در حقیقت
گوش بده آقای بارنز میخوام هر چه زودتر این کار انجام بشه
میشه مزایده رو فردا برگزار کنیم؟
ببین سازمان حفاظت آثار باستانی هم باید اونجا باشه
ببین مشکلی نیست میتونی کلیدِ خونه رو به من بدی؟
من بهت توصیه نمیکنم بری اونجا
سمپاشها در رو بستن
تا وقتی مزایده بشه کسی داخل نمیشه
میشه ما رو ببخشی لطفاً؟
با من چی کار کردی؟
سلام این شوهرم جیکه- سلام-
برادرم- باعث افتخاره-
چقدر از دیدنت خوشحالم
دنی ببخشید نتونستم بیام- مایک-
مشکلی نیست میدونم میخواستی بیای
سلام راس- سلام-
ما باید بریم واقعاً خستهام
تنهاتون میذارم با هم صحبت کنید
باید بری؟
خب... میدونی چیه؟
من یک دوربین دارم- نه بیخیال-
تو همیشه منو غافلگیر میکنی
میخوام از دوتاتون عکس بگیرم
یکم نزدیکتر
نزدیکتر
آماده؟ یک،دو، سه
راس؟
بگیرش شاید تا مدت زمانی که اینجایی بخوای عکاسی کنی
مطمئنی نمیخوای بیای خونه بمونی؟
نه همینطوری خوبه
من تو یک مسافرخونه اتاق گرفتم
یکم زمان لازم دارم
باشه فردا نزدیکای ساعت 5 به من زنگ بزن
خیلی خب- اوکی-
از دیدنت خوشحال شدم- همچنین-
خداحافظ مایک- خداحافظ-
راس- هی-
تغییر کردی- یکم-
تا حالا تنت کت شلوار ندیده بودم
آره کت شلوار
دنی به من گفت... تو طلاق گرفتی
وقتی ازدواج کردیم رفتیم سالت لیک
بعد اونجا همه چیز شروع به از بین رفتن کرد
سالت لیک اوتا؟
من یک دختر دارم اسمش چلسیه
اون 9 سالشه
واو... چقدر خوشگله
گیلبرت دو تا آبجو برامون بیار
نه فقط یکی
تصادفِ امروز رو دیدی؟- آره-
میدونی من اونجا بودم پسره رو دیدم
بچه پایین شهر بود
وقتی اومدم شهر اولین چیزی که دیدم صحنه تصادف بود
و سرِ پسره جلوی چشمام بود
اون منو میشناخت دقیقاً میدونست من کی هستم
دیر مراسمِ ختم مادرم رسیدم
برگشتن به خونه حس خوبی داره
اوضاعت با پدرت چطوره؟
پدرم جدی میگی؟
هر روز بد و بدتر میشه اون خیلی رسمیه
اصلاً دیوونه است درگیر یک چیزاییه
اون یک لباس بنفش تو مراسم ختم مادرم پوشید
تاحالا به بچگیت فکر کردی؟ وقتی با جولیت و ماریا میرفتیم بیرون
جولی مایلز؟- آره-
من هیچی رو یادم نرفته
هیچی رو یادم نرفته
اولین چیزی که بعد از رسیدن انجام دادم رفتن به اونجا بود
آره میدونم الان خیلی چیزا عوض شده
اونجا گیاهان زیادی رشد کرده
...آره میدونی وقتی اونجا بودم
میخواستم یک چیزی ازت بپرسم
تو تظاهر میکردی با جولیا هستی؟
نه تظاهر نمیکردم
رابطمون یکهویی شد- هیچوقت راجع بهش حرف نزدیم-
مالِ خیلی وقت پیشه
جای زخماش هنوز رو دستته
راس؟
الو؟
سلام راس
زنگ زدم ببینم حالت چطوره
از دوباره دیدنت خیلی خوشحال شدم
من حالم خوبه منم از دیدنت خوشحال شدم
نمیدونم شاید فردا دلت بخواد با هم یک نوشیدنی بزنیم
راستش ساعت 10:30 باید برم اونجایی که تصادف شده
هر وقت خودت بگی قرار میذاریم
اوکی باشه
خیلی خب اوکی خب
خیلی خب. بعداً باهات حرف میزنم بای
عجیبالخلقهِ کیری
تو برادرزادشی؟- نه پدرمه-
خواهرم گفت حالش بهتره
میتونیم از اینجا بیاریمش بیرون؟
بهت میگم
هر روز احساسی تر میشه
زیاد اینجا نمیای نه؟- نه-
خب... صحبت کردن باهاش خیلی سخت شده
جوزی، برادرزادت اینجاست
سلام جوزی
منم برادرزادت راسل
راسل؟ یک بوس بدم
چه بزرگ شدی
حالت چطوره؟
من حالم خوبه به غیر از بقیه چیزای اینجا
اونا حرفمو گوش نمیدن اینجا هیچکس گوش نمیده
خیلی وقته ندیدمت. چرا برگشتی اینجا اصلاً؟
تو باید فاصله بگیری
مادرت چطوره؟
خوبه
اون... برات یک چیزی به جا گذاشته گفت وقتی مرد به تو میرسه
یک چیزی تو خونه گذاشته
فقط برای توئه نذار دست اون جندهها بهش برسه
چیه؟
تو زیرزمینه
پرستار پرستار
نمیذارن زیاد حرف بزنم
کی نمیذاره حرف بزنی؟
تو الان باید بری تو خونه الان
اوکی اوکی
چی تو اون خونه است؟ مادرم بهت چی گفت؟ اونجا چیه؟
تو اون خونه نرو
باشه باشه نمیرم فقط میخوام بگی مادرم چی بهت گفته؟ چی ازم پنهان کرده؟
لازم نیست بری اونجا پرسه بزنی اونجا رو میفروشن
اوکیه، چون من قراره بخرمش
فکر کنم در این مورد باید با پدرت حرف بزنی
تو براش مایه شرمی
میدونم- ناراحتش میکنه-
پدرم میاد دیدنت؟
قبل از مرگِ مادرت اینجا بود
No comments yet. Be the first to leave one.