أول 200 سطر.
اوه، خدای من - اوه -
باحال بود، زیگی - اون حرکت...عالی بود -
آره عالی بود
برو عزیزم، برو، برو - تکون بده، آبجی -
!همینه - خدای من، قهرمان کاراته -
!اوه
چیه؟
هیچ وقت نباید دنبالش میگشتم یا اینکه اون جوری بهت جو میدادم
...این مشکلیه که من دارم همیشه باید پام رو بذارم روی دم شیر خوابیده
خب، مشکل همینه اون نخوابیده
تا جایی که میدونیم، همین الان داره اون بیرون به زنها تجاوز میکنه
میتونم بپرسم، وقتی رفتی اونجا
...با خودت تفنگت رو بردی؟
نه - با اطمینان صحبت نمیکنی -
نه تفنگم رو نبردم
و حالا اگرم این سکسون بیکر همون شخص بود
میخواستی چکارش کنی؟
باز هم بودن؟
ساکسون های دیگهای وقتی توی اینترنت جستجو کردی؟
گوش کن، به مونتری اومدی تا از نو شروع کنی، تا آینده رو بسازی
توصیه میکنم روی همین تمرکز کنی، نه گذشته
اگه بگم میکشیم
فردا صبح باید برم فینیکس
پنجشنبه شب برمیگردم
اما باید به نمایش بریم، شب افتتاحیهست
خب، من...وقتی برگشتم میرم میبینم
شب افتتاحیهست
مدلین خیلی ناراحت میشه
این نمایش خیلی اهمیت داره
نمیخوام تو هم به نمایش شب اول بری
چی؟
همراه من به فینیکس بیا
...عزیزم - «میدونم« همراه من به فینیکس بیا -
عاشقانه ترین چیزی نیست که تا بحال شنیدی
اما میتونیم...برای یه شب یواشکی به سدونا بریم
نه، نمیتونم بیام
چرا؟ - چون بعدش دیگه مدلین باهام حرف نمیزنه -
این نمایش خیلی براش اهمیت داره - این مدلین دیگه داره میره روی اعصابم -
مگه چقدر پیش میاد بتونیم یواشکی جایی بریم، خودمون دوتایی؟
ببین داری چکار میکنی
ببین - چیو؟ چیو؟ -
تو اون کسی هستی که یهو میخوای بذاری بری
و من کسی هستم که ناراحت میشه
فقط سعی دارم تا رمانتیک باشم
ها؟
فقط یه کم رمانتیک باشم
مامان؟
من دوست ندارم
آدمایی که طلاق گرفتن قرار نیست با هم دوست باشن
قراره نیست اجتماعی برخورد کنن، یا با هم شام بخورن، یا
میدونی، مشکلی نیست اگه بعضی وقتا همه چیز زشت باشه
زندگی همینـه
گرفتم
زندگی میتونه زشت باشه
یادداشتش میکنم ممنون
چکار میکنید؟
فقط یه دستی سر و روی باغچه میکشیم عزیزم
تلاش برای اینکه همه چی رشد کنه و کامل بشه
هی، تمام روز مشغول چکاری بودی
اونم پشت در بسته؟
روی پروژهی مخفیت کار میکردی؟ - آره -
خب، برای مدت طولانی تری مخفی باقی نمیمونه
پرده برداری رسمیش روز چهارشنبهست
!وای
این مدت خیلی سخت روش کار کردی
این روزا دانشگاهها بیشتر دنبال پروژههای غیر درسی هستن
فقط به معدل تحصیلی یا اینکه کاپیتان تیم والیبال باشی بسنده نمیکنن
بالاخره - آره -
میخواستم برای قرار شام سهشنبه تشکر کنم
میدونم تو و مامان خیلی با هم خوب نیستید
یا لزومی نداره که بخوایید باشید
..اما این که گاهی وقتا میتونیم همه کنار هم باشیم مثل گذشته ها
خیلی خوبه
شب بخیر - شب بخیر عزیزم -
دیگه چیدن کافیه
احساس میکنم آتیش بیار معرکه شدم
خب، چطور بهش گفتی؟ - سعی کردم آرومش کنم -
من رو در حال آروم کردن یه نفر تصور کن
اصلا نباید تو زندگی مردم دخالت کنم
من باهاش صحبت میکنم
اصلا چی میتونی بگی؟ ببخشید؟ -
خب اون به سختی به زندگی من ربط پیدا میکنه
چطور میخواد با زندگی تو وجه اشتراک داشته باشه
که نمونهی یه زندگی تمام عیاره؟
زندگی من کامل نیست، مدلین
اتفاقات بدی برام افتاده
مفهوم بد بیاری رو درک میکنم
عذر میخوام رنجوندمت
از لحن صدات معلومه میخوای بهم بگی برم گمشم
نه، همچین کاری نمیکنم
فقط فکر نمیکنم که اون آدم خطرناکی باشه
واقعا؟ من فقط دارم یه کم نگران میشم
بعدا باهات تماس میگیرم
پری پیشته؟
الو؟
الو؟ بعدا باید باهات تماس بگیرم، باشه؟ -
باشه، شب بخیر عزیزم
باشه
بهم بگو عزیزم، چه اتفاقات بدی برات افتاده؟
بسیار خب بذارش کنار عزیزم رسیدیم
صبر کن، قسمت مورد علاقمه
زیگی وقتی از مدرسه برگشتی میتونی نگاش کنی
بذارش کنار - همین جاشه -
سلام - سلام، میشه صحبت کنیم؟ -
آره
گویا یه استشهاد نامه به راه انداختن
برای اخراج موقت زیگی
اخراج موقت؟
،من از این بابت عصبانیم آقای نیپال هم همینطور
و ما جلوشو میگیریم
...اما در این فاصله
واقعا مردم همچین چیزی رو امضا کردن؟
بله، به نظر میاد
اون شش سالشه
حتی نمیدونیم قلدر کلاس اونه
میدونم، من خودم تازه خبرش رو شنیدم
و ما بطور حتم به این موضوع رسیدگی میکنیم
بدون شک اخراج موقت زیگی لغو میشه
شرمنده نیستم که استشهاد نامه رو راه انداختم
مدرسه دست روی دست گذاشته بود
اون هارپر همیشه گوه خور رناتا بوده
حاضره غذاشو هم بجاش بجوه بذاره دهنش
من استشهاد نامه رو امضا کردم - امضاش کردم -
بطور اتفاقی امضاش کردم - مدرسه دست روی دست نذاشته بود -
این دادخواست باطل میشه
...من بیشتر نگرانم
که به بعضی از شاگردها یاد دادن
با زیگی بازی نکنن
این استشهاد نامه زیر سر توئه؟ - ببخشید؟ -
ازت یه سوال کوفتی پرسیدم - هی، آروم ، آروم -
آروم باشید - منو تهدید نکن -
کار تو بود؟ - میخوای چکار کنی، هان؟ -
خفهام کنی؟
!هی، آروم، آروم - !ببخشید -
!...چه غلطی - !بس کنید، بس کنید -
!اوه خدای من ، چشمم - !تو چه مرگت شده؟ -
اگه شعورشون میرسید
جشن شب خیریه رو همون موقع لغو میکردن
راستش من خودم برنامه داشتم که به اون جشن نرم
تا قبل ماجرای چشم درآوردن
باید اون شغل در ریکیاویک رو قبول میکردم
!ازت شکایت میکنم
چشمش روبراهه؟
ظاهراً
خوب میشه
باید هرچه سریعتر از این شهر برم
یه لحظه صبر کن
زیگی شخصیت محبوبی داره
کلویی میگه اون بین بچه ها خیلی محبوبه
حتی آمابلا هم باهاش بازی میکنه
این مشکل بین والدینه
واجازه نمیدم به زور از مونتری بندازنت بیرون
اگه برات مهمه منم نمیخوام - دقیقا -
ممنونم - ممنونم -
مرسی
خیلی از والدین حتما الان دارن تحسینت میکنن
آدمای بیشتری توی این شهر هستن که بخوان دهن رناتا کلاین صاف بشه
از جمله خودت
راستش فکر میکنم خیلی هم خوبه
زمانش رسیده مردم متوجه بشن که نباید سر به سر جین چپمن بذارن
و همینطور پسرت
تفنگم باهام بود
چی؟
تفنگم داخل کیفم بود
وقتی رفتم سان لوئیس اوبیسپو
فکر نکنم بهش شلیک میکردم، اما همراهم بود
باشه
خب، نمیخوام دروغ بگم
این منو به فکر وامیداره
آره، خودمم به فکر وامیداره
فکر کنم دارم دیوونه میشم
انگار هنوز امید دارم
اون هر کسی که هست آدم خوبیه
شاید از اون شب تعبیرم اشتباه بوده
یا اون شب بد پیش رفته یا اینکه روز بدی قبلش داشته
یا پدر و مادرش تصادف کرده بودن
دوست دارم این بهانهها رو سر هم کنم
چون واقعاً دلم میخواد به خودم بقبولونم پدر زیگی آدم خوبی بوده
... راستش این مدت خیلی
پرعاطفه بوده
خیلی دلبسته
که معمولا به این معنیه که احساس نا امنی میکنه
...یا
یا چی؟
یا به این معنیه که برتری با منه
،گاهی وقتا با اونه گاهی وقتا با من
مثل الاکلنگ
چه موقع برتری دست تو میوفته؟
وقتی کتکت میزنه؟
بله، وقتی منو میزنه، من دست بالا رو میگیرم
هر چی بیشتر میزنه، من بالاتر میرم
... بیشتر بالا میمونم، تا زمانی که
... اون خیلی
...با محبت بوده
این چند روز اخیر
اما یه جایی دوباره برتری میوفته دست اون
...معمولاً وقتی
...کبودیهام خوب میشه و
،و دیگه احساس گناه
و نا امنی نمیکنه
No comments yet. Be the first to leave one.