أول 200 سطر.
خب، شفایت؟
نقشه چیه؟
چطور قرار است در انتخابات بعدی پیروز شویم ؟
کشور باید تحت کنترل ما باشد.
با پول میشه همه چیز رو خرید
پول را به عموم نشان بده.
ما قطعاً در انتخابات پیروز خواهیم شد. - نه.
ما باید بودجه حزب را بیشتر کنیم.
برای قدرتمند بودن.
ما باید با برخی از کشورهای ثروتمند تماس بگیریم.
تاکتیکهای اشتباه.
با چنین طرحهای احمقانهای نمیتوان در انتخابات پیروز شد .
طبق نقشه من پیش برو.
پیروزی تضمین شده.
تو دیگه کی هستی لعنتی؟
چند نفر را به قتل رساندهای؟
پنج؟
ده؟
بیست؟
اینجا همه حدود ۵۰ نفر را به قتل رساندهاند.
اگر تعداد ضربان قلبتان کمتر از ۱۰۰ است، روی زمین بنشینید .
روی صندلی نه. بنشین!
به جسارتش نگاه کن!
چه لات و لوتی!
داره جلوی تو سیگار میکشه.
هی، بچه.
میدونی داری با کی حرف میزنی؟
اگر میدانست، برای ما سخنرانی نمیکرد .
احمق از تاکتیکهای حزب حاکم انتقاد میکند .
سلام!
بچه ماهی کوچولوی لعنتی!
احمقِ بیعرضه!
سیاستهای روستایی شما اینجا جواب نمیدهد.
ما کشور را بر اساس سیاستهای خودمان اداره کردهایم .
و ما همچنان ادامه خواهیم داد.
او را بیرون بیندازید!
او را از یقه بکشید.
یه درسی بهش بده! - با شلیک گلوله میکشمت.
برو بیرون! برو بیرون، ای خوک!
او را بیرون بیندازید!
برو بیرون!
- خوک لعنتی! - بیرون!
گم شو!
بیش از حد باهوش!
- دیگه جرات نکن صورتتو نشون بدی. - خوک لعنتی!
لعنتی! دوباره نه!
جنگ تازه شروع شده بود و من از خواب بیدار شدم
زنگ خطر همیشه در سکانس اکشن به صدا در میآید
آقا...
شات آماده است. لطفا بریم.
دوباره نه!
آقا، خواهش میکنم.
ما آمادهایم برای بردن - باشه، بگیر.
لباس.
لباس مبدل!
- لباس مخصوص! - دارم میام!
زود باش، جولی!
امروز هوا خیلی گرم است.
قربان، لباس آماده است.
آن را بپوش.
چرا یه لکه قرمز روشه؟
برای تداوم، آقا.
تو صحنه قبلی تیر خوردی .
- برای همین قرمزه. - اما من از قرمز متنفرم.
خون باید قرمز رنگ باشد.
جمع و جور کن!
آبمیوه.
آقا، شما از رنگ قرمز متنفرید.
اما حالا قرمز پوشیدهای.
بهت میاد. (این بهت میاد.)
این مارون است.
وسایل شماره دو را جمع کنید!
جمع و جور کن!
موهامو مدل بدم!
آقا، همه بساطشان را جمع کردهاند.
وسایل شماره سه را جمع کنید!
- سلام، آقا. - سلام.
فقط نقش من و دیالوگها را به من بگو.
حالم عالیه.
امروز قراره حسابی از پسش بربیام.
دیالوگها را به من بده.
تو کی هستی؟
من شانتو هستم.
شما نقش کدام شخصیت را بازی میکنید؟
من یه هنرمند تازه کارم - چی؟
- شما یک هنرمند جوان هستید؟ - بله.
چه کوفتیه! دیگه بساطش جمع شده.
کی بهت اجازه ورود داد؟
گم شو!
چه کسی بعد از جمع کردن وسایلشان به آنها اجازه ورود داد؟
قربان، بررسیش میکنم.
چطور جرات میکنی؟
با قهرمان صحبت کنم؟
از صحنه فیلمبرداری پرتت میکنم پایین.
اگر قهرمان بگوید خون سبز رنگ است.
بعدش خون سبز رنگ میشه.
رنگ خون؟
- سبز. - سبز.
آقا، من بهش هشدار دادم.
- خواهش میکنم، بیا شلیک کنیم. - باشه.
بگیر!
برگرد به حالت قبل - بیا دیگه
برگرد سر کارت - آبمیوه!
خون سبز. چه مزخرفاتی!
کجا بودی؟
لباس بپوش و برو به پیست رقص.
برو!
- اونجا چیکار میکنی؟ - من؟
چرا داری دور خودت میچرخی؟
ما به خاطر شماها به دردسر میافتیم .
بگیرش!
به چی خیره شدی؟
برو به پیست رقص! - حتماً.
با خنده از سرت باز میکنم!
یک و دو.
سه و چهار.
یکی...
برام آرزوی موفقیت کن، داداش.
مراحل را به خوبی انجام دهید.
برام آرزوی موفقیت کن.
سلام.
چرا ریشت را نتراشیدهای؟
خدای من! خیلی چندشآور!
داری چیکار میکنی؟
ما آمادهایم که بریم برای بردن.
تمرین را در یک دقیقه جمع بندی کنید.
گرفتی؟ یه دقیقه.
مسخره!
خیلی آزاردهنده!
تغییر دهید.
به زیبایی انجامش بده.
هی، پسر خوشگل.
خوب انجامش بده. حرکات رو بهم نشون بده.
بفرمایید.
یک و دو. سه و چهار.
حرکاتت رو تیزتر کن.
بالاخره یه رقصنده عالی تو صحنه فیلمبرداریمون پیدا کردیم.
مگه نه؟
خیلی خوش تیپ!
اون یارو کیه؟
نمیدانم. او تازهکار است.
این مجموعه من است.
یه هنرمند پسزمینه قدبلندتر و خوشتیپتر از من؟
- شرم آور! - او خواهد رفت.
بیرون!
تو دیگه کی هستی لعنتی؟
چه کسی به او اجازه ورود داد؟
چه اشکالی دارد؟
چه کسی او را به اینجا رسانده است؟
جوابمو بده!
هیچ کس قدبلندتر از قهرمان فیلم من سر صحنه نخواهد بود .
- شما دیگه کی هستید؟ - قربان.
آقا، من اشتباهی اومدم اینجا.
او را بیرون بیندازید!
چه آدم زشتی سر صحنه فیلمبرداری.
شرم آوره!
من در موردش تحقیق خواهم کرد.
برو بیرون! برو بیرون!
بفرمایید!
- تکونش بده! - گمشو!
بریم!
موقعیت، لطفا.
چه اتلاف وقتی!
برای شلیک آماده شو!
هی. ببخشید. (Hey . sorry.)
من...
من هستم...
خیلی متاسفم.
به خاطر من تو را بیرون کردند .
اشکالی نداره.
من به همه اینها عادت کردهام.
ممنون که شغلم را نجات دادی.
من نمیدانستم تو کی هستی.
پس اهل رقص نیستی؟
بعد تو اینجا چیکار میکنی؟
من یک هنرمند تازه کار هستم.
اوه!
یه چیزی بهم بگو.
شما مدت زیادی است که اینجا کار میکنید.
حتماً خیلیها را میشناسی.
میشه یه جمله برام بنویسی؟
من واقعاً خوب عمل میکنم.
کمکم کن یه فرصت بهم بدی.
من آن را خواهم کشت.
میفهمم اما...
من فقط یه دستیار طراح لباسم.
من واقعاً مخاطبین زیادی ندارم.
اما به خاطر من تو دردسر افتادی .
پس میتوانم تلاش کنم.
من چند تا مخاطب دارم.
نمیشه هیچ قولی داد.
اما من شما را به آنها وصل میکنم.
استراحت با توئه. - باشه.
باشه؟
کی باید بیام؟
صبح سهشنبه.
- صبح سهشنبه؟ - بله.
انجام شد.
سهشنبه همینجا منتظرت هستم.
- انجام شد. - ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.