أول 200 سطر.
" احمق ها "
! وقت ناهاره
. هر چی بیشتر لفتش بدید غذاتون سردتر میشه
زودباشین ، جنب بخورید ! شما دوتا اونجا
هی تورکی
جواهرفروشی
فکر کردی انقدر احمقم که خودمو بکشم ؟ خودمو بکشم ؟
! زودباش
بالاخره اومدی
فرانسیس قفل ـه
خوب با دستگیره بازش کن
اینکه دستگیره نداره ، بازش کن
. جک از بالا بیا
زودباش برو ، برو
. مرسی مامان
Mostafa-p مترجم : مصطفی
خوبه بچه ها حالا دور هم جمع بشید
زودباش
. دستاتون رو دور هم حلقه بزنید
لبخند بزنید ، آفرین
اون تلویزیون رو خاموش کن سرم درد گرفت
. باشه بابا
هان ؟
آب داره تخلیه میشه پسر ؟
نه - الان داره میاد ؟ -
جون ! تعقیب پلیس
لعنتی
حالا باید اینجا چیکار کنیم ؟
. فقط به مادرت اعتماد کن پسر
. کلاتونو محکم بچسبید که داریم میریم
حوصله ام سر رفت
. هیچ اتفاق هیجان انگیزی هم این اطراف نمی افته
کی دیگه به آدمکش نیاز داره ؟
دیگه نمیتونم تو این خونه بمونم . باید از اینجا بزنم بیرون
جدی ؟
نه بابا . داشتم با خودم حرف میزدم
میدونی
مجله میخونم
. اون بدرد تو نمیخوره خنگول
. منم همینو گفتم
. ممنون برند
میدونم چه احساسی داری
. منم دلم برای اینجا تنگ میشه
! حیف نون
. من حیف نون نیستم
! میکشمت برند
این دلقک ـه
سلام مایکی
مایکی
هی مایکی آدرین رو ندیدی ؟
چه خبرا ؟
. پاتو از روی میز بکش کنار
باشه اینجا چه خبره بچه ها ؟
شماها چه مرگتون شده ؟
بیخیال ، بگید چی شده از اون شنبه های تخمی ـه ؟
. بیخیال بچه ها
. این آخرین آخر هفته ایه که با همیم
. آخرین آخر هفته ی احمق ها
. باید بریم بیرون و خوش بگذرونیم
. بریم ساحل یه گشتی بزنیم و حال کنیم
... آبجو بزنیم ... ولی نه
. برادر بزرگ ـه قراره به همه چیز گند بزنه بره
نمیدونم چه ربطی به تو داره
. بچه ها بزارید بیام داخل
صدای یه عوضی
چانک ـه
. من همین الان محشرترین چیز رو در زندگیم دیدم
. اول خودتو مثل یه قارچ تکون بده
! بیخیال
زودباش
! بیخیال
. انجامش بده
. دهنتو ببند
. برو بیرون
ممنون بچه ها باورتون نمیشه چی میخوام بگم
راستشو میگم ای عوضی
تو برو کشکتو بساب - خفه شو -
بچه ها گوش بدید ، یه اتفاق جالب دو تا ماشین پلیس بودن
. و اونا در تعقیب یه ماشین دیگه بودن
تیراندازی خفی بود . جوری که تا حالا تو عمرم ندیده بودم
مهم تر از وقتیه که مایکل جکسون از توالت خونت استفاده کرد ؟
مهم تر از زمانیه که دو تا آدم پیر رو از آتش سوزی نجات دادی ؟
و مهم تر از وقتیه که تونستی پیتزای پدرخونده رو بخوری ؟
باشه اعتراف میکنم که مایکل جکسون . برای توالت رفتن خونه ما نیومده بود
. ولی خواهرش اومد
امیدوارم به این یکی گند نزنی
آماده برای پرواز
درو بازکن - مایکی ، در بازه -
هی ، شرط میبندم فکر کردید که میندازمش , نه ؟
. میدونم که همچین انتظاری ازم نداشتید
ای احمق - ! خدای من -
ببین ، نشکسته ، عالیه نه ؟
خدای من - چیه ؟ -
مادرم عاشق این قسمتش بود که افتاده - چی ؟ -
خدای من
. پس یکی دیگه باید جورشو بکشه
خفه شو ، ماث - خفه شو ، ماث -
شما بچه ها تا حالا راجب " شهر دیترویت "شنیدید ؟ - نه -
. همونجائی نیست که مورتون شروع کرد
. اونجا بالاترین آمار قتل رو در تمام کشور داره
. فردا که خونمون رو از دست دادیم میریم به سمت دیترویت
خفه شو ، همچین اتفاقی نمی افته . پدرم درستش میکنه
آره ، حتما میکنه
. اگه تا فردا بتونه 400 دلار دیگه جور کنه
نه برندی ، همچین اتفاقی نمی افته
سلام مامان - سلام -
سلام
. میبینم که دور هم جمع شدید
سلام خانم والش ، چطوری ؟ - سلام -
بچه ها این " رزالیتا " ست
ایشون برای جمع کردن اثاثیه کمکون میکنه . تا دست من بهتر بشه
. بچه ها "رزالیتا" بلد نیست انگلیسی حرف بزنه
. و میدونم که شماها تو مدرسه اسپانیائی خوندید
. خانم والش من میتونم خوب اسپانیائی حرف بزنم
. اگه کارتون راه می افته خوشحال میشم بهتون کمک بکنم
تو حرف نداری کلارک میشه با ما بیای ؟
. البته خانم والش
مایکی دیگه چیپس نخورید . راستی سلام مایکی
. من برندم مامان
چی ؟
. نمیدونم بفهمه چیکار میکنه
. منم همینو گفتم
البته که میفهمه . اون حواسش جمع ـه
شلوارها و پیرهن ها در کشوی دومه
همه اونارو در یه جعبه بریز . و چمدون ها رو نگه دار
کلارک میتونی براش ترجمه کنی ؟
البته خانم والش - عالیه -
ببین چطور شد ؟
. توی احمق برعکس چسبوندیش
اگه خدا میخواست اینجوری باشه . اونوقت همیشه بطرف صورت خودت میشاشیدی
. بنظر من که خوبه
رزالیتا ، این اتاق زیر شیروانیه . آقای والش دوست نداره کسی بره اون بالا
. برای همینم همیشه درش بازه
اینجا کمد وسایل ـه . اینجا میتونی جارو خاک انداز و حشره کش پیدا کنی
میخوام خونه رو کاملا تمیز کنی . در حد برق زدن
. کلارک براش ترجمه کن
. رزی اینجا از کارت خیلی راضی خواهی بود
زودباش کلارک بریم به کارمون برسیم . واقعا خیلی روان حرف میزنی
زبون اسپانیائیت حرف نداره . آفرین پسر خوب
خوبی تو خون منه ، خانم والش
. من رزالی رو میبرم به سوپرمارکت
. و تا یه ساعت دیگه برمیگردم
مایکی خونه بمون . برند اگه اون نفس تنگی گرفت از چشم تو میبینم
. اون باید یه حباب پلاستیکی همراش باشه
من جدی ام ، اصلا خنده دار نیست
.. اگه اون یه قدم به بیرون برداره اونوقت تو باید جوابشو پس بدی
تخمیه مامان
از این طرز حرف زدنت خوشم نمیاد . و یادت باشه چه کاری ازت خواستم
و تو داتا - دیتا -
از این به بعد از در پشتی بیا ، باشه ؟ - باشه -
اون چیه ؟
لعنتی ، چی ؟
اون چیه ؟
اون گندکاری رو میگم . من تازه تمیز کرده بودم پسرا
اوه البته - باشه -
تا یه ساعت دیگه میام رزی ؟
خدافظ خانم والش - بای -
میخوای مشکل تنفس داشته باشی ؟ الان داری
چی سر وسایل اتاق زیرشیروانی پدر میاد ؟
پدرم اونا رو میده به موزه
. یا اونا رو میده به دستیارش کتابی
کتابدار - صبر کنید -
شاید اون بالا برای ما هم یه چیزائی باشه . شاید چیزای بدربخوری پیدا کنیم
شاید چیزای باارزشی باشه - نه نه -
نه ! مسئولیت اون وسایل با منه
. احتمالا موزه لیست اونا رو داره
بچه گوش کنید اونا وسایل شخصی ان
. اینجارو ! نمیدونستم پدر اینهمه آت و آشغال این بالا داره
عالیه اینجا رو ببین - من عاشقشم -
! بیخیال بچه ها
. پدرم نمیخواد کسی بیاد این بالا
مگه نشنیدی مادرم به خدمتکاره گفت کسی نباید بیاد این بالا
. مایکی باورم نمیشه اینهمه چیز باحال تو خونتون دارید
.... بچه ها ، مادرم گفت
هی اون بزار زمین ، باشه ؟
مایکی عجب چیزای باحالی تو اتاق زیر شیروانی دارید
.... من اهمیتی نمیدم تو چی
بچه ها دیگه اینجارو دیدید . حالا بیاید بریم
بیخیال مایکی . داریم حال میکنیم
. من اونی که دست توئه رو میخوام
این خاکیه و تو همیشه میزنی یه چیزی رو میشکنی
! مایکی
. بیا اینجا و مثل یه زن باهام رفتار کن
. بیا و یه ماچ آبدار ازم بکن
گرفتمت ! تو گند زدی به این نقاشی باارزش
منو مسخره کردی . ریدی تو نقاشی رفت
هی مایکی ؟ - چیه ؟ -
اینا چی ان ؟
اینارو از کجا آوردید ؟ - اینا متعلق به موزه هستن
اینا عتیقه هستن
. منم همینو گفتم
این مربوط به تاریخ " آستوریا " میشه ، تبعیدی ها
یجورائی مثل ما هستن " یعنی "احمق ها
. من یه تبعیدی نیستم
اونو دربیار ، منو تو دردسر میندازی
میدونی این چطوری کار میکنه ؟ - چی ؟ -
. پرتو لیزری
ماث ، باید اونا رو بزاری سرجاشون
این چیه ؟
. بزار ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.