أول 200 سطر.
خیلی خب، زود باش
بجنب، بجنب
بیلی؟
اوه، سلام
هی، داری چیکار میکنی؟
دارم ردیابی میکنم
ساعت ۷ صبح؟
خب، راستش تمام شب داشتم این کار رو میکردم
فقط دارم سعی میکنم خواهرم رو پیدا کنم
حالا که میدونم یه اهریمن بردتش، باید تلاشم رو بکنم، مگه نه؟
بیلی
میدونم، میدونم اون ۱۵ سال از من جلوتره
اما، میدونی، فکر میکنم اگه به این کار ادامه بدم
بالاخره دیر یا زود
فکر میکنی هنوز زنده است؟
باید باشه
اوکی، مسئله اینه
اگه زنده باشه، پیداش میکنیم. این رو بهت قول میدم
اما نباید بذاری این موضوع برات تبدیل به یه وسواس فکری بشه
نمیتونم همینطوری هم بیخیالش بشم
اما نباید بذاری تمام زندگیت رو ببلعه
میدونم، سخته
مگه تو نباید الان مدرسه یا یه جایی باشی؟
نه، نمیتونم روی هیچی تمرکز کنم، مخصوصاً درس و مدرسه
خب، فکر میکنم رفتن سر کلاس برات خوب باشه
نه، نمیتونم. اگه یهو یه اهریمن پیدا بشه و من اینجا نباشم چی؟
نمیتونم کمکی بکنم
من که اهریمنی نمیبینم. تو اهریمنی میبینی؟
وقتشه جا برای یکی دیگه باز بشه
این دیگه چه کوفتیه؟
من کجام؟ چه اتفاقی داره میافته؟
وقتت تمومه، جی.دی
دیگه به دردم نمیخوری
داری درباره چی حرف میزنی؟ تو کی هستی؟
اوه، خدای من
هنوز زنده است؟
فکر کنم آره
زنگ بزن به اورژانس
سلام، میتونم ماشینت رو قرض بگیرم؟ بنزین من ته کشیده
شرمنده، مال منم همینطوره
چی؟ من که همین الان پرش کردم. خب، الان خالیه
عزیزم
بله؟ نه، عسلمون تموم شده
بنویسش توی لیست خرید
خب، با اینکه خیلی دوست دارم اینجا بمونم و نیش و کنایه زدنتون به همدیگه رو تماشا کنم
نمیخوام برای مصاحبهام دیر برسم
چه مصاحبهای؟
خدمات اجتماعی. میخوام سعی کنم شغل قبلیم رو پس بگیرم
چرا؟ چرا؟ چون دوستش دارم، واسه همین
من فقط به خاطر قضایای جادوگری استعفا دادم
اما حالا که بیلی هست تا کمک کنه
به نظرم عالیه
هی، شاید بتونی کمکم کنی یه بچه به سرپرستی بگیرم
چی؟ خب، آره
یه جورایی دارم فکر میکنم که در حال حاضر فرزندخواندگی تنها گزینهمه
اما فیبی، این حرفت مسخرهست
چرا؟ مگه فرزندخواندگی چه اشکالی داره؟ تو خودت هم به فرزندی پذیرفته شدی
خوب شد یادم انداختی، تخممرغ هم لازم داریم
اوه، تخممرغ که دارم، اونی که ندارم اسپرمه
چقدر چندش
فقط دارم میگم که نمیتونم دست روی دست بذارم تا عشق خودش بیاد سراغم
باید عجله کنم
حداقل طبق تفالههای چای من که اینطوریه
چای. لئو؟
چای، قبلاً بهم گفتی
نیش و کنایه. من نیش و کنایه نمیزدم
اوه خدای من، این عالیه
چی؟
چرا قبلاً به فکر خودم نرسیده بود؟
باید برم
چطور شد که من تنها آدم عاقلِ این جمع از آب دراومدم؟
گل گفتی
خب، میخوای باهات بیام خرید؟
نه، تو برو
فکر کنم بهتره تو بری دنبال بچهها
نه، خودم ردیفش میکنم
خیالت راحت، ردیفش میکنم
ممنون
هی، همینطوری نمیخوای بذاری بری، میخوای؟
سعی کردم توی تمیزکاری کمک کنم ولی
نه، نه، نه، منظورم شیرِ ریخته شده نیست
منظورم شما دوتا هستید
بیشتر از یه هفته است که دارید با هم دستبهعصا و با احتیاط رفتار میکنید
چرا فقط با هم حرف نمیزنید؟
ببین پیج، قصد جسارت ندارم ولی واقعاً به تو ربطی نداره
اتفاقاً ربط داره، چون منم اینجا زندگی میکنم و این موضوع روی همهمون تأثیر گذاشته
ببینید، ما میدونیم شما یه ازدواج حماسی و سرنوشتساز دارید
اما معنیش این نیست که در برابر مشکلات مصون هستید
مخصوصاً با این همه اتفاقی که تازگیها افتاده
میدانم
خب، اگه میدونی، پس چرا یه کاری براش نمیکنی؟
سعی کردم. هردومون سعی کردیم ولی همیشه آخرش به دعوا ختم میشه
خب، نمیدونم. چرا پیش یه مشاور خانواده نمیرید؟
یادت نیست؟ یه بار اون کار رو هم امتحان کردیم
برید پیش یکی دیگه
یه مشاور دیگه رو امتحان کنید
شما این رو به خودتون بدهکارید
فکر نکنم برای گرفتن اون شغل مشکل زیادی داشته باشی
اگه زود نجنبم، همینطور میشه
پس لطفاً، فقط برو باهاش حرف بزن
لطفاً؟
سلام، پیج
از دیدنت خوشحالم
سام؟
سام؟
منظورت "بابا" نیست؟
خراشیدگیهای متعدد، کبودی و ضربه مغزی، اما خونریزی داخلی نداره
بچهی خوششانسیه، هرچند هنوز نتونستیم هویتش رو شناسایی کنیم
فعلاً به عنوان "هویت ناشناس" ثبتش کردیم
به مقامات خبر دادید؟
آره، حدود یک ساعت پیش
خب، وقتی از بخش اورژانس اومد بیرون، بهتره توی یه اتاق خصوصی بستریش کنید
تا زمانی که بفهمیم واقعاً کیه
بسیار خب، دکترِ...؟ واکلاو
من جایگزین دکتر وینفیلد شدم
اسم اون جاناتان دیوید ویلیامزه
هرچند جی.دی صداش میکنن
اون تحتالحمایهی منه، یه فرشتهی نگهبانِ آینده، یا قرار بود که باشه
آره، خب که چی؟ اون سال ۱۹۵۵ ناپدید شد
از اون موقع تا حالا هیچ خبری ازش نداشتم
تا اینکه امروز صبح یه ماشین بهش زد
و رسوندنش به بیمارستان
خب، چند سالشه؟ همون سنی که اون موقع بود
حتی یک روز هم پیرتر نشده
منم سر در نمیارم پیج، اما باید باور کنم
که هر کسی یا هر چیزی که ۵۰ سال پیش باعث غیب شدنش شده
نمیخواد الان پیدا بشه
واسه همین به کمکت نیاز دارم
تو خودت فرشتهی نگهبانی، چرا با قدرت نورت به یه جای امن نمیبریش؟
آدمهای زیادی دیدنش، این کار کلی سوال ایجاد میکنه
خب، از من میخوای چیکار کنم؟ کمکم کن از اینجا بیارمش بیرون
شاید یه طلسم کوچولو بخونی
چیه، من تنها جادوگریام که میشناسی؟
تو دختر منی. از نظر ژنتیکی، شاید
ببین، الان نمیتونم این کار رو بکنم، برای یه مصاحبهی شغلی دیرم شده، باشه؟
مصاحبه؟ تو چرا به شغل نیاز داری؟
تو یه جادوگری، یه فرشتهی نگهبانی
شاید اگه بیشتر از هر سه سال یک بار میومدی دیدنم
این رو درباره "دخترت" میفهمیدی
ببین، معذرت میخوام پیج
من فقط
نمیخواستم مزاحم بشم
بیخیال، مهم نیست
به فیبی زنگ میزنم ببینم اون میتونه کمک کنه یا نه، باشه؟
پیج، بیلی نمیتونه انجامش بده؟
من یه جورایی وسط یه کاری هستم
در ضمن، مگه اون آچار فرانسهی جادویی ما نیست؟
نه، اون تمام شب بیدار بوده تا خواهرش رو پیدا کنه
واسه همین امیدوار بودم که تو
به نظرت من آدم خونگرمی هستم؟
نه، به نظرم آدمِ از زیر کار دررویی هستی
اصلاً کجایی؟
دارم گزینههام رو بررسی میکنم
اما نگران نباش، هنوز تعهدی ندادم. تعهد به چی؟
اوضاع چطوره؟ اوپس، باید برم
فیبی، فیبی. پس کی قراره به سام کمک کنه؟
میدونی چیه، نمیدونم. اون بابای توئه
نه، نیست
ببخشید. اون چی گفت؟
بسیار خب، بفرمایید
خب، مرحلهی بعد چیه؟
بعدش سعی میکنیم شما رو با بهترین اهداکننده مطابقت بدیم
فکر میکنید بتونم ببینمش؟
خانم هالیول، اینجا بنگاه همسریابی نیست
اینجا بانک اسپرمه
درسته
درسته
میدونی، من تو رو مقصر میدونم
تو همونی بودی که باید دهنت رو پیش لئو باز میکردی
یادت نیست دفعهی قبلی که رفتیم مشاور خانواده
چه اتفاقی افتاد؟
ای بابا، من فقط میخواستم کمک کنم. اگه نمیخوای نرو
اوه، نه، الان دیگه داریم میریم
فقط این بار داریم میریم پیش یه جادوجمبلباز که لئو میشناسه
اون کلاهبردار نیست، یه پیشگوئه
همونی که گفتم. از کدوم طرف؟
پس صبر کن، یعنی نمیخوای کمکم کنی تحتالحمایهی سام رو از بیمارستان بیاریم بیرون؟
نه
چرا مامور مورفی رو امتحان نمیکنی؟ شاید اون بتونه کمکت کنه
اگه اونقدر نفوذ داشت که هویتهامون رو بهمون برگردونه
باید بتونه توی این کار هم بهت کمک کنه
پس تکلیف مصاحبهی کاری من چی میشه؟
نمیدونم، از من نپرس، از بابات بپرس
اون بابای من
بیخیال
بریم؟
اصلاً خبر داری این پیشگو کجا قایم شده؟
نه، فقط میدونم پاتوقش اینجاست
اوکی، و تو دقیقاً از کجا این یارو رو میشناسی؟
از دوران فرشتهی نگهبان بودنم
ببین، به من اعتماد کن، باشه؟
اون طی این سالها به کلی زوج جادویی کمک کرده
لئو، من حس خوبی به این ندارم
به امتحانش میارزه، نه؟
راستش رو بخوای، ما روزهای بدتر از این رو هم پشت سر گذاشتیم
و باید بتونیم خودمون این رو حل کنیم
قبول، اما نکردیم، مگه نه؟
میدونی چیه؟ ببین، ما فقط یه ذره با هم ناهماهنگ شدیم، همین
پیش میآد دیگه
هیچ اشکالی نداره که آدم هر از گاهی از بقیه کمک بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.