أول 200 سطر.
آنچه که گذشت
برگ جديدي از روابط عاشقانه بيري ورق خورد
پس داري به من اظهار عشق ميکني؟ دارم سعيم رو ميکنم
کي ميخواي اين بازي دير گرفتن رو تموم کني؟
هر وقت تو اين بازي سخت اظهار کردن رو تموم کني
در حالي که ازدواج لينت به مشکل برخورده بود
فکر ميکنم ما کسايي هستيم که احتياج به مسافرت داريم
فقط يه اخر هفته,يه فرصت بديم تا همه اينها رو پشت سر بذاريم
هشدار سوزان
درباره اون کلوچه هايي که من درست کردم
نخوريدشون.اونها مسموم اند
اوناهاش جناب سروان
تبديل به يه مدرک جرم براي خودش شد
و گبي خبر نداشت که
يک وجود شرور
وارد محله شده بود
سوزان دلفينو هميشه به قوانين احترام ميذاشت
از برچسب هاي راهنما اطاعت ميکرد
به مسوليتهاي شهرونديش عمل ميکرد
به همه حدوحدودهاي قانوني احترام ميذاشت
بنابراين وقتي از اون سوال شد
درباره مسموم کردن پاول يانگ
لطفا اسم و سنتون رو بگيد
سوزان بيشتر از يه خورده ناراحت بود
سنم؟سن من چه ربطي به اين قضيه داره؟
خانم دلفينو
38سالمه
بايد سوگند ياد کنم؟
نه
38سال
فکر نمي کنم متوجه شده باشيد
که شرايطي که توش هستيد چقدر ناجوره
ممکن بود توي اون مدرسه يکي رو به کشتن بديد
اما من کلوچه ها رو مسموم نکردم
اما شما ميدونستيد اونها مسموم اند
بله,به وسيله فيليشيا تيلمن.يعني
درسته من اونها رو پختم ولي اون مسمومشون کرد
قرارتون همين بود؟
نه!نه.ما قراري نداشتيم
اون داشته سعي ميکرده پاول يانگ رو به قتل برسونه
پس تمام کاري که شما ميکرديد اين بود که غذاهاي مسموم رو تحويل بديد؟
دقيقا
نه,صبرکنيد.اه
من اصلا نميدونستم که چيزي مسمومه تا حالا
به جزءکلوچه ها
به جزءکلوچه ها
ببينيد.با فيليشيا صحبت کنيد اون از پاول متنفره
بله,ولي شما هم دلائل خودتون رو داشتيد تا از اقاي يانگ متنفر باشيد
نه من از پاول خوشم مياد.همسرش به من کليه داد
بعد از اينکه شما کليه تون رو از دست داديد
در يه اشوبي که اقاي پاول راه انداخته بود
اون رو کي به شما گفته؟
آقاي يانگ
همچنين ميگه که اون باعث شده که تو شغل ناجور اينترنتيت رو تموم کني
که باعث شد تو شغلت رو تو مدرسه از دست بدي
همون مدرسه اي که تو کلوچه هاي مسموم رو بردي توش
حالا!چطوره که تو شروع کني حقيقت رو به من بگي
من 38سالم نيست
چيزي پيدا کردي؟
خيلي خوب.ممنون
ما يک ويال(شيشه هاي دارو)و چند تا سرنگ
تو سطل زباله پشت آپارتمانت پيدا کرديم
تو همشون آثار ضد يخ بود
آه خدايا
بله سوزان دلفينو هميشه از قوانين بازي پيروي ميکرد
ولي داشت ميفهميد
که اين يک بازي نيست
HUGO ويراستار: اميرمحمد هماهنگي مجدد : shahab_amiran
گاهي
چيزاي کوچيکي هستن که به ما احساس امنيت ميدن
مثل يک دوست تو موقع خواب
پولي که براي روز مبادا جمع کرديم
يا مثل هم کردن ليوانهاي قهوه
اما زمان هايي هست که اين راحتي هاي کوچک
در ستيز با چالشهاي بزرگ هستند
خوشحالم داريم اين کار رو ميکنيم
منم همين طور
بايد خيلي وقت پيش اين کار رو ميکرديم
کاملا موافقم
ما فقط بايد از همه چيز دور ميشديم فقط خودمون دو تا
نه بچه نه کار نه تلويزيون...ا
چي؟نه تلويزيون؟
اه بيخيال. قراره فقط رختخواب و بيس بال باشه
واقعا جدي هستي؟
بله
حسابي جديم
باشه
چيکار ميخواي بکني؟ ميخواي بري تو تختخواب يا...؟
خواب به نظر خوب مياد.من خيلي خسته ام
مگر اينکه تو بخواي...
نه.نه
من هم خسته ام
بيا يک شب خووب بخوابيم
کل آخر هفته رو در پيش داريم
خيلي عالي خواهد بود
خيلي عالي خواهد بود
ممنون بابت شام.عالي بود
خوشحالم که دوست داشتين
شوخي ميکني؟فردا بايد
دو برابر بيشتر,ادم بدها رو تعقيب کنم تا بسوزونمش
شب به خير چاک
شب به خير بيري
اين يه بخش از قراره که من هيچوقت از دست نميدم
ميدونم.همه سوالاي يک رابطه
من رو ميبوسه يا نه؟
اگه اين کار رو بکنم عصباني ميشه يا نه
اگه نبوسم ناراحت ميشه؟
پس چرا همه اينها رو نگذاريم کنار و
هر چي که هست رو روکنيم
شبيه کارهاييه که دو تا ادم بزرگسال منطقي انجام ميدن
به نظر من تو خيلي...جذابي
و من فکر ميکنم تو فوق العاده اي
واقعا؟
اره,به اين خاطره که
واقعا خيلي سخته که
واو,واقعا داريم دستمون رو روميکنيم
صبر کنم
صبرکني؟
فقط تا وقتي که طلاق من انجام شه.چون تا اون موقع
من اصولا متاهلم و هر کاري ما انجام ميديم,غير شرعيه
ميدوني چيه؟من فکر ميکنم اين خيلي قابل تحسينه
اره؟
قطعا.اين تازگي داره که يک مردي رو
پيدا کني که اصول اخلاقيش وابسته به ميل جنسي اش نيست
تازه,بعضي وقتها وصف العيش نصف العيش
و فقط همونطور که خودت ميدوني انچه که منتظرش هستي
اين همون قسمت از قراره که من جا انداختم
فردا شب ميبينمت
چطوري ميتونند من رو بازداشت کنن؟ من که کاري نکردم
اونها سرنگ و ضد يخ رو توي خونه ات پيدا کردن
مگر اينکه تو يه ديابت کشنده داري
اون واقعا شک برانگيزه
اما فيليشيا خونه من بود وقتي داشتم غذاي پاول رو درست ميکردم
واضحه که داشته واسه من پاپوش درست ميکرده
راهي هست که بشه ثابتش کرد؟
اون زن دو تا از انگشتاش رو قطع کرد
تا واسه يکي ديگه پاپوش درست کنه
اون کلا فقط پاپوش درست کننده ست
براي محکوم کردن فيليشيا ما به مدرک احتياج داريم
که ثابت کنه اون به صورت فعال سعي در کشتن پاول داشته
من ممکنه بتونم در اين زمينه کمکتون کنم
چند ماه قبل,فيليشيا از زندون به من تلفن زد
گفت ميخواد من رو ببينه
هيچ وقت به من اين رو نگفتي
من نمي دونستم باهام چي کار داره پس رفتم
پيشنهاد 10هزار دلار براي کشتن پاول به من داد
چي؟
تو اتاق مهمان بود؟ پاي تلفن؟
بايد ببينم نوار ضبط شده اش رو دارن؟
ممکنه يکي دو روزي طول بکشه
اين خوبه
چطور تونستي اين رو از من مخفي کني؟
نميدونم.فکر کنم...شرمنده بودم
چرا؟تو که گفتي نه
اره بعد از اينکه يک هفته دربارش فکر کردم
تو واقعا فکر کردي؟
بي خيال سوزان.با اون مشکلات مالي اي که
ما داشتيم؟تو بايد يادت بياد که
زماني بود که من پاول رو بدون هيچ پولي ميکشتم
هشدار:دو دقيقه تا زمان حموم
سلام
سلام عزيزم.پروازت چطور بود؟
اره گوشي دستت
عزيزم باباته.از سفر کاريش زنگ ميزنه
صدايي که ميشنوي صداي دختره در يک کماي کارتوني
مونيتا
سلام بابايي
باشه بابا.من هم دوستت دارم
سوغاتي يادت نره
اوه اوه.برو طبقه بالا(حموم)ا
باشه عزيزم.من هم دوستت دارم
براي من هم يه چيزي بيار
دارم ميام.دارم ميام.دارم ميام
گبي!تو اينجا چي کار ميکني؟
کارلوس نميخواد ما همديگه رو ببينيم
من هم واقعا فکر نميکنم ما بايد...ا
يه تفنگ ميخوام
خوب فکر کنم از يه لحظه ميشه چشم پوشي کرد
اصلا چرا تو بايد به تفنگ احتياج داشته باشي؟
مونيتا قسم ميخوره که داشته ميديده
اين مرد مرموز رو که دزدکي تو شب داشته تو حياط ما ميچرخيده
و ديشب فکر کنم من هم ديدمش
به پليس زنگ زدي؟
و چي بگم؟
يه اقايي تو محوطه چمن ماست!؟
ببين!کارلوس بيرون از شهره و فکر کنم بهتر ميخوابم اگر
يک تفنگ توي پاتختي ام داشته باشم
گبي!نميتونم بهت تفنگ بدم
چرا نه؟من هر چي تو ازم قرض ميخواي هميشه بهت دادم
نه چيزهايي که يه سوراخ توي مردم ايجاد ميکنه
بي خيال!فقط يه دونه کوچيکش
نانسي ريگان مهربون(ليدي اول امريکا از1981تا1989)ا باهاش شليک ميکنه
نه
لطفا.با احتياط خواهم بود
اين يارو يه جورايي من رو ميترسونه
گبي!اگه واقعا جدي هستي
يک کلاس اموزش نحوه استفاده از تفنگ من ميذارمت
اونها استفاده ايمن از اسلحه رو يادت ميدن
تو يک جواز ميگيري
و بعد درباره دادن اسلحه به تو صحبت ميکنيم
No comments yet. Be the first to leave one.