أول 200 سطر.
تـرانســيــلوانــــــــيـا 1804
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
كيست كه جرات کرده آرامش دراکولا را بر هم بزند ؟
تو کي هستي ؟
سرورم
اسم من " كاه " است
من كشيش اعظم 7 خون آشام طلائي در پينگ كوي استان زچوان چين هستم
زماني خون آشامها در آنجا قدم ميزدند
قصر من مركز تمام قدرت اون منطقه بود
سكنه خسته كننده آنجا ، با من بيعت كرده بودند
اما حالا
سرورم
خون آشامها به خواب رفته اند
و مردم هم به راه خودشان رفتند
قدرت از دست رفته
من ماه هاي زيادي در سفر بوده ام
در جستجوي قصر دراكولا
من به دنبال تو ميگشتم
براي كمك شما
براي احياي 7 خون آشام طلائي
اجازه بديد افسانه زنده بماند
! اي بدبخت ! من نعمتي عطا نميکنم
من به درخواست برده ها تن نميدم
... آيا دستورات دارکولا را
در اين مکان نفرت انگيز نميفهمي ؟ ...
... اين مکان نفرت انگيز
. با اين حال , ميتوني به من خدمت کني , کاه
سرورم دراكولا
من از فرامين شما اطاعت ميكنم
من به چنبره فاني تو نياز دارم
من به لاشه بدبخت تو نياز دارم
من به چهره پست تو نياز دارم
. من به قدم زدن دوباره بر روي زمين نياز دارم ! آزاد از اين ديوارها
آزاد از اين آرامگاه
.من با شمايل تو به معبد تو بازخواهم گشت , کاه
.. من هفت خون آشام طلايي را
! بعنوان پست خودم به ياد خواهم آورد ...
! ابزار انتقام من از نوع بشريت
... من با شنل تو , ظاهر تو
. را خواهم گرفت ...
! شمايل تو
! شمايل تو , کاه .. کاه , شمايل خود تو
, اما در زير اين شمايل ... ... قدرت دروني مرگبار
! کنت دراکولا ...
افسانه 7 خون آشام طلائي
.. افسانه هاي چين باستان ريشه خودش را در غبار زمان دارد
.. بعضي از اونها بسيار جذاب هستند و مفاهيم وحشتناکي دارند
. بعضي از اونها واقعي هستند و ريشه در حقيقت دارند ..
.. روستائي نفرين شده جائي در مرکز پهناور چين وجود دارد
. که هرسال در زمان هفتمين ماه نفرين شده ...
اين موضوع ترس را همانند گوش دادن به گريه ... يک روح در عذاب منقبض ميکند
... و ضربه عميقي به قلب ساکنيني ميزنه که نام " دراکولا " را ...
زمزمه ميکنند ...
و اين وحشت واقعي و خيلي نزديکه
، هر از چند گاهي ... تعدادي مرد شجاع
.. با غم و خشم ناکامي عذاب ميکشند ..
... آنها ميجنگند و با ترس خود تسخير ميشوند ...
... و در بيرون ديوارهاي روستا جسارت مبارزه با هيولائي که ...
مردمشان را به عذاب آورده , پيدا ميكنند ...
... چند سال پيش , چنين مردي وجود داشت
کشاورز بيچاره اي که اغلب اندوخته خودش .. .را از طريق اونها از دست داده بود
, اسم او , اينطور که اونها ميگن . هسي تين ان بود
. من به واقعي بودن اين افسانه باور دارم
...معتقدم که کشاورز اينجوري مرد و مرگ او
. هفتمين خون اشام را نابود کرد ...
... يکي از موجودات نفرين شده اي که زندگيش را
.تحت لواي ترس و وحشت ميگذروند ..
... من مکان اين روستا را نميدونم
. يا حتي محدوده اي که بشه پيداش کرد ..
, اما ميدونم وجود داره . هنوز هم نفرين شده , هنوز هم سرنوشت بدي داره
, از اون هفت موجود خون آشام . هنوز شش تا باقي موندند
مطالعات و تحقيقات من ... در اين موضوع
... و مقابله من با خون آشام اعظم ...
.. براي من هيچ شکي براي اعتبار اين ...
. داستان خاص , باقي نميگذاره ...
, اگر خون آشام ها در شرق اروپا وجود داشته باشند ... پس من ميتونم بهتون اطمينان بدم
هيچ شکي براي اين سوال باقي نميمونه ... .که اونها در ساير نقاط اين جهان هم وجود دارند
, اين آغازه , اين شروعه .. بايد از چين باستان شروع شده باشه
, هيچکس بهتر از شما نميدونه ... در دانشکده تاريخ چين
, در اين دانشگاه دوباره شناخته شده .. ... که خيلي از افسانه هاي شما
. براساس واقعيت و تجربيات مستند هستند ..
پروفسور ون هلسينگ، ما مي خواهيم .. در مورد تحقيقات شما در ترانسيلوانيا بشنويم
... و گزارشات روياروئي شما با کنت دراکولا اعظم..
. يک ديوانه بلا شک
. ببخشيد , آقا . دراکولا يک ديوانه نيست
حداقل به اين معنا، پذيرفته نميشه
... اون يک موجود عجيب بود , خون آشام اعظم
. خداوند ناميرا ..
... اين هيولاها ممکنه بتونند نگهباناني در
...تصور ذهني دهقانان ترانسيلوانيا پيدا کنند...
.. اما چين داراي تکامليه که مانند
گلي در طي 3000 سال شکفته شده ...
... شما نميتونيد اون تکامل را بخاطر سرگذشت
.هيولاهاي جعلي و شيطانهاي عجيب تضعيف کنيد...
. کمي هوش , به ما اعطا کنيد , آقا - . اما همين کار رو کردم -
من الان واسه همين اينجام
دوست دارم تحقيقاتم را با کمک شما ادامه بدم
, از دانش خودتون استفاده کنيد . امکاناتتون
, کار با شما . دسترسي به امکانات شماست
خون آشام ها وجود دارند. من مي دانم که آنها وجود دارند.
, بهتون التماس ميکنم حرفمو گوش کنيد . منو جدي بگيريد
, من يک خارجي هستم ... قبول دارم
... اما تجربيات وحشتناکي داشتم ..
. و اين عواقب بدي داره
.هيچکس به اندازه من براي پروفسور ون هلسينگ ارزش قائل نيست , ليلاند
.اما پدر تو يک مرد پرحرف خاص شده
.ميترسم در برابر افراد دانشگاه به چهره اي منفور تبديل بشه
بخاطر تئوريهاش در مورد افسانه هاي خون آشام ؟
. خب , ايندفعه مشکله
بعنوان يک بازرگان کنسولگري انگلستان , بهتون .هشدار ميدم با هموطنان من با احتياط برخورد کنيد
.من ممکنه توسط مقامات محلي اجازه ماندن در اينجا را داشته باشم
.. هرگونه شرمساري ميتونه تمام حسن نيتي که من ساختم را , نابود کنه
.و وقتي آدمهائي مانند ايونگ هون در اين شهر وجود دارند ...
اون کيه , قربان ؟ - . يکي از انواع رهبرهاي تانگ -
. پف کرده هاي افتضاح - ! چقدر بذله گو -
.متاسفانه , اين روزها نميتونم مهمانهايم را انتخاب کنم
. اون بايد از کساني باشه که خودتون دعوت کرديد , قربان
اوه بله. خانم ونسا بورن، يک خانم اسکانديناوي.
. گمان ميکنم همسرش دوسال پيش فوت کرد
. ميراث خوبي براش باقي گذاشت - . از قرار معلوم درسته -
. اون گوشواره ها بايد به ارزش يک ثروت باشند - . اون در يک تور جهانيه -
. راستش , به تنهائي سفر ميکنه . نميتونم باهات موافقت کنم
. حدس ميزنم اونها راي بعدي را ميخواهند
. اون منو داره , قربان
. ايکاش اينهمه جواهر نميپوشيد
.اگه من يک دزد بودم , اون الماسها منو به طمع مينداخت
.کساني اينجا هستند که هم به اون جواهرات طمع دارند و هم به اون خانمها
. من تو رو بهش معرفي ميکنم
خانم بورن ممکنه آقاي ليلاند ون هلسينگ را بهتون معرفي کنم ؟
چطوريد ؟ - . از ملاقات شما خوشحالم -
شما فرزند استاد معروف، ون هلسينگ هستيد ؟
. من خيلي به کارهاي پدر شما علاقمندم
.مردم زيادي در کشور من ، براي شهرت ايشون احترام قائلند
.اون از شنيدنش خوشحال ميشه , خانم بورن , خصوصا در اين زمان
خيلي دوست دارم ايشون را ملاقات کنم
.ميترسم اقامتمون در چانگ کينگ طولاني تر از اين نشه
... اما شايد قبل از اينکه اون - اون اينجاست ؟ -
. بله , کاش ميشد ملاقاتشون کنم
.من کتابشون در مورد کنت دراکولا و سفرشون به ترانسيلوانيا را , خوندم
... براي ديدار خصوصي با يک شکارچي خون آشام
.بعنوان اولين نکته خانم بورن , پدر من يک انسان شناس هستند
و ميترسم اون كسي نباشه كه خون آشام ها را ميگيره
کي اونجاست؟
تو كي هستي ؟
چي ميخواهي ؟
، اسم من " هسي چينگ " هست . پروفسور
.من اومدم تا بخاطر رفتار هموطن هام ازتون عذرخواهي كنم
.جهل اونها ترحم انگيز و بي كاربرده
. شما هم در سخنراني بوديد
... بودم
. و با توجه كامل به كلمات شما گوش ميدادم ...
. خب ، ممنونم - .حقيقت سزاوار احترام است -
شما به افسانه هفت خون آشام طلائي اعتقاد داريد ؟
. البته
پس فكر كنم شما تنها كسي هستيد كه .در چانگ كينگ اين اعتقاد رو داره ، آقاي هسي
.بخاطر ورود سرزده ام به اتاقتون عذر ميخوام
. ميخواستم باهاتون تنها صحبت كنم
. لطفا ، بشينيد
ميتونم چيزي براي رفع خستگي بهتون تعارف كنم ؟ - . نه ، ممنون -
.من ميدونم شما به زودي چانگ كينك را ترك ميكنيد
... بله ، من بايد به هنگ كنگ برم
.و چمدانم را براي قايق اروپا ببندم ...
قبلا داستان خون آشام ها را شنيديد ؟
اسم كشاورزي كه خون آشام طلائي هفتم ... را نابود كرد
. هسي تين ين بود ...
. اسم روستا "پينگ كوي" بود
هسي تين ين ؟ ، هسي ؟
! اين نام خانوادگي توئه
.هسي تين ين پدربزرگ من بود
.پينگ كوي ، روستاي اجدادي منه
و خون آشامها هنوز به اونجا حكمراني ميكنند
... فكر نكنم بتونم همراهي اين خانم را در سفر رد كنم
. ميتونم بگم اين مخاطره آميزه ، خانم بورن ...
.خطر و هيجان براي من ، مانند غذا و آب هستند
. و خوشبختانه ميتونم افراط خودم را كنترل كنم
من شما را شوك زده كردم ؟ - . نه اصلا -
.. حالا ، اگه من يك نجيب زاده انگليسي بودم
. تصديق ميكردم كه ممكنه متفاوت باشي ..
مطمئنم ميزبان مهربانمون را شوك زده كرديم
خب ، شايد كمي - . خواهش ميكنم منو ببخشيد ، بانو -
... آقاي لئونگ هون با رعايت احترام و آرزوهاي صميمانه "
... درخواست همراهي افتخار آميز خانم بورن به مسافرخانه و ...
. " و ارائه احسان به شركت و محافظت از ايشون را كرده اند ...
... عذرخواهي صميمانه من را به آقاي لئونگ هون ابلاغ كنيد
و به ايشون بگيد من همين الان... پيشنهاد همراهي خانم بورن به خانه شان را دادم
فكر ميكنيد ايشون درك ميكنند ؟ - . بله -
. او ميدونه اشكالي نداره
. من شالم را برميدارم
متوجه شدي چيكار كردي ؟
. تو باعث شدي چهره لئونگ هون ضايع بشه
اينجا ، اين جنايت نابخشودنيه
خب ، در اينصورت قربان ، ميتونم بهتون دردسر همراهي بدم ؟
ما به دانش و مهارتهاي شما .براي مبارزه با نفرين پينگ كوي احتياج داريم
... خب
. من تمام اطلاعاتي كه دارم ، در اختيار شما ميگذارم
. شما متوجه نيستيد ، قربان
.ما ازتون ميخواهيم با ما به پينگ كوي مسافرت كنيد
. ما ميخواهيم شما با ما برگرديد
ما ؟ - . من و برادرهام -
No comments yet. Be the first to leave one.