أول 200 سطر.
قسمت يازدهم
...بابا... بابا... بابا... بابا
...بابا... بابا... بابا
اگه نميتوني جواب بدي برو کنار
اگه الان موقعيتت واسه جواب دادن مناسب نيست بهم اس ام اس بده
و من دوباره برميگردم
...بي ريخت... بي ريخت... بي ريخت
!بي ريخت
...بي ريخت... بي ريخت
بي ريخت کيک شکلاتي ميخواي؟
بي ريخت
چرا من تو خونه خودمونم؟
من چرا تو خونه خودمونم؟
کيک شکلاتي ميخوري بي ريخت؟
آقاي لي! من چرا اينجام؟
من بايد تو همبرگر فروشي باشم
کيک شکلاتي بخور بي ريخت
اين کيک شکلاتي نه، همبرگر
مرغ، سيب زميني سرخ شده و کوکا کولا کجا هستن؟
کجا هستن؟
نميدونم
نميدونم کجا هستن
کمکت ميکنم پيداشون کني بي ريخت
هنوز کت جادوييم تنمه
اه چقدر خوب خوابيدم
اوه، آقاي لي، تو هم خوب خوابيدي؟
آره
دخترم هم خوب خوابيده؟
مامان، تازه بيدار شدي؟
آره، چطور مگه؟
نامه منو نديدي؟
کدوم نامه؟
...ترسیدم که به پدربزرگ و مامان و عمو ایدزم رو منتقل کنم
واسه همین یه نامه نوشتم و رفتم
گفتی نامه نوشتی و از اینجا فرار کردی؟
آره، مطمئنم که از خونه رفته بودم
چرا اینجا هستم؟
چیزه... آقای لی... لطفاً بیا اینجا
بله
تحویل بگیر پدربزرگ
بزرگترها باید الگوی بچه ها باشن
وقتی پدربزرگ از خواب بیدار میشه ...و یه نامه می نویسه و از خونه فرار میکنه
پوم هم ازش پیروی میکنه این اصلاً چیز خوبی نیست
چطور میخوای مسئولیتش رو بعهده بگیری؟
مامان
چطور میخوای مسئولیتش رو بعهده بگیری؟
تو کار درستی انجام دادی یا اشتباه کردی؟
هان؟ کارت درست بوده یا اشتباه؟
اه، واقعاً که... من بودم که اشتباه کردم چرا سر آقای لی داد میزنی؟
مگه پدربزرگ دوست توئه؟
تو یکی سر جات بشین
پدربزرگ من واقعاً از آدمایی که یه نامه مینویسن و فرار میکنن بدم میاد
واقعاً خوشم نمیاد با همچین آدمایی حرف بزنم دوست ندارم ریختشونو ببینم
من متوجه اشتباهم شدم
با اینحال، باز هم فرار میکنی، مگه نه؟
مامان
پدربزرگ گفت که فهمیده اشتباه کرده
پدربزرگ الان گریه میکنه
بی ریخت
ببین... ببین
پدربزرگ داره گریه میکنه
مامان تو خیلی بدی
گریه نکن آقای لی من حساب مامانمو میرسم
چرا وقتی تقصیر منه، سر پدربزرگ داد میزنی؟
تا وقتی من از خونه فرار نکنم، این کار رو نمیکنی؟
فقط سعی کن دوباره از خونه فرار کنی
اگه اینکار رو بکنی، من واقعاً هم تو و هم پدربزرگ رو فراموش میکنم
وسایلا و دونگ داری رو برمیدارم و از اینجا میرم، فهمیدی؟
مثل جادوگریه که به یه فرشته زور میگه
اینجوری نیست آقای لی؟
نگران نباش، الان کت جادویی دارم
حتی اگه از اینجا نرم هم مشکلی پیش نمیاد
نمیرم... نمیرم... نگران نباش آقای لی
کیک شکلاتی میخوای بی ریخت؟
....همبرگرم
معذرت میخوام پدربزرگ
واقعاً معذرت میخوام
آقای لی من با عمو سوک هیون رفتم پارک تفریحی
سوک هیون، سوک هیون ماست
سوک هیون دوست یونگ شینه
میدونم، میدونم
آقای لی، سوک هیون هم الان طرف ماست
آهان، فهمیدم
عمو سوک هیون باید مخفیانه من رو برگردونده باشه
اون گفته بود سوار کشتی میشیم و میریم فروشگاه دور میزنیم
بی ریخت، میخوای برات کیک شکلاتی پیدا کنم؟
کیک شکلاتی نیست، همبرگره
ببخشید... خوابیدی؟
ببیخشید... پوم ما برگشته
پوم ما صحیح و سالم برگشته
نگران نباش و خوب بخواب
خوابی؟
پس... خداحافظ
وای... من بیدارت کردم؟
چیه؟ چی گفتی؟
پوم ما... برگشته
دیگه لازم نیست نگرانش باشی
خیلی خوبه
منم حالم خوبه
به لطف تو تبم اومده پایین
ای بابا... هی
بدون اینکه تشک پهن کنی خوابیدی؟
سرما میخوری
هی
اگه رو زمین بخوابی سرما میخوری
من برات پهنش میکنم. اینجا بخواب
...هی... هی
کاملاً بیهوشه
چطوری ببرمش اونجا؟
هی... ببخشید
ازت ممنونم
چه دلیلی داره که دیگه به جزیره آبی برنمیگردی؟
ما خیلی کار کردیم تا همچین موقعیتی پیدا کنیم
مثل این میمونه که موقع غذا خوردن قاشق چنگال رو بذاریم کنار
منظورت از این کارها چیه؟
متاسفم
این چیزی نیست که براش تاسف بخوری
اصلاً متوجه نمیشم
وقتی هتل ساخته بشه، قطعاً مدیر هتل کسی جز خودت نیست
میخوای همچین موقعیتی رو از دست بدی؟ الان درست فکراتو کردی؟
من مسئولیت هر گونه زحمتی که این کارم به شرکت تحمیل کرده رو قبول میکنم
شما میتونین به من تنزل درجه بدین ...ولی ازم نخواین به دهکده برگردم
با کمال میل قبول میکنم
مدیر چوی، تو حس جاه طلبی نداری؟
سخت کار کردن، درس خوندن بدون استراحت ...شرکت در رقابت های سخت و تحصیل در خارج از کشور
اینها همه بخاطر چی بوده؟
باید یه هدفی داشته باشی، درسته؟
خب... تازه فهمیدم همه این کارها بی معنی بوده
هر دوی شما با هم همدستین؟
تو هم داری دقیقاً حرف گی سو رو میزنی
اون گفت میخواد سمت مدیریت رو رها کنه و دکتر کلینیک جزیره باشه
من برای اولین بار به صورتش سیلی زدم
ازش پرسیدم میدونه داره چه موقعیتی رو از دست میده؟
بهش گفتم هر آدمی تو این دنیا برای موقعیت هایی ...که هرگز هم نمیتونه بدست بیاره میجنگه و خودش رو قربانی میکنه
و اون باز هم به همین سادگی این موقعیت رو از دست میده؟
...ولی
اون بچه بهم گفت که همه چیز بی معنیه
به همون دلیلی که یه نفر جزیره رو ترک کرده یکی دیگه برگشته به جزیره
شما دو نفر چیکار دارین میکنین؟
حتی اگه اینجوری بهت دست بزنم هم تو دیگه ایدز نمیگیری عمو
چی؟
چون من کت جادویی پوشیدم
عمو سوک هیون گفت اگه این رو بپوشم میتونم با هر کی میخوام بازی کنم، درس بخونم و با بقیه غذا بخورم
حتی میتونم اینجوری دست دیگران رو بگیرم
مامان من میخوام برم مدرسه
به عمو سوک هیون بگو کیفم و پوم دونگ ئی رو برام بفرسته، باشه؟
باشه، بعداً بهش میگم
بعداً نه، همین الان زنگ بزن
بهش بگو پوم چون کیفش پیشش نیست نمیتونه بره مدرسه
تمام کتابهای درسیم اون توئه
پس تا وقتی کیفت رو نگرفتی نرو مدرسه
تو دیگه چجور مادری هستی؟
من الان کت جادویی پوشیدم، پس مشکلی پیش نمیاد
میدونم، میدونم... بهش زنگ میزنم بعد از اینکه کارم تموم شد
بازم داری دروغ میگی، آره؟ قهرمان دروغگویی
چی؟ من چه دروغی گفتم؟
سالگرد دوم مدرسه
...اه، چیزه... پوم، چیزه
اینکه من یه فرشته هستم هم دروغه، آره؟ - نه، اون راسته -
چطور ممکنه یه فرشته اینجوری باشه؟ من ایدز دارم
همه حرفات دروغه... قهرمان دروغگویی
دونگ داری
دروغ نمیگم... این راسته
دونگ داری دلت واسه آبجی تنگ شده بود، مگه نه؟
مشکلی نیست... الان دیگه تو ایدز نمیگیری
اشکالی نداره اگه با آبجی بازی کنی
چطوری یه بچه کوچولو میتونه همچین شخصیتی داشته باشه؟
هی! لی پوم! کجا داری میری؟
مدرسه
یه روز دیگه برو مدرسه صبر کن تا کیفت برسه
دلم واسه آقا یونگ جو، پورام و تائه چانگ تنگ شده
خواهش میکنم پوم... بذار یه روز دیگه
میخوام به آقا یونگ جو و بقیه بگم
میخوام بهشون بگم الان دیگه کت جادوییمو پوشیدم و ایدز رو به کسی منتقل نمیکنم
...پوم
مامان، دنبالم نیا
پوم
دارم میرم مدرسه
پوم
عمو جون
باید یه چیزی بهت بگم شاهزاده فرشته
چی؟
من واقعاً فرشته هستم؟
بهم دروغ نگو
من هیچوقت دروغ نمیگم
تو... تو میدونی من یه فرشته ام، درسته؟
بله
...این یه رازه، ولی
راستش من فرشته نگهبان شماره یک هستم
فرشته نگهبان شماره یک؟
چون مرتکب اشتباه شدم من رو به دنیای فانی فرستادن
ولی ماموریت اصلی من محافظت از توئه شاهزاده فرشته
واقعاً؟
من تا حالا گولت زدم؟
تا به حال دیدی یه فرشته دروغ بگه؟
من با مامانت فرق دارم
ممکنه فرشته نگهبان شماره دو عمو سوک هیون باشه؟
چون این کت جادویی رو بهم داد تا ازم محافظت کنه
تو از کجا فهمیدی؟
چون من نابغه ام... نه چون من یه فرشته ام شاهزاده فرشته
No comments yet. Be the first to leave one.