Kayara

Kayara

تنزيل الترجمة Farsi/persian

معلومات الإصدار

Kayara 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
تعليق من Samurai_EP

الوسوم

webdl
machine_translated
نشرت في: 2026-07-01
تنزيلات: 8
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

‫شما‬

‫شما‬

‫شما‬

‫او کیست که درست به موقع یک انسان واقعی باشد؟‬

‫موفق شدی. تبریک می‌گویم.‬

‫برادران، از اینکه به تولد اولین فرزندم آمدید متشکرم .‬

‫ما از دستش نمیدیم، دوست من.‬

‫نگاه کن، کوزی. روباه در آسمان بالا می‌رود.‬

‫این نشانه ای است که فرزند شما دونده بزرگی خواهد شد.‬

‫اوه، پس پسره. عالیه.‬

‫فرزندتان صحیح و سالم به دنیا آمده است.‬

‫پسر من چطوره؟ قوی و سرزنده؟‬

‫خیلی سرزنده و دختر کوچولوی فوق‌العاده‌ای است.‬

‫چطور می‌تواند دونده باشد؟‬

‫چرا همگی به خانه‌هایتان نمی‌روید؟‬

‫شاید خدایان دارند به تو صبر و شکیبایی می‌آموزند.‬

‫مطمئنم یه روزی صاحب پسری میشی که‬

‫یه جسکی عالی میشه، درست مثل تو، کوزی.‬

‫تا آن زمان از دخترت تجلیل کن، زیرا او حقیقتاً مایه برکت است.‬

‫دعایی بسیار بلند.‬

‫من به تو خیلی افتخار می‌کنم.‬

‫عصر بخیر، کوزی.‬

‫هوم.‬

‫اوه.‬

‫اوه؟‬

‫گرفتمت! (or: گرفتمت!)‬

‫آه!‬

‫وای!‬

‫ها!‬

‫آه!‬

‫من ورشکست شدم! (or: من ورشکست شدم!)‬

‫ها، گرفتمش!‬

‫آه!‬

‫ها!‬

‫الف!‬

‫ها!‬

‫ها!‬

‫ها!‬

‫اوه، اوه، اوه، اوه. (or: اوه، اوه، اوه.)‬

‫سلام، حالت خوبه؟‬

‫انصافاً، تقریباً او را به دست آوردی.‬

‫او وحشی‌ترین زن در تمام گذشته است.‬

‫دفعه بعد برای جایزه نوجوانانه برو.‬

‫چه لذتی از آن خواهد بود؟‬

‫خب، حداقل تو چشمت تف نمیندازن.‬

‫راستی، عمه گایجاتا.‬

‫من پائویو هستم.‬

‫اوه، الان داره تعقیبمون می‌کنه!‬

‫بدو!‬

‫سریعتر!‬

‫آه!‬

‫آه!‬

‫هی، لاما.‬

‫اصلاً چرا می‌خوای گیرِت بندازن لاما دیوونه؟‬

‫خب، اینکاها، منظورم پدرمه.‬

‫انگار وقتش گذشته و قبل از ماه کامل بعدیه.‬

‫و فقط سه روز دیگه مونده.‬

‫پدرت اینکا هست، پس تو اینکای بعدی هستی؟‬

‫من هنوز اینکا نیستم، و عجله‌ای هم ندارم.‬

‫من مثل تو هستم، تو سریعی.‬

‫از هر پسری سریعتر.‬

‫از بابام میگیرم.‬

‫گوسِی‬

‫گوسی؟‬

‫سلام!‬

‫چی؟‬

‫اون بهترین چوسکی پدرمه.‬

‫من می‌دانم.‬

‫آیا او باحال‌ترین است؟‬

‫و من روزی راه او را ادامه خواهم داد .‬

‫ها!‬

‫کلاغ‌ها نمی‌توانند چوسکی باشند.‬

‫حرام است.‬

‫فقط مردها می‌تونن مالِ چوسکی باشن.‬

‫فقط قوانین اینجوری هستن.‬

‫قوانین برای شکسته شدن ساخته شده‌اند.‬

‫ای پسر توانای تو.‬

‫بابی!‬

‫بیاین دیگه بچه ها.‬

‫من باید یک نگهبان به اینکا تحویل بدهم.‬

‫اگه میشه دنبالم بیا.‬

‫ببین، من الان سریع‌تر از تو اتو می‌کردم.‬

‫فقط به خاطر وفاداریت میذارم بری .‬

‫می‌بینید؟‬

‫به همین راحتی است.‬

‫نفر بعدی تویی بابا.‬

‫بابا! بابا!‬

‫بابا!‬

‫سلام، چینگکای بزرگ من.‬

‫پسرم.‬

‫از دیدنت خیلی خوشحالم.‬

‫چند سالته؟‬

‫می‌بینم که خوب تمرین می‌کنی.‬

‫من نگهبان را برای اینکا آورده‌ام.‬

‫من آن را می‌گیرم.‬

‫متشکرم.‬

‫فقط چوسکی می‌تواند وارد معبد شود، مگر اینکه اینکا واناکا به او دستور بازگشت بدهد.‬

‫ببخشید، کیارا.‬

‫عزیز من.‬

‫باید درک کنی که دخترا نمی‌تونن چوسکی بشن.‬

‫انصاف نیست.‬

‫کیارا، صبر کن.‬

‫تو روحیه مادرت رو داری.‬

‫کاش او اینجا بود تا در بزرگ کردن تو به من کمک کند.‬

‫هر روز دلم برایش تنگ می‌شود.‬

‫من هم همینطور.‬

‫وقتی همسن تو بودم، پدرم درباره ستاره‌ها به من یاد داد.‬

‫اونا بهت کمک کردن تا ما رو راهنمایی کنی، می‌دونی؟‬

‫آن ستاره تنها ستاره‌ای است که هرگز حرکت نمی‌کند.‬

‫هر شب آن را در همان مکان پیدا خواهید کرد .‬

‫اگر خطی از آن بکشید، حیوانات مقدسی را خواهید دید که در معرض دید پنهان شده‌اند.‬

‫مار را می‌بینی؟‬

‫لاما؟‬

‫انگشت پا؟‬

‫هوم.‬

‫خیر.‬

‫خیر.‬

‫در مورد نهنگ چطور؟‬

‫من حتی نمی‌دانم نهنگ چیست.‬

‫این یک موجود دریایی به اندازه یک معبد است.‬

‫یک بار به اقیانوس رفتم و همینطور ادامه دادم.‬

‫اینم سوغاتی که از سفر آوردم.‬

‫یه روزی، به اقیانوس می‌رم و سوار یه نهنگ می‌شم.‬

‫یک واقعی.‬

‫من یک موجود خیالی در آسمان پیدا کردم که فقط پدرم می‌تواند آن را ببیند.‬

‫فقط به خاطر اینکه چشماتو باز نمیکنی.‬

‫تو به اندازه اون دانش‌آموزی که اون صحنه دید، بدی.‬

‫اما تو بزرگ شدی و یه چوسکی شدی.‬

‫پس چرا من نمی‌توانم؟‬

‫چوپان‬

‫آیا هرگز یاد خواهی گرفت؟‬

‫نه اگر درس بدی باشد.‬

‫شب بخیر پدر.‬

‫برو دیگه.‬

‫برو دیگه.‬

‫برو دیگه.‬

‫یه لحظه صبر کن.‬

‫خیر.‬

‫خیر.‬

‫اوه، وای.‬

‫ای، وای، وای.‬

‫مال کی هستی، کوچولو؟‬

‫حدس می‌زنم، آن مرد.‬

‫هی، ما همه تنهاییم.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫همین جا.‬

‫گفت نه، نه!‬

‫اصلاً با این نه.‬

‫او همین جاست.‬

‫فکر کنم ما هیچ‌وقت به این شکل رأی نداده‌ایم.‬

‫گفت نه.‬

‫گفت نه، نه!‬

‫بفرمایید!‬

‫بیا، بیا.‬

‫بفرمایید!‬

‫بفرمایید!‬

‫گفت نه.‬

‫بفرمایید.‬

‫بفرمایید.‬

‫بیا بریم.‬

‫خیلی سخته. (or: خیلی سخته.)‬

‫خیلی سخته. (or: خیلی سخته.)‬

‫تا اینجا.‬

‫بیا، بیا، بیا ، بیا، بیا.‬

‫اینجا پیدات می‌کنن . حتماً گرسنه‌ای.‬

‫یه تیکه ذرت می‌خوای؟‬

‫برو جلو، یه نگاهی بنداز.‬

‫به نظرم چشمات از شکمت بزرگتره،‬

‫اما تو چشم‌های خیلی کوچکی داری و شکم خیلی بزرگی.‬

‫خیلی بامزه‌ای. چی صدات کنم؟‬

‫چون قیافه‌ات یه کم شبیه قیافه‌ی «واتی» هست.‬

‫تعجب می‌کنم که آیا می‌توانید آن را ببینید.‬

‫توی ستاره‌ها به یه خوک نگاه کن. ببین چی شده. من بقیه‌ی حیوونا رو می‌بینم،‬

‫لاما، وزغ، روباه و مار، و ستاره‌ای که هرگز حرکت نمی‌کند.‬

‫پدر، باور نمی‌کنی ، اما من حیوانات را در ... دیدم.‬

‫ستاره‌های دیشب، لاما و وزغ و...‬

‫چه اشکالی دارد؟‬

‫امپراتور اینکا درگذشت.‬

‫امپراتور، من باید برم تا بهت تعظیم کنم. اون تنها خواهد بود.‬

‫پائولو امپراتور جدید ماست.‬

‫او مسئولیت‌های زیادی خواهد داشت و ممکن است برای دوستی با شما وقت نداشته باشد.‬

‫کایارا؟‬

‫همه به امپراتور درود می‌فرستند.‬

‫مردم پی تی تی امپراتور جدید شما را دارند. من عهد می‌کنم که از آنها محافظت کنم.‬

‫شهر را آباد کنم و رفاه مردمم را در اولویت قرار دهم.‬

‫لطفا این هدیه فروتنانه را از قبیله دزدان دریایی آمازون بپذیرید .‬

‫شایعاتی در مورد آمدن مردانی از دریا با خدمتکاران بالدار غول‌پیکر وجود دارد .‬

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left