أول 200 سطر.
شما
شما
شما
او کیست که درست به موقع یک انسان واقعی باشد؟
موفق شدی. تبریک میگویم.
برادران، از اینکه به تولد اولین فرزندم آمدید متشکرم .
ما از دستش نمیدیم، دوست من.
نگاه کن، کوزی. روباه در آسمان بالا میرود.
این نشانه ای است که فرزند شما دونده بزرگی خواهد شد.
اوه، پس پسره. عالیه.
فرزندتان صحیح و سالم به دنیا آمده است.
پسر من چطوره؟ قوی و سرزنده؟
خیلی سرزنده و دختر کوچولوی فوقالعادهای است.
چطور میتواند دونده باشد؟
چرا همگی به خانههایتان نمیروید؟
شاید خدایان دارند به تو صبر و شکیبایی میآموزند.
مطمئنم یه روزی صاحب پسری میشی که
یه جسکی عالی میشه، درست مثل تو، کوزی.
تا آن زمان از دخترت تجلیل کن، زیرا او حقیقتاً مایه برکت است.
دعایی بسیار بلند.
من به تو خیلی افتخار میکنم.
عصر بخیر، کوزی.
هوم.
اوه.
اوه؟
گرفتمت! (or: گرفتمت!)
آه!
وای!
ها!
آه!
من ورشکست شدم! (or: من ورشکست شدم!)
ها، گرفتمش!
آه!
ها!
الف!
ها!
ها!
ها!
اوه، اوه، اوه، اوه. (or: اوه، اوه، اوه.)
سلام، حالت خوبه؟
انصافاً، تقریباً او را به دست آوردی.
او وحشیترین زن در تمام گذشته است.
دفعه بعد برای جایزه نوجوانانه برو.
چه لذتی از آن خواهد بود؟
خب، حداقل تو چشمت تف نمیندازن.
راستی، عمه گایجاتا.
من پائویو هستم.
اوه، الان داره تعقیبمون میکنه!
بدو!
سریعتر!
آه!
آه!
هی، لاما.
اصلاً چرا میخوای گیرِت بندازن لاما دیوونه؟
خب، اینکاها، منظورم پدرمه.
انگار وقتش گذشته و قبل از ماه کامل بعدیه.
و فقط سه روز دیگه مونده.
پدرت اینکا هست، پس تو اینکای بعدی هستی؟
من هنوز اینکا نیستم، و عجلهای هم ندارم.
من مثل تو هستم، تو سریعی.
از هر پسری سریعتر.
از بابام میگیرم.
گوسِی
گوسی؟
سلام!
چی؟
اون بهترین چوسکی پدرمه.
من میدانم.
آیا او باحالترین است؟
و من روزی راه او را ادامه خواهم داد .
ها!
کلاغها نمیتوانند چوسکی باشند.
حرام است.
فقط مردها میتونن مالِ چوسکی باشن.
فقط قوانین اینجوری هستن.
قوانین برای شکسته شدن ساخته شدهاند.
ای پسر توانای تو.
بابی!
بیاین دیگه بچه ها.
من باید یک نگهبان به اینکا تحویل بدهم.
اگه میشه دنبالم بیا.
ببین، من الان سریعتر از تو اتو میکردم.
فقط به خاطر وفاداریت میذارم بری .
میبینید؟
به همین راحتی است.
نفر بعدی تویی بابا.
بابا! بابا!
بابا!
سلام، چینگکای بزرگ من.
پسرم.
از دیدنت خیلی خوشحالم.
چند سالته؟
میبینم که خوب تمرین میکنی.
من نگهبان را برای اینکا آوردهام.
من آن را میگیرم.
متشکرم.
فقط چوسکی میتواند وارد معبد شود، مگر اینکه اینکا واناکا به او دستور بازگشت بدهد.
ببخشید، کیارا.
عزیز من.
باید درک کنی که دخترا نمیتونن چوسکی بشن.
انصاف نیست.
کیارا، صبر کن.
تو روحیه مادرت رو داری.
کاش او اینجا بود تا در بزرگ کردن تو به من کمک کند.
هر روز دلم برایش تنگ میشود.
من هم همینطور.
وقتی همسن تو بودم، پدرم درباره ستارهها به من یاد داد.
اونا بهت کمک کردن تا ما رو راهنمایی کنی، میدونی؟
آن ستاره تنها ستارهای است که هرگز حرکت نمیکند.
هر شب آن را در همان مکان پیدا خواهید کرد .
اگر خطی از آن بکشید، حیوانات مقدسی را خواهید دید که در معرض دید پنهان شدهاند.
مار را میبینی؟
لاما؟
انگشت پا؟
هوم.
خیر.
خیر.
در مورد نهنگ چطور؟
من حتی نمیدانم نهنگ چیست.
این یک موجود دریایی به اندازه یک معبد است.
یک بار به اقیانوس رفتم و همینطور ادامه دادم.
اینم سوغاتی که از سفر آوردم.
یه روزی، به اقیانوس میرم و سوار یه نهنگ میشم.
یک واقعی.
من یک موجود خیالی در آسمان پیدا کردم که فقط پدرم میتواند آن را ببیند.
فقط به خاطر اینکه چشماتو باز نمیکنی.
تو به اندازه اون دانشآموزی که اون صحنه دید، بدی.
اما تو بزرگ شدی و یه چوسکی شدی.
پس چرا من نمیتوانم؟
چوپان
آیا هرگز یاد خواهی گرفت؟
نه اگر درس بدی باشد.
شب بخیر پدر.
برو دیگه.
برو دیگه.
برو دیگه.
یه لحظه صبر کن.
خیر.
خیر.
اوه، وای.
ای، وای، وای.
مال کی هستی، کوچولو؟
حدس میزنم، آن مرد.
هی، ما همه تنهاییم.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
همین جا.
گفت نه، نه!
اصلاً با این نه.
او همین جاست.
فکر کنم ما هیچوقت به این شکل رأی ندادهایم.
گفت نه.
گفت نه، نه!
بفرمایید!
بیا، بیا.
بفرمایید!
بفرمایید!
گفت نه.
بفرمایید.
بفرمایید.
بیا بریم.
خیلی سخته. (or: خیلی سخته.)
خیلی سخته. (or: خیلی سخته.)
تا اینجا.
بیا، بیا، بیا ، بیا، بیا.
اینجا پیدات میکنن . حتماً گرسنهای.
یه تیکه ذرت میخوای؟
برو جلو، یه نگاهی بنداز.
به نظرم چشمات از شکمت بزرگتره،
اما تو چشمهای خیلی کوچکی داری و شکم خیلی بزرگی.
خیلی بامزهای. چی صدات کنم؟
چون قیافهات یه کم شبیه قیافهی «واتی» هست.
تعجب میکنم که آیا میتوانید آن را ببینید.
توی ستارهها به یه خوک نگاه کن. ببین چی شده. من بقیهی حیوونا رو میبینم،
لاما، وزغ، روباه و مار، و ستارهای که هرگز حرکت نمیکند.
پدر، باور نمیکنی ، اما من حیوانات را در ... دیدم.
ستارههای دیشب، لاما و وزغ و...
چه اشکالی دارد؟
امپراتور اینکا درگذشت.
امپراتور، من باید برم تا بهت تعظیم کنم. اون تنها خواهد بود.
پائولو امپراتور جدید ماست.
او مسئولیتهای زیادی خواهد داشت و ممکن است برای دوستی با شما وقت نداشته باشد.
کایارا؟
همه به امپراتور درود میفرستند.
مردم پی تی تی امپراتور جدید شما را دارند. من عهد میکنم که از آنها محافظت کنم.
شهر را آباد کنم و رفاه مردمم را در اولویت قرار دهم.
لطفا این هدیه فروتنانه را از قبیله دزدان دریایی آمازون بپذیرید .
شایعاتی در مورد آمدن مردانی از دریا با خدمتکاران بالدار غولپیکر وجود دارد .
No comments yet. Be the first to leave one.