Charmed

Charmed

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 4

معلومات الإصدار

Charmed S04E17 Saving Private Leo 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 17 Charmed زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-20
تنزيلات: 14
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

پنکیک جوانه گندم؟ بیگل؟

بیگل؟

کسی مدارک شهادت‌نامه منو ندیده؟

فکر کردم تو این پوشه که لکه پنیر خامه‌ای روشه هستن.

اون یکی که لکه مربا روشه رو امتحان کن.

پیداش کردم، ممنون.

فیبی، یادت نره، شرکت حقوقی من امشب مهمونی داره.

می‌خوام عروس جدیدمو نشون بدم.

اگه بتونم کارمو اینجا تموم کنم، عالی میشه.

کول، پنکیک؟ دارم مراقب کلسترولم هستم.

تو چطور فیبی؟ می‌دونم تو هم از اینا می‌خوای.

نه، می‌دونی چی می‌خوام؟ من آرامش می‌خوام.

ستون توصیه‌هامو باید امروز تحویل بدم.

پنکیک نه؟ پنکیک نه.

ولی یه سکوت شربت‌دار خوب می‌شد.

لئو، درست سر وقت برای یه پنکیک جوانه گندم خوشمزه.

نه، وقت ندارم. فقط اومدم جعبه ابزارمو بردارم.

خیلی خب، می‌دونید چیه؟ من دیگه برای شماها غذا نمی‌پزم.

از الان به بعد باید از پس خودتون بر بیاید.

بیگل من!

میشه لطفاً همه ساکت باشید؟

اوه، نه. باتریم تموم شد.

آژیر دود.

می‌دونی، اگه یه جای مستقل داشتیم، هر چقدر آرامش بخوای گیرت می‌اومد.

باید برم. امروز با دستیاران شخصی مصاحبه دارم.

خداحافظ.

و من هم میرم به یه جای آروم‌تر.

عزیزم، خسته به نظر میای.

دو شیفت کار کردم.

بزرگان از وقتی شماها "منبع" رو از بین بردید، کارها رو سرم ریختن.

جعبه ابزار برای چیه؟

لئو خودشو یه تعمیرکار آسمانی جا می‌زنه. راستش، ما اینجوری با هم آشنا شدیم.

بزرگان می‌خوان یه نور سفید بالقوه رو بررسی کنم.

اون یه معلم مدرسه‌ست که نزدیکه از راهش خارج بشه.

به یه کم الهام نیاز داره.

حالا که صحبت از الهام شد...

شصتمین سالگرد نبرد گواهی‌کاناله.

و اونا برای پیشکسوتان محلی یه گردهمایی دارن، برای همین من به جات تأیید کردم که میای.

پایپر، من نمی‌تونم اونجا دیده بشم.

خب، نه، اشکالی نداره. بهشون گفتم تو نوه‌اش هستی.

خب، مسئله این نیست. من نمی‌خوام برم.

اینو می‌دونستی...

اگه ازم می‌پرسیدی یا باهام در موردش حرف می‌زدی...

به جای اینکه فقط برای من تصمیم بگیری.

شرط می‌بندم اون راحت می‌ترسه.

می‌تونم بترسونمش؟ نه.

بیخیال ریک. فقط بذار یه بار ناله کنم.

یکی از اون ناله‌های استخوان‌سوز.

می‌دونی، شاید باد باشه، شاید یه روح باشه.

فقط نگاهش کن.

حدوداً ۶۰ ساله که داریم اینجارو می‌پاییم، رفیق.

ما هیچ‌وقت چیزی که دنبالشیم رو پیدا نمی‌کنیم.

قسم می‌خورم، گاهی اوقات نمی‌دونم چرا اینجا با تو موندم.

چون من باهات موندم، داداش.

وقتی اسم‌نویسی کردیم، قول دادم ازت محافظت کنم، و شکست خوردم.

دیگه شکست نمی‌خورم.

خب، این جالبه.

نوه لئو وایت قراره با همسرش تو گردهمایی شرکت کنه.

بهت گفتم بالاخره یکی از اونا پیداشون میشه.

خب، بریم.

آدرس کجاست؟

نمی‌تونم ببینم. برو عقب، مامان بزرگ.

حالا می‌تونم بترسونمش؟

خیابان پرسکات ۱۳۲۹.

بریم. هنوز نه.

تو به اندازه کافی خوش گذروندی. حالا بذار نشونت بدم چجوری انجام میشه.

ریک، ریک، صبر کن!

ما دنبال وایِتیم. دنبال اون نیستیم.

فیبی، کلیدای منو جایی ندیدی؟

نه.

لئو جواب تلفنمو نمیده.

اورژانسیه؟

نه، ولی فقط می‌خوام باهاش حرف بزنم.

تا بفهمم چرا انقدر ازم عصبانیه.

منظورم اینه که، نمی‌تونم باور کنم فقط به خاطر اینه که نمی‌خواد بره گردهمایی.

شاید به خاطر اینه که، نمی‌دونم، اون تو گواهی‌کانال مُرد؟

آره، ولی اون قهرمانانه مُرد.

البته، حالا که فکرشو می‌کنم...

اون خیلی در موردش حرف نمی‌زنه.

فیبی.

فیبی، بیا دیگه. نظرت چیه؟

من فکر می‌کنم، پایپر، که اومدم اینجا تا از شر همه این وراجی‌ها خلاص بشم، باشه؟

من مهلت دارم. من فیبیِ مشغول به کار هستم.

پیداشون کردم.

تو کی هستی؟ چی؟

صبر کن، می‌تونی منو ببینی؟ بیشتر شبیه اینه که از تو می‌بینم.

پِیج، عقب وایسا.

فیبی!

چی؟

ما یه روح دیدیم، اینه که چی شد.

آره، و اولین بار منم بود. منظورم اینه، اونایی که باهام فامیل نبودم.

یه جورایی باحال بود.

نه، باحال نبود.

مگر اینکه مهربون بود.

که، با توجه به اینکه ما کی هستیم و چیکار می‌کنیم، احتمالاً نه.

عالیه. این دقیقاً چیزیه که امروز لازم دارم.

چیکار کنیم؟ تو برگرد سراغ مهلتت.

من میرم کتابو بیارم و اطلاعاتمو درباره شکار روح مرور کنم.

نه، نه، نه. من میرم انجامش میدم.

تو همین الان گفتی برای کار دیرت شده بود.

آره، ولی خب، اون یه روحه. کی می‌دونه از کجا اومده؟

از چه دوره‌ای؟

مثل یه مرد جذاب از دل تاریخه.

برو حالشو ببر.

گزارش شناسایی؟

خب، نوه وایات قطعاً داره زندگی خوبی رو می‌گذرونه.

نه برای مدت طولانی. نه به این زودی، ریک.

همسرش اونجا بود.

و می‌تونست منو ببینه.

یک جادوگر؟

به علاوه دو خواهر.

که روی هم میشه سه تا جادوگر.

گوش کن، ریک، داشتم فکر می‌کردم شاید بهتره کلاً بی‌خیال این قضیه بشیم.

بی‌خیال چی؟ کاری که وایات با ما کرد؟

اینکه ما رو تو این جهنمِ رو زمین گیر انداخت؟

می‌خوای اونو فراموش کنی؟

عمراً.

نوه باید تاوان کاری رو که پدربزرگش با ما کرد، پس بده.

یه روزی باید بهم نشون بدی چطوری این کارو کردی.

هیچ زمانی مثل همین حالا نیست.

بعضی‌ها میگن نفرت می‌تونه قلب رو سخت کنه.

من فهمیدم که می‌تونه بدن رو هم سخت کنه.

حالا نوبت توئه، نیتن.

روی هر چیزی که وایات از ما دزدید، تمرکز کن.

زندگی‌مون.

خانواده‌مون، آینده‌مون.

نفرت رو حس کن و اونو به سطح بیار.

انجامش دادم.

حالا، سرنیزه رو بردار. به تمرین نیاز خواهی داشت.

چون با حضور جادوگرا اطرافمون.

باید تو بهترین حالت خودمون باشیم.

به عنوان کارمند حقوقی چه نوع اسناد قانونی‌ای رو تنظیم می‌کردی؟

تحقیق، اداری.

پیش‌محاکمه، محاکمه، درخواست‌ها، لایحه‌ها.

سرعت تایپت چقدره؟ ۱۲۰ کلمه در دقیقه.

چقدر سریع می‌تونی تو شهر محو و ظاهر بشی؟

سی مایل تو دو ثانیه.

قدرت‌های شیطانی؟ گلوله‌های آتش، تغییر شکل.

آخرین کشتارت؟ دو سال پیش.

دو سال پیش؟ چرا اینقدر طولانی؟

کشتن کثیف‌کاری داره.

خدمات من معمولاً یکم محرمانه‌تره.

بهت یه فرصت آزمایشی می‌دم، جولی.

دارم سعی می‌کنم زنم رو از نفوذ مخرب خواهراش جدا کنم.

افسون‌گرها.

برام خیلی مهمه که فیبی رو از اونا دور نگه دارم.

ممکنه پسر منو حامله باشه.

تقریباً طوری میگی که انگار دوسش داری.

متأسفانه، یه بخشی از وجودم دوسش داره.

به هر حال، نقشه من پنهانی‌تر از علنیه.

امروز صبح آژیر آتش‌نشانی رو زدم.

امروز بعد از ظهر برق رو قطع می‌کنم.

هر کاری لازم باشه می‌کنم تا خونه فیبی تنگ و غیرقابل سکونت به نظر بیاد.

و با وعده زندگی بهتر اغفالش کنم.

دقیقاً.

اما نیاز به احتیاط داره.

تمرکز کن.

به یکی نیاز دارم که سر کار کارامو پوشش بده، پشتمو داشته باشه.

خب، من هر جا رو که بخوای می‌پام.

باورش نمی‌شد که من تعلیقش کردم ولی خب چیکار می‌تونستم بکنم؟

اون یه چاقو آورد سر کلاس من.

حالا داره تهدیدم می‌کنه، میگه می‌دونه کجا زندگی می‌کنم.

ببین، به خاطر همین من لوله‌کشم.

با لوله‌ها خیلی راحت‌تر از بچه‌های امروزی میشه کنار اومد.

من همیشه می‌خواستم معلم باشم.

اما نه به قیمت جونم.

به خاطر همین تصمیم گرفتم استعفا بدم.

حیف شد.

تمام خوبی‌هایی که تو این دنیا قرار بود انجام بدی، برای همیشه از بین رفت؟

قرار بود انجام بدم؟ منظورم اینه، می‌تونم انجام بدم.

نمی‌خوام استعفا بدم.

فقط شهامت موندن رو ندارم.

خب، تنها شجاعتی که مهمه.

اون شجاعتیه که تو رو از یه لحظه به لحظه بعدی می‌رسونه.

شاید باید فقط روی همین تمرکز کنی.

تو به عنوان لوله‌کش صورت‌حساب میدی یا درمانگر؟

هر کاری لازم باشه تا جلوی نشت رو بگیرم.

که البته، خوب شده. یعنی، گرفته شده.

چقدر بهت بدهکارم؟ این یکی مهمون مایی.

می‌دونستی یه معجون اینجا هست برای نابود کردن ارواح؟

آره، باید بریزیش روی استخوناشون. ما چند سال پیش ازش استفاده کردیم.

عجیبه. به این نگاه کن.

چیه؟ مدال افتخار لئو.

و همین‌طوری تو پرونده قدیمی ارتشش چپونده شده انگار هیچ ارزشی نداره.

شاید فقط داره فروتنی می‌کنه.

نه، این اون نیست. یه چیز دیگه‌ست. من می‌دونم. من اونو می‌شناسم.

یه طلسم هم برای نابود کردن ارواح هست.

باید یه جایی تو کتاب باشه.

آره، اینجا هستش.

تنها مشکل اینه که خودت باید روح باشی تا بتونی اونو بگی.

که نسبتاً مسخره‌ست.

دوباره نه.

اوه، نه، نه، نه!

هیچ‌کدومش رو ذخیره نکردم.

من همین الان نصف سندم رو از دست دادم.

باشه، آروم باش. من می‌رم جعبه فیوز رو چک کنم.

واقعاً باید یه جای مستقل برای خودم پیدا کنم.

ببخشید؟ هیچی.

دفتر کول ترنر. سلام، شما؟

من جولی هستم، دستیار جدید آقای ترنر. شما کی هستید؟

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left