أول 200 سطر.
این ایستگاه راه آهن مصره قلب پایتخت
هر دقیقه یه قطار از اونجا میره
و هر دقیقه قطاری به اونجا میاد
هزاران نفر از مردم اونجا با هم روبرو و یا از هم خداحافظی میکنن
..از شمال.. از جنوب ..غریبه، بومی
..ثروتمند.. فقیر ..شاغل و بیکار
من، "مدبولی" هستم روزنامه فروش ایستگاه
و این کیوسک، جاییه که کار میکنم
کارم اجازه میده که هر روز حوادث عجیب و غریبی رو در روزنامه ها بخونم
اما، حضورم در ایستگاه سبب میشد که امور عجیبتری ببینم
..و از همه عجیب تر
..یه روز، پس از ادای نماز ظهر
مرد بیچاره ای رو کنار خیابون دیدم
مثل همه اونایی که هر روز تو ایستگاه میدیدم
شهر و خونواده هاشون رو ترک کردن
و فکر کردن که خوشی و ثروت رو در مصر پیدا میکنن
از اسمش سوال کردم.. جواب نداد
خواستم که برم
متوجه شدم که چلاغه
خیلی به من سخت اومد ..واسه همین
اون رو بردم و با نفراتی که در ایستگاه روزنامه پخش میکردن، مشغولش کردم
و فهمیدم که اسمش"قناوی"ــه
..بعد از این یه کیوسک در همون منطقه ..براش پیدا کردم که
بتونه تا وقتی که خدا بخواد، امرار معاش کنه
..و یه روز
خواستم که از حالش مطمئن بشم
به سمت کیوسکش رفتم
متوجه شدم كه اون يه انسان سرخورده ایه
تا این حد سر خورده بود که روانی شده
قناوی بدبخت
کی باورش میشه که عاقبت تو اینطور بشه
"The Iron Gate" "دروازه آهن"
توجه: قطار اکسپرس اسکندریه خروجی شماره 4 دقیقا ساعت 7:30 حرکت میکنه
هوا لحظه به لحظه داغ تر میشه -
توجه: قطار اکسپرس اسکندریه خروجی شماره 4 دقیقا ساعت 7:30 حرکت میکنه
چرا اینهمه معطلید؟ - یالا داداش -
یه خورده عجله کن، قطار داره میره - دست به من نزن -
مرد، گوش کن چی بهت میگم
هااا.. چی میگی؟
زقازیق از اینجا نیست اینجا واسه اسکندریه اس، فهمیدی؟ زود باش.. زود باش -
میگم اینجا واسه اسکندریه اس، فهمیدی؟ - کاری میکنید که مغز آدم هنگ کنه -
باشه، بذار برم بیرون.. بذارید برم بیرون
میگم وایسا - قناوی ! قناوی !؟ -
همونجا وایسا - قناوی، این رو یه جایی پنهون کن -
امروز هوا چقدر گرم شده
خدا کنه بیشتر گرم بشه تا بتونیم نوشابه بیشتری بفروشیم
اینقدر حریص نباش عزیزم به هر حال، تنها صاحب بوفه اس که این وسط سود میبره
ااایییی روز خوش نبینی، منصور که عرصه کار رو به ما تنگ کردی
یعنی چیزی که از بوفه گیرش میاد کافیش نیست؟
نه عزیزم، کافیش نیست میخواد شکمش گنده تر بشه
آرومتر.. یه دفعه صدامون رو میشنوه
..به اون چی عزیزم ما تو بوفه خودمون نشستیم یا تنها اونه که بوفه داره
برو کنار دختر
چت شده.. هنومه؟ - اون شکم گنده، منصور -
چشه؟ گرفتت؟
نه، گروهبان "حسنین" رو دنبال من فرستاد از نفس انداختم، خدا نفسش رو ببره
سطلت کجاست؟
پیش قناوی"ـه
قناوی.. عزیز دردونه
خفه شو، خدا لالت کنه من به قناوی نگاه کنم!؟
عزیزم.. اون قربون صدقه تو میره
اون داره مهریه رو هم واست جمع میکنه، هنومه
تو چرا با اون ازدواج نمیکنی، "عزیزه" خانم بهتر از اون که گیرت نمیاد
چرا عزیزم، مگه من پیله ام اون فقط تو رو میخواد
هه هه هه.. تو چقدر با مزه شدی
یعنی اون نمیدونه که من نامزد "ابو سریع" هستم
میدونه، ولی مغز تو کله اش نیست
فکر میکنه دست از ابو سریع میکشی و با اون ازدواج میکنی
(فکافیکووو(پلیس - دروغ نگو - زود باشید فرار کنید -
منصور؟ گروهبان حسنین؟ بیایید بگیرینشون
گفتم دستت رو بردار
مرد، تو رو خدا
من ده روزه کار نکردم یه "قرش" هم گیرم نیومده
به زودی نوبتت میرسه و کار گیرت میاد
نوبت من!!؟ پول از کجا بیارم رشوه به سرکارگر بدم؟
رشوه واسه چی؟
تا دلش به حال من بسوزه و بذاره اینجا کار کنم
تو سرکارگرمون رو میشناسی؟
ابو جابر شریفتر از اونیه که بخواد این کار بکنه
تو اینطور میگی.. خودش به من گفت
حواست باشه، میدونی که اگه کسی جلو راهم رو بگیره چیکارش میکنم؟
دستت رو بکش تا اون رو نشکوندم
خیلی ممنون
خواهر زاده، به من بگو - بله، چی؟ -
اسمت شریفت چیه؟ - ابو سریع، عبدالحی -
خوبه ابو سریع، تو رو خدا تو رو جون بچه هات خدا حفظ و پشت و پناهشون باشه
یه سوال دارم.. راهنماییم کن دیگه خسته شدم، جونم به اینجا رسیده
..حرف بزن عمو - قطار زقازیق -
قطار؟ - قطاری که سمت زقازیق میره -
اینهاش رفت - چی؟ -
اگه عجله کنی، ایستگاه بعدی به اون میرسی
صبر نکرد تا ما سوار بشیم.. بی شرف بدون ما رفت -
..آخخخ دستم.. دستم - به دادم برسین.. کمکم کنین.. آخخخ
عباس"، چیزی نیست" بیا.. با من بیا
دستم شکست
اون حالش خوبه، ابو سریع
تا کی باید بشینیم به همدیگه نگاه کنیم، آقایون؟ - تا وقتی که شیخ باشه -
با توطئه چینی خرابترش میکنی، ابو سریع
تو کنار بکشی، همه چی درست میشه
میخواد اتحادیه تشکیل بده و تو رو کنار بزنه
چرا به این خواسته ات پافشاری میکنی؟ بگو چی میخوای؟
میخوایم به وضعیتمون سر و سامون بدیم
حالا که کسی نیست سراغی از ما بگیره
میخوایم یه اتحادیه تشکیل بدیم تا امنیت شغلیمون تضمین بشه
تا کی باید هرج و مرج در اینجا حاکم باشه
شماها از این وضع خراب، خوشتون اومده؟
شفیع رزقی" که پاش جمعه قبل شکست" تا حالا کسی سراغش رو گرفت؟
صبری شاهین" که یه ماهه خونه نشین شده" تا حالا کسی بهش گفت حالت چطوره؟
عباس"، که امروز دستش شکست" از کجا میخواد بیاره بخوره؟
آقایون، اتحادیه تنها چیزیه که زندگی ما رو تضمین و از کارمون حمایت میکنه
اتحادیه؟ اتحادیه چیه؟ پس من اینجا چیکاره ام؟
اتحادیه، منم.. من اینجا همه کاره هستم
واسه همینه که وضع اینجا خرابه
هر کی خوشش میاد، بمونه و اونی که خوشش نمیاد، میتونه از اینجا بره
با این حرفها دیگه کسی رو نمیتونی بترسونی
..که اینطور، خیلی خب ابو سریع مرد نیستم اگه حکم اخراجت رو نیارم
..هر کاری دوست داری، بکن ..یالا عباس
(سبحان الله.. سبحان الله (ذکر بده من سرورم.. خدا حفظت کنه
عمو قناوی کجاست، بابا؟ - همینجاست -
صبح بخیر ابو سریع؟ - ممنونم عمو مدبولی، خدا حفظت کنه - صبح شما هم بخیر
استغفر الله.. خدایا این که از جهنم هم گرمتره
..پناه بر خدا - نوش جانت، چه خبر از اتحادیه؟ -
خدا، همه کارا رو درست میکنه نماینده اداره کار، امروز به اینجا میاد
خدا به خیر کنه راستی.. یادم رفت بهت تبریک بگم
خدا برکت بده عمو مدبولی
خدا برکت بده عمو مدبولی
چرا زود بزرگ نمیشی تا بهت زن بدیم؟ گرفتی؟
آفرین.. بهترین کار رو کردی هنومه" دختر خوب و نجیبیه"
عمو مدبولی، من اصلا قصد ازدواج نداشتم ..اما خدا خواست دیگه
خدا همه کارا رو درست میکنه فقط.. تو، قوی باش
من، قوی هستم
بذار کارم از تاسیس اتحادیه تموم بشه اونجاست که با دلی مطمئن، ازدواج میکنم
خدا بزرگه - حواست رو جمع کن چلاغ -
.."چیکارش داری "طلبا
عمو، شوخی میکنم فکر میکنی، با این وضع میتونه ازدواج کنه؟
خوب هم میتونه، چرا نمیتونه؟
جونش به لبش میاد تا یه دختر خل یا چلاغی مثل خودش پیدا کنه
خدا ازت بگذره "طلبا".. دست از سرش بردار
عمو جان، مگه واسش اهمیتی داره
بر عکس، خیلی هم واسش مهمه خدا میدونه که تو دلش چی میگذره
اون فقط جسمش ایراد داره
اگه خاطرم پیشت عزیزه اون رو به حال خودش بذار پسرم
آره، منم میدونم ناراحت میشه
قناوی؟
پسرم، فراموش نکن امروز در مورد حادثه "الرشید" سوال کنی
طلبا؟ - بله -
یعنی حتما باید چلاغ باشه؟ - میگن، کبوتر با کبوتر، باز با باز -
اگه یه چشم بود چی، به درد نمیخوره؟ - چرا، خیلی هم به درد میخوره -
خب، تو باهاش ازدواج کن
تحویل بگیر عمو.. نگفتم
خدا بگم چیکارت کنه، قناوی
برو دنبال کارت
سکه میخوام واسه تلفن.. داری؟
مرسی
از دست "طلبا" ناراحت نشو قناوی به دل نگیر.. اون شوخی میکنه
من اصلا حرفی نزدم خواهرت بود که جواب داد
باید ببینمت.. باید ببینمت تو میخوای واسه چهار سال از اینجا بری
نیازی نیست؟
بی تو چطور شبها رو به سر کنم
ایستگاه منتظرت میمونم
یه بهونه ای جور کن منتظرتم.. عزیزمی
اگه یکی از اون دخترا رو اینجا ببینم اخراجت میکنم
آخه من چیکار میتونم بکنم؟ اعصاب واسه آدم نمیذارین
توجه: قطار شهاب، خروجی 2، آماده حرکته -
حالت چطوره.. زقزوق؟
حالم، هیچ دوست و دشمنی رو خوشحال نمیکنه
با وجود این دخترا، مگه میتونم کاسبی کنم
..بیا "طلبا"، بیا
همه رو خبر کنین.. زود باشین قطار الان توقف میکنه.. یالا بیایین
حلاوتهم"، حواست به پلیس باشه"
باشه، هر وقت داد زدم فکافیکوووو - خیلی خب، فهمیدم -
یالا
"هنومه".. "هنومه" - بله -
منتظرم بمونید تا سطلم رو از پیش قناوی بیارم
..حلاوتهم" صبر کن"
بی معرفتا، هیچکی منتظرم نمیمونه نشونت میدم
بی معرفت تویی، سطلت اونجاست - ای بی ادب -
برگردم، نشونت میدم
سطلت رو ببر هنومه.. عقب نمونی
باشه.. نترس، جلوتر از همه میرسم
سرد و تگری.. بخور از تشنگی تلف نشی فقط از هنومه بخرید
اگه تشنه ای، از دست نده نوشابه خنک دارم
واست باز کنم، آقا؟
اهووووم - امممم -
این چه کاری بود؟ - تشنگیت رو رفع کن -
بچه ها برید.. اومدن - فکافیکو!؟ -
خاک به سرمون شد خدایا از شر اینا به تو پناه میبرم
جون بابات زود باش، آقا زود باش
بذار من بقیه اش رو میخورم
باشه.. بقیه پولم، بقیه پولم - به پا آقا -
فکافیکوووو
به پا داداش - حواست جمع باشه نگیرنت - حواسم جمعه -
آه، حواست باشه "حسام".. پاشو پاشو، خودت رو به کشتن ندی
پاشو حسام.. پاشو، برو کنار
بریم
دختره رفته بود که خودش رو بکشه
عمو، الکی من رو اینجا معطل کردی فکر کردم موضوع مهمی پیش اومده
این مثل گربه، هفت تا جون داره
باربر ! باربر !؟ - بله -
کی بود؟ - هنومه، نزدیک بود خودش رو به کشتن بده -
No comments yet. Be the first to leave one.