As primeras 200 linias.
.امروز قراره درباره «ارگاسم پنج دقیقهای» صحبت کنیم
.کتاب جدیدی که نینا هالتر نوشته
.سلام نینا، خوش اومدی
.ممنونم. افتخار میکنم که در برنامهات هستم، فیبی
.داری منو به دردسر میندازی. این برنامه من نیست، من مجری مهمانم
.اوه، متاسفم، اما تمام هفته برنامهتو دیدم
.و عاشق، عاشق، عاشق موضوعاتت هستم
.خیلی تحریکآمیز. خیلی ممنونم
...و صحبت از تحریکآمیز شد
.فکر کنم باید درباره این کتابت صحبت کنیم
عالیه، مگه نه؟
.راستش رو بخوای، نتونستم همهشو بخونم
.چون وقت نکردم، اما از عنوانش خوشم میاد
.ارگاسم پنج دقیقهای، فوقالعادهست
...خب، فکر کنم اولین سوالم این باشه که
چرا فقط پنج دقیقه؟
یعنی، فکر نمیکنی یکم عجلهایه؟
.اشتباه متوجه شدید. بحث این نیست که در پنج دقیقه بهش برسی
.بحث اینه که ارگاسم رو برای پنج دقیقه داشته باشی
اوه، خب، این مال منه؟
.باشه، پس بیایید بریم سر اصل مطلب
و میخوام ازت بپرسم، چطور میشه این پدیده رو تجربه کرد؟
...خب، واقعاً خیلی سادهست، واقعاً. اول
!کریس
.پایپر، بیا بریم. نه، وایت بالاست
.فقط برو خواهرام رو بیار
.این واقعاً مطالب جذابیه
باید ازت بپرسم، برای آقایون هم جواب میده؟
...خب، یه تکنیکی هست
اما کاملاً خطرناکه. خطرناک؟
واقعاً؟
.اوه، نه، تو نمیتونی
.نمیفهمم. این حقه تو سال ۶۸ جواب میداد
.ارهها رو یادت رفت، عزیزم
چی رو یادم رفت؟
.اشکالی نداره. حواسم هست
چطور این کارو کردن؟
پس وایسا، یه گرداب این همه کارو کرده؟
.گرداب، چرخگشت، نمیدونم، هرچی
.خب، اگه چرخگشت باشه، احتمالا باید یه مقدار آب هم باشه
...ظرافتهای چیزی که تقریبا پایپر رو کشت، مهم نیست. نکته اینه که
.تقریبا کشته شد و هیچکس اینجا نبود که کمکش کنه
.حق با توئه، متاسفم. من یه جورایی درگیر بودم. یا نصف شده بودم
.و من داشتم با جذابترین زن دنیا مصاحبه میکردم
.اوه، اون خانم ارگاسمه! اون برنامه عالی بود
.حداقل اون قسمتی که دیدم، تا وقتی تلویزیون به نیستی مکیده شد
.امیدوارم اون کتاب رو آورده باشی خونه
پایپر، ناراحت نیستی که مجبور شدی اون اهریمن رو تنها از بین ببری؟
.آره، خب، البته
.ولی خب، خودت میدونی، ما هم زندگی داریم
.به خاطر همینه که باید قبل از رسیدن مهمونام اینجا رو تمیز کنم
کی میاد؟
.مری یه خط تولید مد طراحی کرده و میخواد به همهمون نشون بده
.عاشق لباس هستم
.صبر کن، ما باید یه اهریمن رو شکار کنیم
.اگه بتونم پیداش کنم اینجا
...باشه، اما هرچیزی که اونجا پیدا کنی
.من با دوستام خواهم بود، چون اگه شده جونم رو هم بدم، یه زندگی عادی خواهم داشت
پایپر، چرا وقتی لئو میاد وایت رو ببره، نمیذاری اون درمانش کنه؟
.چون برای خوب کردن یه زخم به جادو احتیاج ندارم
.من اگه میتونستم، برای هر چیزی از جادو استفاده میکردم
.خب، اگه این کار رو در حال مبارزه با یه اهریمن کرده بودم، یه چیز دیگه بود
.اما من تو آشپزخونه انجامش دادم، آشپز تو آشپزخونه این کارو کرده
.پس اون شخص به خاطر شرمساری این ماجرا این چسب زخم رو میبنده
.خب، این کتاب به درد ما نمیخوره
.ولی من قبلاً گردابهایی مثل این دیدهام
...میدونی، این کار خیلی راحتتر میشد
.اگه این همه رز نبود
این همه رز دیگه چیه؟
...فکر کنم جیسون حس میکنه داره منو از دست میده و به عنوان یه حسخون
.دیگه نمیدونم کی چی حس میکنه و فقط خودمو بسته نگه داشتم
...باید بدونی که گردابها قربانیهاشون رو میمکن
.به دنیاهای کوچک یا واقعیتهای موازی
...میدونی، گاهی اوقات پسرا اینجورین، میدونی
.هرچی بیشتر دوری کنی، بیشتر بهت نزدیک میشن
.آره، ولی من دوری نمیکنم. واقعاً ازش خوشم میاد
.واقعیتهای موازی خطرناک، مردم
.بر اساس فانتزیها. خواستهها. رویاها
.پس دیگه نگرانش نباش و بذار برات خرج کنه و مهمونیت بده
.منظورم اینه که، یه کم دلبری هیچوقت کسی رو نکشته
...ولی یه اهریمن میتونه. پس لطفا
.لطفا، بیایید تمرکز کنیم
.پایپر، تو تقریبا به یه دنیای دیگه فرستاده شدی
.اون جادوی قدرتمندی میطلبه
.جادو. ایده درخشانی بود
.بذارید عامل اعتراض فقط یک رویا بشه
.تا من کاری کنم صحنه دیده نشه
.خب، به من بگو شیرینی، چون دارم میترکونم
.وای، خیلی بهتر شد. مرسی، پیج
.آره، خب، باید برگردم سر کار موقتم
.نمیدونم اون پیرمرد پیرزنها چقدر دیگه زنده میمونن
...و من همراهت میام بیرون چون
!باید جیسون رو برای ناهار ببینم. هی
!نه. نه، نه. ما یه اهریمن داریم که باید شکار کنیم. برگرد اینجا
.بعداً میبینمت کریس. بعداً دربارهاش صحبت میکنیم
.تو سفیدرون جدید و محبوب ما هستی و همه اینا، ولی باید یه کم آروم باشی
.نه، شما سه نفر باید جدی بشید
...اگه همینطور زندگی شخصیتون رو جلوتر از وظایف جادوگریتون قرار بدید
.تاوانش رو پس میدید. شاید، اما نه امروز
.من اهریمن رو فراری دادم، برنمیگرده
.دوستام دارن میان و کوکی شکلاتی هم تو فر دارم
.تقصیر توئه که الان مجبورم این کارو بکنم
...تو! وایسا، قبل از اینکه تو
.میشه آروم باشی؟ من اینجا نیومدم که نابودت کنم
.چه جوری منو اینجا پیدا کردی؟ هیچکس تا حالا به مخفیگاه من نیومده
.لازم نبود پیدات کنم، گیث. من تو رو میشناسم
.از آینده
.من اینجا اومدم تا چیزی که میخوای رو بهت بدم
.افسونشدهها
خلاصه من اونجا وسط این جلسه هیئت مدیره نشسته بودم
.و کاملاً حواسم پرت شد، چون تمام فکرم پیش تو بود
.انگار داشتن یه زبان خارجی حرف میزدن
.خب، تو که تو هنگکنگ بودی
.حرفم اینه که، من مستقیم برگشتم
که بتونی حواستو جمع کنی؟
.که رو تو تمرکز کنم
.خب، من سعی میکنم که نذارم حواست پرت بشه
امشب چی میشه؟
صندلیهای ویژه تو لا بوهم یا بکاستیج متالیکا؟
فیبی؟ وای خدای من. معذرت میخوام. میشه...؟
.آره، حتماً
.میدونی، تمام هفته داشتم تو رو تو تلویزیون تماشا میکردم
.خیلی درشت بودی
.اوه، خب، تلویزیون ده پوند اضافه نشون میده
...!اوه، نه، نه
.اوه، خیلی متاسفم. اصلاً منظورم اون نبود
.نه، میدونم منظورت چی بود. باشه
.ممنون. خداحافظ
.میدونی، اون راست میگه. تو میتونی خیلی معروف بشی
.من امروز آخرین برنامهام رو ضبط میکنم
.لازم نیست تموم بشه
.من شبکههای تلویزیونی در سراسر دنیا دارم
داری دنیا رو بهم پیشنهاد میدی جیسون دین؟
.آره. همه جا به جز قزاقستان. اونجا شبکه ندارم
.ببین، قدردانی میکنم که با جتت اومدی منو ببینی
.و گلهای رز، همه اون ده دوجین
.و نمایشها و شامها
.و اون کنسرت خصوصی توسط ارکستر سمفونی سانفرانسیسکو
.ولی...؟ نه
.ولی نداره. من ازت خوشم میاد
.من خیلی ازت خوشم میاد و لازم نیست اینقدر تلاش کنی
میدونم. واقعاً؟
.تو دختری هستی که خیلی راحت میشه خوشحالت کرد و من اینو دوست دارم
...ولی تا حالا به این فکر کردی که
شاید من از انجام این کارها برات لذت میبرم؟
.نه، در واقع اصلاً به فکرم نرسیده بود
.دوست ندارم راجع بهش حرف بزنم
ولی تو داری با یه غول رسانهای کوچک قرار میذاری، پس میتونم یه پیشنهاد بدم؟
.حتماً
.ول کن. یکم خودتو رها کن
.بهم اعتماد کن و فقط از این سواری لذت ببر
یعنی، بذارم تو رانندگی کنی؟
...نمیدونم، من خیلی خوب نیستم
.مسافر
.اوه، ببین، بابا اینجاست
.باید حرف بزنیم. نه، تو باید اُرب کنی
.پوشک تو کیفه. بیا
.وایِت خیلی هیجانزدهست که امروز بعدازظهر رو با تو بگذرونه
اون عطسه بود؟ حالت خوبه، عزیزم؟
.بابا همین الان خوبت میکنه و بعدشم دست مامان رو خوب میکنه
.نه، نه، نه. واقعاً، جادو نه
.اون فقط یه سرماخوردگی ساده داره و بچهها باید ایمنی پیدا کنن
.نه وقتی باباش معجزهگره
،نه، واقعاً. اگه قرار باشه من یه زندگی عادی داشته باشم
.هیچکدوم از ما نباید درمان بشیم
پس تو فقط میخوای اون رنج بکشه؟
.اینقدر دراماتیک نباش
.اگه بیماری جدی داشت، من اولین نفر بودم که بهت زنگ میزدم
...ولی نداره، پس در این مدت
.فقط مواظبش باش و مثل یه آدم عادی نگران باش
.حالا برو
.خب، این... من نمیتونم امروز وایِت رو ببرم
نمیتونی وایِت رو ببری؟ منظورت چیه؟
.تو خودت خواستی وایِت رو ببری
.میدونی، اون پیوند پدر و پسری
.آره، اون تا قبل از این بود که من راجع به این بفهمم
میدونی کریس اینو از کجا پیدا کرده؟
یه بازارچه؟
.اون برای این آدم کشته
.والکیریای که صاحب این گردنبند بود، کشته شد
.لئو، این اصلاً خوب نیست
.من ده دقیقه دیگه اینجا مهمون دارم
.کریس اون کسی که ادعا میکنه نیست
.میدونم اون منو به والهالا تبعید کرد و این اینو ثابت میکنه
میدونی چیه، لئو؟
هیچوقت تو تغییر نمیکنی. تو همیشه یه راهی پیدا میکنی
.که کارت رو از خانوادهات مهمتر کنی
.مراقبت از خانوادهام کار منه پایپر
.و الان باید بفهمم کریس چه غلطی میکنه
.حتماً فکر میکنی من خیلی سطح پایینی دارم
.این درست نیست. یه اهریمن شاخدار کوچک
.یه شیطان لجنخوار دون پایه
.فقط یه اهریمن معمولی دیگه که هیچ قدرتی نداره
.من برای قدرت تو نهایت احترام رو قائلم
.پس بهم توهین نکن
.وایتلایترها موجودات تحت حمایتشون رو نمیکشند
.خب، من وایتلایتر معمولی نیستم
.من از آینده اومدم چون به قدرت افسونشدهها نیاز دارم
.که چی کار کنی؟ به تو ربطی نداره
.تنها چیزی که باید بدونی اینه که اونا دارن از هم دور میشن
No comments yet. Be the first to leave one.