As primeras 200 linias.
...خب، خیلی خوش گذشت رفقا، اما فیبی
امشب ما رو اینجا آورده که یه چیزی بگه، مگه نه فیبس؟
.نه نه، من فقط فکر میکنم ما به اندازه کافی همدیگه رو نمیبینیم، همین
.خب شاید هم بیشتر طول بکشه، چون صبح داریم میریم پاریس
آره، در مورد اون شرکت فرانسویه؟
،هنگ کنگ، رم، پاریس. سر آدمو گیج میکنه
...میدونی؟ ولی مگه یه چیزی نبودی که واقعاً
میخواستی در موردش بگی؟...
.حتماً کارمای کاری خیلی خوبی داری
.اوه، کارما؟ من به این چیزا اعتقادی ندارم
...نه، اصلاً؟ خب، منظورم اینه، میدونی
...اگه یکی تو خیابون راه منو ببنده
.دلم میخواد فکر کنم حقشون کف دستشون گذاشته میشه
.این کارماست، دستگاه عدل کیهانی. از هر دست بدی از همون دست میگیری
...عالی، فوقالعاده. به هر حال، فیبی
.باشه. خیلی خب
جیسون، یه چیزی هست که میخوام
.همین الان باهات در میون بذارم
...و اون
...میشه
!یه سلامتی
!سلامتی ادغام جدیدت
فیبس، میشه کمکم کنی؟ با اون پای میوه؟
من چیزی رو از دست دادم؟
...خب، این یه شام سه مرحلهای بود
بشقاب میوه و پنیر رو هم حساب نمیکنم. من بهت یه عالمه فرصت دادم...
چی میخوای، صدای طبل؟
.راستش، فکر بدی نیست
.تو فردا داری باهاش میری فرانسه
.خیلی وقته که داری اینو عقب میندازی. باید بهش بگی که جادوگری
...من فقط فکر میکنم شاید بهتر باشه صبر کنیم تا
وقتی رسیدیم اونجا بهش بگیم، میدونی؟...
اون وقت اگه یه وضعیت اضطراری پیش بیاد، میتونی ما رو برگردونی، باشه؟
.تو احتمالاً نزدیک یه عالمه بار لو رفتی
.نمیتونی هی این ریسکو ادامه بدی
.میدونم
...شاید باید تا فردا صبر کنم
تا بعد از اون ضیافت بزرگ که روز مهمش رو به هم نزنم...
.من فکر میکنم تو با اجتناب از درگیری مشکل بزرگی داری
.و یه روز، خانم، یقهتو میگیره
.هی، اون تو داره بیقراری میکنه
و تو، این قضیه کارما چیه دیگه؟
.تو که باید کارو براش راحتتر کنی
!پایپر سریع به کمکت نیاز داره
.نجات پیدا کردیم با اورب، عالیه. جیسون رو سرگرم کن
لئو؟
اینجا چیکار میکنی؟
فقط دسر آوردم. میخوای؟
.دخترا دارن جمع و جور میکنن
.لعنتی
.پایپر. بالاخره
.آسون نبود پیدات کنم تو این دخمهها
.قرار بود صبر کنی تا من کمک کنم
.خب، فکر کردم خودم از پسش برمیام
.فقط اینکه حتماً یه چیزی رو تو کتاب از قلم انداختم
...فکر کنم همینطوره. ببین، هر بار که به یکی میزنم
دو تا دیگه پیدا میشن...
!خب، عقب بکش
!هی، پسرا
!خب، نقشه جدید. بزن و فرار کن
.باشه
هی، فیبی چرا اینقدر طولش دادی؟
کجا؟ کجا رفتن؟
.حتماً یه وضعیت اضطراری یا چیزیه
...همیشه یا یه کار اضطراریه یا یه تماس تلفنی
یا یه دستشویی طولانی. چی شده؟...
.فکر کنم بهتره برم وایِت رو چک کنم
...هیچوقت اونو اینطوری ندیده بودم. اون منو نگاه کرد
انگار اصلاً نمیدونست من کیام...
.اون تو رو نمیشناسه. حداقل نه اون جادوگرت رو
.اون فقط یکم زمان نیاز داره
چرا من فقط بهش نگفتم؟ و هیچ نگو "نگفتم؟"
.همه ما اشتباهات کوچیکی میکنیم، عزیزم
.این یه اشتباه خیلی بزرگ بود
.نمیتونم تصور کنم الان چه حسی داره، چه حالی داره
.خبر خوب اینه که الان همه چیز رو شده
.و، میدونی، شماها دیگه هیچ رازی ندارید
غذاها جمع شد، میز خالی شد. کار دیگهای هست که بتونم انجام بدم؟
.نه، ممنون
.هی، حالم بده. بابت اتفاقی که افتاد متاسفم
.تقصیر تو نیست
.خب... خب، در واقع هست
چرا؟ جیسون رو هل دادی تو آشپزخونه؟
.نه، اما کارمای من این کارو کرد
.جدی میگم. من مطمئنم که دارم بار کارمای خانوادهم رو به دوش میکشم
.یعنی، ما با جادو خیلی کارای بد انجام دادیم
.حالا جادو داره با من بد میکنه. و با کسایی که براشون اهمیت دارم
.خب، این دیگه واقعاً خندهداره
.این نزاع دهههاست تو خانواده من ادامه داره
.و خیلیها تو این گیر و دار صدمه دیدن
یعنی، بالاخره یکی باید اون کارمای بدو به ارث ببره، مگه نه؟
.کارما واقعاً اینطوری کار نمیکنه
...تو با دوستپسرِت یه زندگی دوگانه داری
و تاوانشو پس میدی. اگه کارمای کسی باعث این شده، کارمای منه...
.درسته. تو امشب فرصت داشتی این قضیه رو حل کنی، و نکردی
دیدی؟ اینم از "نگفتم"ت، نه؟
.فقط برای اینکه منظورمو برسونم
.نه، حق با توئه. من تمام عمرم از درگیری فرار میکردم
...چی، و دقیقاً همون شبی که من اینجا بودم این اتفاق افتاد؟ منظورم اینه
حرف من فقط همینه. شماها...
.این بازی سرزنش کردن و این حرفا خیلی هم باحاله، ولی اینجوری هیچچیز حل نمیشه
از اون طرف، شیاطین گروهی که هی زیاد میشن چی؟
درسته، ما عصبانیشون کردیم، مگه نه؟
.و اگه همین الان حمله کنن، نمیدونیم چطور باهاشون برخورد کنیم
.خب، شما دو تا برین سراغ کتاب و من بعد از اینکه به وایت سر زدم میام پیشتون
اشکال نداره اگه من این بار رو کنار بکشم؟
.یه جورایی حس میکنم باید برم جیسون رو ببینم
.خب، شاید بعد از اینکه... نه، ما از پسش برمیایم
.باشه
.لئو. نه، نه، نه
چی؟ چی، چی، چی شده؟
...این، این
چی، لحاف مادربزرگم؟
.لحاف قرمزش، رنگ خشم و خشونت و همه چیزای بد
.بد؟ من از اون لحاف استفاده کردم. خب، میتونی پسش بگیری
.وایت الان داره از پتوی نوزاد آبی آسمانی استفاده میکنه
سیدی موتزارت آرامشبخش رو خاموش کردی؟
.ببین، ما باید وایت رو غرق در خوبی کنیم
.و صلح و آرامش رو پرورش بدیم، چیزای شاد
پایپر، فکر نمیکنی داری یه ذره زیادی اغراق میکنی؟
.لئو، چیزی به اسم زیادی واکنش نشون دادن وجود نداره
.وقتی پای آینده بچهمون در میونه
باشه، ولی شیاطین گروهی آخرین مورد توی لیست تهدیدها نیستن؟
،آره، ولی... باشه. و وقتی اونا نیست شدن
یه ذره دست از نگرانی برمیداری؟
.نه، چون کریس رو فرستادم تا بفهمه تهدید جدیدی هست یا نه
باشه، نمیخوام گیر بدم، ولی همین الان بهت یه چیزی الهام نشد؟
در مورد اینکه تمام انرژیت رو روی وایت متمرکز نکنی؟
...آره خب، اون قبل از این بود که کریس به ما اطلاع بده
.که بچهمون قراره بزرگ شه و آینده تمام شرارتها باشه
.به علاوه، این تنها کاری نیست که میکنم. من کلاب رو دارم، دوستام رو دارم
...خب
.ببین، قضیه اینه که وایت هنوز در اولویته
.به همین دلیله که قراره اونو ببری پیش بزرگان
.تا اونجا در امان باشه، در حالی که ما بفهمیم چطور با شیاطین گروهی مقابله کنیم
...وقتی اونجایی، ازشون بپرس آیا کاری هست که
.که بتونن برای تضمین خوبی توی وایت انجام بدن
.میدونی، یه پارتی بازی بکنن؟ پایپر، ما نیازی به پارتی بازی نداریم
.ما میتونیم خودمون از پسرمون محافظت کنیم
.خب، ظاهراً در آینده نمیتونیم
.باشه، پس ببین، توی کیف جورابهای آبی هست اگه سردش شد
پس نترس ازشون استفاده کنی، باشه؟
.از من نپرس، اون مادرته
،ببین، تو و من هر دو میدونیم که برای اینکه این رابطه موفق بشه
...تو نمیتونی خودت رو سرکوب کنی. من نمیکنم. ببین، جادو کردن
.آره، ولی تو نمیخوای من انجامش بدم
هر رابطهای چالشهای خودش رو داره، مگه نه؟
.به فیبی و جیسون نگاه کن. بهت میگم، اون مشکل از من بود
.نه، اون به خاطر این بود که اونا با هم روراست نبودن
.و تا وقتی ما روراست باشیم، مشکلی نخواهیم داشت
."خوب" وقتی بود که میتونستم از نو، با یه صفحه سفید شروع کنم
.تو فقط همون آدم فوقالعادهای باش که هستی
.و اون تمام کارای بدی که خانوادهات تا حالا کردن رو جبران میکنه
.توی این زندگی نه. من میخوام از نو شروع کنم
.ممکن نیست. اگه ممکن بود، همه این کارو میکردن
.باشه، هر کسی که جادوگر قدرتمندی نیست
.ببین، کارما دیانای جهانه
،اونه که همه چیز رو متعادل میکنه. اگه شروع کنی با اون بازی کنی
.میتونی کل نظم کیهانی رو به هم بریزی
.شاید بتونی کمکم کنی یه طلسم اجرا کنم
کدوم قسمت "راه میانبر وجود نداره" رو متوجه نمیشی؟
.پاکسازی هاله، پاکسازی چاکرا هست، ولی پاکسازی کارما نیست
.اگه پاکسازی ممکن بود، توی اون (کتاب) بود، ولی طلسمی برای اون نیست
.نمیشه انجامش داد
.چیزی پیدا کردی؟ آره، بذار ببینم
.اونا خویشاوندان دوری از کوسیسها و خونآشامها هستن
.که یعنی اونا از یه کلونی میان
تو اصلا اینو خوندی؟
.سرسری خوندمش
.پس اونا سربازهای کندو بودن که ما داشتیم میکشتیم
.خب، جای تعجب نیست که هی برمیگشتن
.نوشته که باید شاه رو بکشیم تا کلونی رو از بین ببریم
.که به طلسم "قدرت سه" نیاز داره. من به فیبی زنگ میزنم
.هی، یه کم آروم باش، باشه؟ عجله نکن
.باشه، تو تلپورت کن و فیبی رو بیار و من شروع به ساخت معجون میکنم
.چرا فقط رهبر رو پیدا نکنیم؟ تو و من
اینجوری، فیبی و جیسون میتونن یه کم تنها باشن، آره؟
.خب، اگه گروه حمله کنه قبل از اینکه...؟ باشه، باشه
.ما اول فرمانروا رو پیدا میکنیم
.ایده عالی
هی، میتونم با تلپورت تو رو هر جا بخوای ببرم؟
.نه، خوبه. من با ماشینم اومدم اینجا
.باشه. به زودی میبینمت
.تو دور باش. ما باید حرف بزنیم
.نه. نه. نمیخوام حرف بزنم
...تو... این مال توئه
.این... این خیلی فراتر از این حرفاست
.این خیلی فراتر از واقعیت منه
...میدونی، من... من هنوز دارم سعی میکنم بفهمم چطور
!چطور تونستی... پونزده ماه، من نمیدونستم
.میخواستم بهت بگم
.واقعاً میخواستم، ولی نتونستم
و الان که میدونی، پس میشه در موردش حرف بزنیم، لطفاً؟
.باشه، باشه، بیا حرف بزنیم
خیلی خب، چی...؟ این چی بود، ها؟ دخترای گودایوا، اون جادو بود؟
...آره. وای، هنوزم
باشه، اون پسرعموی کوچیک و عجیب غریبت چی، پسرعمو شیمس؟
اون لعنتی چی بود؟ یکی از هفت کوتوله بود؟
.نه، در واقع اون یه لپرکان بود
.در واقع پسرعموم نبود
No comments yet. Be the first to leave one.