As primeras 200 linias.
از اونجایی که میدونستن جادوی آموزشندیده و مهارنشده
چطور میتونه باعث فاجعه بشه
که نمونهی بارزش هم همون اتفاق آتلانتیسه
بزرگان میدونستن که باید جادوی جوون رو پرورش بدن
بزرگان میدونستن که باید جادوی جوون رو پرورش بدن
بیلی
بیلی، داری به حرفم گوش میدی؟
آره، آره، آره. «جادوی مهارنشده، بزرگان، فلان و بیسار...»
خب گوش کن، اگه قرار باشه تو جنگیدن برای خیر و صلاحِ بزرگتر رو به عهده بگیری
واقعاً فکر نمیکنم بد باشه اگه تاریخچهی جادوی خوب رو بدونی
ببین، پیج از من خواست یه چیز درست و حسابی یادت بدم
و فکر میکنم الان داری وجههی منو خراب میکنی
اووه بیخیال بابا، حتی اگه داشتی بهم دوزبازی هم یاد میدادی براش فرقی نمیکرد
اون فقط خوشحاله که امروز منو از سرش باز کرده و انداخته گردن تو
خب، پس جامعهی جادوگری میدونست که به یه جا نیاز داره
تا جادوی جوون رو پرورش بده، واسه همین هم بزرگان «مدرسهی جادو» رو ساختن
آره، میدونی، دارم یه مشت پیرمردِ فسیل رو توی ردا تصور میکنم
که دارن دربارهی پیامدهای اخلاقیِ جادو لکچر میدن
اونم هست
ولی دورههای پیشرفتهی جابهجایی اشیا و وردخونی هم هست
داروسازی... صبر کن، چی؟
پرواز روح و سلاحهای قرونوسطایی
واقعاً این چیزا رو درس میدن؟
این خیلی باحاله
اوه، ببخشید
خب، یا این خونه رو موجودات موذی برداشته
یا انگشتهای جادوییِ کوچولوی وایات افتاده به جونِ جواهراتم
جواهرات؟ اونم این موقعِ صبح؟
مناسبتش چیه؟
یه قرار قهوه دارم و دارم سعی میکنم قبل از اینکه لئو
در مورد آموزش دادن به بیلی پشیمون بشه، از اینجا بزنم بیرون
تلاش خوبی بود دزد دریاییِ کوچولو. میبینم که چی اونجا داری
خیلی ممنون، رفیق
اوه، وایات عزیزم، مامان گفت جادو بیجادو
خب، خوبه که میبینم بیشتر نگرانِ اینی که
اون از جادو استفاده کنه تا اینکه بخواد دزدی کنه
راستش، من بیشتر نگرانِ اینم که با این نمایش مدرسهش که نزدیکه
گند بزنه به مخفیکاریمون و لو بریم
بابِ میلت نیست، نه؟
نه، فقط یه کم از تمرین دور افتادم، مرسی
آره، خب منم همینطور، واسه همینه که صبح قرار گذاشتم
خب، مشکل من اینه:
رژلبی رو انتخاب کنم که به صورت خودم بیاد یا به قیافهی مستعارم؟
خب، از اونجایی که ما تنها کسایی هستیم که قیافهی واقعیتو میبینیم
من باشم صورتی رو انتخاب میکنم
فکر کنم از این جریانِ «منِ جدید» زیاد خوشت نمیاد
نه، فکر کنم فقط یه ذره دلتنگِ خودِ قبلیم شدم
اصلاً چرا افتادی دنبال این قرارای اینترنتی؟
تو که همیشه کلی پیشنهاد داشتی
دیگه نه، مخصوصاً وقتی که مجبورم تمام مدت با بیلی سر و کله بزنم
در ضمن، خطرش بیشتر از کاری که فیبی داره میکنه نیست، مگه نه؟
منظورت چیه؟
برام مهم نیست چقدر جدولها رو بالا و پایین میکنه
تا ببینه دکس پدر بچهی آیندهاش هست یا نه
اون هنوزم یه آدم دختربازه
اوه، پیج
چیه؟ حقیقته
حتی روزنامهی خودش هم توی ستون شایعات در موردش مینویسه
آره، میدونم
اما به خاطر حفظ آرامش خواهری، واقعاً دلم میخواد
هی بچهها، خبر خوب رو شنیدین؟
بذار حدس بزنم، دکس همون نیمهی گمشدته؟ آره
طبق تمام محاسبات جادویی که وجود داره
نهتنها اون، بلکه زمانبندی همهچیز هم عالیه
یادتونه رؤیای ازدواجمون رو دیدم
و اینکه کِی باید باردار بشم و همهی اینا. خودِ خودشه
آره، شاید بهتر باشه یه بار دیگه هم چکش کنی
ببخشید؟
نظرت در مورد این لباس شیک و پیکی که دوختم چیه؟
بیا دیگه عزیزم، نمیخوای یکی از پیشخدمتهای سیندرلا باشی؟
بیا... باشه، یه لحظه وایسا
بیا دیگه، چی شده؟
لباس خوبیه. ببین، چقدر برق میزنه
چی شده؟
الان برمیگردم. بفرما عزیزم
قیافتو ناراحت نکن. استرس نداشته باش
سلام عسل من، چی شده؟
نمیدونم، معمولاً اصلاً اینطوری نمیکنه
اصلاً از لباسه بدش میاد. شاید به پارچهاش حساسیت داره
یا شایدم چیزی تنش رو اذیت میکنه؟
سوزنی، سنجاقی چیزی؟
اوه نه نه، چکش کردم
واقعاً امکان نداره چیزی اون تو بوده باشه
قبلاً امتحانش کرد و مشکلی نداشت. طوری نیست
تو داری تمام تلاشت رو میکنی، با توجه به اینکه مادر واقعیش نیستی و اینا
تو یه فامیل دوری، درسته؟
اوه، ما یه ذره نزدیکتر از اون چیزی هستیم که فکر میکنی
خب، خوبه که آدم اینو بدونه
بیا. نه، جانی رو نزن، نه
اون یکی لباس چطور پیش میره؟
اون یکی...؟ کدو تنبله؟
من موش رو میخوام
توی برگه اطلاعاتی که فرستادم بود. من کدو تنبل رو میخوام
آهان، اون یکی لباس، درسته
همهاش دوخته شده
عالیه
تا وقتی که شبیه لباس بقیهی پسرا باشه
میدونی که بچهها چطوری مسخره میکنن
خب وایت، بیا بریم روی اون صحنهی جنگل کار کنیم، باشه؟
بیا بریم
راز کوچولوی خودمون
ظاهر ممکنه فریبنده باشه
ولی عکست توی سایت دوستیابی اصلاً به پای خودت نمیرسید
ممنون. خیلی لطف داری
خب بگو ببینم چیکار میکنی که اینقدر سرت شلوغه؟
مگه گفتم شلوغم؟ نه
ولی حس میکنم مثل منی
ته دلت قدیمیپسندی و اهلِ این بساطِ دوستیابی آنلاین نیستی
ولی اونقدری گرفتاری که راه دیگهای برای آشنا شدن با بقیه نداری
آره. خب، میشه گفت یه مدتیه که زندگی نرمالی نداشتم
ولی فکر کنم داره عوض میشه
خوبه
خب، چیکار میکنی؟
خب، من درس میدم... یعنی میدادم
یه جورایی توی یه مدرسه برای بچههای استثنایی، اگه بشه اینطوری گفت
الان تدریس خصوصی میکنم
اون دختره هم بدجوری رو اعصابه، این رو بهت بگم
خب، دارم زیاد از حد حرف میزنم
تو چیکار میکنی؟
خب، از کجا شروع کنم؟
به نظرم هیجانانگیزترین چیز درباره تحقیقات بازار، تنوعشه
منظورم حوزههاییه که باهاشون سر و کار داریم
چه تاییدیه دارویی باشه یا تعیین صلاحیت
استانداردهای FDA، فناوری اطلاعات، خلاصه هر چی که فکرش رو بکنی
اولین کاری که میکنیم اینه که به پایگاه دادهها سر و سامون میدیم
دکس؟
سلام عزیزم. سلام
خب، با رنگ مو مشکلی ندارم
ولی ببین میتونی با جِس هماهنگ کنی که بعد از اپیلاسیون پاهام، یه نوکگیری سریع هم برام انجام بده؟
عالی میشه
حتماً. میخوای چند تا شمع هم بگیرم؟
میدونی، برای رمانتیک کردن فضا؟ فکرِ خوبیه، آره
دو سه جین بگیر. ممنون
سلام. بدموقع که نیومدم؟
سلام. نه، فقط دارم برای قرار مهم فردام با دکس آماده میشم
هی، مگه سرِ قرار نبودی؟
آره، زیاد خوب پیش نرفت
اوه، میدونم، سخته
من واقعاً شانس آوردم که دکس توی مراسم ختمم پیداش شد
آره، حتماً
الان کلاً چند هفتهست که میشناسیش؟
آره، باورش سخته، نه؟
آره، منظورم اینه که واقعاً چقدر میشناسیش؟
با توجه به "مقدار" وقتی که واقعاً با هم گذروندین؟
پیج، میخوای به چی برسی؟ به هیچی
قسم میخورم. باشه
خب، قبلاً هم این بحثها رو داشتیم
من از ریچارد خوشم نمیاومد، تو هم از کول
ولی به هم قول دادیم
که توی زندگی عاطفی همدیگه دخالت نکنیم، درسته؟
باشه، فقط اینو بهم بگو. واقعاً چقدر میشناسیش؟
پیج، لطفاً شروع نکن
مگه چی میشه اگه یکم، فقط یه ذره، آرومتر پیش بری؟
میدونی که نمیتونم آروم پیش برم
به خاطر پیشبینیهام
اونا همیشه هم قرار نیست عیناً اتفاق بیفتن
ولی بازم باید بهشون اهمیت بدم، مگه نه؟
ولی ببین عزیزم، من واقعاً ازش خوشم میاد
و واقعاً برام مهمه، اونم منو خیلی دوست داره، خب؟
پس نگران نباش، باشه؟
نه، اصلاً هم باشه نیست
پایپر
ببین، من تو کارهای دستی و هنری یکم عقبم، خب؟
وقت نکردم مهارتهام رو تقویت کنم
اونم وقتی که هر پنج دقیقه یه شیطان بهمون حمله میکنه
هنوزم فکر میکنم ایده خوبی نیست
میدونی چیه؟ اتفاقاً ایده خیلی خوبیه
وقتی بقیه مادرها اون بیرون داشتن
لباسهای لوس و مامانی درست میکردن، من دماغم تو این کتاب بود
پس این کتاب قراره بهم کمک کنه یه لباس کدو تنبلِ معرکه درست کنم
چه خبر؟ اوه، خودت که میدونی
دارم دانش جذب میکنم. مثل یه اسفنجِ واقعیم
خوبه. همینطوری ادامه بده
خب، میدونی عزیزم، جدای از نفع شخصی
چرا اینقدر عرق کردی؟ اوه، میدونی، این
این ماجراهای شکار جادوگرهای «سیلم» و دروغها و آتیشزدنها
واقعاً از کنترل خارج شده
حالا که اطلاعاتم کامل شد، چطوره یه سری به «مدرسه جادو» بزنیم
و یه آموزش درست و حسابی ببینیم؟
نمیتونیم، چون مدرسه جادو مرکز جادوی خیره
میدونی که، نمیخوایم لو بریم
اوه، و خانمت داره چیکار میکنه؟
داره وقتهای تلف شده رو جبران میکنه. حالا دیگه ساکت شو
در واقع، اون قرار نیست برای درست کردن لباسِ «وایات» از جادو استفاده کنه
اوه، جدی؟ تماشا کن
یه زندگی معمولی میخواستی، یادت هست؟
باشه، ببین، اون مال قبل از این بود که بفهمم قراره جلوی کل کلاس
به پسرمون توهین بشه و تحقیرش کنن
اوه، میدونی که این اتفاق همیشه برای من میافتاد
فقط قویترم کرد. تو هم صداتو ببر
خیلی خب، این قضیه درباره تحقیر شدن وایاته یا خودت؟
نه، بحثِ وایات و مسابقه و
و اینکه میخوای روی «مندی» رو کم کنی؟
باشه
بدون جادو
ولی بازم بهترین لباس کدو تنبلِ کل تاریخ رو درست میکنم
و اون زن پشیمون میشه که با من درافتاده
این دیگه واقعاً یه زنِ خانهدارِ درماندهست
خب؟
دارم کمکم اعتماد پسره رو جلب میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.