As primeras 200 linias.
زیباست.
حالت خوبه؟
م-م-من خوبم...
مراقب باش.
ببخشید.
چرا اینجا نشستی؟
آقا، توی این مسیر چیکار میکنی؟
اینجا زندگی میکنی؟
تورو تا حالا اینجا ندیدم.
خب... بله، توی این حوالی.
راستش
یکم گم شدم.
ببین...
کجا زندگی میکنی؟
آقا، من شما رو نمیشناسم.
تو با اون دوربین.
مشکوک میزنی.
ببین، من مشکوک نیستم!
میفهمی؟
نه؟
این از انیمهٔ «بم، انسان یوکای» هست.
نمیدونی؟
چی؟
این انیمهٔ قدیمی رو ندیدی؟
اولین باره اسمش رو میشنوم.
دربارهٔ یه بچهست که نصفش انسانه، نصفش یوکای.
و سعی میکنه با مردم دوست بشه.
یه بار دیگه.
ببین، من مشکوک نیستم!
دستش رو اینجوری دراز میکرد.
اون فقط سه تا انگشت داره.
یه کم غمانگیزه،
اما من دوستش دارم.
تو از انسان-یوکایها خوشت میاد؟
بله.
من خودم هر روز حس میکنم
که یه یوکایام.
فکر کردم «بم، انسان یوکای» رو دیدی، چون اخیراً
یه فیلم ازش ساختن و دوباره یه انیمه ازش توی تلویزیون پخش کردن.
من تلویزیون ندارم.
حیف شد.
بذار من.
اینو؟
شلیک نکن.
خجالت میکشم.
من همه جا کثیفم.
آقا اسمت چیه؟
ساکورای.
کیوهی ساکورای.
آقا، شما چیکارهای؟
الان؟
آره.
قدم میزنم.
چرا داری فیلم میگیری؟
چرا؟...
میخواستم توی کوه هر جور چیزی فیلم بگیرم.
چیزای قشنگ...
چیزای چندش...
اینجا کلی چیزای جالبی هست.
چرا داشتی از من فیلم میگرفتی؟
مخفیانه.
نه بابا...
دروغ میگی!
خب...
این صحنه رو زیاد نمیبینی...
یه دختر وسط کوهستان...
باحال بود.
وقتی منو دیدی چی فکر کردی؟
باحال بود.
همین؟
نه، خب، فکر کردم...
که خیلی به منظره میخوری.
همین؟
یه جورایی...
خب...
فکر کردم بانمکی.
آقا، شغل شما چیه؟
خب...
من یه جورایی دارم خودآموزی میکنم.
در اصل کار خاصی نمیکنم.
بازی میکنم.
توی اینترنت میگردم.
فیلم میبینم.
یه دوربین هم خونه دارم که وقت اضافهام رو باهاش فیلم میگیرم.
پس کار نمیکنی؟
گاهی وقتا کارهای کوتاهمدت انجام میدم.
سال سه چهار بار.
هر بار چند هفته.
و پدر و مادرت هیچی نمیگن؟
چیزی خاصی نمیگن.
فقط مثلاً ظرفها رو بشور.
این کار رو خیلی دوست ندارم.
از من خجالت میکشن.
و دیگه خودشون هم قبول کردن.
و میخوای تا آخر عمر همینجوری زندگی کنی؟
چه سوالیه این؟
جواب بده.
بهش فکر نکرده بودم.
انگیزهای نیست.
بهش فکر نمیکنم.
وقتی پدر و مادرم بمیرن، اون موقع فکر میکنم.
آقا، شما دوستدختر دارید؟
در حال حاضر نه.
الان نه، ولی قبلاً چی؟
حرف بزن.
خب...
خصوصیه...
منم اینجا فضای خصوصی خودمو داشتم.
و کی بدون اجازه ریخت توش؟
ببخشید.
قبلاً هم نبوده.
همینو فکر میکردم.
پیش روسپی رفتی؟
من از روسپیها خوشم نمیاد.
انرژی زنانه ندارن.
پس باکرهای؟
چند سالته؟
سی و هشت.
چی؟ سی و هشت؟
چقدر چندش آور.
بیادبی همچین سوالی بپرسی.
هی، تو داری چی...
بده پس بده، پس بده.
حالا من سوال میپرسم.
باشه.
یک آدم هرزه باکرۀ ۳۸ ساله که عاشق عکاسی مخفیه،
ساکورای کیوهی داره سوال میپرسه.
بیادب...
اسمت چیه؟
در کل، کاوانو تسوگومی.
چرا «در کل»؟
هی...
پس کاوانو.
تسوگومی.
کجا زندگی میکنی؟
به یه آدم هرزه نمیگم.
نزدیک اینجا با مادرم زندگی میکنم.
در این مورد، منم کار نمیکنم.
از بچگی مریضم.
واسه همین همیشه خونهام.
مریضی؟
و خیلی هم سرحال به نظر میای.
اگه مریض باشم، باید همیشه تظاهر کنم حالم بده؟
نه، منظورم این نبود.
امروز حالم خوبه.
واسه همین تصمیم گرفتم یه چرخی بزنم.
آدمای زیادی رو نمیبینم...
آخه من همیشه اینجام.
واسه همینه که دیدنت اینجا اینقدر نادره.
بیشتر مردم منو نمیبینن.
مادرش چیکارهست؟
نمیگم.
و پدرش چطور؟
ندارم.
نداری؟
من هیچی نمیدونم.
با دوستات چیکار میکنی؟
دوست ندارم.
شوخی میکنی؟
نه بابا.
من با کسی غیر از مادرم ارتباطی ندارم
تقریباً ده ساله.
اینطوره؟
از اونجایی که دوست نداری...
میخوای با من دوست بشی؟
اصلاً.
چون من یه یوکای انساننما هستم.
باشه. من دیگه میرم.
و-و-وایسا!
ایمیلتو بهم بگو.
من گوشی ندارم.
ایمیل هم نداری.
پس...
نامه هم راه نمیدی؟
نه.
مادرم متوجه میشه.
پس...
همینجا دوباره حرف بزنیم.
من زیاد بیرون نمیرم.
ببخشید، داشتم خوش میگذروندم، واسه همین میخوام بپرسم...
از حرف زدن با من خوشت نیومد؟
بد نبود.
خداحافظ.
تسوگومی!
تسوگومی؟
- کاوانو ساوا، کاوانو تسوگومی -
میخوام ببینم.
بد، بد.
اینجا!
مادرش عجیبه.
پس دوربین رو تو یه کیف قایم میکنم.
اینجوری.
اینجا یه سوراخه.
از اون سوراخ، دوربین
فیلم میگیره.
بیا اینم از این.
ببخشید!
ببخشید!
سلام!
ببخشید!
No comments yet. Be the first to leave one.