As primeras 200 linias.
*قسمت یازدهم*
پیشونیت چی شده؟
خوردم زمین
جاش می مونه؟
گفتن خوب میشه
هیونگ، تو اول برو
!این تویی که باید اول بری
دیروز
موقعی که حرف از بابا شد
و اینکه چطور از اون خونه پرت شدیم بیرون
بهش گفتم که درس خوندن برای آزمون خدمات کشوری رو میزارم کنار
و میزنم تو کار خوانندگی
... ولی
مامان با چشمای اشک آلود بهم زل زد
و هیچ کلامی به زبون نیاورد
آرزو کردم کاش کتکم میزد
اونطوری حداقل درد کمتری داشت
همین جا بمون همین که غذا آماده شد، صدات میزنم
!عاشقتم
میدونم هرگز گوش به حرف من نمیکنید ولی حداقل این دفعه رو بخاطرم انجام بدید
دیگه چیزی نگید و غذاتونو بخورید
در مورد دستپخت چی؟
!بهت گفتم هیچ حرفی نزنی
!بیاین غذامونو بخوریم قاشق هاتونو بردارید
بابت غذا مرسی، مادر
جون
من خیلی بهت مدیونم
!نفرمایید
اینجا رو خونه خودت بدونید وگرنه معذب میشم
کی بازم برنج میخواد؟
!یه خورده برام بکش
این دیگه خیلیه !نمیخوام که خفه شم
مامان هرگز سوپ جلبک دریایی درست نمیکنه مگه اینکه تولد کسی باشه
گفت بعد زایمانهاش کلی سوپ جلبک دریایی خورده
الان جدی داری شوخی میکنی؟
شوخی کدومه؟ میپرسم چون واقعاً کنجکاوم
هیونگ، تولد توئه؟
نه
تولد منم زمستونه
!تولد ووجوئه، خره
!خودشه
پس برای همینم مامان اومده سئول !تا برای نونا صبحونه تولد بپزه
وقتی غذاتون تموم شد ظرفارو همون جا بزارید
به حرفش گوش کنید
و زودی از خونه بزنید بیرون
تا حداقل بتونه در آرامش یه آهی بکشه
!این جو برای خود ما هم خفه کننده اس
!حالا ببینید مامان چه حالی داره
ღ* بهش بگو عشق *ღ ترجمه و زیرنویس Telegram: @F971korea
!بیاین شامُ تو خونه بخوریم
!تا 7 هم همگی برگردید
امروز نمیتونم از شیفتم جیم بشم
برگشتنی از کار یه کیک میخرم
نمیشه که از خیر موزیک گذشت، میشه؟
چرا باید برای یه خانواده سوگوار کیک گرفت؟
!بیخیالش بشین
بمونه برای دفعه بعد !پس دلخور نشو
دلخور از چه بابت؟
تو این سن و سال چرا باید !واسه همچین چیزی دلخور بشم؟
چرا به آدم میپری؟
!گفتی در مورد خونه بهش میگی
!گفتی خودت حلش میکنی
و گذاشتی برگردی به اون خونه؟
همیشه منو دست کم میگیری !حالا من شدم خواهر بزرگتره؟
!فکر کردی نمیخواستم چیزی بهش بگم؟
من دست کمت گرفتم؟
!کِی؟
- !هِی - !شما دو تا، بس کنید
!جلوی داداشتون خجالت بکشید
!من اوکی ام
فرار میکنی چون چیزی برای گفتن نداری؟
!تولدت مبارک، نونا
همین که پولدار و مشهور شدم واست یه کیف طراحی شده میخرم
منم برم
چرا اونوری میری؟ مگه سوار اتوبوس نمیشی؟
برای صرفه جویی در هزینه ها یه اتاق تمرین همین دور و بر پیدا کردم
می بینمت
- !نونا - !حالا نه
بعداً در موردش حرف میزنیم
در اون مورد نیست
باید برم دارو تحویل بگیرم منم از همین جا میرم
قصد ندارم ازت دوری کنم !پس اشتباه برداشت نکن
من دیگه برم
!خیله خب، زودی برو
چیه؟ چیزی جا گذاشتی؟
یادم رفت ظرفارو بشورم
خودم انجامش میدم
برو تو اتاق گریه کن تظاهر میکنم چیزی نشنیدم
گریه هامو کردم
!بیا اینجا، ظرفارو بشور
انرژی سر و کله زدن با تو رو ندارم
نمیخوای بری شرکت؟
امروزُ مرخصی گرفتم
و در واقع، من برای اون شرکت کار نمیکنم
فقط به عنوان یه پاره وقتی موقتاً اونجا کار میکنم
اینطوری نیست که از سر بی عرضگی پاره وقت کار میکنی
هیچ تفاوتی بین یه کارمند پاره وقت و تمام وقت وجود نداره
!تو هم داری مثل بقیه کارتو میکنی
به مدیر بک گفتم یه روز رو مرخصی میگیرم
چون مامانم یهو سر زده اومد خونمون
بهت پیامک دادم ... مبادا نگرانم بشی
!بسیار خب، پیش مامانت خوش بگذره
!صبح بخیر
- صبح بخیر، قربان - صبح بخیر
- صبح جنابعالی بخیر - از این بخور
مرسی
شیم ووجو رو نمی بینم قراره دیر بیاد؟
مرخصی گرفته مامانش اومده دیدنش
هی، دیگه از جیک و پوکشم خبر داری؟
سفر کمپینگ چطور بود؟
!منو آقای کانگ همیشه با هم در تماسیم
راستی، موقع مرتب کردن فایلها !اینو کشف کردم
...امروز تولدِ
خودم میدونم
!چیو میدونی؟ چطور؟ از کجا؟
تو رزومه اش دیدم
چطوری اینو یادته؟ !خیلی وقته ازش گذشته
!!نگاش کن
پس قبل اینکه مچتو بگیرم !دلباخته اش شده بودی؟
!دقیقاً از کِی؟
!فقط در موردش کنجکاوم
سر به سرم میزاری؟
!هی، وایستا ببینم
... امروز تو مسیرت به سمت اداره
چطور بگم؟
یه جور متفاوت به نظر میرسید؟
قلب سرکار یه تالاپ تولوپی
!بال بال زدنی، کوبیدنی نمیکرد؟
یا همین که تو هندزفری به یه آهنگ گوش میدی
تمام دنیا جلوت تبدیل نمیشه به یه موزیک ویدیو؟
!ایول بابا
!تو از منم هیجان زده تری
!معلومه که هیجان زده ام
اولین باره که منو تو داریم !در مورد قرار و نه کار حرف میزنیم
هرگز اینو با صدای بلند نگفتم
همیشه نسبت بهت احساس تاسف داشتم
اگه ازت نمیخواستم تا با من ... یه شرکت تاسیس کنی
تو الان زیر بار کلی مسئولیت هستی
منم شونه خالی کردم و یه بار دیگه رو دوشت گذاشتم
چیدمان جدید غرفه ها رو دیدی؟
!از دست تو
!لازم نیست خجالت بکشی
... راستی
!پاک یادم رفته بود
میشه از شیم ووجو بخوای یه وقتی برای من کنار بزاره؟
من و آقای کانگ باید درست و حسابی ازش تشکر کنیم
یه بچه طفلی تنها رو نجات داد !این کمترین کاریه که میتونیم براش بکنیم
باید ازش تشکر کنیم یه غذا و نوشیدنی ای هم مهمونش کنیم
اینطوریه که رابطه بین آدمها شکل میگیره
باشه، بهش میگم
چیدمان رو هنوز ندیدم پاشم برم
ممنون بابت قهوه
!حرف دلتو بزن
وقتی خواهر و برادرت دیروز اون بیرون با اون چشمها گریه میکردن
ولی تو ساکت موندی
تعجب کردم که چی مانع گریه ات شده
!و فهمیدم قضیه باید جدی باشه
به همین خاطر هم سعی کردم خودمو آماده کنم
اون زن داره تو خونه ی یونهوئی دونگ زندگی میکنه
... پس اون زن
شوهر و خونمو ازم دزید
... و اینکه من
دیگه چی؟
به مراسم تشییع جنازه ی
شوهر سابقت و پدر خودم رفتم
پر زرق و برق ترین لباسها رو از یه پاساژ خریدم
موهامو درست کردم، آرایش کردم !حتی عینک آفتابی هم زدم
!رفتم که انتقام بگیرم
چون اون موقع ها خیلی بچه بودم
تموم کاری که از دستم برمیومد پریدن جلوی ماشینش بود
میخواستم نشونش بدم که به لطف اونا چطور هر روز
برای زنده موندن زجر میکشم
!تمام چیزهایی که آماده کردم رو میگم
!این که چیزی نیست
فقط قراره یه قصه برای خندیدن
!سر خوردن نوشیدنی، برای بقیه عمرم باشه
اینارو به خودم گفته بودم
سیزده سال پیش
وقتی با دفترچه پس انداز و جواهرات جیم شدین
حداقلش، نباید خودتو برای چنین حقارتی آماده میکردی؟
!چیه؟ حرفام خجالت آوره؟
!تو باید بابت تمام زندگیت شرمنده باشی
به خاطر روح اون مرد اومدم تا طعم مراسم یادبودش رو بچشه
که نشونش بدم دخترش 13 سال تمام منتظر همین روز بود
بعدش چی شد؟
از دلش یه قصه خنده دار درآوردی؟
از اون روز
یه سنگینی روی قلبم احساس میکنم
!چرا دست به اون کار زدم؟
چرا رفتم به اونجا !و قیافه اون آدمها رو به خودم یادآوری کردم؟
قلبم سنگینی میکنه
!طوری که میخوام بمیرم
معذرت میخوام
... اشتباه از من بود
یه بسته سیگار میخواید؟
- این یکیو لطف کنید - بسیار خب
بیا بریم خونه
بزار یه خورده بیشتر بمونیم
یه ماه پیش بود؟
یه بسته دارو از کیفت زده بود بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.