Charmed

Charmed

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 8

Información d'a versión

Charmed S08E09 Hulkus Pocus 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 9 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-22
Descargas: 17
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

انگار پیداش کردیم

آره، ولی تو مدرسه‌ی جادوگری چیکار می‌کنه؟

منظورت چیه؟ اینجا پاتوق اصلی شیاطینه

و داره شیاطین دیگه رو کتک می‌زنه، این کارِ کرای‌چک‌ها نیست

آره، خب اونا به کوتوله‌ها و لپرکان‌ها هم حمله نمی‌کنن، ولی این یکی کرد

یه جای کار می‌لنگه. با عقل جور درنمیاد

آره، خب، چیزی که عقلانی نیست اینه که داریم این موجود رو ردیابی می‌کنیم

اصلاً دولت این شیطان رو واسه چی می‌خواد؟

این اولین چیزیه که از مامور مورفی می‌پرسم وقتی

بفهمیم قضیه از چه قراره

اون موجود کرای‌چکه؟

چطور ممکنه؟ کی اهمیت میده؟ فقط نابودش کن

قبلاً امتحان کردم، ولی مامور مورفی می‌خواد اون رو زنده براش ببریم

من اون موجود رو برنمی‌گردونم

برو، برو، برو

ببین، شیطان کرای‌چک قاعدتاً باید این شکلی باشه

خب، شاید اونی که دنبالش بودین فقط بزرگتر بوده

نه، فقط بحثِ بزرگتر بودن نبود

این مثل مقایسه کردنِ تو با شوارتزنگر بود

خیلی عجیبه

آره، یه جورِ ترسناکی عجیبه

اوه، خوبه، اسکی‌ها رو پیدا کردی

آره، ولی یکم قدیمی شدن

شاید بهتر باشه جدید کرایه کنیم، مگه نه؟

لعنتی. مراقب حرف زدنت باش

وایت این اواخر هر چی می‌گیم رو یاد می‌گیره

دارم می‌رم قهوه بگیرم، شما هم می‌خورین؟

نه، ممنون

با اونا مشکلی نداری؟ آره، ردیفشون کردم

چرا چمدون بستن رو تموم نمی‌کنی؟ می‌خوام به ترافیک نخوریم، باشه؟

می‌دانم، الان تمومش می‌کنم

فقط اول باید با مامور مورفی درباره این شیطانش حرف بزنم

پایپر. چی؟ نمی‌تونم همین‌طوری ولش کنم، مگه نه؟

چرا، می‌تونی. آخرین باری که یه آخر هفته‌ی دونفره داشتیم کی بود؟

می‌دونم. قول می‌دم هیچ‌چی جلوشو نگیره. قول می‌دم

ولی فقط لازمه اول باهاش حرف بزنم

چرا بیلی نمی‌تونه با مورفی حرف بزنه؟

چون بیلی رو هیچ‌جا پیدا نمی‌کنم. جواب هم نمیده

شاید بهتره براش یه پیجر بگیریم؟ خب، به تلاشت ادامه بده

اوه پیج، هنری دیشب بهت زنگ زد

چرا؟ چی می‌خواست؟

نمی‌دونم ولی مطمئنم تو رو می‌خواد

مسخره‌ست. چرا؟ مگه ازش خوشت نمیاد؟

نه. واقعاً؟

پس چرا صورتت داره سرخ میشه؟

سرخ نشده. لابد زیادی رژگونه زدم

یه جورایی داره سرخ میشه

خب، چرا من و تو نریم ببینیم دولت چی رو داره ازمون پنهان می‌کنه؟

و زودی برمی‌گردم، قسم می‌خورم

هی، مگه قرار ناهار نداشتی؟ کنسلش کردم. دارم یه مدت استراحت می‌کنم

از ناهار؟ از مَردا

خیلی خب. بیا بریم بیلی

عجیبه، خیلی عجیبه

اون باز بهم حمله کرد

چرا نمی‌تونم انتقامم رو بگیرم؟

چون مارگویل می‌خواد بفهمه اون چطور تغییر شکل داده

چرا اینقدر قدرتمند شده

برام مهم نیست

نمی‌تونم بذارم یه شیطان رده‌پایین قسر در بره با

می‌تونی و باید بتونی، امریک

وگرنه مارگویل بهت حمله می‌کنه

کارِ من نبود

تو کی هستی؟

من؟

من اینجا تو مدرسه‌ی جادوگری دانش‌آموزم

آره، می‌دونی، لابد تو یه بعدِ روحانی یا یه همچین چیزی گیر افتاده بودم

شما احیاناً دکوراسیون رو عوض کردین؟

تکون بخوری مُردی، فهمیدی؟ چی می‌خوای؟

چیزی که می‌خوام اینه که شیطانی که ۱۵ سال پیش خواهرم رو دزدید پیدا کنم

ولی چون تو و رفیقات اینجا رو داغون کردین

نمی‌تونم کتاب‌هایی که لازم دارم رو پیدا کنم

پس تو باید برام پیداش کنی

اسمش کریستیه، کریستی جنکینز. از این و اون بپرس، برمی‌گردم

بیلی، بالاخره

سلام، چطوری؟

هنری، اینجا چیکار می‌کنی؟ به کمکت نیاز دارم

مامانِ بچه افتاد زندان. تا آخر امروز وقت دارم

باباش رو پیدا کنم، وگرنه می‌سپارنش به بهزیستی

و چرا اینا رو به من می‌گی؟

چون لازم دارم برام نگهش داری

اوه، نه، من اهلِ بچه‌داری نیستم. نه، متاسفم، نه

سعی کردم زنگ بزنم

ببین، نمی‌تونی همین‌طوری سرزده بیای و یه بچه رو بذاری رو دستِ من

ببین، تو گفتی همه‌ی فکر و ذکرت کار خیره، مگه نه؟

اینم فرصتش. نه، منظورم این نبود

می‌دونی وقتی عصبانی می‌شی چشمات چقدر خوشگل میشن؟

داری سعی می‌کنی خرم کنی؟

فکر می‌کنی من جذابم؟ نه، فکر نمی‌کنم

ببین، دارم این کار رو مخفیانه انجام میدم، خب؟

نمی‌تونم رامون رو تو دفترم نگه دارم

ممکنه مددکارها بیان. اون وقت بچه‌ رو می‌برن

اوه، ممنون. بیا بگیرش

ولی جهتِ اطلاع، از این کارت بدم میاد

آره، ممکنه پوشکشم لازم باشه عوض کنی

یکی طلبت

خوبه، برگشتی. چطور پیش رفت؟

خوب نبود. منظورت چیه؟

شیطانمون کجاست؟ شیطانِ ما؟

چرا یکم بیشتر درباره‌ی این شیطانمون بهمون نمی‌گی؟

مثلاً اینکه اصلاً چطور افتاد دستِ دولت

واقعاً نمی‌دونم. تو جریان نبودم

خب، باید در جریان قرار بگیری، اونم سریع

چون شیطانِ ما یه مقدار قدرتمندتر از

چیزی بود که انتظار داشتیم، و می‌خوام بدونم چرا

خب، متاسفم ولی چیزی رو که نمی‌دونم نمی‌تونم بگم

فیبی، یه الهامی ازش بگیر ببین داره دروغ می‌گه یا نه

نه، نمی‌تونم. منظورت چیه که نمی‌تونی؟

فقط برو لمسش کن. جدی می‌گم، نمی‌تونم

دیگه واقعاً بهشون اعتقادی ندارم

منظورت چیه؟

خب، این اواخر واقعاً درست برام کار نکردن

پس چرا باید بهشون گوش بدم؟

این‌طور نیست

اوه، واقعاً؟ به نظرت من باردار میام؟

خانما، تونستین...؟ صبر کنین

درک می‌کنم چرا این حس رو داری

می‌فهمم، ولی نباید از استعدادت ناامید بشی

استعدادم از من ناامید شد. این درست نیست

بچه‌ها. هی، بالاخره شیطان رو پس گرفتین یا نه؟

خب، هدف همین بود

شوخی می‌کنی؟ ما به زور زخمی‌ش کردیم

پس هنوز باید برین دنبالش

پسر، مگه کری؟

شماها با اون موجود چیکار کردین؟

روحمم خبر نداره، باشه؟ قسم می‌خورم

ولی اگه از تو خیابون جمعش نکنیم، ممکنه همه‌مون لو بریم

باز دوباره کلمه‌ی "افشا" اومد وسط

هی، کجا بودی؟ سر کلاس

اوه، واقعاً؟ تمام صبح داشتم سعی می‌کردم باهات تماس بگیرم

خب، گوشیم خاموش شد. اوه، بله، باشه

آره، خب چه بچه‌ی باحالیه. مالِ توئه؟

بچه رو بیخیال، باشه؟

کجا بودی؟

ببین، من خودم از پسِ این همه‌ شیطان به خوبی براومدم

پس اینکه تو وقت آزادم چیکار می‌کنم به خودم مربوطه

می‌دونی چیه؟ داری مثل بچه‌روها رفتار می‌کنی

که یعنی احتمالاً داشتی کاری می‌کردی

که نباید می‌کردی

رفتی مدرسه‌ی جادوگری؟

آره. آره، خب

ولی اونجا اطلاعاتی درباره‌ی خواهرم هست. چه انتظاری داری؟

انتظار دارم وقتی بهت نیاز داریم، در دسترس باشی

کلِ هدفِ ما از یادت دادن همین بود

خب، من که دکتر نیستم، باشه؟ نمی‌تونم ۲۴ ساعته در دسترس باشم

چرا، اتفاقاً می‌تونی

چون نبودی، حالا من مجبورم از این بچه مراقبت کنم

اتاق بچه

منو یادت میاد، ساحره؟ می‌شناسیش؟

مدرسه‌ی جادوگری

خب، شاید بشناسمش

اوه، می‌شه لطفاً برگردیم سراغ همون شیطانِ عجیب‌الخلقه؟

آره، می‌تونیم، بعد از اینکه تکلیفت رو روشن کردم

نمی‌فهمم چرا نمی‌تونی بیخیالِ این قضیه بشی

ببین، مشکلت با الهامات رو درک می‌کنم

ولی چرا همه‌ی قرارات رو کنسل می‌کنی؟

چون همه‌ی اون قرارها تلاشیه واسه اینکه الهاماتم رو به واقعیت تبدیل کنم

خب که چی؟ خب، قضیه اینه که جواب نمی‌ده، باشه؟

تاریخِ باردار شدنم اومد و رفت

خیلی خب فیبی، ناامید شدن طبیعیه

نه، ناامید نیستم. می‌دونی، خیالم راحت شده

پس الان دیگه بچه نمی‌خوای؟ نه، معلومه که می‌خوام

حتماً می‌خوام، فقط نه الان

خب، نه مردی، نه بچه‌ای، فقط خودم. کجای این ایراد داره؟

هیچی

هیچ ایرادی نداره جز اینکه این اصلاً شبیه تو نیست

مگه نباید برای سفرِ اسکی آماده بشی؟

این دیگه چه کوفتیه...؟

مراقب حرف زدنت باش

سلام

چی شده؟

یه شیطان بهمون حمله کرد

فکر کنم تو مدرسه‌ی جادوگری یکم کفریش کردم

مدرسه‌ی جادوگری؟ اونجا چیکار می‌کردی؟

ببین، پیج قبلاً سخنرانیِ "داشتی با خودت چی فکر می‌کردی" رو برام کرده

خب، داشتی با خودت چی فکر می‌کردی؟

ببین، من فقط رفتم اونجا تا بتونم اطلاعات بیشتری درباره‌ی خواهرم پیدا کنم

می‌فهمم دنبال جوابی. ما هم دنبال جوابیم

اما این نباید اولویتِ اصلیت باشه

اوه عزیزم، زخمی شدی

اوه نه، فقط یه خراشه

باشه، ولی اگه یه مو عمیق‌تر بود، بخیه لازم می‌شدی

واقعاً چیزِ مهمی نیست. دارم بهش عادت می‌کنم

به هر حال، پیج فکر می‌کنه شیطان همون حرکت دکتر جکیل و مستر هاید رو زد

که اون یکی تو مدرسه‌ی جادوگری انجام داد

پس هر چیزی که باعث شد اونجوری غول‌پیکر بشه، باعث شده بتونه ردیابی‌م کنه

که باحاله. منظورم یه جورِ بدی باحاله ولی باز هم جالبه

پس الان دوتا از اونا اون بیرون ول می‌چرخن؟

نه در واقع، من دیدم مالِ شما نابود شد... تو مدرسه‌ی جادوگری. اون مُرده

اوه، مورفی از این خبر هیجان‌زده میشه

آره، ولی چرا همه‌ی این شیاطین انگار استروئید زدن؟

اصلاً با عقل جور درنمیاد

می‌خوای من کتاب رو چک کنم

تا تو بتونی به سفرت برسی؟ آره، حتماً. ممنون

هنوز از دستت شاکی‌ام

این مال تو نیست. مال منم نیست

سلام. بچه رو از کجا آوردی؟

اوه، هنری اون رو گذاشت پیشِ من

چون...؟ چون دوست داره جون به لب شدنم رو ببینه

نه، ظاهراً مامانِ بچه زندانه و داریم دنبال باباش می‌گردیم

اوه، چقدر کارش شرافتمندانه بوده

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left