As primeras 200 linias.
« آرتونا سال 1993 »
Pink Panther ترجمه از « امـین احمـدی »
ممنون
.روکو، تو بهترینی اسطوره منی
مامانم روی اون بالکن لباسهای .مارو میشست، و از بالا به ما نگاه میکرد
.به بعضیهامون بیشتر
سلام
اون اتاق
روکو
مامان
خدای من
من غذا برات درست نکردم
گرسنه نیستم، مامان
...تمام اون دخترا
تورو خستهت کردن - نه -
زنهای زیادی نیازه تا من خسته بشم
خوبه
...چون این اتفاق میفته
وقتی بذاری وارد قلبت بشن
توماسو چطوره؟
بهم بگو
.نمیدونم ما زیاد صحبت نمیکنیم
وسایلت رو آماده میکنم
این از این
اینو با خودمون میاریم، درسته؟
واسه شونه کردن موهای قشنگت
ولش کن
من انجامش میدم - من نیومدم اینجا بحث کنم جورجیو -
واسه چی اومدی؟
تا کاری کنی از خجالت دق کنه؟ - جورجیو -
بله مامان؟ - ببین کی اومده -
برادرت روکو اینجاست - دارم میبینم -
توِئم خوشحال شدی؟
آره مامان، خیلی خوشحال شدم
ماشین رو میارم
...خیله خب... پس
توی کیف همهچیز رو گذاشتی دیگه پسرم؟
نه مامان
اینو برداشتم
آره، اونو بذار کنار
هی ببین، روکو سیفردیه - !پشمام -
تو حسابی معروف شدی
خودت رو نشون بده
ایجا بهتر ازم مراقبت میکنن
باید برم اونجا؟ - نه تو نگران نباش -
صبح بخیر - صبح بخیر -
صبح بخیر - صبح بخیر -
روکو؟
!اینجارو ببین .مثل اتاق دوشیزههاست
دیگه مال توئه
حیف که وقتی توی این حال مریض بودم اومدی
بیا
یک، دو، سه
بفرما
!مامان
مامانم روزی دو بار خون سرفه میکرد
شش صبح و شش عصر
.الان یکی رو صدا میکنم صبر کن
...در اون لحظه، دردش اینقدر شدید بود
که هر کلمهای که میتونست بگه براش حکم نجات داشت
...توماسو
نمیشه اینجا بمونه، کارملا
پرودگار داره مارو تماشا میکنه ،و وقتی داریم عذاب میکشیم
.بیشتر روی ما دقت میکنه
خدای من پینا
حالا خوب حرفام رو گوش کن
من به اون دادمش و هرکاری دلش خواست میتونه باهاش بکنه
اینجا برات میذارمش مامان
کجا داریم میریم گابری؟
.گم شدی؟ دیر وقته من میخوام بخوابم
...آره، بخوابی
اینجارو شناختی؟
وقتی بچه بودیم میومدیم اینجا و جق میزدیم
اوهوم
،بخوایم صادق باشیم، تو اصلا بلد هم نبودی من همهچیز رو بهت یاد دادم
تِم گاوچرونها و سرخ پوستا هستش
مادرم داره میمیره گابری
... میدونم... و تو داری عذاب میکشی و
درکت میکنم
تحمل دیدن عذاب کشیدنت رو ندارم
!پهپه - !اومدن -
اینجا یکم حواست پرت میشه
اون کانازوئه؟ - !سوپرایز -
اینا بچههای دوره دبیرستان هستن؟ - !کیرت رو نشون بده -
اونا همه این رو برای تو میخواستن
واسه چی؟
!روکو! روکو
!ببین چه برنامهای برات ریختم
خیلی قشنگی
بابت مامانت متاسفم
روکو؟ میتونم بهش دست بزنم؟
...آره
گاهی فکر میکنم تنهام
...یاد بچگیم میفتم که
این شهر همزمان هم بزرگ و هم کوچیک به نظر میومد
قبلا از خودم میپرسیدم که آیا واقعا میتونم دنیا رو بگام
اما حقیقت اینه که مهم نیست ،چقدر گائیدن رو خوب یاد بگیری
.زندگی همیشه بهتر از تو میگائه
فقط تورو میخواد - من مامان ندارم -
مادر من یه فاحشه بود که منو ول کرد
داره میمیره، تامی
متاسفم بابت مامانت، روکو
تامی؟
!تعطیلیم! بیرون
!تعطیل کردیم
ما هنوز تموم نکردیم - تو دیگه کدوم خری هستی؟ -
از هر دست بدی" ".از همون دست میگیری
درست نیست؟
درسته
.حق داشتم که دیگه بهت زنگ نزنم تو دیگه قابل اعتماد نیستی
الان چی؟
ردیفیم؟
120 تا بهت میدم...تا سه ماه
این دیگه چه گوهیه؟
حرفی که الان زدی
این 80 تا رو بگیر و سه ماه دیگه 120 تا بهم بده
لوچیا رو دیدی؟
میدونم تو از همهچیز این شهر کوفتی خبر داری
بهش بگو مادرم داره میمیره
...اون باید کلاودیو رو ببینه
قبل اینکه بمیره
اینو بهش بگو
اگه دیدمش میگم
...توماسو
هی روکو
توماسو برگشته
کافه آلفردو رو خریده
شنیدی مامان؟
توماسو برگشته
هی، آباژور رو صاف کن
!روکو، بزرگترین کیر جهان
خوشتیپ شدی
بیا، خوشت اومده؟ همهجا سنگ مرمر میذارم
!مثل خونههای رُم باستان. ببین
.مثل آینه میدرخشه عالی میشه
خواهی دید
اما اینا با سرعت حلزون دارن کار میکنن
تو اینجایی - آره -
.به عنوان رئیس، همونطور که گفتم
آره
...ببین، قضیه مامان - بیا بیا! بیا اینو ببین -
!لوئی
لوئی، برو تابلو رو از ماشین بیار
باشه تامی
...اون وقت زیادی نداره - باید تابلو رو نشونت بدم. مهمه -
تابلو برام مهم نیست تامی
تو باید الان بیای
.اون دیگه حتی کسی رو نمیشناسه متوجهی؟
اما با تو شاید - با من چی؟ -
بگو بهم
،دارم اینجا کار میکنم
وقتی کارم تموم شد، شاید اومدم
باشه؟
!بیرون! برید بیرون
!برید بیرون
میتونست به من زنگ بزنه
.من دارم یه کاری رو اینجا به ثمره میرسونم نمیتونی ببینی؟
،یبارم شده در زندگیم !دارم یه کاری رو با اتمام میرسونم
...آره، آره... نه - !اما تو همیشه میای و واسم رئیسبازی در میاری -
نه! هر گوهی دلت خواست بخور
.تو فقط یه عوضی خودخواهی همیشه همهچی درباره خودته
واقعا؟ آره؟ - آره، آره -
درباره منه؟
درباره منه؟
تو میری دور دنیا کیرت رو نشون میدی
هرکسی که خواستی رو میکنی و ما به تخمت هم نیستیم
کون لقت - تو حتی خواستی زن منو بکنی -
هنوز درگیر این قضیهای؟ - و داری میگی من خودخواهم؟ -
!آره هستی! تو خودخواهی تامی
تو خودخواهی چون نمیبینی .آدمای اطرافت چه کارایی برات کردن
!نمیبینیش! این عشق و محبت رو نمیبینی
نسبت بهش کور شدی چون لیاقتش رو نداری
.برو در خودت بذار اون باید بهت زنگ بزنه؟
از بیمارستان؟
از تخت بیمارستانش؟ تو میخوای در این وضعیت اون بهت زنگ بزنه
!هی، منو ببین
!اون مادر توئه محض رضای خدا !اونجا داره کف خون بالا میاره
!داره خون بالا میاره اونوقت میخوای اون به تو زنگ بزنه؟
هیچوقت هیچی برات کافی نیست
هیچوقت کافی نبود
،مریم مقدس، مادر خداوند
،برای ما گناهکاران حالا
.و در زمان مرگمان دعا کن
،مریم مقدس، سرشار از توفیق .پروردگار با توست
تو در میان زنان خجستهترینی
،و ثمره آبسته تو مبارک است، عیسی
،مریم مقدس، مادر خداوند
برای ما گناهکاران دعا کن
حالا و زمان مرگمان
،مریم مقدس
،مریم مقدس، سرشار از توفیق .پروردگار با توست
تو در میان زنان خجستهترینی
.و ثمره آبسته تو مبارک است، عیسی
روکو
سلام، پدر گرازیانو
.دیروقته. یالا بریم
باشه، پنج دقیقه دیگه، پدر
یادته که مادرت گفته بود تو یه کشیش میشی؟
اون چیز خالصی در تو دیده بود
بله
No comments yet. Be the first to leave one.