Charmed

Charmed

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 8

Información d'a versión

Charmed S08E17 Generation Hex 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 17 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-22
Descargas: 20
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

ای بابا، کلیدامو پیدا نمی‌کنم

اوه، مشکلی نیست

چون فقط یه ساعت دیگه مونده تا راهیِ ماه عسل بشم

ببخشید، خانم میچل

اوه، نه نه نه. قراره فامیلیِ خودمو نگه دارم

واقعاً؟ حتی نمی‌خوای با خط تیره به فامیلیِ اون وصلش کنی؟

متیوز-میچل؟ به نظرم شبیه اسم یه دفتر حقوقیه

آره، آره. خب از کیوپید چه خبر؟

منظورت کوپه؟ اون خوبه، ولی نپرس

چی؟ فکر کردم گفتی خیلی جذابه

جذاب که هست، ولی یه رو اعصابِ جادوییه که

واو، این سفره رو ببین. چه خبریه

اوه، چیزی نیست. فقط برای اینه که برای پیج آرزوی سفر بخیر کنیم

تمام هفته اوضاع همین بوده

تازه، دوباره مهمون داشتن خیلی خوبه، می‌دونی که

با توجه به اینکه همه تو زندگیِ من دارن می‌رن پیِ کار خودشون یا از خونه جابجا می‌شن

فکر کنم منظورش ما بودیم

وافل می‌خوری عزیزم؟

کی قراره منو از دست این نجات بدی؟

کریستی. هی

سر میز تلپاتی ممنوع. ببخشید

شماها در مورد این شایعه‌ها تحقیق کردین؟

همون‌هایی که می‌گن تو مدرسه جادو به دانش‌آموزا حمله شده؟

اگه کمکی لازم دارین، من می‌تونم بمونم. پیج

فقط داشتم می‌گفتم. باشه بابا

اگه بهم نیاز داشتی، فقط کافیه صدام کنی

من تو بورا بورا هستم که دو ساعت عقب‌تره

پس بیدارم نکن مگر اینکه مجبور باشی

البته اگه مجبور شدی مشکلی نیست. می‌دونی که، اشکالی نداره

خیلی خب، تمومش کنید. وقت کادو دادنه

اوه، آره. از طرف همه‌مون، ماه عسلت مبارک

اینکه توش هیچی نیست

دقیقاً، هیچی. یعنی هیچ اهریمنی تو کار نیست

و نه جادوگرِ بدذاتی، نه دردسری

یه ماه عسل که کاملاً به دور از شلوغ‌کاری و حواس‌پرتیه

البته به جز هنری

و قبل از اینکه حرفی بزنی، نگران نباش

من و فیبی و بیلی همه چیز رو کاملاً تحت کنترل داریم

و خودت هم که می‌دونی اوضاع کریستی هم روبراهه

فکر می‌کنی؟ اوه، آره. شوخی می‌کنی؟

با این همه پیشرفتی که داشتی

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

هدف تو اینه که خواهرت رو از افسون‌شده‌ها دور کنی

نه اینکه خودت باهاشون قاطی بشی

لازم نیست تو بهم بگی چطوری کارمو انجام بدم

حالا برو

همین الان

تو دیگه عملاً یکی از مایی

مطمئنی واسه تاهیتی این همه وسیله لازم داری؟

خب، می‌دونی، بیشتر برای اینه که قراره برای همیشه پیش هنری بمونم

خب، امیدوارم کمد دیواریِ بزرگی داشته باشه

هرچند اینطوری جای بیشتری برای وسایل تو باز می‌شه

اوه، من که وسیله‌ای ندارم

خب، پیدا می‌کنی. هر دختری به یه سری وسایل نیاز داره

ما کلی وسیله داریم. می‌تونی مال ما رو برداری

بالاخره باید یه چیزی بپوشی

کمک

فکر کنم بهتره برم. نمی‌خوام ماه عسلم رو از دست بدم

مطمئنی بدون من حالت خوب می‌مونه؟

خب، تا وقتی نری نمی‌فهمیم

شوخی می‌کنم

ببین، برو. خوش بگذرون. نگران نباش

باشه. می‌رم و صفا می‌کنم. کرم ضدآفتابمم می‌زنم

خداحافظ بچه‌ها

هنری رو دیوونه می‌کنه. آره

اوه، ببخشید

حالت خوبه؟

آره. آره، نه، خوبم

فقط یه جورایی حس می‌کنم، می‌دونی، اون ما باید باشیم

آره، اینکه بریم و جای خودمون رو پیدا کنیم

چی؟ چرا؟ اینجا که عالیه. «کتاب سایه‌ها» رو داریم

موادِ معجون‌سازی رو داریم و پایپر رو

ببین، اون عالیه، خب؟ واقعاً

ولی یه بخشی از وجودم حس می‌کنه اون داره از ما استفاده می‌کنه

و اگه یه ذره دیگه بهم غذا بده، منفجر می‌شم

اون فقط سعی داره کمک کنه. می‌دونم، ولی اون مامان ما نیست

حالا که حرفش شد، مامان و بابا الان تو شهرن

می‌خوان ببیننت. تا حالا دو بار تا اینجا اومدن

بیلی، بی‌خیال

نمی‌تونی امروز مثلاً برای ناهار ببینیشون؟

هواپیماشون امشب می‌پره. سعی کن بشناسیشون

نمی‌تونم. چرا آخه؟

چون هنوز از دستشون عصبانی‌ام

می‌دونم اصلاً منطقی نیست، ولی

یه بخشی از وجودم حس می‌کنه اونا منو به امان خدا رها کردن

الان آمادگی دیدنشون رو ندارم، خب؟

این کوچولو گشنه‌شه. هی، نظرتون در مورد ناهار چیه؟

نمی‌تونم، قرار دارم پدر و مادرم رو ببینم

اوه، باشه. کریستی، تو چی؟

به خدا قسم فکر کنم می‌خواد منو بکشه

انگار می‌خواد با غذا خوردن منو به کشتن بده

می‌دونی وقتی حالت تهوع داری، لبخند زدن چقدر سخته؟

خب برو. خواهرتم با خودت ببر

به این سادگی‌ها نیست

باید بدون اینکه بیلی بفهمه، اون رو از اینجا بکشم بیرون

یا اجازه بدی که خودت جذب اونا بشی

و هرچی بیشتر طولش بدی

احتمال اینکه از هدف نهایی‌مون دور بشی بیشتر می‌شه

همچین اتفاقی نمی‌افته. مادری کردن‌های پایپر خودش تضمین‌کننده این قضیه‌ست

حالا ورق برگشته، مگه نه؟

چه حسی داره، ساحره؟ چه مرگتونه؟

کسی نباید اینجا باشه

بکش عقب، پیرمرد

من کاندور هستم، یکی از اعضای تراید

و اجازه نمی‌دم امثال تو بهم بی‌احترامی کنن

جلوشو بگیر. ولش کن بره

مگه نمی‌دونی ما داریم سعی می‌کنیم دنیا رو تغییر بدیم؟

ساحره‌ی شما در برابر این هدف هیچی نیست

اون ساحره یه سال تمام ما رو شکنجه کرد

ما حق داریم انتقام بگیریم

و انتقامتون رو هم می‌گیرید

اما نه اینجا و نه الان

حالا برگردیم سر خواهرت

چرا نمی‌خواد ما رو ببینه؟

اصلاً نمی‌فهمم

می‌دونم مامان. می‌دونی که سختی‌های زیادی کشیده

خب، واسه من کاملاً روشنه که هنوز ما رو مقصر می‌دونه

خب پس چرا نمی‌تونه باهامون حرف بزنه و اینو بهمون بگه؟

صبر کن. بیلی، اون هنوز صداهایی می‌شنوه؟

نه، نه

ولی خب، پایپر داشت می‌گفت که چقدر پیشرفت کرده

نمی‌دونم. وقتی نوبت به شما می‌رسه

یه چیزی مانعش می‌شه

فکر می‌کنی ممکنه احتمالش باشه

که تا امشب بتونه با اون قضیه کنار بیاد؟

بهش بگو هرجا بگه می‌ریم، برای هر چقدر که بخواد. من فقط

حتی حاضرم با تلفن باهاش حرف بزنم

ما فقط می‌خوایم یه جوری باهاش در تماس باشیم

می‌دونم، می‌دونم. منم سعی کردم باهاش حرف بزنم

اجازه بدین ببینم چیکار می‌تونم بکنم

ممنون عزیزم

خواهش می‌کنم

بیلی، ببین. ازت می‌خوام یه چیزی رو از طرف من به کریستی بگی، باشه؟

بهش بگو ما دوستش داریم، واقعاً داریم

ولی من دیگه نمی‌ذارم مادرت اینطوری عذاب بکشه

نمی‌تونم. اگه الان نخواد ما رو ببینه

ما دیگه دوباره پاشیم بیایم اینجا

اوه نه، باز که تویی. آره، باز منم

فیبی، نمی‌تونی از عشق فرار کنی. خودت اینو می‌دونی

اوه، به نظرت دارم فرار می‌کنم؟

چون من نمی‌دوم، دارم راه می‌رم

خیلی خب، پس جواب اینو بده

آخرین باری که با کسی رفتی سر قرار کی بوده؟

من همیشه قرار دارم، خیلی ممنون

بی‌خیال. منظورم یه قرار واقعیه

از اونایی که نفست رو تو سینه حبس می‌کنه

همونی که اولین چیزیه که بهش فکر می‌کنی

وقتی صبح از خواب بیدار می‌شی. راستش، زیاد هم ازش نگذشته

آره؟ چقدر گذشته؟

خب، راستش

باشه، می‌دونی چیه؟ شاید گذشته باشه، که چی؟

چون این طبیعی نیست

مخصوصاً برای تو

منظورم اینه که کلِ زندگیِ تو عشقه. همیشه همین‌طور بوده

فقط الان داری مقاومت می‌کنی و خودت هم متوجه نیستی

باشه، انگار تو همه چی رو فهمیدی

شغلمه دیگه. کارم همینه

می‌دونی که تقصیر تو نیست، فیبی

تو فداکاری‌های زیادی برای خیر و صلاحِ دنیا کردی

و این‌ها روت اثر گذاشته

ولی واسه همینه که «بزرگان» منو فرستادن تا کمک کنم

باشه، اون دیگه چیه؟

چیکار می‌کنی؟ من کاری نمی‌کنم

کارِ توئه. داره از قلبت سرچشمه می‌گیره

یه جور میدان انرژی دورت هست، یه سد

نمی‌ذاره حتی قلبت رو به روی عشق باز کنی

خب، ایده‌ای داری که علتش چیه؟ نه، اصلاً نمی‌دونستم همچین چیزی دارم

خب، پس دلیلِ بیشتری داریم که راه بیفتیم

راه بیفتیم بریم کجا؟ کجا داریم می‌ریم؟

می‌خوایم بفهمیم علت این سد چیه. آماده‌ای؟

خب، باز هم اون موقع از سال رسید

پلِ تاریخیِ گلدن گیت قراره یه دستی به سر و گوشش کشیده بشه

و اگه به نظر می‌رسه که همین دیروز بود... ما تو گذشته‌ایم؟

نمی‌خوایم تمرکزش رو بهم بزنیم. ممکنه آینده رو تغییر بده

-با اون رنگ قرمز-نارنجیِ مخصوصش--

می‌تونم بیام تو؟ آره، حتماً

اوه، اگه دنبال جولی می‌گردی، اینجا نیست

خب، این کاملاً درست نیست

ببخشید؟

کاش راه ساده‌ای بود که اینو برات توضیح بدم

تا کمتر بهت شوک وارد بشه

ولی نیست

پس فقط بهت نشونش می‌دم

چی رو بهم نشون بدی؟

منو ببخش

فکر کنم فانی‌ها و جادو همیشه با هم نمی‌سازن، هوم؟

عجب، جداً اینطوری فکر می‌کنی؟

منظورم اینه که، هنوزم این فقط یه اتفاق کوچیکه

اونقدری نیست که باعث یه سدی مثلِ این بشه که تو داری

اوه، باور کن این فقط آخرین موردشه

خیلی، خیلی موارد دیگه‌ای هم هست

واقعاً؟

بهم نشون بده

اوه، هی، ببینتت! آره، منو ببین

اوه، این لباس عالیه

نه، نیست

مالِ پایپره، برای من اندازه‌ش کرد

چقدر مهربون. نه، مهربون نیست

منظورم اینه که، باشه، آره مهربونه

ولی فقط عجیبه، می‌دونی؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left