Hell Night

Hell Night

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Hell Night 1981 720p BluRay x264 PSYCHD translated 2025 12 01T13
Un comentario de Don Milo

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-01
Descargas: 28
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

‏‫سلام.‬

‏‫من پیتر بنت هستم، رئیس‬ ‏‫آلفا سیگما رو.‬

‏‫شما یکی از خواهران انجمن ما هستید؟‬

‏‫فکر کردی من کی‌ام؟‬

‏‫مادرخوانده پری‌تون؟‬

‏‫نه.‬

‏‫اما قطعاً همون چیزی هستی که آرزو داشتم.‬

‏‫پیتر، همه چیز مرتب شده.‬

‏‫عالیه، اسکات.‬

‏‫تو تو برادری بزرگتر خودت هستی،‬

‏‫فکر نمی‌کنی باید یه کم‬ ‏‫احترام بذاری؟‬

‏‫من که بیشتر از احترام دارم، عزیزم.‬

‏‫- گوش کن، چرا من و تو نریم بالا‬

‏‫و شماره‌های تلفن‌مون رو رد و بدل نکنیم؟‬

‏‫اسکات؟‬

‏‫تو ادامه بده، باشه؟‬

‏‫هی، اون کیه؟‬

‏‫اوه، اون یکی از اعضای تازه‌واردهاست.‬

‏‫بهش میگن مارتی.‬

‏‫- پس اون زورو تقلبی‬ ‏‫با شنل بنفش که اون طرف میزه داره به من زل می‌زنه، کیه؟‬

‏‫داره به من زل می‌زنه؟‬

‏‫- اون پیتر بنت هست، رئیس‬ ‏‫خونه برادری.‬

‏‫اون تمام سال رو برای شب جهنمی زندگی می‌کنه.‬

‏‫این موقعیه که واقعاً به تازه‌واردها فشار میاره.‬

‏‫الان می‌تونم استعفا بدم؟‬

‏‫نه، نمی‌تونی.‬

‏‫ما یه معامله کردیم.‬

‏‫من بهترین اتاق خونه رو بهت دادم،‬

‏‫تازه ماشین و لباس‌ها رو هم نگم.‬

‏‫الان ول نمی‌کنی بری.‬

‏‫بیا قاطی شو عزیزم، قاطی شو.‬

‏‫ممنون، عروسک کوچولو.‬

‏‫بله حتماً قربون.‬

‏‫ببین کی الان اومد تو.‬

‏‫اون مدل من نیست.‬

‏‫اونو دیدی؟‬

‏‫اون مدل منه.‬

‏‫هی پیتر، وقتش نرسیده‬

‏‫که مراسم شروع کنی؟‬

‏‫نه بابا، هنوز زوده.‬

‏‫به سیکوفسکی نگاه کن!‬

‏‫هنوز تف هم نکرده رو ویترین کاپ‌ها.‬

‏‫و هنوز پنجره‌های جلو هم نشکسته.‬

‏‫خب، فکر کنم وقتشه‬ ‏‫که این نمایش رو شروع کنیم!‬

‏‫- عالیه!‬ ‏‫- بریم!‬

‏‫ساکت!‬

‏‫به عمارت گارت خوش اومدید.‬

‏‫برای اینکه عضو‬ ‏‫آلفا سیگما رو باشید،‬

‏‫باید چی کار کنید؟‬

‏‫آقای رید؟‬

‏‫یک شب در عمارت گارت بمانیم، جناب رئیس جمهور.‬

‏‫خیلی خوبه، جف.‬

‏‫و چرا این شب انقدر مهمه؟‬

‏‫خانم دانزمور؟‬

‏‫چون ۱۲ سال پیش،‬

‏‫ری برد گارت خانواده‌ش رو اینجا کشت‬

‏‫و بعدش هم خودکشی کرد!‬

‏‫و مگه نکته خنده‌داری تو این هست‬

‏‫که یه مرد خانواده‌ش رو بکشه‬

‏‫و بعد خودش رو بکشه؟‬

‏‫فقط یکم مَست کردم.‬

‏‫امیدوارم چیز دیگه‌ای‬

‏‫از این مواد مست‌کننده با خودت نیاورده باشی.‬

‏‫اوه، البته که نه!‬

‏‫خب، برای اطمینان،‬

‏‫قبل از رفتن باید شخصاً شما رو بگردم.‬

‏‫باعث افتخاره.‬

‏‫بریم؟‬

‏‫در سال ۱۸۵۰، ویرجیل گارت این عمارت رو ساخت‬

‏‫با طلایی که از معادنش سرازیر می‌شد.‬

‏‫از اون موقع، چهار نسل از گارت‌ها اینجا زندگی کردن،‬

‏‫تا ۱۲ سال پیش.‬

‏‫آخرین کسانی که در خانه زندگی می‌کردند‬

‏‫ری برد و لیلیان گارت، و چهار فرزندشون بودن.‬

‏‫خب، لیلیان گارت یه آدم ساده لوح بود.‬

‏‫تنها کاری که از دستش برمیومد بچه‌زایی بود،‬

‏‫و حتی در اون هم زیاد موفق نبود.‬

‏‫اولین بچه‌ای که برای ری برد آورد، پسر بود.‬

‏‫پسری عقب‌مانده که اسمش رو موریس گذاشتن.‬

‏‫خب، موریس غم بزرگی برای گارت‌ها به ارمغان آورد،‬

‏‫و اون‌ها بلافاصله برای به دنیا آوردن یه بچه دیگه اقدام کردن،‬

‏‫و به زودی با تولد یه دختر، سوزان، نفرین شدن.‬

‏‫اون دختر به قدری بدشکل بود،‬

‏‫که از ظاهرش نمی‌شد فهمید‬

‏‫که پسره یا دختر!‬

‏‫و پدرش با دیدن این صحنه واقعاً منزجر شد،‬

‏‫اون دختر خودش رو با کمک تنها پای سالمش‬

‏‫توی خونه می‌کشید و این طرف و اون طرف می‌رفت.‬

‏‫گارت‌ها خیلی متعصب روی خلوت خودشون بودن.‬

‏‫اون‌ها نمی‌خواستن به هیچ کس دیگه وابسته باشن،‬

‏‫واسه همین خودشون رو اینجا منزوی کردن.‬

‏‫به همین دلیله که هیچ امکانات مدرنی نداشتن.‬

‏‫نه گاز، نه برق، و نه تلفن.‬

‏‫پس دوباره تلاش کردن بچه بیارن،‬

‏‫و ظرف یک سال گارت‌ها مارگارت رو اضافه کردن.‬

‏‫اما متأسفانه، خیلی زود مشخص شد‬

‏‫که مارگارت کوچولوی بیچاره نه می‌تونه بشنوه،‬

‏‫نه حرف بزنه، نه ببینه.‬

‏‫اما ریِ خوب مصمم بود،‬

‏‫و تصمیم گرفت یه بار دیگه شانسش رو امتحان کنه.‬

‏‫خب لیلیان دوباره حامله شد.‬

‏‫او ده ماه و نیم بچه را نگه داشت،‬

‏‫تا اینکه بالاخره یک بچه عجیب به اسم اندرو به دنیا آورد.‬

‏‫اندرو در چهارده سال اولش حتی یه کلمه هم حرف نزد.‬

‏‫فقط غرغر و ناله می‌کرد،‬

‏‫مثل صدای حیوانات وحشی.‬

‏‫حالا، ریموند گارت چهارده سال در این خانه‬

‏‫در انزوا با این نمایش مسخره زندگی می‌کرد،‬

‏‫تا اینکه دیگه نتونست تحمل کنه.‬

‏‫دوازده سال پیش، تمام خانواده رو توی اتاق پذیرایی جمع کرد،‬

‏‫و بعد هم زن عزیز خودش، لیلیان رو گرفت،‬

‏‫و او رو تا سرحد مرگ خفه کرد.‬

‏‫بعد پسر ناقص‌الخلقه، موریس رو گرفت‬

‏‫و مغز کوچکی رو که داشت،‬

‏‫با سیخ بخاری از جا کند.‬

‏‫بعد سوزان کوچولوی از شکل افتاده رو گرفت‬

‏‫و با همون سیخ او را از وسط پاره کرد.‬

‏‫بعد مارگرت کوچولوی کر، لال و نابینا رو،‬

‏‫و گلویش را برید.‬

‏‫و بعد ریموند گارت یک طناب برداشت‬

‏‫و خودش را تا حد مرگ حلق‌آویز کرد.‬

‏‫و سخت‌ترین مجازات ممکن رو‬

‏‫برای پسر چهارده ساله‌اش اندرو، که خل و چل بود، گذاشت،‬

‏‫کسی که مجبور شد شاهد قتل عام‬

‏‫تمام خانواده‌اش باشد.‬

‏‫حالا، وقتی پلیس رسید،‬

‏‫یک یادداشت نوشته شده توسط ریموند گارت پیدا کردند‬

‏‫که کل ماجرای وحشتناک را توصیف می‌کرد.‬

‏‫اما به طرز عجیبی،‬

‏‫آنها فقط سه جسد پیدا کردند.‬

‏‫و اندرو جوان در هیچ کجا پیدا نشد.‬

‏‫خب، آنها خانه را هرچقدر که می‌توانستند گشتند،‬

‏‫اما باز هم فقط سه جسد پیدا کردند.‬

‏‫اندرو...‬

‏‫بعضی‌ها هنوز معتقدند اندرو‬

‏‫در جایی داخل این خانه زندگی می‌کند.‬

‏‫بیا تو!‬

‏‫حالا...‬

‏‫شما چهار نفر می‌توانید هر جایی از خانه که می‌خواهید‬

‏‫بخوابید. چه جدا چه با هم.‬

‏‫اما یادتان باشد، حق ندارید از مرزهای ملک خارج شوید.‬

‏‫نباید کار سختی باشه.‬

‏‫متوجه خواهید شد که بالا رفتن از دروازه تقریباً غیرممکنه.‬

‏‫سوالی دارید؟‬

‏‫خب، تنها راه خروج از عمارت گارت‬

‏‫این است که با شلیک کردن راه خود را باز کنید.‬

‏‫مگر در صورت لزوم از آن استفاده نکنید.‬

‏‫و سعی نکنید از حصار بالا بروید.‬

‏‫ممکن است بیضه‌هایتان را پاره کنید.‬

‏‫شما چهار نفر را دم دمای صبح می‌بینم.‬

‏‫فقط حدود شش ساعت.‬

‏‫خوش بگذرونید.‬

‏‫وای، این مکان خیلی خفنه.‬

‏‫همینه که هست.‬

‏‫می‌دونی، اینجا جای خوبیه برای شکار کردن.‬

‏‫شکار کردن؟‬

‏‫اَه، من از تفنگ متنفرم!‬

‏‫آره، ولی بعضی وقتا خیلی به کار میاد.‬

‏‫مثلاً یه تابستون، من تو کمپ بودم‬

‏‫ساحل شمالی اوآهو،‬

‏‫و محلی‌ها هر شب میومدن‬

‏‫و ما رو حسابی کتک می‌زدن، می‌فهمی؟‬

‏‫بعد گوش کن چی شد، یه روز رفتیم،‬

‏‫یه شاتگان خریدیم.‬

‏‫رفتیم تو بار محلی،‬

‏‫و کلاً ترس خدا رو به دلشون انداختیم.‬

‏‫لازم به ذکره که بعدش دیگه خیلی اذیتمون نکردن.‬

‏‫پس شما واقعاً این داستان‬

‏‫رِیموند گارت پیر و اندرو معتاد و اینا رو باور دارین؟‬

‏‫نه بابا، پیتر داره چرت و پرت میگه.‬

‏‫راستش فکر کنم یه ذره حقیقت توش باشه.‬

‏‫اون یارو گارت واقعاً خانوادشو اینجا کشته.‬

‏‫اُه، واقعاً؟‬

‏‫خب بذار بهت بگم،‬

‏‫امشب یه گارتِ معتاد رو اینجا پیدا کنم،‬

‏‫ازش یه دست لباس زیر گرم اضافی می‌خوام،‬

‏‫چون اینجا هوا داره سرد میشه‬

‏‫مثل آلت سگ تو دسامبر.‬

‏‫من گرمت می‌کنم، وس.‬

‏‫اسمم سِث هست،‬

‏‫و با تو قرار دارم، تو دختر ساحلی.‬

‏‫هی، بزن بریم حال کنیم!‬

‏‫عالیه!‬

‏‫کوالود.‬

‏‫ببین چی داریم اینجا!‬

‏‫و جک دنیلز.‬

‏‫باشه!‬

‏‫زود با سبک زندگی آمریکایی خو گرفتی.‬

‏‫و...‬

‏‫موسیقی.‬

‏‫خدای من.‬

‏‫این دختر چقدر خفنه!‬

‏‫عالیه!‬

‏‫فکر کردم پیتر باید قبل از رفتن گَردِت می‌گشت.‬

‏‫گشت، و یه اونس کوکائین عالی‬

‏‫کولومبیایی رو ازم گرفت،‬

‏‫و نصف گرم هم کوکائین.‬

‏‫لطفاً بهم نگو کجا پیداشون کرده،‬

‏‫حسودیم میشه.‬

‏‫حسودی نکن، عزیزم.‬

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left