As primeras 200 linias.
سلام، سه؟ همه چیز ردیفه. بیاریدش تو.
بریگارد.
باز هم به دل خطر!
بله، قربان.
من اینجا چه غلطی میکنم؟
نگاه کن، دایانائه. ببخشید.
دنبال جایی میگردم.
اصلاً نمیدونم کجام.
هیچ تابلویی هیچجا نیست.
من کجام؟
خب.
"نصف وزن بدنم که طلا و جواهراته، به هر حال."
یادت میاد اینو کی گفت؟
من اینجا نبودم ولی شنیدمش.
هنوز نرسیده؟
نه هنوز، علیاحضرت، نه.
پس دیر کرده.
و ایشون زودتر اومدن.
و باز هم ایشون دیر کردن.
به به به...
ببخشید!
تو اینجا چه غلطی میکنی، دایانا؟
ببخشید. منظورم والاحضرت بود.
راه رو گم کردم.
ولی اگه شمایید، پس حتماً نزدیکم، درسته؟
آره، خونه همین نزدیکه ولی چرا خودت رانندگی میکنی؟
ولی چرا خودت رانندگی میکنی؟
خب، ماشینا که خودشون رانندگی نمیکنن.
نه.
رانندهتون کجاست؟ تیم حفاظتتون کجاست؟
نمیدونم.
تو کافهای تو کنزینگتون داشتم کادو میدادم و...
فکر کردم شاید فقط...
رانندگی کنم.
اونا میدونن؟
نه.
فقط رانندگی کردم.
خب، به هر حال.
بازم سلام.
سلام، دارن.
همه اونجا هستن؟
خب، به جز علیاحضرت، آره.
عالی.
ببین.
معلومه.
حالا میدونم کجام.
ما بهش میگفتیم برتی.
فکر کنم اون کت پدرمه که تنشه.
ما قبلاً درست اون پشت تپه زندگی میکردیم.
بابا لباسای کهنهش رو به کشاورز میداد.
وای، چطور تونستم تو جایی که قبلاً بازی میکردم گم بشم؟
باید واقعاً راه بیفتیم.
فکر میکنی منو میکُشن؟
میخوام چک کنم. چی رو چک کنی؟
ببین، ساندویچها ۱۵ دقیقه دیگه آمادهن.
مطمئنم مال باباست. وایسا.
بگو یه تراکتور بزرگ خراب شده بود یا همچین چیزی، آره؟
بگو گم شدی. هر چی.
برای امتحان کردن بهانه تراکتور خراب روی اونا دیگه دیره.
علیاحضرت.
والاحضرت.
سلام.
نه.
گری معمولاً بهم تخفیف میده.
گری، والاحضرت؟
پیک معمولی. پیک همیشگی کریسمس.
ما با هم یه تفاهمی داریم، یه جورایی میفهمیم همدیگه رو.
من معمولاً این وزن کردن رو انجام نمیدم.
من نصفم جواهره، به هر حال.
این چیزیه که همیشه میگم.
ولی من نیستم.
شوخیه. علیاحضرت.
خود علیاحضرت همین یه ثانیه پیش روی این ترازو نشستن.
و خیلی اصرار داشتن که همه شرکت کنن.
فکر نمیکنم قبلاً شما رو دیده باشم.
این اولین وظیفه منه تو سندریگام.
که مطمئن بشم همه شرکت میکنن.
گفتن هیچکس بالاتر از سنت نیست.
باشه، قبوله.
من به اندازه کافی تو دردسر افتادم.
قبل از اینکه بریم، باید حداقل سه پوند وزن اضافه کنیم.
تا ثابت کنیم از کریسمس لذت بردیم، درسته؟
این سنته.
پرنس آلبرت در سال ۱۸۴۷ اینو شروع کرد.
قرار بود یه جور سرگرمی باشه.
خب، هست. یه سرگرمی دوستداشتنیه.
هر کاری بتونم میکنم. ولی قول نمیدم.
همیشه دارم جبران میکنم، همیشه.
همهشون اینجا هستن، مگه نه؟ بله.
اوم.
چی شده؟
یه تراکتور خراب شد.
مجبور شدم کمک کنم تعمیرش کنیم.
ناخونام!
اتاق خواب امسالم سرده؟
بله، هست.
همیشه بهشون میگم. هیچوقت گوش نمیدن.
علیاحضرت، اگه اتاق خواب سرده...
اتاق خواب همیشه سرده.
این یه جور سرگرمیه. سنت.
پتوهای بیشتری میارم براتون.
چرا گرمایش رو زیاد نمیکنن فقط؟
به جای اینکه همه رو زیر پتو دفن کنن؟
هر سال همینو میگم. مامان؟
چی؟ اوه، نگاش کن!
مامان، سردمه.
کی این کت گنده و خندهدار رو بهت داده؟
این کت از انبار هست، سرکار خانم.
والا حضرت همش میگفت سرده.
به جای اینکه گرمایش رو زیاد کنن،
شما رو مثل وینستون چرچیل لباس پوشوندن.
علیاحضرت.
خانواده همه توی سالن نشیمن جمع شدن
برای ساندویچها.
منتظرن.
ساندویچها.
ساندویچها. ساندویچهای مقدس.
باشه.
به سمت ساندویچها.
یک دقیقه دیگه میام.
سرکار خانم.
سه روز.
همینه.
مگی.
اوه، خدای من. بهت نگفتن؟
دوباره تو رو گیر آوردم. مال خودم شدی.
اونا منو به تو دادن چون من اصرار کردم.
خوبه.
هوپ.
اینا لباسات برای کل این مدت هستن.
باید برم. گوش کن.
یه کت توی ماشینم گذاشتم.
میخوام تمیزش کنی، بدوزیش.
هر کاری لازم داره.
کتی از کجا، سرکار خانم؟
تاریخ باستان.
تاریخ باستان کی؟
اسپنسر.
همیشه آخرین نفری بودم که برمیگشتم.
همیشه برای همه چی دیر میرسیدم.
نیم ساعت بعد از بقیه میرسیدم خونه و...
همه فقط میخندیدن.
راستش تا امروز اصلاً مترسک رو فراموش کرده بودم.
باورم نمیشه که هنوز داره ما رو تماشا میکنه.
چجوری میتونه ما رو ببینه؟
سرکار خانم، دارن کادوها رو باز میکنن.
بله، اومدم.
مامان.
چرا ما باید کادوهامونو شب کریسمس باز کنیم؟
چرا مثل بقیه روز کریسمس نه؟
میدونی تو مدرسه زمانها رو کار میکنید؟
آره.
گذشته هست، حال، آینده.
درسته.
خب، اینجا فقط یه زمان وجود داره.
آیندهای وجود نداره.
گذشته و حال یه چیزن.
بابا به هری گفت که چون بابا نوئل...
ملکه و پادشاهان رو یه روز زودتر از بقیه کارشون رو انجام میده.
تا ما بهترین کادوها رو بگیریم.
درسته. هنوز باور داره.
چی؟
راستش، اون دروغ کوچولوی من بود.
من مامان رو باور دارم.
بابا هم تأییدش کرد البته.
اوه، اگه بابا تأیید کرده حتماً درسته.
بله، البته که درسته.
شما دو تا همتون برای کریسمس زغال میگیرید.
میتونیم بریم خونهای که قبلا زندگی میکردی؟
تخته کوب کردن روش.
ظاهراً خطرناکه.
گفتن، "خطرناکه، میدونی؟"
آه. با اون صداهاشون.
مثل درهایی که بسته میشن.
مادربزرگ دستور داد؟
سرکار خانم، بقیه منتظرن.
باشه، تو برو. من یه دقیقه دیگه میام پیشت. بیا.
دوست داری عصبانی شن ازت؟
آره، وحشتناک.
مامان.
چی شده؟
کریسمسه.
همه چی تا بعد کریسمس صبر میکنه.
برو.
لعنتی.
بیا.
نظرت چیه؟
خیلی زیباست، علیاحضرت.
اوم.
مارتاست، مگه نه؟ ماریا، سرکار خانم.
اوه.
همسرم نمیدونه، ولی...
یه عکس دیدم و...
اون دقیقا همون مرواریدها رو پوشیده بود.
دقیقا همونها رو برای اون خریده بود.
ولی حتی متوجه هم نیست.
برای همینه که گذاشتمشون. به عنوان یه حرکت.
زیبا هستن.
تقصیر مرواریدها که نیست، هست؟
نه، سرکار خانم.
No comments yet. Be the first to leave one.