As primeras 170 linias.
حدوداً ماهی یه بار
من و دوستام دور هم جمع میشیم
و برای تفریح یه کار متفاوت انجام میدیم
بعضی وقتا میریم بولینگ
یا مینیگلف
یا سینما و اینجور چیزا
یه شب
رفتیم پیش یه کولی که فال کف دست میگرفت
توی تقاطع خیابون سیوچهارم و واین
بذار کف دستت رو ببینم
کارت با زنها اصلاً خوب پیش نمیره
نه، من... من... من... من اوضاعم بد نیست
نه، نیست
هیچ اثری از زنها اینجا نیست
این چیه؟
هیچ زنی نیست
نکنه از اونایی هستی که دنبالِ پسرا میرن؟
ببخشید؟
همجنسگرایی؟
نه
میخوام خواهرم اینو ببینه
نه، نمیخواد
نه
هیچ زنی رو توی زندگیت نمیبینم
برای یه مدتِ خیلی خیلی طولانی
شاید
برای همیشه
خب، این یه جورایی ناامیدکنندهست
بله، همینطوره
ولی یه چیزی برات دارم
بذار ببینم
۱۷ شماره
۱۳ شماره
کدوم گوریه؟
آهان
شماره هشت
این همون چیزیه که لازم داری
اینو با نسبت یک به هزار با آب رقیق کن
نباید خیلی غلیظ باشه
یه جرعه میخوری و قورتش میدی
و وقتی حرف بزنی
زنها شیفتهت میشن
من بیوشیمیستم
اینو بگیر
دوباره برمیگردی
خب، بگو ببینم، یه زنی بود
که اون روز دیدم داشتی باهاش ناهار میخوردی
ها؟
اون فقط... فقط یکی از همکارهامه
آها، که اینطور
رابطهتون پتانسیل عشقی هم داشت؟
نه
نه؟
چرا نه؟
نه، ببین، آخه من
اون، اممم، تیپِ من نیست
اوه، پس تیپِت نیست
این یه دروغ بود
به جز این واقعیت که اون
یه جورایی دوستپسر داشت
دایان دقیقاً همون تیپی بود که میپسندیدم
من یه روانزیستشناسِ تطبیقیام
من، اِم، نخستیها رو
شامپانزهها رو... مورد آزمایش قرار میدم
رفتارِ سوژه رو یادداشت میکنم
و امیدوارم نتایجش با انسانها مشابه باشه
تو مغزشون وسایل الکتریکی کار میذاری؟
نه
نه
ولی این کار انجام میشه، مگه نه؟
بله
چرا؟
میشه فعالیتهای الکتریکی رو اندازه گرفت
یا با مقدار خیلی ناچیزی جریان
میشه یه حس یا... یا یه فکر رو تحریک کرد
میشه یه حس رو تحریک کرد؟
بله
مثلاً
یه آزمایشی بود
که یه الکترود رو کار گذاشته بودن
توی مرکزِ لذتِ مغزِ یه میمون
وقتی میمون دکمهای رو میزد
یه سیگنال به الکترود فرستاده میشد
که در واقع میمون رو از نظر جنسی تحریک میکرد
شوخی میکنی
نه
میتونی حدس بزنی چی شد؟
میمونِ نر بود؟
بله
اونقدر دکمه رو کوبید تا مرد
اوه، پس این آزمایش رو بلدی
من مردا رو میشناسم عزیزم
اوه، بیخیال
فکر کنم اون قطعاً تیپِ مورد علاقهی پائوله
اون یه جور، اِم
جذابیتِ خاص و غیرقابلتوصیفی داره
اون، اِم
دخترِ خیلی جذابیه
باید بری باهاش حرف بزنی
واقعاً
باید این کار رو بکنی
برو دیگه
من که نمیشناسمش
خب، نکتهاش هم همینه
میری باهاش حرف میزنی
اونوقت میشناسیاش
خب، شاید نخواد با کسی حرف بزنه
شاید
شاید دلش بخواد، نه؟
باید مدام شانستو امتحان کنی
باید به تاس ریختن ادامه بدی
تا بالاخره یکی رو پیدا کنی که بخواد حرف بزنه
نصیحتِ کارشناسانه
برو
برو دیگه
میدونی چیه؟
دلار بهت میدم بری باهاش حرف بزنی ۲۰
دلار. فقط برو باهاش حرف بزن ۲۰
نه
دلار ۴۰
نمیخوام این کارو بکنم
دلار ۶۰
دلار ۸۰
دلار؟ ۱۰۰
اوه، باشه، باشه
دمِ دستشویی گیرم انداخت
منو همونجا نگه داشته
نمیذاره رد شم
باورت میشه؟
اینجا فقط یه مشت اسکولِ زشت ریخته
توی این خرابشده
اگه یه دونه دیگه از این شاگرد فروشندههای قطعات الکترونیکی
سلام. سلام
سلام
اوه اوه
باورم نمیشه
میتونم، اِم، اِم
میتونم برات یه نوشیدنی بخرم؟
میتونم یه سوال ازت بپرسم؟
حتماً
چرا فکر کردی من ممکنه از تو خوشم بیاد؟
بهت نگاه کردم یا بهت لبخند زدم؟
باهات تیک زدم؟
نه
خب، پس چی باعث شده فکر کنی من علاقهمندم؟
آدمِ خاصی هستی؟ موضوع اینه؟
کارِ خیلی خیرهکنندهای انجام میدی؟
شغلت چیه؟
اِم، من... من بیوشیمیستم
من شبیه دخترایِ عشقِ بیوشیمیستم؟
خب، بیوشیمیستها طرفدارِ سینهچاک ندارن
فکر میکنی دلیلش چیه؟
خب، شغلِ خیلی پر زرق و برقی نیست
نه، از اون شغلایِ خیرهکننده و دهنپرکن نیست
منظورم اینه که
مطمئنم که از نظر تو مواد شیمیایی خیلی جذابن
ولی به قیافهم میخوره که از اونایی باشم که
به یه
یه... یه
آدمِ شیمیایی علاقهمند بشم؟
نه. هی، صبر کن
دارم این کار رو به نفع خودت میکنم
منظورم اینه که دلت نمیخواد دوباره این اتفاق بیفته
مگه نه؟
نه
نه. چیزی که برای من کاملاً واضحه
برای تو نیست
به لباسهای خودت نگاه کن
و بعد به مال من نگاه کن
متوجه فرقی میشی؟
No comments yet. Be the first to leave one.