As primeras 200 linias.
رودخانه ایراوادی، ۱۸۲۵ قلمرو پادشاه باگیداو
ای خدایان مقدس آسمان،
این کودک و خودم را از گزند ایمن بدار.
تمام عمرم دعا کردم و این الهه رو پرستیدم.
و این؟
این سزای منه؟!
تو دیوونهای!
تو از الهه سرپیچی کردی.
- باید به خاطر این بمیری! - این که بچه نیست؟
هرزه!
ای هرزه!
آتیش رو خاموش کنید!
عجله کنید!
لعنت بهت، جادوگر شوم!
هی!
انتقامم رو از همهتون میگیرم!
سال ۱۹۷۶
ناحیه دان ماخام تیا، استان کانچانابوری
- هی، چی شده؟ - یاک! یوس داشت دندونم رو میکشید!
آخه لق شده!
چقدر تو لوسی.
ترسناکه.
باشه، باشه.
بیا. تموم شد.
این آخرین دندون شیریت بود؟
حالا دیگه خانومی شدی.
آمادهای دوستپسر داشته باشی؟
یا همین الانشم داری؟
انگار که به تو میگم!
یادت باشه بندازیش روی سقف، تا دندون جدیدش خوب رشد کنه.
برو.
خواهرت اینجاست.
- سلام! - بیا اینجا.
- بذار یه بوس بهت بدم. - دلم برات تنگ شده بود!
- بیا. - سلام کوچولو.
فرشتهی من.
اون شوهرت رو میگم.
چقدر بزرگ شدی!
باید ازت مراقبت کنه، نه اینکه بفرستدت خونه.
سلام بابا.
باز داری غر میزنی، آره؟
خب، الان فصل شکره.
پرادیت سرش شلوغه، داره نیهاشو میبره کارخونه.
خوبه که سرش شلوغه.
میتونیم یاد رو کمی بیشتر پیش خودمون نگه داریم.
- درسته. - دیدی؟
یاک!
غذا آمادهس!
اومدم.
بیاین دیگه.
بیا، ید.
خورشت اردک موردعلاقهت از رستوران «لی».
حسابی بخور که برای بچه هم خوبه.
ممنون.
هی، اون مال «ید»ـه.
- بذارش زمین. مال «ید»ـه. - باشه.
کی قراره فارغ بشی؟
دکتر گفت دو ماه دیگه.
یعنی به همین زودی عمه میشم.
- میشم عمه «یی». - عمه یی؟
خب، دوست داری پسر باشه یا دختر؟
فکر کنم پسر خوب باشه.
میتونه توی مزرعه کمکدست باشه.
نه، پسر رو بیخیال.
دختر بهتره.
همین الانشم برادرات به اندازه کافی تخس هستن.
خب، بیایم امیدوار باشیم دوقلو باشن.
اونطوری دردش میارزه، مگه نه؟
از هر کدوم یکی.
اینجوری همه خوشحال میشن.
خیلی عالی میشه!
تو از پسش برمیای؟
فکر کنم من یکی بیخیال شم.
هی، اسم همهمون با «ی» شروع میشه.
خب، اگه بچه دختر بود،
چرا نذاریم «یِرم»؟
برای پسر هم به نظرم...
«یود».
- افتضاحه. - چرا آخه؟
جدی؟ یود؟
مگه چیه؟
خیلی بدسلیقهای.
بیخیال بابا.
«یک»، به فکر برگشتن به ارتش هستی؟
مطمئن نیستم.
شنیدم دوباره دارن نیرو اعزام میکنن.
شاید وقتشه دوباره ثبتنام کنی.
من و «یود» حواسمون به مزرعه هست.
بسپارش به ما.
آره.
اگه «یک» برگرده، کی منو از مدرسه میاره؟
من که هر روز دارم این کارو میکنم.
نه، نمیخوام تو بیای.
همش داری واسه معلمم لاس میزنی.
- مایه آبروریزیه. - چی؟
- واقعاً این کارو میکنی؟ - هان؟ دروغه!
بیخود نیست «یی» همیشه برای شام دیر میرسه.
داشتم فقط با معلمش حرف میزدم.
بهونه نیار.
- اصلاً باورم نمیشه. - حالا اسمش چیه؟
خانم پراکایسری.
بفرما. یه هدیه برای بچهات.
ممنون، مامان.
- کارتون تموم شد؟ - بله.
مامان هنوز همهچی رو مرتب نگه میداره.
یی دیگه میتونه تنها بخوابه.
دیگه به مامان احتیاج نداره.
یم حتماً خوشحاله
که دوباره همهمون رو کنار هم میبینه.
راستش...
من دوست دارم به ارتش برگردم.
فقط نگران خونهام.
چرا؟ فکر میکنی از پسش برنمیام؟
هی، من که بهت شک ندارم.
تو خیلی خوب همه چیزو مدیریت میکنی.
فقط میخوام زمان از دست رفته رو جبران کنم.
تو به اندازه کافی برای ما کار کردی.
وقتشه یه کاری برای خودت بکنی.
سرباز یاک، آمادهام قربان!
ارتش سلطنتی تایلند ازت محافظت میکنه
خندق میکَنن، به ماهی هم غذا میدن
- بعضیها هم از نیروها میدزدن - مستقیم راه برو!
- البته همیشه هم مست میکنن! - منم میام پیشتون.
میدونستم! برو جلو!
وایسا!
داداش!
خونه بههم ریختهست!
وایسا!
برگرد اینجا.
من دارم میرم، یی.
پد.
خداحافظ.
بوو!
تو منو ترسوندی!
فقط میخواستم بپرسم
که میخوای با هم بریم خونه؟
منتظر برادرهام هستم.
باشه پس. بعداً میبینمت.
آره.
تو نمیری؟
نه!
یاک، کمک کن!
یاک، کمک کن!
یاک!
یی!
یی!
یی!
یاک، کمکم کن!
لعنتی! یی!
یاک، کمکم کن!
یی!
- یاک!- یی.
- کمک!- یی.
یی!
یی!
یی!
ولش کن.
گفتم ولش کن.
- من اینجام.- یاک!
هی، حالت خوبه؟
یی!
یی!
یاک!
صدای منو بشنو، یی.
یی!
برگرد، یی.
وایسا، یی!
نکن!
یی.
منم یی. برگرد پیشم.
یی!
یی!
یاک، مواظب باش!
اینجا چه خبره؟
خواهرمو ول کن.
سارج،
اون دیو لعنتی چطور برگشته اینجا؟
احتمالاً بیشتر از یکیشونه.
یاک!
یاک.
- خواهش میکنم، باید به یی کمک کنی.- مامان، خوبم.
یاک، یه راهی برای نجاتش پیدا کن.
سارج.
ایدهای داری؟
چیزی که کمکمون کنه یی رو پیدا کنیم!
سارج؟
یه راهی بلدم.
برای استفاده از تخته احضار روح
سه تا قانون هست. اول،
فقط به یام فکر کن.
تمرکزتو از دست نده.
دوم، همیشه انگشتت
روی لیوان باشه. آخر،
هیچوقت نذار لیوان بشکنه.
یام.
لطفاً یی رو نجات بده.
فکر میکنی میاد؟
اگه بفهمه یی در خطره،
مهم نیست کجاست،
یام برمیگرده.
No comments yet. Be the first to leave one.