As primeras 200 linias.
صبح بخیر. تلفنی داشتیم؟
ببین چی داریم. خیانتکارها، مبدلپوشها
.باکرههای ۳۴ ساله و برادرزادهت
اوه، کریس زنگ زد؟
.نه، وایِت. راستش فکر کنم پایپر شماره رو گرفت
ولی تو یه برادرزاده دیگه هم داری؟
.نه، ولی خب، شاید یه روزی داشتم
.منظورم رو میفهمی؟ خب
.فیبی، به کمکت نیاز دارم
تمام هفته صدات میکردم، نشنیدی؟
.یکی دو روز اول آره، بعدش صداتو بستم
میتونستی صدامو ببندی؟
.مجبور بودم. سرم شلوغ بود. حالا به کمکت نیاز دارم
.آه، آره، و منم به کمکت نیاز دارم
...چون تو میای اینجا و این بمب خبری رو رو سرم میاندازی
و انتظار داری این راز رو نگه دارم؟
.حتی نمیدونم چرا دارم این راز رو نگه میدارم
!هیچکس نباید بفهمه پایپر و لئو پدر و مادر منن
.میتونه کل آینده رو خراب کنه
.اگه نمیخواستی کسی بفهمه، نمیدونم چرا به من گفتی
.بهت گفتم چون مچم رو گرفتی و خوشحالم که این کارو کردی
...اینقدر روی محافظت از وایِت متمرکز بودم
.کامل خودمو فراموش کردم. این ماه، تاریخ لقاح منه
.تاریخ لقاح تو؟ این همون قضیهایه که درگیرش بودم
.پیشگوها، فالگیرها، غیبگوها، همهشون یه چیز میگن
.اگه مامان و بابا این ماه رابطه نداشته باشن، من بدبختم
.باشه، من فقط دارم سعی میکنم به اینکه تو برادرزاده منی عادت کنم
.من که هیچوقت باهات لاس نزدم، نه؟ چی؟ نه
اوه، خدایا شکرت. میشه لطفا اینجا تمرکز کنیم؟
.مامان و بابا باید رابطه داشته باشن
حالا کی قراره بهشون بگه؟ تو یا من؟
.هیچکس قرار نیست بهشون بگه، چون قرار نیست اون زخمها رو دوباره باز کنیم
.باشه
.چه جوری دوباره آشتیشون بدیم؟ نه. ما؟ اینجا مایی در کار نیست
.نه. تو همونی هستی که از هم جداشون کردی
و چرا از هم جداشون کردی؟
.لئو باید یه ایلدر میشد تا برای من به عنوان وایتلایتر تو جا باز کنه
.این تنها راهی بود که میتونستم از وایِت در برابر شر شدن محافظت کنم
.باورم نمیشه
...یعنی، بیشتر بچههایی که باعث طلاق پدر و مادرشون میشن
.واقعا احساس گناه میکنن، ولی تو اینجا نشستی انگار که جزئی از نقشه اصلیته
!احساس میکنم اینجا مشکلات اساسیای هست. لعنتی، آره، صد در صد مشکل هست
...تو نمیتونی همینجوری از آینده پیدات بشه و با زندگی مردم بازی کنی
!چون برادر بزرگت اذیتت میکرده
!اون همه دنیا رو اذیت میکرده، فیبی! حرفم تموم نشده
.پدر و مادرت خوشبخت بودن تا اینکه تو از هم جداشون کردی
و حالا از من کمک میخوای؟
چون به همه جوانبش فکر نکرده بودی؟
.بهتر شدی؟ آره
.کمکم میکنی؟ نه
.آه، نمیدونم
.اگه طی چند هفته آینده لقاح پیدا نکنم، برای همیشه محو میشم
.تو حاضری به غریبههای محض کمک کنی
خانواده چی؟
!نه، نه، نه. نه، لطفا
چیه؟ چی دیدی؟
یه زن داره مورد حمله قرار میگیره. کجا؟
.شبیه یه محل حفاریه. تو صحرا، تو خاورمیانه
.مطمئنی گوی پیشگوییت اشتباه نکرده؟ شاید جینی یه باستانشناسه
...آره، چرا یه باستانشناس تو خاورمیانه
به یه ستوننویس مشاوره تو سان فرانسیسکو نامه بفرسته؟
.اون گفت با یه مرد زورگو بوده
باشه، منظورم رو نگرفتی. اگه این یه تله باشه چی؟
اون چیه؟
فکر میکنی کسی صداشون رو شنید؟
!نه
خوبی؟ من خوبم. اون قالیچه پرنده بود؟
اون چیه؟
.ممنون که به نامهام جواب دادین
صبر کن. تو جینی هستی؟
.در خدمت شما هستم، ارباب
.میتونم خوبش کنم، ارباب. جنگجوی شما به قدرتش نیاز داره
.ارباب قبلیام برمیگرده دنبالم
.فکر کنم اون اوضاع رو کنترل کرده. فکر خوبیه. آرزوهات رو نگه دار
.شیطان رو خوب دیدی؟ آره
.وقتی کارمون تموم شد، میرم سراغ کتاب سایهها تا بررسیش کنم
.به پیج هم زنگ زدم تا ازش بخوام حواسش به جینی باشه
.ممنون. نیازی نیست ازم محافظت کنی
.حتی اگه مجبور به خدمت به تو نبودم، بازم این کارو میکردم
.بخاطر اینکه منو از باسْک نجات دادی
.باسْک؟ ارباب قبلیام
.اون ظالمه، حتی برای یه شیطان. و من خوب میدونم
.بطری من قرنهاست که دست به دست از شیطانی به شیطان دیگه میچرخه
.وحشتناکه. نمیتونی تصور کنی
.به همین خاطره که پیغام رو به فیبی رسوندم
.میدونستم اگه اون بطری منو داشته باشه، آزادیم رو آرزو میکنه
.هیچ آرزویی در کار نیست. من همه چیز رو در مورد جنها میدونم
.شما شیادین. ببین، من باید برگردم بالا
فکر میکنی بدون پایپر میتونی از پس این بربیای؟
.پایپر کجاست؟ تو قراره
.تو قراره، وسط روز؟ آره، گرگ شبکاره
.گرگ، گرگ
گرگِ آتشنشان؟ منظور همونیه که دیوانهوار بهش کشش داره؟
.اذیتت نمیکنه؟ نه
!اگه خوشحاله، همین مهمه. اوه، بیخیال
پس این همه عشاق ممنوعه، تو و من در برابر دنیا و این چیزا چی میشه؟
.اون که همینجوری محو نمیشه
.ببین، کریس، برای رفاقت مردونه یه کم دیره
.مخصوصا اینکه دارم از بقیه ایلدرها درخواست میکنم که تو رو برگردونن
چی؟ صبر کن، جدی میگی؟
ارباب، گرفته به نظر میرسی. گردنت رو ماساژ بدم؟
با اینکه نیت کریس خوبه
.روشهاش همهمون رو به خطر انداخته. پس داره برمیگرده
یعنی دوباره منو تنها میذاری؟
.کارتو انجام دادی. در مورد یه شرور که دنبال وایاته بهمون خبر دادی
.فکر کنم از اینجا به بعد از پسش برمیایم
.باید جلوشو بگیرم. نگران نباش، با لئو حرف میزنم
.نه، نه، لئو نه. گرگ، اون آتشنشانه. داره میره با مامانم بخوابه
.کاش واقعاً این کارو نمیکردی
.چی شد؟ ارباب، آرزوی شما فرمان منه
خب، جن کجاست؟
!وای خدای من، یکیشو گیر آوردی
!اون یه جنه، نه قزلآلا
.هنوز دو تا آرزو داری، ارباب. پیشنهاد میکنم یکیشو برای باسک نگه داری
.بهت گفتم که، آرزو نمیکنیم
.ما این کارو به شیوه خودمون انجام میدیم. ولی تو نمیتونی از پسش بربیای
.هیچکس نمیتونه. اون یه فرش پرنده و یه ارتش چهل نفره دزد داره
.سی و هشت نفر. من دو تاشون رو از بین بردم
.حدس بزنم. یه خدمه و یه وسیله خفن میخواسته
...آرزوی اصیلی برای یه اهریمن، نه؟ بله، و اگه باسک منو برگردونه
.منو مجبور میکنه آرزوی سومش رو براورده کنم
آرزوی سومش چیه؟
.تو اینا رو درست کردی؟ نه، ولی خیلی قشنگن
کی برات احضارشون کرده؟
.دوستپسرَم، ریچارد. تمام هفتهس که داره منو غرق هدیه میکنه
مگه باهاش درباره بستن قدرتاش حرف نزدی؟
.چرا، حرف زدم! ولی هر بار که مطرحش میکنم، فقط یه کادوی دیگه میگیرم
.مشکل خوبیه میدونم، ولی خب... آره، خوب نیست
برگردیم به دیو. آرزوی سومش چی بود؟
.زانبار. زانبار
.زانبار چیه؟ شهر گمشده
...قبل از اینکه صحرا بلعیدش
.مرکز قدرت یه امپراتوری شیطانی بود
.فیبی، میشه یه کاری بکنی؟ من نمیتونم تلپورت کنم
.لعنت بهش
.اگه به حرف تو گوش نمیده، شاید به خانوادهاش گوش بده
بیشترشون مردن، یادت نیست؟ اون دعوا؟
!لطفا، ما وقت این حرفا رو نداریم
.اگه باسک منو دستگیر کنه، زانبار دوباره از خاکستر برمیخیزه
.فقط یه شهره
شهر جادو
بوسک با دزداش استفاده کرده تا مکان قبلیاش رو پیدا کنه
اگه پیداش کنه و آرزو کنه که برگرده، دیگه هیچکس نمیتونه جلوش رو بگیره
واسه همینه که باید آرزو کنی من آزاد بشم، استاد
اگه من جن نباشم، مشکلات تو و منو حل میکنه. التماس میکنم
هی، میشه یه کمکی بکنی؟
خیلی خب، دارم دیوونه میشم
پیج، برو پیش ریچارد، حلش کن تا بتونی به ما کمک کنی
باشه
تو، من کمکت میکنم پدر و مادرت رو دوباره آشتی بدی
اما باید طبق شرایط من باشه، قبوله؟
قبوله. برو پایپر رو بیار. به کمکش نیاز داریم
کاش اون میتونست اُرب کنه
و باید یه معجون نابودکننده برای اون اهریمن پیدا کنیم
!بله، استاد. فیبی
بله، استاد، فیبی
!پایپر! پایپر
بیخیال
میدونم اونجایی. لطفاً، الان در رو باز کن
فقط یه لحظه
!پایپر، در رو باز کن. پایپر
.برو کنار. ما یه وضعیت اضطراری داریم
.اینجا مشکلی هست؟ آره، کلی مشکل، از هر لحاظ
.پایپر باید همین الان بیاد خونه
.ببخشید؟ شما کی هستید؟ من دوست شوهرشم
.شوهر سابقش. و اون اصلا رفیق خوبی نیست
.باشه، فهمیدم
.اگه به من نیاز داشتی، من اینجام
این چه وضعیت اضطراری مهمیه؟ میتونه یکی دو ساعت صبر کنه؟
.نه، نمیتونه. یه اهریمن فراری داریم، یه جن سرکش هم داره خرابکاری میکنه
.و با دو تا آرزو تونستم بیام اینجا
.با جنها نمیشه آرزو کرد
.میبینی، ما بهت نیاز داریم. بیا، بریم اورب کنیم
.نه، نه، نه! گوش کن
.من دیگه قرار نیست اونو دوباره تو این وضعیت تنها بذارم، بدون هیچ توضیحی
.پس اهریمن تو میتونه پنج دقیقه صبر کنه
!کنجد باز شو
.چی شد؟ جن دزدیده شد
.به لطف جنگجوهای تو
.ولی اونا دو تا از بهترین شمشیرزنهای من بودن
.خب، شمشیر جلوی معجونها خیلی خوب کار نمیکنه
جادوگرا اینجا تو این ناکجاآباد دارن چه غلطی میکنن؟
.ما در برابر نوع اونا دفاعاتی داریم
.چشم اقبار. از جادوی جادوگرا محافظت میکنه
.من به اون جن نیاز دارم
!اگه برش نگردونیم، این همه زحمت هیچ میشه
.جنگجوهام رو جمع میکنم... همه جنگجوهام رو
.نه. نه، تو و افرادت... شما به کندن ادامه بدین
.باید قبل از اینکه آرزوی برگشت زنبار رو بکنم، بفهمم کجا دفن شده
.نمیتونم ریسک کنم که یه اهریمن دیگه تو رسیدن به تخت پادشاهی ازم جلو بزنه
.همانطور که میخواهید
ریچارد؟
.ریچارد
گوشوارههات رو دوست داری؟
.اوه، حالا داری ظاهر میشی
آره، خیلی به درد میخوره، نه؟
پس گوشوارههات رو دوست داری؟
.آره، یه مشکل کوچیکی هست
.خیلی کوچیکن. نه، خیلی بزرگن. میتونم کوچیکشون کنم. بذار ببینم
.نه، مشکل اون نیست. من فقط... دیگه کافیه
No comments yet. Be the first to leave one.