As primeras 200 linias.
پایپر، کیک رو چک کردی؟
آره
خوبه، چون نمیخوام کیک رو بیارن
تا بعد از اینکه رومیزیها برسن
کیک رو چک کردم
میشه لطفاً اون میکروفون رو برداری؟
ببخشید، فقط دارم سیستم صوتی رو چک میکنم
لیموزین چی شد؟ عزیزم، لیموزین رو رزرو کردی؟
همهش رو اوکی کردم، همراه با دیجی، کترینگ،
چیدمان میزها و برنج.
برنج؟ نه، نه، نمیتونیم برنج بریزیم.
چرا که نه؟ چون پرندهها نمیتونن هضمش کنن
و منفجر میشن. باشه، پس دونه پرنده میریزیم
یا بادکنک رها میکنیم.
نه، نه. بادکنک هم نمیتونیم رها کنیم، میرن رو اقیانوس
و نهنگها فکر میکنن ماهی مرکبن و من نمیتونم به این فکر کنم
که نهنگها روز عروسی من میان لب ساحل، میدونی؟
عزیزم، میدونم دوست داری روزت بینقص باشه
ولی باید یکم آروم باشی و نفس بکشی
نفس کشیدن خوبه. نفس کشیدن دوستته
اوه! این عروسیه یا تاجگذاری؟
لباس من کجاست؟ اوه، ندارمش
من نفس نمیکشم. منظورت چیه؟ چطور تونستی لباس من رو یادت بره
یک روز قبل از عروسی؟ مزون عروس فردا بستهست
آروم باش، امشب بازه. قصد دارم برم برش دارم
سر راه شام تمرینی. اوه، باشه
بیا بشینیم؟ آره، نشستن خوبه
فکر کنم یکم استرس دارم. آخه میدونی، من فقط
میخوام فردا بینقص باشه. هیچ ایرادی نداشته باشه، نه طبیعی و نه ماورایی
نه جادو، نه روح
فهمیدین؟
من فقط میخوام فردا خوب و عادی باشه
عزیزم، بهت قول میدم عروسیت بینقص میشه
تا فردا همین موقع، تو و کول به عقد ازدواج مقدس هم دراومدین
ازدواج مقدس بدترین چیزیه که میتونه اتفاق بیفته
نمیذاره هیچوقت به عنوان The Source سلطنت کنی
این نمیتونه درست باشه
این چیزیه که میبینم
مگر اینکه البته عروسی رو لغو کنی
نمیتونم. به فیبی احتیاج دارم
آره، من اونم میبینم
این بحث رو قبلاً داشتیم
عشق کول به فیبی هنوز تو وجود منه، نمیتونم بر اون غلبه کنم
اگه میخوام چیزی که از دست دادم رو برگردونم باید با فیبی باشه
با اون ازدواج کردن. حتی اگه به معنی از دست دادن پسرت باشه؟
یک پسر؟
تو یه پسر تو آینده من دیدی؟ بیشتر از یک پسر
تو و فیبی هالویل قدرتمندترین بچه رو به دنیا میارید
که دنیای جادویی تا حالا به خودش دیده
اون پسر منه. نه، اون پسر تو نمیشه
اون مال اونها خواهد بود، در جبهه خیر
مگر اینکه با اون جادوگر به روش تاریک ازدواج کنی
غیرممکنه، عروسی فرداست. وقت ندارم
اونوقت پسرت هیچوقت وارث قلمرو تو نمیشه
وارث سرنوشت اونها خواهد بود
نه، اگه عروسی سفید رو خراب کنم
بعد یه راهی پیدا کنم که بکشونمش سمت یه عروسی تاریک
باید سریع عمل کنم. یه دعوا بین فیبی
و یکی از خواهراش. پیج
واقعاً فکر میکنی رقابت خواهرانه قراره...؟
نه، به تنهایی نه. باید یه اهریمن رو بیارم تا حمله کنه، حواسشون رو پرت کنه
در همین حین که تو اون کار رو میکنی
پای پیج رو وسط میکشم، یک یا دو تا معجون قاطی میکنم تا دعوا رو شعلهور کنم، بعد هم پووف!
و عروسی سفید رو ببین که از بین میره، به معنای واقعی کلمه
با این حال، چطور اون رو مجبور میکنی به روش تاریک باهات ازدواج کنه؟
برای اون چی لازم دارم؟
یک کشیش تاریک برای انجام مراسم
شب تو قبرستون
و البته، داماد باید خون اون رو بنوشه
چقدر احتمالش هست؟
خوب
خیلی خوب
و فیبی چی شد، که داشت تو راهرو تند راه میرفت؟
من نبودم! تو بابات رو ول کردی
باشه، توجه کنید
یه چیزی برای ساقدوشهام دارم، دو تا آقای محترم و خوب،
که انتخاب کردم کنارم باشن تو مهمترین روز زندگیم
چون
خب، اونا تنها کسایی هستن که میشناسم
خب، باید صداقتش رو تحسین کنی
بفرما. ممنون
توپ گلف حکاکی شده
Titleist Pro V1s. ممنون، رفیق
من گلف بازی نمیکنم
هی، من برشون میدارم. خب، اسم من روشه
خب که چی؟
و برای دو ساقدوش زیبای من
که انتخابشون کردم چون
اونا بهترین دوستای من تو کل دنیا هستن
اوه، فیبی
یه درخت بونسای برای تعادل و هماهنگی هست
و یه دریمکچر (کابوسگیر) تا همه آرزوهات برآورده بشن
درست مثل مال من
این فوقالعادهست. کارتهای تاروت!
کارتهای من کاملاً داغون شدن، این عالیه
اینو گذاشتم که اگه به خدمات روحی احتیاج داشتی
در حالی که من و شوهر جدیدم مشغول کارای خودمونی هستیم
اوه، امیدوارم اون عکاس باشه
هی، لئو، یه سیگار برگ اضافی دارم، میخوای باهام بکشی؟
من سیگار نمیکشم. من اون رو برمیدارم
من که شکلات میخورم.
لئو، نه، صبر کن!
نه، لئو! باید منتظر بقیه هم باشی.
ببینیم آینده برای کول و فیبی چی در نظر گرفته.
اوه، نه.
تو که این چیزا رو واقعاً باور نداری، نه؟
آه، خیلی متاسفم. آخه انقدر جزئیات زیاده، میدونی؟
امروز تو کلیسا حسابی پاچه پیج رو گرفتم.
چون سر وقت لباسم رو نیاورد.
که الان هم تو انباریه. ایول!
ببخشید. الان برمیگردم.
خب، کارتا چی گفتن؟
اوه، هیچی.
یه بار دیگه کارتها رو بنداز ببین چی میشه.
آه... شاید بعداً.
خب.
قصد ندارم حال کسی رو خراب کنم ولی من دیگه باید برم.
کجا؟ هتل.
قرار نیست شب قبل عروسی تو یه خونه با عروسم بمونم.
شب قبل عروسی، درسته؟
ولی فیبی شمارمو داره برای مواقع اضطراری.
شب بخیر. بعداً میبینمت.
خب، آخرین شبت رو مجردی چیکار میکنی؟
اوه، اگه بگم که دیگه هیچ وقت باهام ازدواج نمیکنی.
الان حس میکنم لبه یه پرتگاه ایستادم.
واقعاً؟ آره.
و به طرز عجیبی، هیچ وقت تو کل زندگیم انقدر احساس امنیت نکردم.
حالت خوبه؟
نه.
راستش نه.
اصلاً نمیدونی چقدر داری این کار رو برام سخت میکنی.
میدونم.
ولی تو باید بری.
به زودی منو داری.
امیدوارم.
یه شب دیدم یه چند تا جادوگر دور و بر این دخمه میپلکیدن.
یکی دو سه سال پیش.
فکر کنم همینجا دفنش کردن. همیشه میتونم روی کمک تو حساب کنم.
خب، تو یکی از معدود کسایی هستی که مونده.
این روزا کاهنی تاریک بودن، شغل تنهایی شده.
ماههاست که یه آدم درست و حسابی تو کاسه صدقهم ندیدم.
حتماً یه کمکی میکنم.
خدا حفظت کنه، دخترم.
میدونی، بیرون آوردن یه دیو لازاروس کار عاقلانهای نیست.
اونا بدجنس و غیرقابلاعتمادن.
ترکیب بدیه. میدونم.
قضیه اینه که بعد از اینکه یکی از اونا رو میکشی...
باید بقایاش رو دفن کنی تا از زنده شدنش جلوگیری کنی.
آره. میدونم.
خب، چیزی که من میخوام بدونم اینه که یه پیشگوی پیر و دانا چی میخواد...
از این موجودات کثیف؟ این چیزیه که منو نگران میکنه.
منظورت نگرانیِ "منبع" نیست؟
شایعات رو شنیدم.
یه "منبع" جدید ظهور کرده.
و خوششانسه که تو پیشگوش هستی. با این حال، تو همیشه کار کردی...
در مقام یک مشاور صرف. ولی الان اینجا داری دیو از زیر خاک بیرون میکشی.
خب که چی؟ پس چی گیر تو میاد؟
من یه مکاشفه دیدم.
این "منبع" یه پسر خواهد داشت.
بزرگترین قدرت در تاریخ جادو.
و تو دستی خواهی بود که گهوارهاش را تکان میدهد.
وقتی مادرش رو از سر راهم بردارم.
بله.
خیلی خوبه.
به "منبع" جدید بگو که من برای خدمتش زندگی میکنم.
سلام. مجبور شدم زنگ بزنم. اضطراریه.
فیبی، چی شده؟
نیاز داشتم صداتو بشنوم.
خوشحالم که زنگ زدی.
واقعاً؟ - آره.
یه چیزی داره اذیتم میکنه.
شاید تخیل منه ولی پیج یه کم...
نمیدونم، سر شام عجیب بود، یه جورایی سرد.
واقعاً؟ من متوجه نشدم.
این موضوع رو مطرح نمیکردم...
ولی نمیخوام کاری کنم که بین تو و خواهرت شکرآب بشه.
اگه ازدواج ما به هر نحوی به قدرت سه آسیب بزنه...
نمیدونم چی بگم.
جز اینکه پیج همیشه از ازدواج ما حمایت کرده.
بیخیال. احتمالاً هیچی نیست.
باشه.
خب، تو لباس عروسیت چطوری به نظر میای؟
هنوز نمیدونم، انقدر مشغول بودم که وقت نکردم امتحانش کنم.
خب، وقتی امتحان کردی، میخوام منو تصور کنی که دارم درش میارم.
باید برم، عزیزم. دوستت دارم.
من دوستت...
دارم.
هی!
عروسی بدون مهمونی مجردی که نمیشه؟
چیپس پوکر دارم، چیپس ذرت دارم، کلاً چیپس دارم.
من سرگرمی رو هم جور کردم. از کلکسیون شخصیم، اضافه کنم.
فکر نمیکنم کلید مینیبار رو داشته باشی، مگه نه؟
آینده برای فیبی و کول چی در نظر گرفته؟
پایپر.
ببین، دیگه نمیتونم اینو تو خودم نگه دارم.
این فال تاروت فیبی و کوله.
توی گذشتهشون عاشق هم بودن.
ناامیدی حال حاضرشون رو پر کرده.
ولی این...
آیندهشونه.
No comments yet. Be the first to leave one.