As primeras 200 linias.
فرسایش
سهیل...
برای چی بهم زنگ میزنه؟
میدونی چیه؟
مثل ابو ایکا، درسته؟
هوم
من این کار را میکنم و همین
چه چیزی مرا میترساند؟
خب، ایکا رفت قایقسواری
در دریاچه اوکادام،
... انگار یه
خرابکاری، قایق واژگون شد.
اون یارو رو اون پشت میبینی،
آن الدوز،
او پرید داخل و
هنوز بیرون کشیده شده است.
از آن زمان، او با ایکا است.
او ابتدا پیشنهاد داد
شغل او رانندگی است
اما بعد...
رانندگی بلد نبود.
بنابراین ایکا او را به عنوان دستیار خود برگزید.
از دشمنان میترسید
او را با له کردن
یک وسیله نقلیه بزرگ ...
بنابراین، او مبادله کرد
ماشینش برای این کامیون.
به عبارت ساده،
پیوسته، روز به روز..
عملکرد مغزش رو به کاهش است
و ترس در حال افزایش است.
ها؟
آره!
ماسک دیگر مثل قبل نمیفروشد
تقاضا برای رنگ مشکی
الان تریاک بالاست
عطرها کار میکنند
بهترین حالت روی نقاط نبض.
مثل این، تماشا کنید.
آه!
درود بر شما
(سلام و احوالپرسی به زبان عربی)
و درود بر شما
همچنین (سلام و احوالپرسی به زبان عربی)
برو داخل و بگیر
بشین. من الان اونجام.
باشه
بیا، بریم!
خب، کجا بودیم؟
نقطه نبض!
من بهت زنگ نزدم که
هر چیز جدی...
فقط... من این کار را نکردهام
واقعاً روزها خوابید.
دقیق بگویم...
از وقتی که بستی
این مکان پایین و چپ...
ایکا، تو نداری
که نگران من باشند.
من دارم یه عالمه زندگی میکنم
الان زندگی متفاوته...
با خانوادهام.
هوم
۲۵ سال پیش...
وقتی از آن غلتیدم
نیلسوارام به ارود
تنها چیزی که داشتم یه جعبه عطر بود
و مقداری جرات.
همان جعبه است
الان ده هزار ارزش داره
... اما جرات؟
هوم
من با تو چه کار میکردم، ایکا؟
هی، این تقصیر تو نیست...
مالِ منه.
من فقط همه چیز را بیش از حد تصور میکنم...
... و حالا ببین کجا هستم.
دوباره اسمش چیه، الدوز؟
اضطراب!
آره، همین! اضطراب!
الان یک سال و نیم است که من
به سایهات نزدیک نشدهاند.
... و من هم قصد هیچ کدام را ندارم.
تا یک سال پیش...
حتی رنگش را هم میدانستی
از لباس زیرم، صدیقه.
هنوز! هنوز!
لطفا فکر کنید
حداقل خانواده من!!!
خیالت راحت! همین
چیزی که یک مرد برای آن زندگی میکند...
...بدون آن،
فایدهاش چیست؟
تحویل ندهید.
جسدش را به خانوادهاش تحویل دهد.
همسرش دارد.
تشنج یا چیزی شبیه به آن.
همه اینها را تمیز کن و بیا بیرون.
هنوز...
نه، اینجا،
این را بگیر.
جعبه برق ...
داری برنامه ریزی میکنی؟
برای ادامه زندگی...
... دم کردن چای و
دفن کردن اجساد.
مگه ترفیع نمیخوای؟
من پدرخوانده نیستم
از فلان فیلم...
که فقط به درماندگان کمک میکند.
گرفتمش؟
پدری که انتقام میگیرد
تجاوز به یک دختر،
و مردی که همسرش را بکشد،
که با دوست دخترش باشه،
همه برای من یکسان هستند.
من کلی کثیف کاری کردم
دوستانی از آن دنیا...
و بدترین آنها ساراوانان بود.
ده، دوازده سال پیش...
او قبلاً برای ... کار میکرد
من جای سهیل بودم.
اما بعد...
او سعی کرد از پشت به من خنجر بزند
برای مستقل شدن.
اوضاع بهم ریخت
بعد از آن بین ما.
حالا به سراوانان نگاه کنید
او پادشاه دنکانیکوتای است
شاید حتی از من بزرگتر.
او تنها کسی است که
تمام نقاط ضعف من را می داند
و تنها کسی
که بتواند کار مرا تمام کند.
باید کارش تموم بشه
توسط کسی در داخل.
کسی که دارد
هم مغز و هم دل و روده.
جعبه برق ...
تو اون "دیران" نیستی؟
از مالایاتور؟
شما باید به دنکانیکوتای بروید
و سراوانان را تمام کنید.
باید انجامش بدی.
ای خدا!!
هی، یه جغد داره هو هو میکنه...
خب، من باید چیکار کنم؟
باهاش هورا بکش؟ (or: هورا! همراهش؟)
کمی نمک بریزید و
فلفل چیلی روی اجاق گاز.
نمیذاره با خیال راحت بخوابم!
ای نه! الهه!!!
اون چیه؟
ای نه!!
چه اتفاقی افتاده؟
ای خدا!!
چه اتفاقی برایش افتاد؟
ای خدا!
وای نه، چه اتفاقی داره میفته!؟
چه اشکالی دارد؟
لطفا بلند شو عزیزم!
یکی بیاد! لطفا سریع!
ای خدا…
ای خدای من!!
آروی!
پسر، آروی!!
لطفا بلند شو!!
آرووی!!
ای خدا!
برو!
برو!
ای الهه عزیز...
الان من باید به کی زنگ بزنم؟
آیا دم نوش تمام شده است؟
نمیشه قطعی گفت
شاید تا فردا عصر.
اینو ببین.
دو تا ساک کافیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.