As primeras 200 linias.
این چه کوفتیه؟
این یارو یهویی سر و کلهـش پیدا میشه
میگه که همکارِ اریک نیل بوده
کلی کار هست که بهش چسبونده و میگه در گذشته انجام داده
چیزی نیست که از هیچجا و بیخبر بیاد
کِیسی دلاکروی. اون کیه و چرا الآن سر و کلهـش پیدا شده؟
یکی داره کثیف بازی میکنه
یهکاری کن، دامی چیزی پهن کن
تیشرت که به همراه جسد
دفن شده بود، پیدا شد
- کی از کارِ جدیدت حمایت کرد؟ - چی داری میگی؟
هرکی که داره به کِیسی پول میده میخواد که من اینجا بمونم
نباید باهاش حرف بزنی
تا وقتی همدیگه رو ببینیم
این قضیه چقدر جدیه؟
خب حالا چی میشه؟
تو و لورا باید تصمیم بگیرین
که میخواین چیکار کنین
درونت چی بهت میگه؟
کـاری از حـسـیـن امـیـری و عـلـیـرضـا ابـراهـیـمـی Hossein_124 & Cannibal
نه، نه
تو نمیتونی اینجا باشی، اَلن
اون خودشه؟
اَلن، اینجا چیکار میکنی؟
تام دیویس، ایشون... ایشون نمایندهی مالکینِ مِلکـه
میدونم ایشون کیه، ولی الان، این محدوده جزو حوزه اختیارات منه
- ما نمیخوایم سر راه کسی قرار بگیریم... - شما همین الان قرار گرفتین
اینجوری با من حرف نزن!
اینجوری نمیشه ادامه داد. دِیو؟
- اَلن، مشکلی نیست - باید بریم، آقای پِیپ
- دستاتو بکش - آقای پِیپ، باید بریم
- اَلن... - اوه، خدایا، نه
بهم اعتماد کنین
دوباره لازم نیست نکات فنیای رو یادآوری کنید...
که دوباره باعث بستهشدن این پرونده بشه
«دوباره» بسته بشه؟ یعنی الان بازه؟
غیررسمی، سعی دارم دوباره بازش کنم
و با توجه به شرایط جدید،
فکر کنم فرصت خوبی برام باشه
خب، این... این عالیه
آره، تا وقتی که کسی بهش گند نزنه
و من بتونم اون جوری که لازمه کارم رو انجام بدم
برای همین اَلن انقدر عصبانی بود؟
پیچیدهست
اَلن عصبانیه، چون اون دیگه رئیس نیست
و چون سعی داره اطلاعاتی رو بهدست بیاره که من نمیتونم به اون،
- یا به هیچکس دیگه بدم! - هیچکس؟
بله، هیچکس. مخصوصاً کسایی که
توی این پرونده دخیل نیستن
همین الآن از شما میخوام که از اینجا برین
- کارآگاه، یه بیانیه بدید لطفاً - جول، خواهش میکنم
هی! مخصوصاً شما
ببین، متاسفم، ولی اوضاع تغییر کرده
من... دیگه نمیتونم باهاتون ارتباطی داشته باشم
- جدی میگی؟ - همین الان میخوام از اینجا برین
اون اُلیویا لیک هستش؟
میشه حواست به اینجا باشه، لطفاً؟
میشه لطفاً یه مقدار اطلاعات بیشتر به ما بدید؟
توضیح نخواین، زود باش دِیو، جان
توضیح نخواین! لطفاً هیچ توضیحی نخواین
آم...ببخشید، پترا
من...
گمونم بهتره برم یه پیادهروی چیزی بکنم
اوه، حتماً، حتماً البته
من خودم هم...
خودم هم باید درباره یه سری چیزها فکر کنم
الو؟
ممنون
اوه، جیسی، وقتی واسه این تماس میگیری،
امیدوارم یه هشت میلیون «پسو» برات آب بخوره
یا هر واموندهای که پول رایج «ایبیزا»ست
ایبیزا
اوه، لعنتی
من چه احمقی هستم
منظورم اینه، انتخابهام در مردها
منجمله و مخصوصاً تو
در این لحظه
نمیتونم باور کنم
که گذاشتم این
شب سال نو رو بری
منظورم اینه، تا الان دیگه باید خوب من رو شناخته باشی
که بدونی از قصد نبود
زنجیرهی افکارم پاره شد
آه... مردها، آره
میدونی؟
اگه تو یهبار دیگه
منو ول کنی به امون خدا...
میگیرم میکُشمت
و بعدش انقدر عصبی میشم که
که اونجا نیستی
منظورم اینه، واقعاً،
مردهایِ عوضی
تکتکشون که
دعوتشون کردم به خونهم
یه مشت دروغگو...
و کلاهبردار و...
وحشیان
منظورم اینه، یکیشون امشب،
مشتـش رو آورده بود بالا
و فریاد میزد و آبدهنـش میپاشید
و... اوه، خدای من
ببین کی برگشته
اه، تُـف
اولین کریسمی بود که گذاشت من برم
بهخاطر اوضاعی که با برادرت داشت
اوضاعی که اون فکر میکرد داشتن
همیشه بهش میگفتم که از سه چیزش خیلی بدم میاد...
حرف زدنهای مداومـش
گربههای مسخرهـش
و قفسهی مصنوعی و گُلگُلیـه کوفتیش
اونوقت وقتی داره دوباره وصیت نامهـشو مینویسه...
برای من چی باقی میذاره؟
البته، تقصیر من بود
بهش گفتم امکان نداره
کالکشن «وِلوت الویس» خودمو بهش بدم
نمیدونم چی بدبو تره...
مقدار غذای زیادی که میخوره
یا مقدار گهِ زیادی که میده بیرون
و یهجایی اون وسط، انگار بهش حال میده
فکر میکنی آخرِ حرفاش
درمورد کی صحبت میکرد؟
منظورت اینه، بهجز برادرت؟
واقعاً فکر میکنی اون بود؟
میخوام فکر کنم که نبود
میخوام فکر کنم حتی اگر برای یه لحظه هم که شده
یه چیزِ واقعی پیدا کرد
دیگه کی میتونست باشه؟ جول؟
اون راجع به مشکلاتش با مردها حرف میزد
جول «اون پسره» بود
بعضی وقتها هم فقط «پسره»
پسرِ بدبخت
آرزوهای بزرگ به همراه بدشانسی
ولی در کل پسرِ خوبی بود
همیشه فکر میکردم، برای اون، مهم ترین چیز این بود
اینکه آدمِ خوبی باشه؟
اونا باهم رابطه داشتن؟
درموردش شاید حدود 5 دقیقه خیالپردازی کرد
فکر کنم به معنای واقعیِ کلمه اینکارو کرد
مایکل چی؟
اوکانر؟
صبرکن. برای خودم یه لیوان آب میریزم
و با خوشحالی از دهنم آبو تُف میکنم بیرون
اونا هیچوقت...؟
قرار نذاشتن؟
اوه، نه
بهم اعتماد کن
اَلن پِیپ چطور؟
خندهداره
اگه جان استِیموس مثل « رسیدن به ارتفاع کروز (دریایی) بود»
اَلن پِیپ مثل «ما همین الآن فرود اولیه رو شروع کردیم» بود
اونا باهم بیرون میرفتن؟
خیلی کم
قضیه جدی بود؟
برای اون اینطور بود
چقدر جدی؟
در حدی که «اون قبلاً ازدواج کرده بود»
و بهخاطر اون ؟
مثل قرص اَلتوید
یا همون چیزای کوچیکی که
وقتی داری از شرکت والگرین میری بیرون بر میداری
یا مداد لیکبالم یا این ماسکهای کوچولوی صورت
- به عنوان یه ذخیره - بیشتر مثل فکری که
موقع لرزش و ماساژ شونههات داری
فکر کنم اون آخرین نفری بود که باهاش قرار گذاشت
که ازش بزرگتر بود
حسود هم بود؟
اوه، واو
جول، سلام، پترام
فقط میخواستم چکت کنم
از یه چیزایی سر در بیارم
و یه فکرایی که راجع به تو دارم
فکر کنم وقتشه که باهم یه حرفی بزنیم
بهم زنگ بزن
جیسی میدونه که اومدم اینجا
فقط یه چندتا سوال دارم
که امیدوارم، یه جوابهایی براشون گیرم بیاد
شب سال نو، وقتی که اُلیویا کُشته شد شما کجا بودین؟
چرا همچین چیزی اهمیت داره؟
فقط سعی دارم تکههای پازل رو درست کنار هم بچینم
تنها توی خونه بودم
کسی شمارو دید؟
همونطور که گفتم، تنها بودم
تو عاشقِ اُلیویا بودی، مگه نه؟
تا حالا برات چطور بوده؟
- ببخشید؟ - ایما و اشارهـم رو میگم
برات واضحه یا متوجه نمیشی؟
ببخشید، من... متوجه نمیشم
حتی نانسی درو هم میدونه چطور سرنخ هارو پنهان کنه
حداقل دستپاچه نشون بده، یهکاری کن تا بهت پیشنهادی چیزی بدم
همون موقعی که وارد اتاق شدی میدونستم قراره چه اتفاقی بیُفته
و اگه بخوام روراست باشم، حتی هیجانی رو که
موقع حرکت آهستهی این قطار فرسوده
قرار بود بهم دست بده رو میدونستم
و حالا این گفتگو تمام شده
کپیهاشون
توی قفسهی خونهی اُلیویا بودن
این نامهها به تو هیچ ربطی ندارن
تو حسود بودی، عصبانی بودی
حتی اونو برای اینکه
- دخترت باهات حرف نمیزنه، سرزنش میکنی - همین الآن باید بری
No comments yet. Be the first to leave one.