As primeras 200 linias.
میتونم کمکتون کنم؟ - ...بله -
.میخواستم یه چیزی رو گزارش کنم چطوری باید انجام بدم؟
چی میخوای گزارش کنی؟
،نمیدونم چطوری بهتون بگم اما یه نفر تعقیبم میکنه
مرد یا زن؟ - زن -
با این زن رابطه جنسی داشتین؟
.نه، نداشتم یکم از من بزرگتره
سن عموما عاملی نیست که برای ما مهم باشه
نه البته، اما میتونم تضمین کنم .که رابطه جنسی نداشتم
خیله خب، میگین این خانوم تعقیبتون میکنه؟
.بله. میاد سرکارم میاد دم خونهم
...برام ایمیل میفرسته .همیشه خدا
هیچکدوم تهدیدآمیز هستن؟
...مطمئنم. آخه بذارید یدونه رو تصادفی نشون بدم
« من الان تخم مرغ خوردم »
به نظر من که این تهدید آمیز نیست
تهدیدآمیزها هم همینجا هستن
...فقط باید بینشون بگردم
ببین، من واقعا نگرانم
فکرکنم اون زن نیاز به کمک داره
چند وقته اوضاع اینطوریه؟
...نمیدونم، تقریبا
شش ماه شاید
شش ماه؟
چرا تا الان منتظر موندین تا گزارش بدین؟
« بر اساس داستان واقعی »
دلم براش میسوخت
اولین حسی که داشتم همین بود
،حس تحقیرکننده و گستاخانهای هستش
که دلت برای کسی که تازه ،نگاهت بهش افتاده، بسوزه
.اما من اینکارو کردم
براش احساس تاسف داشتم
کار کن لاشی - چشم. شرمنده -
پنج پوند میشه لطفا رفیق
سلامتی رفیق. ممنون - ممنون -
چیزی براتون بیارم؟ - نه ممنون -
مطمئنی؟
یه فنجون چایی؟ - نه ممنون -
باید یه چیزی بخری - پولم به چیزی نمیرسه -
درسته. حتی به یه فنجون چایی؟ - نه -
...خیله خب
چطوره من یه فنجون چایی مهمونت کنم؟
باشه
خب چیکارهای؟ - وکیلم -
چطور رفتی توی این کار؟
،حقوق کیفری خوندم
،اومدم انگلستان، دوباره تعلیم دیدم ،و دفتر خودم رو زدم
،چندین جایزه بردم حالا هم یکی از مشاوران دولتم
تو شرکت حقوقی داری؟ - بین خیلی چیزای دیگه -
تو پلیملیکو یه خونه دارم ،با منظره یک باغ خصوصی
،یه خونه در بکسیهیث ،دوتا در بلسایز پارک
،خدا رو خوش نمیاد که لاف بزنم
اما وقتی مشاور بزرگترین ،اشخاص سیاسی باشی
.لایقشی یکی دو جا قیافه بگیری
،نه، نه، من بهت اسمهاشون رو نمیگم پس نمیخواد بپرسی
!باشه
.دیوید کمرون، نیک کلگ، الکس سلموند اما از من نشنیده بگیر
واو، حتما مهمونیهای شام خیلی خوبی میگیری
.اون یه خنده باورنکردنی داشت یه خنده یهویی و گیج کننده
...اسمش - مارتا هستم -
اما تو ذهن من فقط این بود ،که اگه همه اینا حقیقت داشت
پس چرا پول یه فنجون چایی رو نداشت؟
،من یه پسر مهربون میخوام تا ازم مراقبت کنه » « یکی که شبیه بچه گوزن باشه- فرستاده شده از آیفون
« سریال « بچه گوزن
Pink Panther ترجمه از « امـین احمـدی »
من اومده بودم لندن تا به آرزوم ،که کمدین شدن بود برسم
اما یهو به دلایل نامعلومی دیدم ،نزدیک سی سالمه، یه کار بدون آینده دارم
و مفتکی دارم با مادر دوست دختر سابقم
توی یه خونه خیلی بزرگ .دور از شهر زندگی میکنم
با نقشههای خیلی بزرگی ،که میخواستم برای خودم کسی بشم اومده بودم اینجا
خیال میکردم کمدیِ مسخره و عجیبم
.چیزیه که این شهر پیشرو در جهان کم داره
خب من اخیرا گیاهخوار شدم
مجبور شدم یه سری فداکاریها بکنم
یه کلاه سموریه
،اما به جای یه سمور واقعی یه عروسکه که به کلاه وصل شده
!تو آشغالی
لعنت بهش
،اما لندن همینه دیگه .برای کسی فرش قرمز جلوش نمیندازه
مثل این میمونه یه روز بیدار شی و ببینی که بین میلیونها آدم
.تو یه هنرمند پشت زمینهای
،پس وقتی یکی از بین سختیها تورو میبینه
به عنوان کسی که اومده بودی ،اینجا تا بهش تبدیل بشی میبینه
.تو متوجهشون میشی
متوجه میشی که متوجهت هستن
،حالا دیگه هر روز ،مارتا میاد به بار
،هر بار با یه آرایش و مدل موی جدید .مثل یه بچه که داره خالهبازی میکنه
...همیشه مکالمه رو شروع میکرد با گفتن
من باید برم
اما تا آخر شیفت کاریم اونجا میموند
همیشه فکر میکردم که عجیبه که ،خودش رو به عنوان یه آدم مشغول نشون میداد
انگار مثلا میخواست منو گول بزنه
.که فکرنکنم که اون داره کل اوقاتش رو اینجا میگذرونه
.امروز سرم شلوغه .جلسه سالانه سهامداران هستش
،بعدشم قراره برم آرایشگاه .پس نمیتونم زیاد صحبت کنم
...همیشه یه نوشیدنی رو سفارش میداد. یه
نوشابه رژیمی با کلی یخ
منم همیشه مهمونش میکردم
...هیچوقت نوشیدنیش رو نمیخورد - ...امروز با موکلان بزرگی قرار دارم -
،در عوض، در حالت اتوماتیک مینشست
و بیوقفه درباره آدمای زندگیش صحبت میکرد
.بدون اینکه اصلا بگه اونا کی هستن
امروز داشتم با استیو صحبت میکردم
.با "جون" داشتم چت میکردم آلن پشت تلفن بود
.انگار من اونا رو میشناختم .انگار من بخشی از زندگی اون بودم
،و وقتی درباره اونا صحبت نمیکرد
یا درباره شرکت حقوقیش ،یا آدمای معروفی که میشناسه
.مینشست و درباره من صحبت میکرد
عجب دستای مردانهای داری
جدی؟ - صدای کلفت و عمیق. زاویه فک تمیز -
.داشتن ساختار استخوانی تو باید غیرقانونی باشه
.باید ازت مالیات بگیرن سر این مالیات مردانه
همهچیز درباره اون برام جالب بود
،اعتماد به نفس بیپایانش ،نحوه بیانش
فن شاعری غافلگیر کنندهش .که از لابهلای تَرکهای دیوانگیش میزد بیرون
باهم دیگه فرار کنیم؟
.تولدم نزدیکه میخوام یه کار خاص بکنم
کی گفته من میخوام فرار کنم؟
.همین الانشم داری فرار میکنی .بعضیا با جمع کردن وسایلشون فرار میکنن
بقیه راه فرارشون اینه که .مدت زیادی رو در یک جا باشن
ببخشید
.امروز یکم عجیب بیدار شدم مطمئن نیستم چم شده
در لحظات آسیبپذیر نگاش میکردم
.و گذشتهش رو تصور میکردم
مهمونیهای مدرسه که کسی اونو نبرده
وقتی که لباس عروس رو واسه خنده امتحان کرده
شبهایی که توی فضای مجازی غرق زندگی پولدارا و آدم معروفها شده
،بنابراین نمیدونم چم شده بود .اما شروع کردم هر از گاهی ازش تعریف کردن
.تولدت نزدیکه قراره 21 سالت بشه دیگه؟
من 42 سالمه
42 سالته؟ خب بهتره مرطوب کننده پیتر پن رو بهش پس بدی
!خدای من
عجب چرب زبونی هستی پسر شیطون
بدم نمیاد بهت یاد بدم که کجا بذاریش
نظرت چیه این آخر هفته واسه جشن گرفتن بریم پیکنیک؟
آفتاب در اومده. آلودگی هوا برای اونایی .که حساسیت دارن پائینه
بدون عطسه کردن میتونی برنزه کنی
البته، باهات میام پیکنیک
!ایول
پیکنیک با گوزن مورد علاقهم
.شمارهت رو بهم بده هماهنگ میکنیم
،بذار بگم که
،زمان و مکانش رو بگو من اونجا میام دنبالت
من همونیم که کنار مو مشکیِ قشنگ نشسته
اون کیه خب؟
منظورت منه؟
،کمکم عاشق خندههاش شدم
هرکاری میکردم تا بخنده
یه چیز معمولی بود و بیضرر
توی بار تبدیل به یه جوک شده بود
دانی، نمیخوای ما رو به دوست دخترت معرفی کنی؟
پس این همونیه که دربارش به ما گفتی؟
سوپرمدل؟ - واقعا همچین حرفی زدی؟ -
.آره خب دانی قبول کن دیگه کی قراره باهم بریزید رو هم؟
اعتقادی به سکس قبل ازدواج ندارم
منتظر چی هستی؟
ازش درخواست کن
!آره، درخواست کن
!درخواست کن! درخواست کن !درخواست کن! درخواست کن
چیه، نمیخوای درخواست کنی؟
من به درد ازدواج میخورم
نصف داراییهام تورو پولدار میکنه
.تازه یه پنتهاوس خریدم کاملا مبله
الان فقط یکی رو میخوام تا پردههام رو بذاره
" پردههاش رو بذارم "
یه چیزی درباره این حرف .به طرز مبهمی سکسی بود
بدم میومد که خودم رو ،تا سطح اونا پائین بیارم
اما به یه راه فرار از این موقعیت خیت نیاز داشتم
!من پرده خودتو میزنم
میخواستم که بخنده
میخواستم توی این جوک اونم بخنده اما اینکارو نکرد
،اون لحظه بود که فهمیدم
اون جدی گرفته
،بچه گوزن، گل رز کلیشهست » « .برای من خارج از چارچوب فکر کن
.من میتونم تو یه دور چندین بار ارضا بشم » «باید برم. مارتا - فرستاده شده از آیفون
بعدش ایمیلهاش شروع شد
تقریبا روزی 80 تا .که تا پاسی از شب ادامه داشت
،آدرسش، یه سری حروف و عدد مثل اسپم بود
اما نوشتهش دقیقا مثل حرف زدنش بود
،بیپرده و رک و راست
.بدون شرمندگی خام بود
یه سری غلط املایی داشت در کلماتی که خیلی سادهتر
از کلمات دیگهای بودن که .به درستی نوشته بود
،اینکه آیفون داشت
با اینکه وقتی توی بار درحال .پیامک دادن دیده بودمش، نداشت
ببین چی آوردم، گوزن
برای پیکنیک پیشِ رو
دالی! یه سبد
،مربا و مارمالاد داره
،نون
و شامپاین هم داره، اگه این .نوشیدنی مورد علاقته
من خودم نمیخورم ...اما کاملا آزادی که
.بریزیش روی سینهم و از روم لیسش بزنی
مشکل چیه؟
...نه، هیچی فقط اینکه حسابی خرج کردی
خب تولد امسالم خیلی خاصه
43 سالم میشه
و میتونم با تو سپریش کنم
مارتا، فکرکنم این زیاد ایده جالبی نیست
چی؟ پیکنیک یعنی نمیریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.