As primeras 200 linias.
پخش شروع شد؟
شروع شده. فهمیدم.
خب...
این هم تصویربردار، تاشیرو ماساتسوگوئه.
من پخش اینترنتی خودم رو توی برنامه تیاستریم شروع کردم. مدتها بود که برای این آماده میشدم.
بابت صدای بینیام معذرت میخوام، مریض شدم.
الان دارم از خونه خودم پخش زنده میکنم.
به هر حال...
به دوربین نگاه کنید. از این برای استریم کردن ویدئو استفاده میکنم.
این دوربین سیستمی داره که میشه از هر جا پخش زنده کرد.
من تونستم این دوربین رو با فروش آخرین فیلمم، «پرونده وحشتناک لرزش» بخرم. خیلی ممنونم از همه!
نمیدونم چند نفر دارن تماشا میکنن...
عالیه!
این همه بیننده...
که دارن پخش رو میبینن، ممنونم!
که این موقع شب دارید این ویدئو رو میبینید، واقعاً قدردانی میکنم.
میخوام مستقیم برم سر اصل مطلب، پس یه ویدئو ببینیم.
ـ شینجوکو ـ
اون چیه؟
این ویدئو برای همه دیگه آشناست.
حدود یک سال پیش، این غول مرموز بالای آسمان شینجوکو ظاهر شد.
من بهش میگم «سرباز کیشین» چون یه سرباز خدای اهریمنی هست، اما
کیشین ـ یعنی خوانش تحتاللفظی هیروگلیفهای کلمه «سرباز خدای اهریمنی»
بیشتر مردم عادی فقط بهش میگن «غول».
همونطور که میدونید، موسسات مختلفی در سراسر جهان این پدیده رو بررسی کردند.
در فضایی که غول قرار داره، هیچ ذرهای پیدا نشد.
به همین دلیله که رسماً وجودش رد شده.
تصمیم گرفته شد که زندگی کردن اینجا امنه و غول خطری نداره.
در همون لحظه، قرنطینه شینجوکو برداشته شد و به همه اجازه عبور داده شد.
در حال حاضر، غول در نقاط تصادفی بالای توکیو شناوره.
هلیکوپترها از غول فاصله گرفتن و فقط از زمین نظارت میشه.
برای همه در توکیو، از جمله من، وضعیت غول دیگه عادی شده. اما دانشمندان زیادی نگران خطر بالقوه این موقعیت هستند.
وضعیت فعلاً اینه. حالا بریم ویدیوی بعدی رو ببینیم.
روی صفحه مستند ترسناک «پرونده وحشتناک لرزش» رو میبینید که دلایل ظهور غول رو ضبط کرده.
توسط سه نفر ساخته شده.
ببینیم.
کدوم قویتره؟ طلسم یا این ابزار؟ یه آزمایشه! یه آزمایشه!
ما تصاویر کاملاً شگفتانگیزی گرفتیم!
درسته!
این تصاویر باورنکردنیه! غیرقابلتصوره!
عالیه! این همون «پرونده وحشتناک لرزش»ـه!
ـ کارگردان: کودو جین ـ
کارگردان: کودو جین
رفت!
ـ چرا این اتفاق داره میفته؟ ـ سر جات بمون!
انگار یه اتفاقی برای من داره میفته.
ـ ولی ما دقیقاً نمیدونیم چیکار کنیم. ـ دقیقاً چی رو نمیدونید؟ داری در مورد چی حرف میزنی، احمق؟
ـ چرا منو زدی؟ آروم باش. ـ داری مزخرف میگی.
ـ دستیار کارگردان: ایچیکاوا میهو ـ
دستیار کارگردان: ایچیکاوا میهو
تاشیرو، فعلاً دوربین رو ببر.
– فیلمبردار: تاشیرو ماساتسوگو –
و من تاشیرو ماساتسوگوی فیلمبردار هستم.
در فیلم ششم، ما رازهای زیادی رو کشف کردیم.
حقیقتی رو آشکار کردیم که دولت ژاپن در جنگ جهانی دوم
در حال ساخت یه سلاح بیولوژیکی بود - سرباز کیشین، یعنی یک غول.
بعد از جنگ کسانی بودن که میخواستن پروژه سرباز کیشین رو احیا کنن.
در میان اونها دانشمندانی بودن – والدین کارگردان کودو.
برای برهم زدن پروژه، کارگردان کودو به گذشته سفر کرد
و با دستان خودش والدینش رو کشت.
کودو و ایچیکاوا سعی کردن غول رو از کار بندازن، و در بُعد دیگهای گیر افتادن.
این داستان چگونگی ظاهر شدن غول در شینجوکو تموم میشه. من کل ماجرا رو با دوربین خودم فیلمبرداری کردم.
تنها موندم، همه مواد رو جمع کردم
و فیلم «ترسناکترین فیلم تاریخ» رو منتشر کردم.
همه چیزهایی که در فیلم نشون داده شد، حقیقت داره.
دولت این مواد رو جعلی و صحنهسازی شده قلمداد کرد.
اما اونها ایچیکاوا و کودو رو هم به عنوان شاهدان مهمی جستجو میکنن.
تمام افرادی که در فیلم آخر نشون داده شدن، به طور مرموزی ناپدید شدن.
نوار حاوی اطلاعات سرباز کیشین هم به همان اندازه مرموز ناپدید شد.
بعدی.
در طول فیلمبرداری «فایل وحشتناک اسرارآمیز: کوواسوجی!» افراد زیادی گم شدن یا مردن.
– نوشته آبی: گم شده – – نوشته قرمز: مرده –
برای حل این موضوع، قصد دارم ابهام غول رو روشن کنم و در نتیجه کودو و ایچیکاوا رو برگردونم.
و ما سه نفر دوباره سریالمون، «فایل وحشتناک اسرارآمیز: کوواسوجی!» رو از سر میگیریم.
این همونجاست.
راستی، متوجه شدم که اخیراً عروسکهایی در توکیو پیدا شدن.
این همونه.
عروسکها از کیسههای زباله و روزنامههای قدیمی ساخته شدن و شبیه آدمهای دیوونه هستن.
شاید اینها ارتباطی با جادوگری و اون غول داشته باشن.
این همونه.
به هر حال، فکر میکنم ارتباطی وجود داره.
میخوام ویدیویی که دیروز فیلمبرداری کردم رو بهتون نشون بدم. من از اون عروسکها فیلم گرفتم.
اطلاعاتی به دستم رسید که چندتا از این عروسکها اونجا هستن، و رفتم فیلم بگیرم. توی شینجوکو بود.
با چند نفر جالب اونجا برخورد کردم.
بریم این ویدیو رو ببینیم.
من توی شینجوکو هستم.
اخیراً، اونجا.
اونجا. اوه، از اینجا میشه دیدشون.
به من گفتن که عروسکها باید اینجا باشن.
آه، اینجان.
چه تعداد... پنج تا؟ نه، شش تا.
پشت فنس خوابیدن.
این آدما... ام... چه خبره؟
یه سری آدم اومدن. برای چی؟
اوه، دستاشون رو بردن بالا. دستاشون رو بالا بردن.
انگار دارن دعا میکنن.
دارن چیکار میکنن...؟
چه خبر شده؟
چیزی شده؟
اونا گوشهی خیابون وایسادن انگار دارن دعا میکنن. من میرم اونجا.
چه خبر شده؟...
دارن چیکار میکنن؟
دارن حرکت میکنن! دارن حرکت میکنن! چطور مگه؟!
داری چیکار میکنی؟ هان؟ داری چیکار میکنی؟
وایسا، کجا داری میری؟ کجا داری میری؟
بـ... ببخشید، میشه لطفا وایسید؟
وایـ... وایسید...
شما کامیمورا نیستید؟
درسته، کامیمورا سانا! هه!
اِم...
لطفاً دست نگه دارین؟
شما همونایی هستین که توی فیلم «پروندهی ترسناک صدا: پروندهی ۰۲» بازی کردین!
- لطفاً بس کنید. - یادتون نمیاد؟
یادتون نمیاد؟
یادتون نمیاد؟
وایسا، میخواستم راجع به اون طرز دعا کردنتون سؤال کنم...
اِم... اِم... اِم... شما الان دستاتون رو بالا برده بودین و داشتین دعا میکردین؟
چه آدم کثیفیه.
حمله میکنی و به حریم خصوصی تجاوز میکنی. فقط آدمای کثیف و منزجر این کارو میکنن.
ببخشید، راستش من متوجه نمیشم در مورد چی حرف میزنین.
من خودم تمومش میکنم. لازم نیست شما کار دیگهای بکنید.
لطفاً کار دیگهای نکنید. افسردهکننده است. و خیلی هم آزاردهنده. فقط آدمای کثیف و منزجر این کارو میکنن.
کامیمورا، هستش...
شما در مورد اون... اون چیز توی آسمون چیزی میدونید؟
اون پیشقراول دنیای خدایانه.
همهچیز رو رها کنید.
هی، وایسا یه لحظه!
دارید چیکار میکنید؟
بذارید رد شم.
چـ، چـ، چـیکار داری میکنی؟!
دیگه تکون نمیخورن.
به هر حال...
بدون شک، ایشون همون کامیمورا سانا هست که توی «پروندهی ترسناک صدا: پروندهی ۰۲» بازی کرده بود.
یکم فرق کرده ولی تصاویر مقایسهشون اینجاست.
شکی نیست که خودشه.
این فقط حدس منه، ولی با توجه به اینکه بادیگارد داره،
شاید کامیمورا سانا رهبر یه فرقهی مذهبیه که اون غول رو میپرستن.
فکر کنم همینه.
حرفای مرموز کامیمورا سانا،
ایناست.
همینه.
اگه نظری در مورد حرفاش دارید، یا اگه اطلاعاتی در موردش دارین،
لطفاً اطلاعات رو به صندوق پستی سایت من بفرستید.
روش حسابتون میکنم.
چیزی هست؟
اونجا بالکن هست. و اینم طبقه دومه.
اون کیه؟
بیا نگاه کنیم.
هوم؟
کسی اینجا نیست.
متأسفانه، از اینجا غول رو نمیبینی.
باشه، برگردیم.
تـ... تو کی هستی؟!
یادداشت مترجم: او با لهجه شدید اوساکایی حرف میزند
همونطور که فکر میکردم، داری فیلم میگیری از...
خاطرات تصویریت.
همین الان دارم همه چی رو توی اینترنت پخش میکنم!
پلیس همین الان میرسه!
نگران نباش، من خطرناک نیستم.
تو تاشیرو هستی، درسته؟
تاشیرو هستم، ولی...
من مدیون تاشیرو از دنیای دیگهام و اومدم لطفش رو جبران کنم.
از دنیای دیگه؟
ظاهراً یادت نمیاد.
دنیاهای زیادی وجود داره.
در هر حال...
اگه حرف منو گوش کنی، کودو و ایچیکاوا رو برمیگردونم.
برمیگردونم؟
من اِنو هستم.
شوهی اِنو.
از دیدنت خوشبختم، تاشیرو.
هی!
بـ... بله.
من تاشیرو هستم.
آروم باش و وحشت نکن.
وقت نداریم.
فـ... فهمیدم!
زود برو تو و سروصدا نکن.
باشه!
همه چیزو فیلم بگیرم اشکالی نداره؟
میتونی.
میخوای همه ببینن؟
بله.
تمرکز کن و گوش کن.
باشه.
ازم جزئیات نپرس. فقط حواست به حرفام باشه.
فهمیدم.
باید قبل از طلوع آفتاب تموم کنیم.
تو اون بازه زمانی باید همه کارو انجام بدی.
اگه تلاش کنی و سریع باشی غیرممکن نیست.
قـ... قبل از طلوع...؟
فکر کنم فقط یه ساعت و نیم تا صبح مونده.
دقیقا.
وقت نداریم. تصمیمتو بگیر.
کودو و ایچیکاوا رو میخوای برگردن؟ میخوای یا نه؟
البته که میخوام، ولی...
باشه، فهمیدم.
همانطور که میگویم عمل کن، و آنها برمیگردند.
حالا قرار است کاری کنم که حرفم را باور کنی.
ببین.
No comments yet. Be the first to leave one.