As primeras 200 linias.
سلام! من کودو جینی، کارگردان هستم. بیننده ها، چطورین؟
کارگردان: کودو جینی، دستیار: ایچیکاوا میهو
میدونم غیرمنتظرهست، ولی از اون لحظه به بعد، ما سری «فایل وحشتناک! قضیهٔ ترسناک» رو از سر میگیریم.
حالا اسمش شده: «فایل وحشتناک! قضیهٔ فوقالعاده ترسناک».
نظرتون چیه؟ خفنه؟ ایدهٔ من بود.
قبلاً، فیلمهای زیر رو ساختیم: «فایل ۱: تعقیب زنی با دهان شکافته»
«فایل ۲: روح لرزان»
«فایل ۳: عملیات دفع کاپا آدمخوار »
«فایل ۴: وحشت! هاناکوی توالت »
«فایل ۵: نفرت! نفرین اوئیوا»
«فایل ۶: در آستانه جنون! روستای نفرینشده».
در طول فیلمبرداریها، ما پدیدههای مختلفی رو ثبت کردیم.
بله، در میان این پدیدهها، گاهی اوقات چیزهایی شبیه به ماوراءالطبیعه دیده میشد.
اما متأسفانه، ما هیچ تصویر واقعاً مستندی به دست نیاوردیم.
راستش رو بخواهید، ما فیلم خفنی ضبط نکردیم.
فیلم خفن جور نکردیم.
در نتیجه، فروش ما کم و کمتر شد.
چون شما بینندهها صادقید.
خب، چارهای نیست. تقصیر من بود. من فیلم خفنی نگرفتم.
ولی این بار فرق داره!
به خاطر همینه که اسم سری «فوقالعاده» است!
چون قراره این بار فرق کنه، «فوقالعاده» رو اضافه کردم!
که این یعنی...
تمام پولم رو روی سری جدید گذاشتم. دیگه وقت تلف کردن نیست، شانس دیگهای هم نیست!
پس از این به بعد، تمام توانم رو جمع میکنم! جونم رو به خطر میاندازم! ویدیوهای خفنی میسازم!
ما کلی ویدیوی کاملاً دیوانهوار برامون فرستاده شده!
هی، ایچیکاوا، خودتو معرفی کن.
باشه.
من ایچیکاوا میهو، دستیار کارگردان هستم.
امروز، در قسمت اول «فایل فوقالعاده ترسناک»، یک ویدیوی وحشتناک رو نشون میدیم.
این ویدیو توسط دو دانشآموز کلاس سومی فیلمبرداری شده.
اول، لطفاً این ویدیو رو ببینید.
ویدیوی خیلی ترسناکیه، آماده باشید!
— تصویر —
حله.
آمادهای؟
آره.
خب...
این ساختمون متروکهٔ همون مدرسهاست که ما درس میخوندیم.
ما سه تا علاقهمند به ماوراءالطبیعه، به عنوان کلاس سومیها، مراسم کوکوری-سان رو اجرا کردیم.
آه، البته یکی امروز اینجا نیست.
ما از کوکوری-سان فرصت قبول شدن توی امتحانات رو خواستیم و اون قبول کرد.
خب، هر سه تامون تونستیم وارد مدرسهای بشیم که میخواستیم.
— هورا! — هورا!
و ما دوباره اومدیم تا ازش یه چیزی بخوایم.
اما خب، ما به خاطر تلاش خودمون توی امتحانات قبول شدیم.
چرا اینقدر... البته که سخت درس خوندیم، ولی حرف سر این نیست.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشه. برای اینکه کوکوری-سان خواستهات رو برآورده کنه، باید قولی بهش بدی.
و ما قول دادیم...
میبینی؟
آره.
۳ سال
بعداً
شما سه نفر
جمع بشید
دوباره اینجا
کوکوری-سان همین رو گفته بود.
و ما قول دادیم که حتماً بیایم.
بنابراین سه سال بعد، ما برای برگزاری مراسم کوکوری-سان دوباره در همین مدرسه جمع شدیم.
آره.
پس بریم توی مدرسه و کوکوری-سان رو شروع کنیم.
آره.
اما یکی از ما، نینا، امروز نتونست بیاد. جون، توضیح بده.
گفته بود با دوستپسرش قرار داره و نمیاد.
درسته.
ببین، کوکوری-سان گفته بود سه نفر بیان.
کوکوری-سان به خاطر این نینا رو نفرین میکنه.
چه وحشیه!
- نینا یه بچه سرکش بود. - آره، چارهای نیست.
آره.
پس...
چی؟
من دارم وارد کادر میشم.
صبر کن.
عالیه.
عالیه.
قبل از ورود به مدرسه...
- داری فیلم میگیری؟ - آره.
امروز میخوایم این سالگرد فوقالعاده رو جشن بگیریم.
واسه همین میخوام کل مراسم رو به عنوان یادگاری فیلم بگیرم!
یالا!
اگه یهو چیزی ماورایی ضبط کنیم، شاید بفرستیمش تلویزیون؟
بفرستیم تلویزیون؟
ایده خوبیه!
یا شاید بهتر باشه...
بفرستیمش برای برنامه دیویدی شبح - «فایل ترسناک کوآسوجی»؟!
- آه، اون یکی. - آره.
کودو!
آره، آره.
- کودو، کارگردان. - کودو دی، کودو دی، کودو دی.
فیلمهاش رو دیدم.
ولی اون با ما مصاحبه میکنه؟
البته، چون ما... کیوتیم!
آه، خب، اینو درست میگی.
اگه بلایی سرم اومد، حتماً فیلم بگیرین.
حتماً! حالت خوب میشه، نگران نباش! همهمون خوب میشیم!
خب، بریم پس.
آره.
باشه.
صبر کن، دوربینم رو بیارم.
آره.
خوبه.
بریم؟
بریم؟ - همه چی مرتبه؟
باشه، بریم! - یوهو، بریم!
وایسا! یه لحظه صبر کن!
رفتن و فیلم گرفتن سخته!
برای جلسه کوکوری سان، دخترا سه سال بعد به مدرسه راهنماییشون برگشتن -
چی شده؟
هوم؟ منظورت چیه؟
نردبونی هست؟
حتماً هست. باید همین اطراف باشه.
- اونه؟ - آره، آره، آره.
- اونو میگی؟ - آره.
خیلی قدیمیه.
میتونی از پسش بربیای؟
به طور غیرمنتظرهای سنگینه.
کمک لازم داری؟
- نه، خوبم. - باشه.
کجا بذارمش؟
کمک لازم داری؟
اینجوری؟
اَه، عجب استرسی دارم.
جای نگرانی نیست.
حالت خوبه؟
خوبه.
من رد شدم.
زود بود؟
دوربین رو برات رد کنم. - باشه.
اوه، صبر کن.
همینجا نگهش دار.
- باشه، گرفتمش. - باشه.
خوبه.
پایینش چمنه، مراقب باش.
انگار داره از درخت بالا میره.
اوه، من رد شدم.
خوبه، خوبه.
دو قدم دیگه مونده.
خوبه، خوبه.
باشه، باشه.
عالیه.
تموم شد.
بگیر.
- میتونیم بریم اینجا؟ - فکر نکنم.
خب، بیا امتحان کنیم.
مممم. بریم؟
اَه، خیلی تاریکه.
خب؟
باز هست؟
بسته است.
و آن طرف؟
باز نمیشه.
اصلاً؟
آره.
حیف شد، خوب میشد.
اما...
حتماً یه پنجرهای یه جایی هست. شاید اون باز باشه.
- اونه؟ - آره، اونه.
باز شد؟
باز میشه؟
بذار امتحان کنیم.
باز کن!
- باز شد! - یس، باز شد!
خدا رو شکر!
خب، تو اول برو.
چیه؟
چیزی نیست.
خیلی تاریکه! اوه، علفا سر راهن.
ترسناکه.
تاریکی.
کاملاً تاریکه.
- بریم تو؟ - باید بریم؟
بریم، بریم.
مواظب باش.
آره، حله.
خیلی داخلش تاریکه.
کیف... آخ، رفتم تو.
من رفتم تو!
دوربین رو بگیر.
باشه.
بکشمت بالا؟
میله رو بگیر، پاهاتو بذار رو پنجره و بیا بالا.
من میرم تو.
- داری میای تو؟ - آره، حالم خوبه.
آه، دوربین رو بگیر.
- همه چی مرتبه؟ - آره.
من اومدم تو.
بریم؟
بریم طبقه دوم.
فکر کنم اون طرفه.
اِم...
چیزی متوجه نشدی؟
بیا اینجا.
خیلی تاریکه...
خیلی تاریکه.
اگه یه چیزی از اونجا بیاد بیرون چیکار میکنی؟
هی، بسه دیگه!
باشه.
زود بریم.
خیلی ترسیدم.
No comments yet. Be the first to leave one.