Burning at Both Ends

Burning at Both Ends

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Burning At Both Ends 2021 720p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
Burning At Both Ends 2021 1080p BluRay x264 AAC5 1-[YTS MX]
Burning at Both Ends 2021 1080p BluRay x265-RARBG
Burning at Both Ends 2021 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
Burning at Both Ends 2021 720p BluRay H264 AAC-RARBG
Burning at Both Ends 2021 BRRip x264-ION10
Burning at Both Ends 2021 1080p BluRay x264-WoAT
Burning at Both Ends 2021 720p BluRay x264-WoAT
Burning at Both Ends 2021 Bluray DTS-HD MA 7 1 x264-EVO
Un comentario de Mymoviz6
💖مای موویز 💖 MyMoviz.ORG 💖

Etiquetas

BluRay
x264
TS
HD
720p
720
YTS
1080
x265
brrip
Publicau o: 2022-06-21
Descargas: 47
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

‫[آخرین نیروهای بریتانیایی از دانکرک تخلیه شدند ‫و فرانسه را در دستان آلمانی ها تنها گذاشتند.]

‫[فرانسه قرارداد صلحی امضا میکند که باعث میشود رژیم فرانسه ‫یک دولت دست نشانده شود که توسط نازی ها کنترل میشود]

‫[بیشتر افراد دچار کمبود غذا، تجهیزات گرمایشی و دارو هستند]

‫[دولت سعی میکند اوضاع را با محدود کردن مسافرت، گردش اطلاعات و آزادی اجتماع کنترل کند. ]

‫ ‫[رادیو به عنوان یکی از قوی ترین سلاح ها در حین جنگ پدیدار میشود.]

‫[رهبران توسط پروپاگاندا و سخنرانی های شاعرانه ‫قلب ها و ذهن های مردم را به دست می آوردند.]

‫[پلیس فرانسه و علی الخصوص یگان های تعلیم دیدۀ گشتاپو هرگونه پخش ‫رادیویی را پیدا میکردند و آنها را با شدیدترین مجازات محکوم میکردند.]

‫[زیر بار تهدیدهای مرگ و زیر سایۀ حکومت استبدادی ‫یک صدا همچنان پیغام امیدواری سر میداد.]

‫شب بخیر، دوستان من. ‫از خدا میخوام همه تون خوب باشید.

‫امشب سومین سالگرد ‫افتخار بزرگ مونه.

‫برای سه سال ما ‫دم به تله ندادیم، جاخالی دادیم،

‫و دسیسه های حکومتِ ‫اهریمنی نازی رو دور زدیم.

‫و حالا سه سال میشه که من، افتخار ‫اینو دارم تا صدایی در تاریکی باشم.

‫ما، خارجی ها و یهودی ها،

‫ضعیف و ناتوان،

‫همه مون داریم شکار میشیم، ‫توی این مورد اشتباه نکنید.

‫جاهایی که زمانی ‫زندگی میکردیم...

‫شهرهایی که زمانی بهشون ‫میگفتیم خونه...

‫بر علیه ما شوریده شدن.

‫ساختمان ها... بوستان ها، ‫و مدرسه ها.

‫تمام این مکان های آشنا حالا ‫خطرناک و بیگانه هستن.

‫اینجا قلمرو دشمنه. ‫ولی شما در این نبرد تنها نیستید.

‫افراد دیگری اون بیرون هستن که ‫هم تبار شما هستن،

‫که توی کولبارهایی که به دوش میکِشید شریک هستن، ‫از پیروزی هاتون دلشاد میشن،

‫شعلۀ امید رو روشن نگه میدارن.

‫یادتون باشه که فتیله هاتون رو بتراشید، ‫دوستان من، چرا که تاریکی به زودی حکمفرما میشه

‫و وظیفۀ ماست که روشنایی رو ‫روشن نگه داریم.

‫نه، شما تنها نیستید،

‫و تمام تاریکی های جهان

‫حتی نمیتونن روشنایی ‫یه دونه شمع رو خفه کنن.

‫مراقب خودتون باشید، دوستان من... ‫و همگی در امان خدا.

‫ ‫

‫الکسی دیئو! تو بازداشتی!

‫این پروندۀ منه، فرمانده. ‫خیلی روش کار کردم.

‫ولی نتونستی نتیجه ای بگیری.

‫حالا دیگه پروندۀ منه، بازرس. ‫میتونی بیرون منتظر بمونی.

‫اون همه چی رو بهم گفت، ‫از صدا خبر داره...

‫که هیچی نیست.

‫به درد نخوره.

‫شب بخیر، دوستان من. ‫از خدا میخوام همه تون خوب باشید.

‫ممنون، بازرس.

‫خائن کثیف!

‫هدف مون امروز همونه که ‫سال 1940 هم بود:

‫مقاومت و جان سالم بدر بردن.

‫منو میشناسی؟

‫دشمن فکر میکنه ما شکست خوردیم، ‫ولی در اشتباهـن.

‫رو در روی شرایط غیرممکن،

‫ما به دنیا اومدیم تا ‫پرچم شأن انسانی رو بالا ببریم،

‫و به این کارمون ادامه میدیم.

‫من فرمانده کلاوس یاگر از ‫پلیس مخفی هیمه هستم.

‫و تو... یه دورغگویی.

‫مراقب خودتون باشید، دوستان من. ‫و همگی در امان خدا.

‫اسم گوینده مون ژاکه.

‫هه هه، بألاخره اومدی. ‫یانکو یه ساعت پیش رسید خونه.

‫شاید نیم ساعت پیش.

‫یه رایش‌ مارک. ‫چقدر خوب. ‫(واحد پول آلمان نازی)

‫- ندزدیدیش که، نه؟ ‫- مگه مهمه؟

‫پیداش کردم.

‫- کسری داری. ‫- چی؟

‫- قسطت. کسری داره. ‫- منظورت دستمزدمه که خودم به دست آوردم؟

‫هرچی میخوای اسمش رو بذار. ‫کمه.

‫اون قدری پس انداز ‫نداری که از این کشور بری بیرون.

‫اون رایش مارک حداقل ‫اندازۀ سه قرص نان می ارزه!

‫کافیه!

‫- قیل و قال سر چیه؟ ‫- برای صندوق پول کم گذاشته.

‫- نه خیر، نذاشتم. ‫- دیر رفتی سرکارت.

‫صداتون رو بالا نبرید.

‫- حالا جریان این رایش مارک چیه؟ ‫- یه دونه زیر یه میز پیدا کردم.

‫خب... اگه سکه برای پس انداز ‫مدارک استفاده بشه،

‫کسری رو بیش از حد ‫جبران میکنه، مگه نه؟

‫خوبه.

‫خیلی خب، بیاید همگی یه کم بخوابیم. ‫بهش احتیاج داریم.

‫یانکو، شمع ها رو خاموش کن.

‫بابت پول متأسفم.

‫از این زیرشیروونی متنفرم.

‫- دیرت نمیشه؟ ‫- نه.

‫جولیت... صبر کن.

‫یه تراشۀ خلأ جدید میخوام. ‫میدونی از کجا پیداش کنی.

‫حتما جدیده رو بررسی کن. ‫میله اش خراب نباشه.

‫زیاد توی اتاق نمون.

‫و یادت باشه پشت سرت ‫در اتاق رو قفل کنی و...

‫بابا... میدونم چیکار کنم.

‫چیزیم نمیشه.

حواست رو خوب جمع کن ، باشه ؟

‫سلام.

‫سلام.

‫سلام.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫سلام.

‫سلام عرض کردم، دوشیزه. ‫من آلفرد هستم.

‫اسم شما چیه؟

‫ببخشید، جناب، ولی... ‫نمیتونم دوباره دیر کنم.

‫فکر کردم نمیتونی دیر کنی.

‫هیچکس حق نداره این تو باشه. ‫مچت رو گرفتم.

‫این چیه؟

‫هی! هی!

‫جلوش رو بگیرید.

‫- هی، وایسا! ‫- حرکت کن!

‫ستوان، میتونم کمک تون کنم؟

‫یه دختر جوان با لباس ساده، بیشتر از 18 سالش نمیشد. ‫ندیدیش؟

‫توی دفترم؟ نه.

‫میتونی غذات رو بخوری. ‫فکر کن نیستم.

‫ببخشید، ستوان.

‫ارتشبد فون روندستد هر لحظه ‫ممکنه اینجا برسه.

‫پس کار دیگه نیست؟

‫نه. معذرت میخوام.

‫خواهش میکنم.

‫من آندری هستم.

‫اسم شما چیه؟

‫کامیل.

‫اسم قشنگیه.

‫چرا داری فرار میکنی، کامیل؟

‫باید برم.

‫صبر کن...

‫ممنون.

‫اینجا فقط انباریه.

‫روح مون هم خبر نداشت ‫اینجا تجهیزات رادیویی هست.

‫- اگه... ‫- دختره کجاست؟

‫از اون موقع تاحالا دیگه ‫سرکار نیومده.

‫واقعا؟

‫کجا زندگی میکنه؟

‫نمیدونم.

‫میگفت پیش عمه اش ‫زندگی میکنه.

‫نزدیک پارک بلاندان.

‫ولی دخترا میگن رفتنی

‫همیشه به سمت "رو بانسل" میره.

‫ممنون، آقای مانوئل.

‫دستگیرش کنید. یا یه احمقه ‫یا یه خائن.

‫فرمانده... فرمانده.

‫خواهش میکنم کاری به کارم نداشته باشید... ‫فرمانده، کاری به کارم نداشته باشید.

‫بازرس.

‫- جولیت! ‫- داری این بیرون چیکار میکنی؟

‫داشتم رصد میکردم ولی دیگه ‫برنگشتی. چی شد؟

‫من روبراهم.

‫باید توضیح بدی.

‫جولیت... چی شد؟

‫«پروردگار راهنمای من است. ‫محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.

‫او کار می‌کند که من در مراتع سرسبز دراز بکشم. ‫او در آب‌های ساکن مرا راهنمایی...»

‫برترند، خواهش میکنم بس کن.

‫چی رو بس کنم؟

‫او به... ‫نامِ خودش مرا در مسیرِ پرهیزگاری

‫هدایت میکند.

‫آری اگر چه در وادی ‫سایۀ مرگ قدم می‌زنم...

‫برترند، خواهش میکنم؟ ‫داریم دعا میخونیم.

‫باشه. بس میکنم.

‫آگنس، بیدار شو. پاشو. ‫بیا از اینجا بریم.

‫بجنب، از اینجا میریم.

‫- کجا میریم؟ ‫- هرجا جز اینجا. بجنب.

‫برترند، نمیتونم. خواهش میکنم بس کن. ‫خونۀ ما اینجاست.

‫برترند... برترند، بس کن.

‫درست فکر نمیکنی. ‫باید به حرف همسرت گوش کنی.

‫نه! باید از این کشورِ ‫بی صاحب برم بیرون!

‫چون اگه اینجا بمونیم، ‫همه مون میمیریم.

‫برترند، ما یه نقشه داریم.

‫این نه. نقشه مون اینه؟ ‫این دو قرون پول؟

‫میتونیم باهاشون مدارک بخریم که ‫از اینجا بریم بیرون؟

‫نه.

‫باید طبق نقشه مون پیش بریم. ‫همه مون تو این مسیر باهم هستیم.

‫- واقعا؟ واقعا هستیم؟ ‫- ما هم مثل تو قایم شدیم.

‫اهمیتی نداره کجا بریم، ‫اهمیتی نداره چی بگیم،

‫اهمیتی نداره چیکار کنیم، ‫نمیتونیم قایم بشیم.

‫ولی تو، اگه فقط بتونی دهنت رو ببندی، ‫میتونی مثل برنده پر بکشی بری.

‫اگه از زندگی کردن اینجا ‫پیش ما خوشت نمیاد،

‫میتونی بری و با بقیۀ مردمت ‫به اسارت گرفته بشی.

‫جولیت.

‫- چطور جرأت میکنی؟ ‫- زیاده روی کردی.

‫واقعا میگی، ژاک؟

‫چون شماها رو مجبور نکردن ‫از اینا بپوشین.

ماي موويیز —

‫توی شهر صدها نفر به اسم ‫ژاک داریم.

‫چطوری باید اون ژاکی که ‫میخوایم رو پیدا کنیم؟

‫درود بر هیتلر.

‫ورنر، تونستی محدودۀ سیگنال ‫پخش رادویی رو مشخص کنی؟

‫متأسفانه نه، قربان

‫بهترین کاری که تونستیم بکنیم ‫محدود کردن سیگنال به این ناحیه بود.

‫پخش رادویی کوتاه تر از اونه که

‫بتونیم محدودۀ سیگنال رو از این بیشتر ‫محدود بکنیم.

‫هزاران نفر در اون قسمت از شهر ‫زندگی میکنن، هزاران نفر.

‫بازرس، سیگنال اندازه گیری شده، نه؟

‫سیگنال قویه، که یعنی باید ‫دنبال یه آنتن بزرگ بگردیم.

‫- واقعا خیلی ساده ست. ‫- قربان؟

‫- بله؟ ‫- بوملبورگه.

‫بله، سرگرد؟

‫خب، از وقتی فرماندهی رو به دست گرفتم، ‫نتایج مثبتی داشتیم.

‫ولی محلی ها هنوز به شیوه های ‫ما عادت نکردن.

‫ولی میتونم بهتون ‫اطمینان بدم که میکنن.

‫بله، سرگرد، ‫بهتون قول میدم.

‫ممنون.

‫همه چی مرتبه، قربان؟

‫چرا از پیشوا پیروی میکنی؟

‫یه امتحان نیست. ‫سؤال رو جواب بده.

‫خب، قربان... ‫وقتی سخنرانی هاش رو گوش میدم،

‫حس میکنم قلبم سرشار از غرور میشه.

‫حس میکنم باید عمل کنم، ‫باید پیروی کنم.

‫- آره، تا سرمشق بگیری، نه؟ ‫- آره.

‫این مرد هم همین تأثیرات رو ‫روی دشمنان ما داره.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left