The Hills Have Eyes

The Hills Have Eyes

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

The Hills Have Eyes 1977 REMASTERED 720p BluRay X264 AMIABLE translated
Un comentario de Don Milo

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-26
Descargas: 47
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

‏‫این عوضی‌های بی‌رحم.‬

‏‫اوه، لعنتی.‬

‏‫اگه بفهمن دارم فرار می‌کنم،‬ ‏‫منو همین‌جا می‌ذارن رو دست باد.‬

‏‫- صدات در نمیاد وقتی راه میری؟‬ ‏‫- نه.‬

‏‫هی، یه دقیقه صبر کن.‬

‏‫روبی، حسابی خودتو خوشگل کردی.‬

‏‫- دنبال چی هستی؟‬ ‏‫- بگیر.‬

‏‫اوه، نمی‌تونی. اصلاً.‬

‏‫روبی، امروز معامله‌ای در کار نیست.‬

‏‫و دیگه هم خبری نیست.‬

‏‫شما زیادی جلو رفتید.‬

‏‫سرباز اینجا پرسه می‌زد.‬

‏‫نیروی هوایی دو بار از اینجا رد شده.‬

‏‫شماها باید برید و از اون‬ ‏‫مرکز تدارکات نیروی هوایی دزدی کنید، به خاطر خدا.‬

‏‫ما گرسنه‌ایم.‬

‏‫دیگه کسی از اون طرف نمیاد.‬

‏‫چی گیر آوردی؟‬

‏‫ویسکی و رادیو.‬ ‏‫من هیچی برای خوردن ندارم.‬

‏‫متأسفم، روبی. می‌دونم از گرسنگی داری می‌میری،‬ ‏‫ولی دیگه چیزی برای معامله ندارم.‬

‏‫بنزین ندارم،‬ ‏‫خشاب ندارم، غذا هم ندارم.‬

‏‫و مردم کرن کریک هم قبلاً با من قطع رابطه کردن.‬

‏‫حتی حرف از این زدن‬ ‏‫که این منطقه رو کلاً ببندن‬

‏‫و گارد ملی رو بفرستن که ببینن‬ ‏‫چیزی پیدا می‌کنن یا نه.‬

‏‫شما کایوت‌ها بهتره یه مدتی‬ ‏‫حواستون به کاراتون باشه.‬

‏‫- منو با خودت ببر.‬ ‏‫- چی؟‬

‏‫پس قضیه اینه. می‌خوای بری بیرون.‬

‏‫فکر می‌کنی بتونی قاطی مردم عادی بری بیرون؟‬

‏‫تو یه چاقو و چنگال رو از پنج تا انگشتت تشخیص نمیدی.‬

‏‫و بوی اسب میدی.‬

‏‫داری میری بیرون. منو هم ببر.‬

‏‫بقیه گروه می‌دونن داری این کارو می‌کنی؟‬

‏‫ژوپیتر می‌دونه؟‬

‏‫اگه بگم فرار کردی،‬ ‏‫تکه‌تکه ات می‌کنه.‬

‏‫اگه بابام می‌فهمید داری میری،‬ ‏‫شاهرگتو می‌زد.‬

‏‫- الو؟ کسی اونجاست؟‬ ‏‫- بیا تو.‬

‏‫اونا باید پلیس‌های ایالتی باشن.‬

‏‫تو رو میندازن زندون، کلید رو‬ ‏‫می‌ندازن ته گراز ماده و می‌گن: «بدو برو!»‬

‏‫خب، یه نگاهی میندازم. کسی رو نمی‌بینم...‬

‏‫صداتو نشنیدم. داشتم تمیزکاری می‌کردم.‬

‏‫پرش کن و روغن و آبشو چک کن.‬

‏‫هرچی دارم بهت می‌دم. چیز زیادی نیست.‬ ‏‫من فقط دارم جمع می‌کنم.‬

‏‫صبح بخیر.‬

‏‫بهشون توجه نکن، فقط می‌خوان بازی کنن.‬

‏‫بیوتی، برو اون تو. پایین!‬

‏‫آفرین... آفرین دختر خوبیه.‬

‏‫عجیب شد.‬

‏‫دارم بهت میگم، ما وسط ناکجاآبادیم.‬

‏‫آره، عجیبه چقدر تا‬ ‏‫نزدیک‌ترین همبرگر فاصله داریم.‬

‏‫ما معمولاً کسی رو این طرفا نمی‌بینیم. کجا میری؟‬

‏‫کالیفرنیا. ال. ای.‬

‏‫ستاره‌های سینما و ماشین‌های خوشگل.‬

‏‫کالیفرنیا؟‬

‏‫تو برای این کار باید بری یه جای خیلی دورافتاده.‬

‏‫آره، خب، ما اولش فقط یه سر اینجا توقف می‌کنیم.‬

‏‫اینجا رو بلدی؟ این بیابون رو؟‬

‏‫چرا؟‬

‏‫– اینجا دستشویی ندارید؟‬ ‏‫– آره، اون پشت. همون پشت.‬

‏‫باید آشغال بریزم. جایی برای انداختن زباله دارید؟‬

‏‫اَه لعنتی. اصلاً کل این بیابون رو استفاده کن.‬

‏‫اوه، ببخشید باب. کلیدت رو داری؟‬

‏‫خوبه.‬

‏‫دختر کوچولوهام چطورن؟‬

‏‫عالی.‬

‏‫هی، خوکچه، خوکچه.‬

‏‫خلاصه، ما فکر کردیم یه کم مسیرمون رو عوض کنیم و بریم ببینیمش.‬

‏‫میگن یه معدن نقره‌ی واقعیه.‬

‏‫خب، به هر حال، واسه همین داشتم می‌پرسیدم.‬

‏‫ببینید، این هدیه‌ی عمه‌ی من به باب و منه به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد ازدواجمون،‬

‏‫و اون فرداست.‬

‏‫خانم، دیگه هیچ نقره‌ای اون تو نمونده.‬

‏‫به علاوه، نیروی هوایی داره از بخشی از اینجا‬ ‏‫به عنوان میدان تیر استفاده می‌کنه.‬

‏‫شماها همین حالا اون حماقت رو فراموش کنید و برین کالیفرنیا.‬

‏‫– شش دلار و هشتاد سنت میشه.‬ ‏‫– باشه.‬

‏‫– من خورد ندارم.‬ ‏‫– اوه، چه جالب.‬

‏‫– کارآگاه، درسته؟‬ ‏‫– دقیقاً.‬

‏‫باب تازه از اداره پلیس بازنشسته شده.‬

‏‫به خاطر قلبش مجبور شد یه کم زودتر بازنشسته بشه.‬

‏‫منظورتون جاده استریک کریکه. می‌دونید کجاست؟‬

‏‫ببینید آقا، خانواده‌تون رو اون تو نبرید.‬

‏‫نقره‌ها چهل سال پیش تموم شدن.‬

‏‫به علاوه، اونجا چیزی جز حیوانات نیست.‬

‏‫حیوانات؟ منظورتون اینه که کسی اونجا زندگی نمی‌کنه؟‬

‏‫باور کنید، کسی که دلتون بخواد ببینید اونجا نیست.‬

‏‫ببین؟ اینجا هیچی نیست.‬

‏‫اَه! به اینجارو نگاه کن.‬

‏‫چی شده؟ چیزی دیدی؟‬

‏‫اَه!‬

‏‫– چی؟‬ ‏‫– جیوه!‬

‏‫من کار بدی نکردم. فقط اومدم معامله کنم.‬

‏‫بابابزرگ فردی میگه داره فرار می‌کنه.‬

‏‫هیس! دهن گشاد. بریم.‬

‏‫بیا اینجا. بیا. وایسا. بیا. هیس!‬

‏‫بیا داگ.‬

‏‫بیا. حتماً یه حیوونی اون پشت داره.‬

‏‫هیس.‬

‏‫هیچی نیست، نفهم.‬

‏‫بیا. بیا.‬

‏‫بیا.‬

‏‫آره، بهتره نوه هات رو چک کنی آقا.‬

‏‫فکر کنم یکیشون خودش رو به شیشه عقب بریده.‬

‏‫چکش می‌کنم. ممنون.‬ ‏‫- قابلی نداشت.‬

‏‫شماها مستقیم برید کالیفرنیا‬ ‏‫و سفر خوشی داشته باشید.‬

‏‫فقط تو جاده اصلی بمونید،‬ ‏‫فهمیدید؟‬

‏‫تو جاده اصلی بمونید!‬

‏‫بریم از اینجا.‬

‏‫چرت و پرت چی بود؟‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫حالا باید جواب پس بدیم.‬

‏‫ژوپیتر. بابا.‬

‏‫پاپا هانتر، شناسایی کن.‬

‏‫ماما. پلوتو.‬

‏‫یه استیشن واگن و یه تریلر می‌بینید؟‬

‏‫مرکیوری همینو گفت،‬

‏‫اگه بشه باورش کرد.‬

‏‫دارن میان.‬

‏‫گم شدیم. اون پیرمرد عوضی بهت گفته بود‬ ‏‫از جاده خارج نشی.‬

‏‫اون عوضی پیر احتمالاً یواشکی اومده اینجا‬ ‏‫معدن ما رو دزدیده‬

‏‫و واسه همینه که نمی‌خواد ما اینجا باشیم.‬

‏‫تبدیل می‌شیم به سیب‌زمینی سرخ‌کرده، آدمای سرخ‌شده.‬

‏‫ما سیب‌زمینی سرخ‌کرده نمی‌شیم.‬

‏‫ما دقیقاً همین‌جا، جایی روی این جاده آبی کوچیکیم.‬

‏‫مامان، این جاده خط آبی نیست.‬

‏‫اگه اصلاً روی نقشه باشه، یه خط‌چین‌ـه.‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫پایگاه نیروی هوایی نلیس، سایت آزمایش هسته‌ای،‬ ‏‫ورود عموم ممنوع.‬

‏‫ای وای، بابا!‬

‏‫بسیار خب، همه ساکت. تموم شد.‬

‏‫عجب وضعیتی.‬

‏‫ما نه تو محوطه بمبیم،‬ ‏‫نه گمشده‌ی لعنتی‌ایم.‬

‏‫و ما...‬

‏‫مسیح روی عصا، اون چی بود؟‬

‏‫بابا، یه کم آهسته‌تر برو، باشه؟‬

‏‫بابا، تریلر رو از دست می‌دیم!‬

‏‫بابا، مامان داره...!‬

‏‫باب، حواست باشه!‬

‏‫شماها و معدن نقره‌ی احمقانه‌تون.‬

‏‫داگ، خوبی؟‬

‏‫در رو باز کن. فکر کنم در گیر کرده.‬

‏‫چرا بازش نمی‌کنی، عوضی؟‬

‏‫آها، درست شد.‬

‏‫- خوبی؟‬ ‏‫- خوبم.‬

‏‫احساس می‌کنم تازه یه زلزله‌ی‬ ‏‫کالیفرنیایی رو پشت سر گذاشتم.‬

‏‫- حال نوزاد چطوره؟‬ ‏‫- حالش خوبه. مامان نگهش داشته.‬

‏‫فکر کنم خوش‌شانس بودیم.‬

‏‫- فنچ من سالمه؟‬ ‏‫- حتی نمیخوای بپرسی حال من چطوره؟‬

‏‫اَه، از زندگیم برو بیرون، بابی.‬

‏‫- ببین، من زخمی شدم.‬ ‏‫- چیه؟‬

‏‫فقط سسه گوجه‌فرنگی، بچه‌ها.‬

‏‫حواست باشه.‬

‏‫تو خیلی خنگی.‬

‏‫بیست و پنج ساله که پلیسم‬

‏‫تو بدترین کلانتری کله‌پوک کليولند.‬

‏‫سرخپوست‌ها بهم تیر و کمان میندازن‬

‏‫و مردم دهاتی سگ‌ها رو از ساختمون‬ ‏‫میریزن دنبالم.‬

‏‫دو بار هم خودی‌ها بهم شلیک کردن،‬

‏‫اما هیچ‌کدوم از این عوضی‌ها تا حالا نتونستن‬ ‏‫منو به اندازه‬

‏‫همسر لعنتی خودم با نقشه‌های جاده‌ای‬ ‏‫اشتباه و جیغ‌های جیغ‌مانند‬

‏‫و داد و فریادهای‬ ‏‫هیستریکش، به کشتن بدن.‬

‏‫مراقب حرف زدنت باش.‬

‏‫تو هم مراقب قلبت باش. میدونی دکتر‬ ‏‫اسپرینگر چی گفت.‬

‏‫دکتر اسپرینگر می‌تونه گوشی پزشکی‌شو‬ ‏‫بذاره تو...‬

‏‫کیف سیاهش به صورت کج و کوله.‬

‏‫یه کرکسه.‬

‏‫منظف صحراست.‬

‏‫این یعنی یه شهر نزدیکه؟‬

‏‫مثل وقتی که دریانوردها یه پرنده رو توی دریا‬ ‏‫می‌بینن و می‌فهمن به خشکی نزدیکن؟‬

‏‫آره.‬

‏‫نه.‬

‏‫خیلی خوشگله.‬

‏‫دختر خوشگلیه.‬

‏‫قلاب عقب رو کلاً کند.‬

‏‫نظرت چیه، آقای هیکل؟‬

‏‫خب، محور لعنتی شکست.‬ ‏‫- وای نه.‬

‏‫بیخیال شو. بیخیال.‬

‏‫حالا چیکار کنیم؟‬

‏‫پیاده میریم عزیزم.‬

‏‫میدونی، مارلون پرکینز میگه‬ ‏‫مار زنگی‌ها تا بیست فوت رشد می‌کنن‬

‏‫و میتونن تو هشت دقیقه بکشن.‬

‏‫پس بهتره شلیک نکنی تا سفیدی‬ ‏‫دندون‌هاشون رو ندیدی، پسرم.‬

‏‫یا هشت فوت و بیست دقیقه بود؟‬ ‏‫- اوه، مامان.‬

‏‫خدا رو شکر که بچه‌های کلانتری‬

‏‫این توپخونه رو موقع بازنشستگیم‬ ‏‫به من هدیه دادن.‬

‏‫واقعاً دلم نمی‌خواد بدون اون دنبال‬ ‏‫اون پایتون‌ها بگردم.‬

‏‫اگه نظرتون عوض نشه، باب کارتر، من‬ ‏‫به خدای بزرگ ایمان دارم‬

‏‫و کمی باروت، بیشتر تا کایوت و مار زنگی.‬

‏‫اینجا حتماً پر از اوناست.‬

‏‫خب، کیتی داره همه چی رو آروم‬ ‏‫تحمل می‌کنه.‬

‏‫حالت خوبه؟‬

‏‫از اینجا متنفرم.‬

‏‫فقط ناراحت کننده است. همه‌ش همینه.‬

‏‫بیشتر از ناراحت کننده‌ست.‬

‏‫لین عزیز، میشه‬ ‏‫ژاکت منو بیاری لطفا؟‬

‏‫چی شده؟‬

‏‫هیچی.‬

‏‫نمی‌فهمم. چرا نمی‌تونیم‬ ‏‫کسی رو روی بی‌سیم پیدا کنیم؟‬

‏‫بفرما.‬

‏‫به نظر من این تپه‌ها پر از آهن هستن،‬

‏‫و اگه اینطوره، سیگنال رادیویی‬ ‏‫ازشون رد نمیشه.‬

‏‫میشه اینو نگه داری لطفا؟‬

‏‫من میرم به سمت شمال،‬

More Farsi Persian subtitles for The Hills Have Eyes

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left