I Know This Much Is True

I Know This Much Is True

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

I Know This Much is True All Season 01 720p 1080p
Un comentario de Rasoooool
🔴 فصل 1 کامل 🔴

Etiquetas

720p
720
1080
Publicau o: 2022-01-28
Descargas: 39
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

نمی‌دونم چرا از من خواستی

من دلم پاک نیست

،ولی دستورت رو انجام میدم پروردگارا، خدایا

،من می‌خوام تمام تلاشم رو برای مردم

و فرزندانِ این کشور بکنم

می‌خوام بدونن کاری که می‌کنن اشتباهه

،در بعد از ظهر یکم اکتبر 1990

برادر دوقلوی من توماس، وارد کتابخونۀ عمومی تری ریورز کنتیکت شد

و به درگاه خدا دعا کرد که قربانی

که قرار بود انجام بده قابل قبول واقع بشه

"...خطاهای ما را ببخش" - !آقا، آقا -

.باید ازتون بخوام ساکت باشید .اینجا یه کتابخونۀ عمومیه

"ما را از وسوسه دور کن و از شیطان رهایی بخش" - ،ازتون می‌خوام ساکت باشید -

وگرنه مجبور میشید از کتابخونه برید بیرون

...و اگر چشم راستت تخطی کرد، درش بیار"

"و بندازش دور..." - !باید ازتون بخوام برید -

،و اگر دست راستت خطا کرد"

ببرش و بندازش دور"

چون به نفع توست که یکی "از اعضای بدنت از بین برود

توماس و من روز قبلش چند ساعت باهم بودیم

بیشتر یکشنبه‌ها از سرِ کارش

،تو مرکزِ توانبخشیِ ستل بلدینگ برش می‌داشتم

براش ناهار می‌خریدم و تا شب

به مجتمعی که توش زندگی می‌کرد برش می‌گردوندم

...یه حد و مرزی تعیین شده بود

چی می‌خوای بخوری؟

چی می‌خوای، رفیق؟

شرکت‌های نفت... آمریکا

زندگی‌هامون به یه مو بندن، دومنیک

داریم تو حرص و کثافتِ روحی‌مون غلت می‌زنیم

.و حالا وقت تقاص پس دادنه .ما تقاص کارامون رو پس می‌دیم

،هی، نمی‌خوام موضوع رو عوض کنم ولی دکّه قهوه فروشیت چطوره؟

کاسبیت چطوره؟ - ما چطور به خاطر نفتِ ارزون آدم می‌کشیم؟ -

چطور توجیهش می‌کنیم؟ - کاسبیت چطوره، تام؟ -

چطور می‌خوایم جلوی انتقام خدا رو بگیریم؟

اگه احترامی برای جان انسان قائل نباشیم؟

نمی‌دونم، رفیق. چی می‌خوای بخوری؟

وقت داشتید منو رو نگاه کنید؟

تو نمی‌تونی هم خدا و هم پول رو بپرستی، کریستین

آمریکا خونِ خودش رو بالا میاره

میشه یه... چیزبرگر به من بدی

.بدونِ سیب زمینی، با سالاد تو چی می‌خوای؟

من هات داگ می‌خوام. هات داگ - هات داگ -

حله

مرسی - خواهش -

ممنون

ممنون که برادرِ خوبی هستی

به نفع توست"

که یکی از اعضایت از بین برود

"!و تمام بدنت به جهنم انداخته نشود

تو دومنیکی؟ - آره، خودمم -

اون مصرّانه هر تلاشی برای پیوند زدنِ دستش رو رد می‌کنه

رُک بگم، از ارادۀ محکمش شگفت زده شدم

شدتِ درد باید تلاشش رو نیمه کاره می‌ذاشت

خدایا

خدایا. تو چیکار کردی؟

این یه قربانی بود

لطفاً این رو امضا کنید

صبر کن، این چیه؟ - فرمِ رضایته -

نه

ما سعی می‌کنیم دست رو با اجازه‌تون دوباره پیوند بزنیم

نه دومنیک، نه، نه

.اون موقع دوباره از جا می‌کنمش ،این یه قربانیه

و می‌دونم چیکار دارم می‌کنم

و دارم به انتخاب خودم انجامش میدم

تو دستت رو از دست میدی

می‌تونیم چند روزی دست و پاش رو ببندیم

ولی باید به اعصاب فرصتی برای احیا شدن بدیم

تو یه ناجی نیستی. تو نمی‌دونی ناجی چیه

تو نمی‌دونی قربانی چیه

دومنیک، این یه کار مذهبیه

این کاری مطابق میلِ خودمه

میشه لطفاً فرم رو امضا کنید؟ - و ازت می‌خوام -

یه بارم که شده پای من وایسی

التماست می‌کنم - فرم رو امضا کنید، خواهش می‌کنم آقا -

باشه، یه دقیقه وقت لازم دارم - دومنیک، می‌خوام ازم دفاع کنی -

!مجبور بودم انجامش بدم .نه، ولم کن

نه! هوام رو داشته باش

دومنیک! خواهش می‌کنم، ازم دفاع کن

عقلم سرِ جاشه! نه، نه، این زندگی خودمه

!بس کنید! می‌دونم دارم چیکار می‌کنم !دومنیک، ازم دفاع کن

!دومنیک، ازم دفاع کن

!کمک! کمک

.دومنیک، دومنیک !دومنیک

...اوه نه! دومنیک

صر کنید. نه، نه، نه - ...برادرتون -

!نه؟ نه؟ - نه -

نه، به حرفش گوش می‌دید؟ - ممنون -

...می‌شنوم چی میگه - دستِ خودشه، تصمیمش با خودشه -

نه - ممنون -

لعنت بر شیطون، نه - باشه -

ممنون، دام

اگه مامان اینجا بود ازت تشکر می‌کرد

« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.

روزی که به دنیا اومدیم، عکس‌مون رفت رو صفحه اول روزنامه

،به ترتیب 31 دسامبر 1949

و 1 ژانویه 1950 به دنیا اومدیم

با شش دقیقه فاصله و در دو سال متفاوت

تولدهامون محتاطانه توسط روزنامه نادیده گرفته می‌شد

اگه ما بچه‌های سالِ نو نبودیم

،تو خونه‌هامون تو پلاک 68 خیابون هالی‌هاک

در طول روز پاورچین راه می‌رفتیم و پچ پچ می‌کردیم

و هر شب ساعت 7:30 آزاد می‌شدیم

وقتی پدرخونده‌مون ری برای کار می‌رفت

توماس، آرنجت رو از روی میز بردار - !آخ -

...ری - سرت به کارت باشه، سوزی کیو -

این پسره رو لوس نکن

چیزیش نیست

فقط شامت رو بخور، عزیزم

نمی‌خوام اشکی ببینم

تحملش کن

شامت رو بخور

ازش متنفرم، مامان

نه، تو ازش متنفر نیستی، دومنیک

بچه‌ها از باباهاشون متنفر نمیشن

اون بابای من نیست

خب دومنیک، اون... اون هست

اون پدرته

و تو و برادرت براش مهم هستید

اون شکمِ ما رو سیر می‌کنه

پدرِ واقعی من زنده‌ست؟ اون مُرده یا چی؟

هیس، هیس، هیس - فقط بهم بگو -

اون کیه، مامان؟ - یه ذره بخواب، باشه؟ -

میمون بازی در نیار

!باشه - چیکار می‌کنی؟ -

بیخیال، دراز بکش

چیه؟ می‌خوای بری دستشویی؟

نه - چیکار می‌کنی؟ -

میرم بیرون - !دومنیک -

تمام عمرم سناریویی رو تصور می‌کردم

،که پدرم توش بالأخره

خودش رو بهم نشون می‌داد

ده دقیقه دیگه وقت داری

بعدش می‌خوام بیای تو، باشه؟

من باباهای کابوی، پدرهای ،خلبانی رو تجسم می‌کردم

که تو خیابون هالی‌هاک فرود اضطراری می‌کردن

از هواپیماهاشون پیاده می‌شدن و ما رو از دست ری نجات می‌دادن

متجاوزی که با مادرم ازدواج کرده بود

و خودش رو تو خونه‌مون جا کرده بود

،ولی پدرمون هرکی که بود مادرم ازمون مخفیش کرده بود

فقط باهاش کنار اومده بود

دفنش کرده بود

تا آخر عمرش تو وجودش دفنش کرد

و ماها هم همین کارو کردیم

،و بعدش، در آگوست 1986

سه سال قبل از این که توماس ،بره تو اون کتابخونه

مامان یه غده تو سینۀ سمت چپش پیدا کرد

سینه‌ش با جراحی برداشته شد

یه هفته بعد، بهش گفتن که سرطان گسترش پیدا کرده

،با شانس و درمانِ سخت

،آنکولوژیست بهش گفت

احتمالاً فقط 6 تا 9 ماه دیگه زنده بمونه

منظورتون چیه 6 تا 9 ماه؟

پدرخوندم، برادرم و من

به طور مستقل با احساساتِ خودمون در مورد مریضی مامان درگیر شدیم

حکمِ مرگش

هر کدوم به روشِ خودمون تلاش کردیم تا زحماتش رو جبران کنیم

توماس ساعت‌ها صرف جمع کردن و چسبوندن

و کار کردن روی چیزی کرد که اسمش رو گذاشته بود

"کُلاژ قاتی پاتی"

پدرخوندم تصمیم گرفت آلبومِ عکس خرابش رو درست کنه

پروژه خودم برای مادرم بلندپروازانه‌ترین بود

من آشپزخونۀ مدلِ دهۀ پنجاهش رو تعمیر می‌کردم

این ایده به سرم زد که بهش نشون ...بدم بیشتر از همه دوستش دارم

سلام مامان

یا فقط من نفرینِ خانوادگی رو درک می‌کردم

دارم آشپزخونه رو واست تعمیر می‌کنم

،که اول بهش یه شوهرِ بی‌ثبات داده بود

و بعدش یه پسرِ دچار اسکیزوفرنی

و آخرش به سرطان مبتلاش کرده بود

!وای

.مامان، یه نوشته روی دیوار هست .به نظر میاد دست خط بابابزرگه

آره، مالِ باباست

مامان؟ چی شده؟

هیچی، هیچی. فقط به کارت ادامه بده

چیه؟ آشپزخونۀ جدید نمی‌خوای؟

فقط، این اتفاقاتی که داره میوفته

تحملش یکم برام سخته، می‌دونی؟

باشه

،دومنیک، اگه می‌خوای چیزی بهم بدی

فقط یه چیز کوچیک بهم بده

ناراحت نباش، عزیزم

بیا اینجا

می‌خوام یه چیزی نشونت بدم

فقط منتظر زمانِ مناسبی بودم که بدمش بهت

چی داری؟ - این برای توئه -

مامان - یالا -

وای

مامان، تو کلید رو چسب کردی به جعبه

تا گمش نکنی

خیلی مهربونی

...این

مامان، این چیه؟

خدای من، ایتالیاییه

این قصۀ پدرمه. قصۀ زندگیش

وای

این رو خوندی؟

کلاً هرچی ایتالیایی بلد بودم یادم رفته

آخه اسمش رو روش می‌بینم

بقیش چی نوشته؟

More Farsi Persian subtitles for I Know This Much Is True

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left