As primeras 200 linias.
آره، میدونم، حواسم هست که دو ماهی میشه اینجا گروه موسیقی نداشتیم
اما مگه روزنامهها رو نخوندی؟
داشتم به امنیت
ملی کمک میکردم
حتی به گوش خودمم مسخره میاد
نمیفهمم. آخه کلاً دو ماه کذایی گذشته
و یهو انگار کلاً از رده خارج شدم
خب، گروهها برمیگردن. «پیتری» هنوزم باحالترین کلاب شهره
آره؟ کی؟ هی، مواظب باش
ببخشید. میخوای با «اسمیتی» حرف بزنم؟ امروز عصر باهاش گلف بازی دارم
نه، از اون خوشم نمیاد. آدم هفتخط و موذیه
آره، ولی کلی پارتی و آشنا داره. اون بود که گروه «دونا» رو برات جور کرد
باشه. بذار ببره
صبح بخیر. سلام
نمیدونستم «لئو» گلف بازی میکنه
آره، بازی میکنه ولی نه خیلی خوب. بهش نگیا
چرا اینقدر تیپ زدی؟
خب، «بزرگان» بهم یه مأموریت دادن، یه «نورتاب» آینده که باید راهنماییش کنم
اما این چیز خوبیه؟
آره، اگه جذاب باشه که عالیه
تو هیچوقت جواب پشتخطی رو نمیدی؟ چرا؟
خب، مأمور «مورفی» هی داره سعی میکنه باهات تماس بگیره
یه پرونده برامون داره. یه پرونده؟
مگه ما «ساحرههای چارلی» هستیم؟ ما که برای اون کار نمیکنیم
خب، ظاهراً اون اینطوری فکر میکنه
مخصوصاً بعد از اینکه هی بهم یادآوری کرد
که چطور ما رو از اون دردسر کوچیک خلاص کرد
این که باجگیریه. نه
این یعنی مالیاتی که میدی داره یه جایی خرج میشه. آره خب، من نمیتونم
باید برم سراغِ مأموریتم. نه، نه، نه
این رو ننداز گردن من، خانومکوچولو
منم خیلی گرفتارم. کلی قرار دارم، کلی قرارِ عاشقانه
باز میخوای حامله بشی؟
نه، دارم سعی میکنم عشق رو پیدا کنم
پس منم بیشتر از شماها وقت ندارم
که بشینم پروندههای قدیمی رو زیر و رو کنم
منظورت از پروندههای قدیمی چیه؟
خب، یه سری پرونده هست که «مورفی» فکر میکنه
یه جنبهی ماوراءالطبیعی دارن
برای همین میخواد این جعبهها رو بگردیم تا ببینیم چیزی پیدا میکنیم یا نه
چند تا جعبه؟
داری شوخی میکنی دیگه
مأمور «مورفی» گفت که میخواد با اینها شروع کنید
درجهی سوءظنشون «پارا-۷» و بالاتر از اونه
پارا-۷؟ یعنی ماوراءالطبیعه
یادت نره دستکش محافظ بپوشی. نمیخوایم مدارک آلوده بشن
یه لحظه صبر کن، کجا داری میری؟
هی، نمیتونی ما رو همینطوری اینجا ول کنی
این نمیتونه قانونی باشه. خب، ظاهراً که هست
بیا زودتر تمومش کنیم تا شاید یه چیزی پیدا کنیم
میدونی، مأمور «مورفی» نمیتونه مجبورمون کنه هر هفته این کار رو بکنیم
خیلی کسلکنندهست
خب، اگه مجبورمون کنه، تبدیلش میکنیم به قورباغه یا یه چیزی شبیه اون
جواب اون تلفن رو نده
الو؟ هی، اوضاع چطوره؟
معلومه که میتونم بیام. «پایپر»، نه، نمیتونی
باشه، بعداً میبینمت
باید برم. دوستِ موزیسینِ «لئو»ئه. داره سعی میکنه برام یه گروه جور کنه
خیلی خیلی مهمه. باشه دیگه
احتمالاً بهتره اونها رو دربیاری
چون بدون اونها راحتتر الهام بهت میرسه
باشه؟
پس سه سوته برمیگردم. باشه؟ فعلاً
من قدرت بیشتری میخوام. گفتی تا الان برام پیداش میکنی
هر کاری از دستم برمیاد دارم انجام میدم، «زیرا». همه جا آدم سپردم
نمیدونم تا کی میتونم جوابگوی اون وحشی باشم
چه برسه به بقیه
دارم کلافه میشم. منم گفتم که دارم روش کار میکنم
معجون کجاست؟ چرا هنوز آماده نشده؟
آماده میشه، «تای»، بهت اطمینان میدم
بهتره بشه، وگرنه یه جادوگرِ دیگه پیدا میکنم
به اون و امثالش نشون میدم کیه که جایگزینناپذیره
حتی اگه مجبور شم تکتک اهریمنهای نر رو برای این کار بکشم
وقتشه که زنها حکومت کنن
مخصوصاً این زن
جنگِ بینِ دو جنسیت یه چیز جهانیه که به دوران آدم و حوا برمیگرده
در واقع، زن و مرد اونقدر با هم فرق دارن
که آدم میمونه اصلاً چطور با هم کنار میان
چی جلوی ما رو میگیره که همدیگه رو نکشیم؟
نظریهی «یین و یانگ» این رو به بهترین شکل توضیح میده
یانگ، یعنی مرد؛ سرد، سخت و انعطافناپذیره
یین، یعنی زن
گرم، لطیف و تسلیمپذیره
اما به نقطهها توجه کنید
یه ذره از هر کدوم توی اون یکی هست تا تعادل برقرار بشه
«بیلی»، چیزی داری اضافه کنی؟
نه. در هر صورت چیزی نیست که اون بخواد بشنوه
امتحان کن. باشه
فکر میکنم کل این قضیه یه ذره قدیمی و از مُد افتادهست
شاید قدیما مرزها مشخصتر بود
اما الان مردها یا ترسو هستن یا لات. این زنها هستن که تعادل دارن
دیگه حرفی ندارم
منظورت رو میفهمم، ولی چه بخوای چه نخوای
پشت هر مردِ خوبی یه زنِ خوبه و برعکس
ما به همدیگه نیاز داریم. عمراً
من همیشه دور و برم پر از زنهای فوقالعادهست که به هیچ مردی نیاز ندارن
منظورم اینه که تاریخ ثابت کرده زنها جنس قویتر هستن
بیاید به الههها، ملکهها، الهامبخشها و جادوگرها فکر کنیم
ساحرهها و زنها، فرقی ندارن
منظورت ساحرهها نیست، منظورت... خفه شو، منحرف
تنها راهی که میشه تعادل برقرار کرد
اینه که به زنها فرصتِ حکومت داده بشه
فقط مشکل اینجاست که تاریخ از نظریهت حمایت نمیکنه
وقتی هر کدوم از جنسیتها سلطهجو میشن، افتضاح به بار میاد
آره، برای شما مردا. نه، برای همه
ما بیدلیل با هم فرق نداریم
چه خوشتون بیاد چه نه، نظریهی یین و یانگ توی امتحان میانترمِ امروز میاد
اوه، ببخشید، باید جواب بدم
«فیبی»؟ سلام
اهریمنها؟ باشه، الان یه تاکسی میگیرم. باشه، خداحافظ
ببخشید، من باید برم. یه وضعیت اضطراریِ خانوادگیه
خب، مشکل اینجاست که توی یه مخمصهی چرخشی گیر افتادیم
هیچ گروهی نمیخواد توی کلابی بزنه که مدتیه گروه نداشته
و از طرف دیگه، من هم به یه گروه نیاز دارم
خب این خودش یه مشکله
بله، ولی لاینحل نیست، مگه نه؟
آره، درسته. شماها سابقهی خیلی خوبی دارید
منظورم اینه که قبلاً کلی آدمِ بااستعداد رو جذب میکردید
هنوزم میتونیم، فقط کافیه یه استارت زده بشه
نمیتونی یه ستارهی معروف بیاری. باشه
خب، نظرت چیه یه کنسرت خیریه برای قربانیان طوفان راه بندازیم؟
شاید بتونم یه گروه دخترونه برات جور کنم، ولی فقط همین
گروه دخترونه؟
ولی خیلی کمک نمیکنه چون گروههای باحالِ زیادی نمونده
ببخشید، ولی الان کلی گروههای دخترونهی خیلی موفق وجود داره
آره، ولی هیچکدومشون به تو پا نمیدن
خب آخه چرا؟ قبلاً که میشد
فیلمِ هندی بازی نکن عزیزم. اوه نه، این اصلاً احساساتی شدن نیست
دلت میخواد ببینی احساساتی شدن چطوریه؟ چون میتونم قاطی کنما
خب ببین «اسمیتی»، حرف آخر اینه که واقعاً به کمکت نیاز داریم
شاید کسی باشه که بهت یه دینی داشته باشه؟
اوه نه، من اصلاً به اون رو نمیاندازم
باشه
خب، «لیز فیر» داره از شهر رد میشه
از کارهای خیریه هم خوشش میاد
ولی بعداً وقتی این «غُل و زنجیر» (زنت) دور و برت نبود حرف میزنیم
چرا باهاش اینقدر مهربون بودی؟
چرا با تیپا از اینجا ننداختیش بیرون، مردیکهی خوکِ از خود راضی؟
چون دارم سعی میکنم برات یه گروه جور کنم. باشه، «اسمیتی» هم تا حدی حق داره
دنیای موسیقی همهش حولِ چیزایی میگرده که الان ترند هستن
خب، در حال حاضر من خیلی کفری هستم
باشه، پس باید یه نفس عمیق بکشی و آروم باشی
اوه، بفرما، حالا تو هم فکر میکنی من دارم زیادی احساساتی برخورد میکنم
اصلاً اینطور نیست. همهچی ردیفه
فقط دارم میگم ساعت ۶ قرارِ قهوه دارم
ساعت ۸ هم قرارِ شام؛ پس اگه «بیلی» اینجا نیست
باور کنی یا نه، ترجیح میدم به تو کمک کنم
تا اینکه جایی باشم که الان هستم
چرا؟ کجایی مگه؟
من
تو محلهی پاپتیها هستم
دارم فکر میکنم چطور خودم رو به این تحتِحمایتِ جدیدم معرفی کنم
خب، چی مانعت میشه؟
باید صبر کنم تا اون یکی خلافکار بره
چرا؟ ظاهراً این بچه سرِ یه دوراهی مونده
وظیفهی من اینه که کمکش کنم بفهمه چطور انتخابِ درست رو انجام بده
انگار خیلی کارِ راحتیه
خب، برگردیم سرِ مشکلِ کوچیکِ خودمون
قبلاً بهت گفتم... به من نگو نه، جوجه. تو به من بدهکاری
باید برم، دارن کتکش میزنن. باشه. وایسا... اما
«دانی»، من فقط دارم سعی میکنم از دردسر دور بمونم، همین
آره؟ خب، تو که ماشین نداری
و با من توی کلی دردسر میافتی
حالیت شد، «اسپید»؟ هی
بهتره بیای، نیموجبی
حالت خوبه؟
تو دیگه کی هستی؟
من کسیام که نذاشت حسابی کتک بخوری
من اینم. خانوم، فکر نمیکنم اینطوری باشه
«اسپید»، من میدونم تو کی هستی. فقط دارم سعی میکنم کمکت کنم
چیه، نکنه فرشتهی نگهبانمی یا یه همچین چیزی؟
آره، یه جورایی
وایسا
کاپوت ماشینم رو قر کردی. باید خسارتش رو بدی
اونجوری که فکر میکنی نبود، باشه؟ طرف خودش تعقیبم کرد
دست از سرش بردار وگرنه به پلیس زنگ میزنم
آره، آره، باشه
زحمت نکش، چون همین الانشم داره میره همونجا
تو افسر ناظرِ آزادیِ مشروطی؟
ببین چه جالب، دوستدخترت سواد داره، نه؟
چیکار کرده؟
با معاشرت با یه مجرم سابقهدار، شرطِ آزادیش رو زیر پا گذاشته
پسر، اونطوری که تو فکر میکنی نبود. بیخیال، باید حرفم رو باور کنی
در واقع، نه، اصلاً
خانوم، اگه جای شما بودم اینجاها پِلاس نمیشدم
نه با این تیپی که زدی
واو، اینها خیلی شبیه استایلِ «گرتا گاربو»ئه
هی، این همون زنیه که برای کامل بودن، نیازی به یه مَرد نداشت
هی «بیلی»، اینها جزوِ مدارکن، باشه؟
تازه بماند که احتمالاً یه نفر توی همینا غزلِ خداحافظی رو خونده
الو؟
نه، گفتم: «دارم میمیرم که ببینمت». حتماً آنتندهی خیلی بدِ
حالا، این همون اسارتیه که مردها میخوان ما توش باشیم؟
نمیدونم چرا اصلاً به خودت زحمت میدی با کسی وارد رابطه شی
بعد از دیدنِ اون یارو توی کلاسم، مطمئن شدم که زنها باید رئیس باشن
میشه تمومش کنی؟ معذرت میخوام، منظورم استعاری بود
آره، خب من دارم با یه آقا حرف میزنم، باشه؟
و اون هم منظورش متافیزیکیه. آره، ببین، نکته همینه
مردا همهش دارن با اون عقلِ ناقصشون جای کلِ بدنشون فکر میکنن
میدونی، کلِ این قضیهی یین و یانگ یه کلکِ محضه
No comments yet. Be the first to leave one.