Charmed

Charmed

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 8

Información d'a versión

Charmed S08E03 Run Piper Run 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 3 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-22
Descargas: 10
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

پایپر، دیرت می‌شه

می‌تونم تلپورتت کنم. نه، نه. خبری از تلپورت نیست

مثل آدم‌های عادی رانندگی می‌کنیم

آره خب، آدم‌های عادی هم توی ترافیک گیر می‌کنن

گوشواره‌های نقره‌م رو که قرض گرفته بودی، سر جاش گذاشتی؟

پایپر، داری لفتش می‌دی

لفتش نمی‌دم

واو، خیلی عالی شدی

اشکالی نداره اگه ترسیدی. قابل درکه

من نترسیدم. آره جون خودت

واسه همینه که سه بار لباس عوض کردی

خیلی خب، شاید یه ذره استرس دارم

اصلاً نمی‌دونم چرا دارم این کار رو می‌کنم

داری این کار رو می‌کنی چون خودت دلت می‌خواد

اگه از "مرده بودن" برای دنیا هیچ نفعی نبرده باشی

و همین‌طور برای دنیای زیرین

حداقلش اینه که یه چیز جدید رو امتحان کردی. می‌دونی، افق دیدت رو گسترش دادی

این حرف‌ها رو از کجا میاری؟

مسئله اینه که فقط باید یه کم آروم باشی

باشه پایپر؟ فقط یه مصاحبه‌ست

با یه استعداد‌یاب شرکتی که می‌خواد چیکار کنه؟ واسم توی آی‌بی‌ام کار پیدا کنه؟

فکر نکنم. فکر می‌کردم خودت این رو می‌خوای

نه، در واقع فکرِ بابا بود. اون ردیفش کرد

چون می‌دونست دلت می‌خواد یه کار جدید رو امتحان کنی

نه، من از چرخوندنِ پی‌تری کاملاً راضی‌ام

ولی هفته پیش از هیچ‌چیز راضی نبودی

فقط یه بار از کوره در رفتم، خب؟ حق دارم

ببین، نکته اینه که یه فرصت دوباره برای زندگی پیدا کردی. همه‌مون پیدا کردیم

باید به نصیحت خودت گوش بدی، می‌دونی؟ برو تو دل جامعه

ببین آدم‌های دیگه‌ای هستن که بخوای باهاشون معاشرت کنی و حرف بزنی

پس تکلیف بقیه دیوهای دنیا چی می‌شه؟

واسه اون کار، بیلی رو داریم

اون فقط یه بچه‌ست. اگه نتونه از پسش بربیاد چی؟

می‌تونه، داره یاد می‌گیره، همین الان هم فرستادمش طبقه بالا داره مطالعه می‌کنه

آره، در مورد قرار بازی بچه‌ها هم، خیالت راحت، ردیفش کردم

می‌دونم، ولی جدی، کنیِ کوچولو

به کره بادام زمینی حساسیت داره. بهم گفتی. داری لفتش می‌دی

فقط کاش این‌قدر احساس کلاهبردار بودن نمی‌کردم

تنها کاری که باید بکنی اینه که اون کسی که از درون هستی رو یادت نره، باشه؟

در ضمن، کی می‌خواد بفهمه، جنی؟

دست‌هات رو بذار رو سرت. همین حالا

بسه مایا. می‌دونم می‌فهمی چی می‌گم

تو به جرم قتل بازداشتی

لعنت بهت

وای خدای من، وای خدای من! حالت خوبه؟

آره، آره خوبم

اون... اون عالی بود! عالی؟

نزدیک بود خونه رو بفرستی رو هوا. کجاش عالی بود؟

فقط زیرشیرونی رو. در ضمن، اینجا خودش مخروبه‌ست

شما اصلاً چیزی رو سر جاش می‌ذارید؟

قرار بود فقط مطالعه کنی

همین کار رو هم می‌کردم! پس چی شد؟

نمی‌دونم. یادت باشه من توی این کار خیلی خیلی تازه‌کارم

یه طلسم رو با صدای بلند خوندی، نه؟

بله، بلند خوندم

اون مطالعه کردن نیست، اون وِرد خوندنه و همین‌جوریه که همه چی می‌ره رو هوا

باشه، ایول. درس گرفتم. بعدی چیه؟

بعدی اینه که برگردی دانشگاه و یه مدت از این کارها فاصله بگیری

چرا؟ فقط یه اشتباه کوچیک بود

مگه در مورد منحنی یادگیری نشنیدی؟

ببین، من اینجام چون شما به من نیاز دارید، مگه نه؟

که شماها بتونید یه زندگی عادی داشته باشید و من برم حالِ دیوها رو بگیرم

پس هرچی بیشتر بهم یاد بدید، بیشتر می‌تونم برم اون بیرون و کارم رو انجام بدم

اولین کاری که باید بکنی اینه که گندکاریت رو جمع کنی

چرا؟ نمی‌تونی یه طلسم بخونی تا خودش جمع بشه؟

به این می‌گن "نفع شخصی" که ما انجامش نمی‌دیم، باشه؟

علاوه بر اون، می‌خوایم استفاده از جادو رو به حداقل برسونیم

تا دیوها نفهمن که ما هنوز زنده‌ایم

اوه، باشه، آره، سه تا دختر با هم می‌رن زیر یه سقف

الو؟ آخه چقدر می‌تونن احمق باشن؟

متاسفم. ببین

می‌فهمم که طلسم و جادوگری و معجون‌ها خیلی سرگرم‌کننده‌ان

زمان زیادی نگذشته از وقتی که منم همین مراحل رو می‌گذروندم

و داشتم چم و خم کار رو یاد می‌گرفتم

ولی قضیه اینه: این کار واقعاً خطرناکه

و تا وقتی بهش احترام نذاری، هیچ‌چیزی رو درست و حسابی یاد نمی‌گیری

باشه. می‌دونی چیه؟ حق با توئه. همین کار رو می‌کنی

بهش احترام می‌ذارم، قول می‌دم. ممنون

خب، کی می‌تونیم بریم سراغ نابود کردنِ دیوها؟

هی، به من نگاه نکن. تو وایت‌لایترِ اونی

بله پیج، می‌دونم اون اینجاست که به همه‌مون کمک کنه، ولی من دارم کار می‌کنم

تو هم به محض اینکه اون اوضاعش رو ردیف کنه، مشغول می‌شی

جولی، دکس لوسون اومده ببینتت

اوه، باید برم، باید برم، شوهر آینده‌م اومده

شوهر آینده‌م اینجاست، باید برم. ناهار می‌بینمت، فعلاً

بدموقع اومدم؟ نه، الان عالیه

بیا تو

می‌خوای بشینی؟ نه نمی‌تونم، باید برگردم سر کار

فقط می‌خواستم یه سری بزنم ببینم کار جدید چطور پیش می‌ره

کار جدید؟

اوه، درسته. ببخشید

اصلاً از ذهنم پرید

عالیه. انگار سال‌هاست اینجام

آره خب، معلومه. دقیقاً مثل اون حرف می‌زنی

کی؟ فیبی

همون ستونِ مشاوره؟ درسته، البته

جدی می‌گم جولی. واقعاً عجیبه

انگار داری روحش رو احضار می‌کنی یا یه همچین چیزی

خب، باید روی این موضوع کار کنم چون یه جورایی عجیبه، نه؟

خب، واسه موضوعی زنگ زده بودی؟

بله، همین‌طوره

نظرت در مورد نمایشگاه‌های هنری چیه؟

خب، بستگی به اون هنر داره

نظرت در مورد هنرِ من چیه؟ عاشقشم

جواب خوبی بود

ببین، می‌دونم فقط چند بار با هم بیرون رفتیم

ولی می‌خواستم بدونم اگه

با کمال میل. با کمال میلِ چی؟

با کمال میل امشب میام به نمایشگاهت

اگه سؤالت همین بود

داشتم سعی می‌کردم همین رو بپرسم. از کجا فهمیدی؟

حس ششم دارم

وای خدای من! وای خدای من

چی شد؟

زمین لرزید

بعضی وقت‌ها زندگی آدم رو غافلگیر می‌کنه

و من دخترخاله پایپرم

واسه همین یکی باید می‌اومد جلو تا از بچه‌ها مراقبت کنه

البته. خیلی فداکاری کردید

با این حال، چطور انتظار دارید تمام‌وقت کار کنید اگه...؟

اوه، خب، دو تا دخترخاله دیگه هم دارم که می‌تونن کمک کنن

و پسرها هم خب، یه مرد بالای سرشون هست

یه فامیل دیگه، از طریق ازدواج. ازدواجِ من. من متاهلم

همه‌ش توی فرم درخواست هست، مگه نه؟

بله، بله، همه‌ش اینجاست خانم بنت

جنی. صدا کنید جنی

دارم وقتتون رو تلف می‌کنم. نه، نه، نه. اصلاً این‌طور نیست

رزومه‌تون واقعاً تحسین‌برانگیزه

هر کسی که ویکتور تاییدش کنه، از نظر من قبوله

فقط... فقط چی؟

خب، راستش، این‌طور حس می‌کنم که شما واقعاً نمی‌خواید اینجا باشید

اوه، نه، نه، اصلاً این‌طور نیست. واقعاً

خب، شاید یه ذره‌ش درست باشه

ولی راستش، واقعاً نمی‌دونم در حال حاضر دارم با زندگیم چیکار می‌کنم

این تغییر، این فاجعه

واقعاً مجبورم کرد چشم‌هام رو باز کنم

و ببینم زندگیم چقدر از مسیرش منحرف شده

و بعد از یه مدتی، انگار همه‌چیز تبدیل شد به یه جنگِ تموم‌نشدنی

بله، جنگ‌های استعاره‌ای که هر روز باهاشون روبرو می‌شیم

آره. با این تفاوت که مال من یه کم واقعی‌تر بودن

ولی منظورم اینه که من اینجام چون می‌خوام دوباره خودم رو پیدا کنم

می‌خوام بخشی از زندگیم رو وقفِ یه هدف جدید کنم

و واقعاً خیلی سخت‌کوشم و روابطِ عمومیم هم عالیه

لازم نیست از خودتون تعریف کنید

لازم نیست؟ نه

سوابقتون خودشون گویای همه چیز هستن

در ضمن، شما صادق و رُک هستید

ویژگی‌های خیلی مهمی که هر مدیر رده‌بالایی باید داشته باشه

مدیر رده‌بالا؟

با توجه به چیزهایی که اینجا می‌بینم، من شما رو در اون جایگاه می‌بینم

لبخند بزن

واسه بررسی سوابقه. یه کارِ اداریه

بررسی سوابق؟

یه چند روزی بهم وقت بدید ببینم چه کارهایی می‌تونم بکنم

و چهارشنبه دوباره همدیگه رو می‌بینیم. خوبه؟

شوخی می‌کنید؟ عالیه

ممنونم. خواهش می‌کنم

یه مشکلی پیش اومده

در واقع اصلاً هم مشکل نبود

خیلی بهتر از اون چیزی که فکر می‌کردم پیش رفت

نمی‌خوام بگم "دیدید گفتم"

خوبه. نگو

اون گروهِ هفت‌جوش چطورن؟

اوه، اون‌ها حالشون خوبه

همین الان دارن بستنی میوه‌ای‌شون رو می‌خورن

راستش منظورم مامان‌ها بود

حواست به "ایو" باشه. اون یه جورایی

پایپر. چی؟

از پسش برمیام. ناهارت رو بخور، جشن بگیر

جشنِ چی؟ زندگی جدیدت

با کلمات بگو عزیزم

به خدا اگه "ادیت" یه بار دیگه توی جلسه اولیا و مربیان بلند بشه، باید غزل خداحافظی رو بخونه

از شرش خلاص شو. بفرستش تهِ دریا

البته، داره شوخی می‌کنه

اوه، فهمیدم. فقط فرض کن منم یکی از همین دخترهام

مامانی گفت با کلمات بگو

اوه، این مرحله‌ی لجبازی اصلاً تموم می‌شه؟

اگه مثل شوهرِ من باشه، نه

باور کنی یا نه، بعضی مردها حساسن

به خودت نگاه کن، داری از بچه‌های دخترخاله‌ت مراقبت می‌کنی

خانواده کارش همینه

آره، ولی اکثر مردها کارشون رو به خاطر بچه‌ها کنار نمی‌ذارن

خدای من، من واقعاً... واقعاً تحسینت می‌کنم

خیلی خب، کافیه

متاسفم عزیزم، ولی مامانی بهت گفت

اگه نتونی درست ازش استفاده کنی، ازت می‌گیرتش. زود باش

اونم تک و تنها

حلقه نداری. متاهل نیستی؟

در واقع، داستانش طولانیه

مامانی، مامانی

اوه خدا، واقعاً متاسفم

اشکالی نداره، اتفاق بود دیگه

بیا، بذار تمیزش کنم

اوه خدا

خیلی خب، همه‌چیز طبق دستورالعمل

مظنون مسلح و خطرناک فرض می‌شه

با احتیاط کامل و فقط با دستور من پیش برید

نمی‌خوایم به هیچ غیرنظامی‌ای صدمه برسه. متوجه شدید؟

مفهومه، ستوان

نمی‌دونم، فکر کنم فقط بهش عادت نکردم

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left