As primeras 200 linias.
!خیلی خب
!حالا همه اسمشمات رو تشویق کنید
!یالا، بزنید بریم
هنگین چد هستم، زنده از جشن سالانهی ساحلی KQSF
و با مهمون ویژهمون، برنامهرو به پایان میرسونیم
فیبی هالیوِلِ بینهایت زیبا
همون ستون "از فیبی بپرس"
خب، قضیه چیه؟
تو غیببینی، نه؟
ببخشید؟ یعنی حتماً هستی، مگه نه؟
ستونِت حسابی گل کرده
همه منتقدا درباره اینکه مشورتات چقدر فوقالعاده عمیق و پرمغزن، کلی تعریف میکنن
خب، چطوری دیگه میتونی توضیحش بدی؟
من فقط فکر میکنم خیلی خوب آدمها رو میشناسم
اوه، واقعاً؟
میتونی منو بخونی؟
نمیدونم. یه نامه بنویس تا ببینیم
یالا، یه امتحانی بکن
شماها میخواین ببینین اون این کارو میکنه، نه؟
باشه، باشه
در مورد چی میخوای راهنمایی بگیری؟
...باشه، بذار ببینم
یه خانمی هست که ازش خوشم میاد و دلم میخواد ازش بخوام باهام بیرون بیاد
ولی میترسم بگه نه. چی کار کنم؟
خب، چرا از خودم نمیپرسی و نتیجهشو نمیبینی؟
هی، دیوونه شدی؟
تو اینجا چی کار میکنی؟
فریا منو فرستاد
میخواد بدونه چرا اینقدر طول کشیده
فریا؟
برای یه شخصیت افسانهای، زیادی نگران میشه
اون تنها کسی نیست که نگرانه
اون یه بزرگه، کریس
واقعاً انتظار داری چقدر دیگه نگهش داریم؟
!نگو که داره شکایت میکنه
آره، اتفاقاً خیلی هم زیاد
...باورم نمیشه! یارو رو تبعید کن به یه جزیره
پر از زنهای زیبا، باز هم شکایت میکنه...
من نمیتونم ببرم. چقدر دیگه؟
تا وقتی که آماده بشم
متأسفم، ولی هنوز کاری که اومدم انجام بدم رو تموم نکردم
و تا اون موقع به لیو نیاز دارم که کنار باشه
مهمتر از اون، خواهرا نباید قبل از اینکه من آماده بشم، پیداش کنن
.وگرنه... خودم میدونم
همهمون خطراتش رو میدونیم
من هیچوقت بهت آسیب نمیزنم، میست
این رو میدونی. اگه مجبور بشی، انجامش میدی
منم این رو میدونم
کریس، اون بالایی؟
بهتره بری
لطفاً. عجله کن
هی، لباس کثیف داری؟
نه، نه. خودم خوبم، مرسی
میرم خواهرات رو صدا کنم. یه اهریمن دیگه داریم که باید از بین ببریم
!اوکی
سلام. ببخشید اگه اونجا شرمندهت کردم
خوشحالم که رادیویی بود. نمیدونم چرا اینطوری جواب دادم
دقیقاً... دقیقاً درست بود، همون بود
دقیقاً همون چیزی بود که حس میکردم. از اینکه بخوام ازت برای قرار بیرون دعوت کنم، استرس داشتم
واقعاً؟ داشتی؟
خب، پس شاید من باید ازت بخوام باهام بیرون بیای و این فشار رو ازت بردارم
فقط نمیدونم چم شده
حتماً از گرما یا یه چیز دیگهست
کافه بِیویو، مثلاً ساعت ۱؟ اونجا میبینمت
!فیبی
کریس، تو اینجا چی کار میکنی؟
گوش کن، من باید برگردم
.دیر نکنی. نمیکنم
اهریمن تروک. یادت میاد؟
!کریس، یه کم به خودت برس. یالا
!وایسا! وایسا
!بشین! بیا
!وایسا
باید یه کار درست و حسابی پیدا کنم
اهریمن تروک؟
حالا چی؟ نمیبینی دارم کار میکنم؟
خب، میشه شروع کنیم؟ چون من باید برم
اینا از کجا پیدا شدن؟
نذاشت اول اینا رو ببرم
...برگردونی؟ آره، من یه
سگگردون هستم
آژانس کاریابی گند زده
میشه لطفاً؟ ما باید اهریمن رو احضار کنیم تا وقتی که هنوز تو دنیای ماست
پایپر! آه، کریس، انقدر سخت نگیر
فرستادن ما دنبال این همه اهریمن واقعاً داره کلافهکننده میشه
آره، داری مثل سگ ازمون کار میکشی. ولی من پایپر رو نمیبینم که شکایت کنه
نه، چون پایپر دیگه از هیچی شکایت نمیکنه
از وقتی لیو رفت که یه بزرگ بشه
همهاش تو خونه شاد و شنگول راه میره
خب؟ خب، غیرعادیه
بدتر از اون، این پایپر نیست
خیلی دوست دارم یه قرارِ بازی بذاریم
شاید بتونیم زنگ بزنیم جنی و اون جوزی کوچولو رو بیاره
...و بعد من آبمیوه رو میارم و شاید یه کم مافین بپزم و
آه، چقدر بامزه
باشه؟
حالش داره بدتر میشه. قطعاً
وردی داری؟ مستقیم از توی کتاب
بعد از اینکه احضارش کردی، مطمئن شو پایپر فریزِش کنه
وگرنه هیچوقت نمیتونی طلسم رو روش بندازی
.اینا رو ببرین اتاق زیر شیروونی، اونجا خوبن
.وایسا. من؟ آره، تو. برو
.خب، آمادهاید؟ خب
!فیبی، بهت گفتم چقدر مدل موی جدیدتو دوست دارم، محشره
.خیلی سر حالی. باشه، بزن بریم
.اینا رو تو بگیر
!پایپر، یخش کن
چرا این کارو کردی؟
.نمیدونم، منظورم این نبود
"از دنیاهای دور و نزدیک"
!بیاین این کوفتی رو از اینجا بندازیم بیرون
همه خوبین؟
.آره. عالی بود
چه جور نورآفرینی نمیتونه زخم رو خوب کنه؟
.برای اطلاع، تو هم نمیتونی خوب کنی. من نصفه نورآفرینم
چرا قبل از اینکه استخدامت کنیم، اینو بهمون نگفتی؟
.چون شما منو استخدام نکردین. من توسط بزرگان مأمور شدم
سوپرایز کوچیک دیگهای هم هست که بخوای با ما در میون بذاری؟
.نه
ببین، من زیاد نیست که نورآفرین شدم، باشه؟
.و شفا دادن، کار بزرگیه
.و یاد گرفتنش هم زمان میبره. عالیه، نورآفرینِ دانشجو
میتونستی اینو مثلاً، نمیدونم، یه ماه پیش بهمون بگی؟
.خب، یه چیزو مطمئنم
.ما قراره این شیاطینکشی رو برای یه مدت ول کنیم
وایسا. چرا؟
کسی میتونه حولهها رو از تو خشککن برداره و تا کنه وقتی کارش تموم شد؟
.به این دلیل
.یه سوفله گذاشتم تو فر. حدود یه ساعت دیگه میتونی چک کنی
.من باشگاهم اگه به من نیاز داشتین. خوش بگذره
.اوه خدای من. اون خیلی غمگینه
غمگین؟ از کجا میگی غمگینه؟
.این چطوره؟ سه تا شیطان دیگه، بعدش میتونیم راجع به استراحت حرف بزنیم
سهمیه داری یا چی؟
.قبلاً هم بهت گفتم
.من از آینده میدونم که یه شیطان قراره سراغ وایت بیاد
.اینا همهش حملههای پیشگیرانهست
.باشه. ببین کریس، ما خیلی دوستت داریم
.اما ما خیلی وقته داریم این کارو میکنیم، خیلی بیشتر از تو
.بهم اعتماد کن، باید خودتو کنترل کنی و باید بذاری ما هم یه زندگی داشته باشیم
.حالا که حرفش شد، باید برم آماده شم برای قرار ناهارم
.اوه، نمیدونستم رئیست برگشته شهر
.نه، با جیسون نیست
.با چاد دیجیایه که واقعاً بهش علاقهای ندارم
دو تا شیطان. این چطوره؟ دو تا؟
.نه کریس، و مخصوصاً تا وقتی که نفهمیم مشکل پایپر چیه، نه
.و مهمتر از اون، قدرتهای پایپر
.قسم میخورم، فکر کنم لئو قبل از رفتنش کاری باهاش کرده
.میدونی چیه؟ فکر کنم وقتشه اون رو با قدرت نورآفرین بیاریم اینجا و ازش بپرسیم
.فکر نمیکنم این ممکن باشه. خب، پس ممکنش کن
،حتی اگه به پایپر به عنوان همسرش اهمیت نمیده
.به عنوان یه بزرگ، حداقل باید به اتفاقی که برای قدرتهاش افتاده اهمیت بده
.نمیتونم. آره، میتونی
.فقط برو اون بالا و بهش بگو بیاد پایین
.دلیل اینکه نمیتونم، این نیست
...نمیخواستم اینو بهتون بگم چون نمیخواستم شما دو تا رو نگران کنم اما
.لئو گمشده
چی؟ گم شده؟ از کِی؟
.از آخرین باری که دیدیمش
.به هر حال، بزرگان فکر میکنن اون... دزدیده شده
توسط کی؟
!برو! برو
!کروگر رو گرفتن
کی؟
این دیگه چیه؟
.عیبی نداره. لازم نیست بترسی
.تو یکی از معدود منتخبهایی
.نگران نباش
.قول میدم خیلی زود متوجه بشی
تو فوقالعادهای پایپر. ببخشید؟
.یعنی، جدی نمیدونم چطور این کارو میکنی
.یعنی، من به زور میتونستم از خودم مراقبت کنم
.وقتی داریل کوچولو بچه بود، چه برسه به اینکه مهدکودک هم اداره کنی
.خب، میدونی، هیچکس هم که روزا از باشگاه استفاده نمیکرد
.و خونه هم با همه قرارای بازی وایت، دیگه جا نداشت
.خب، من فکر میکنم عالیه
.واقعاً، مخصوصاً با همه چیزایی که داری تجربه میکنی
چی؟
.شیلا جدیداً کمی نگرانت بوده
.میدونی، با لئو و اینا
.حتی نمیتونم تصور کنم چقدر باید برات سخت باشه
اصلاً باهاش حرف میزنی؟
.اوه، نه. احتمالاً خلاف قانونه
.اما، میدونی، کاریه که شده
.و گذشته از اینا، میدونی، فقط باید به خاطر وایت ادامه بدم
.خب، بهتره این خوراکیها رو به کوچولوها برسونم
داریل جونیور داره دیر میمونه؟
.آره. آره، آره
.عالیه
.هی بچهها، خوش بگذره. دارم رد میشم
.باید برگردم ایستگاه
.سلام بچهها. هی
سلام. چیه؟
.ببخشید؟ یه چیزی آزارت میده، میتونم بفهمم
فیبی؟ چیه؟
.اوه، ببخشید
خب، تو میدونی پایپر حالش خوبه، ها؟
.آره، اما تو فکر نمیکنی حالش خوبه
.بهش توجه نکن، فقط یه کم رو اعصابه
یه لحظه ما رو ببخشید؟
No comments yet. Be the first to leave one.