As primeras 200 linias.
چرا به زنی که سرکشی کنه میگن «اهل جهنم»، أومی؟
در عربی، «اهل» معنی دیگهای داره.
به معنی «ساکن» هست.
أهل به معنی آدم بزرگ هم هست، أومی؟
تو دوست داری آدم بزرگی باشی، فرح؟
آره!
ولی من نمیخوام
ساکن جهنم باشم.
میخوام اونقدر قوی باشم که بتونم با جهنم زمینی روبرو شم
تا بتونم توی بهشت به پدر و مادرم برسم.
این رو قبلاً پیامبر گفتن.
- به همه خانمها یادآوری کردن... - از خدا طلب بخشش میکنم.
«ای زنان، به نام خدای بخشنده، مهربان،
صدقه بدید!»
«چرا که به من نشون دادن اکثر ساکنان جهنم، زن بودن.»
واقعاً عذاب جهنم بسیار دردناکه.
خوردن لاشه یکی از اونهاست.
این به این دلیله که زنها زیاد غیبت میکنن و نمیتونن حرفهاشون رو کنترل کنن.
وای خدای من.
دین.
قبلاً هم بهت گفتم به چیزای عجیب گوش نده.
به ندرت از گوشیت استفاده میکنی، اما وقتی هم میکنی، برای این چیزاست.
تعجبی نداره کابوس دیدی.
تو خودت عجیبی.
داشتم یه سخنرانی گوش میدادم. چرا عجیبه؟
عجب.
اون نگاهت برای چیه؟
چی؟
دارم این رو گوش میدم، میدونی...
برای مرور قرآن با أومی بعداًهست.
باید حفظش کنم.
جدی میگم.
بذار منم گوش کنم پس.
نه! نمیتونی!
- نه! وایسا! - بذار بشنوم!
- برای تو نیست! - بیا اینجا.
نه، صبر کن! باشه، تسلیم شدم!
میدونستم.
مدتیه با أومی مرور قرآن نداشتی.
چند بار بهت گفتم، دین؟
اینقدر موسیقی گوش نده.
- حواست پرت میشه. - «حواس پرت.»
دقیقاً مثل أومی حرف میزنی. من زیاد موسیقی گوش نمیدم.
آره، گوش میدی.
راستش اگه انتخاب داشتم،
دوست داشتم خواننده بشم.
خب...
صدا، صدای قشنگی داری.
وای خدای من. چقدر خوشحال شدم.
بازم میگم، بهتره قاری قرآن باشی.
اگه میخوای آواز بخونی،
تو آینده با بچههات بخون.
هم خوبه هم حلاله.
راه چاره نیست، میدونم!
چه مرگته؟
بیا کنار.
- نه. - تخت منه! برو اونور.
- دین، پاشو. - نمیخوام.
انیسا خوابگاه دختران اسلامی
وقتی درسم تموم شد، میخوام بفرستمشون
اگه فرصتش پیش بیاد، خارج از کشور درس بخونن.
آمین. انشاءالله.
من میرم با وهاب حرف بزنم. میشه شما لطفاً چای بریزی؟
بدون شکر، درسته؟
با شکر، لطفاً.
دیابت میگیری.
- وای خدا، یه ذره هم نه؟ - نه.
به به.
سلام.
- ماشاءالله. - علیکم السلام، استاد.
و بر شما هم سلام و رحمت خدا.
- خوبی؟ - عالی، خداروشکر.
به به، این روزا خیلی سرحالی.
مشغول تبلیغات هستی؟
کم و بیش.
وهاب،
اگه اجازه بدی یه نصیحتی بکنم...
قبل از اینکه یه منطقه رو رهبری کنی،
باید یاد بگیری یه خانواده رو چطور اداره کنی.
درسته استاد. اینم یکی از دلایلی بود که اومدم اینجا.
همین یکی از دلایلی بود که اومدم اینجا.
که برای انتخاب همسر آینده، دنبال راهنماییام.
ماشاءالله. خوبه.
- یواشکی نگاه میکنی؟ - بذار حرفمون رو اونجا ادامه بدیم.
چی؟
- بریم. کنجکاو نیستی؟ - متوجه شدم...
که مردم اینجا خیلی تلاش میکنن بچههاشون مذهب رو یاد بگیرن.
- خانم، من انجامش میدم. - خیلی واضحه.
باور نداری، استاد؟
بله، خداروشکر. همه به خواست خداست.
بله، علاوه بر کمک مالی برای خوابگاهی که گفتم،
دنبال یه همسر هم میگردم، استاد.
خیلی خوبه. ماشاءالله.
فقط همین نیت کردن، خودش عبادته.
درسته.
دنبال زنی هستم که بتونه آبروداری کنه،
حواسش به حرف زدنش باشه...
و البته
زنی که مایل باشه...
همراه من باشه.
ماشاءالله.
چرا همه دارین جاسوسی میکنین؟
مناسب نیست. اونا محرم شما نیستن.
نه، ما فقط داشتیم جارو میکردیم، اُمی.
وقت رفتنه. برین.
تو هم باید بری.
همهتون برین.
باشه، اُمی.
خدا رو شکر.
تمام دانشآموزای دختر اینجا
غیر از مادرهاشون،
مسیر اصلی زن به بهشت از طریق همسرشه.
اُمی.
تو هنوز اینجایی؟
اُمی، شنیدم وهاب دنبال زن میگرده؟
اگه ازدواج کنم حمایتم میکنی؟
مطمئنی که نمیخوای اول بری دانشگاه؟
بعد از ازدواج میتونم برم دانشگاه.
علاوه بر این، مشتاق بودم که یه خانواده تشکیل بدم.
آخه خودت گفتی که بهشت پاداششه.
زن بودن کار فرعی نیست. تعهداتی داره.
مخصوصاً وقتی قراره از یه آدم با نفوذ حمایت کنی.
آمادهای براش؟
انشاءالله که آمادهام، اُمی.
اُمی.
دوست نداری منو ببینی
که یه زن باایمان بشم؟
بعدش هر دومون میتونیم وارد بهشت بشیم.
لطفاً منو معرفی کن، اُمی.
بیا بریم اون طرف.
«آنگاه جهنم را دیدم، و هرگز چنین منظرهای ندیده بودم.»
«و دیدم که بیشتر ساکنان آن زنها بودند.»
آنها پرسیدند: «ای رسول خدا، دلیلش چیست؟»
او پاسخ داد: «به دلیل ناسپاسیشان.»
«آیا آنها نسبت به خدا ناسپاس بودند؟»
او پاسخ داد: «آنها نسبت
به شوهرانشان و نعمتهایی که به آنها داده شده ناسپاس بودند.» (صحیح بخاری)
عزیزم؟
اینجا. اینو بپوش.
ممنونم، همسر عزیزم.
آمادهای؟
وقتی پدرم کارش رو اینجا شروع کرد،
همیشه روشن میکرد
که تمام کارهای او
برای خیر جامعه بود.
همه برای یک هدف.
رفاه جمعی ما.
اما میدونم
که رسیدن به همه اینها بدون حمایت آقایون
دشوار خواهد بود.
خانمها،
و البته
همسر عزیزم.
خانمها و آقایان، همسرم را معرفی میکنم،
فرح.
من معتقدم هر مرد بزرگی
یک زن قدرتمند پشت سرش داره.
با حضور همسرم در کنارم...
فرح.
...باور دارم که میتونم این نبرد رو ببرم.
و اینو قول میدم.
- من زندگی زنان رو بهتر میکنم... - فرح.
...در این جامعه.
با من برخیزید!
ما از وهاب حمایت میکنیم!
ما از وهاب حمایت میکنیم!
ما از وهاب حمایت میکنیم!
ما از وهاب حمایت میکنیم!
خدای من!
آروم باشین.
چه خبر شده؟
آروم باشین.
- خانم، روی اون فشار بیارین. - خانم دِوِی.
یا خدا.
عزیزم. چی شده؟
هیچی.
خوبم، عزیزم.
به سِتیو رأی دهید کار برای مردم
با وهاب برخیزید
آگونگ آریا، فوق لیسانس رأی برای آیندهای شکوفا
مردها، به آگونگ رأی بدین!
خانمها، به آگونگ رأی بدین!
جوانها، به آگونگ رأی بدین!
چون من از آگونگ حمایت میکنم!
همهشون... پرشورن.
خب، آقای آگونگ و خانوادهاش محلی هستن.
اونا مدتهاست که این منطقه رو مدیریت میکنن.
اون چند بار هم رئیس بخش بوده.
نمیدونم چرا، ولی خب اینجوریه.
آقای ستیو چی؟
آقای ستیو فقط یه کاندید نمایشیه.
اون گزینهی مردمیه که از آقای آگونگ خسته شدن.
با این حال، تعداد کمی به آقای ستیو رأی میدن.
عزیزم.
توی این دوره تبلیغات،
ممکنه یکی از اونها
دست به کار عجیبی... بزنه؟
یه کار نامقدس؟
منظورت چیه؟
فکر نمیکنی اون کار عجیب بود؟ یه خانم دماغش خون اومد.
No comments yet. Be the first to leave one.