As primeras 200 linias.
ووجو همه رو وادار کرد تا از خیر اون خونه بگذرن
گفت چون این موجب رنجش و ناراحتی تو میشه
من خیلی بی ملاحظه بودم، نه؟
!اینطور نیست
هیجا چطوره؟
داره خودش رو برای دادگاه آماده میکنه
حتماً داره بهش سخت میگذره
... در واقع
اومدم بهت بگم که دیگه نیازی نیست
!نگران من باشید
شما بیشتر از پذیرشم به من محبت داشتید دیگه بیشتر از این
باعث میشه عذاب وجدان پیدا کنم
من که کاری نکردم
بابت غذای اون دفعه ممنون !واقعاٌ خوشمزه بود
اگه غذایی هوس کردی بهم زنگ بزن
هر موقع دلت خواست برات غذا درست میکنم
چون من
نسبت بهت احساس تاسف و قدردانی دارم
سوپ داره سرد میشه بزار گرمش کنم
!اول غذاتو بخور
!ممنون بابت غذا
کجایی؟
همین نزدیکیام
از شرکت استعفا دادم
با هیچ حسرتی، سخت کار کردم
استعفا دادم چون دلم میخواست یه استراحتی بکنم
میخواستم بهت زنگ بزنم
می فهمم
شاید با خودم فکر میکردم
این لحظه قرار نیس هرگز رخ بده
به نظرم، هنوز آمادگیش رو ندارم
میشه یه خورده بهم زمان بدی؟
منتظرت می مونم
فکر کردم ممکنه بخواید با بچه های آقای شیم چولمین تماس بگیرید
انتقال مالکیت ممکنه تحت اتهام جعل اسناد محاکمه بشه
بعلاوه، شواهدی از تلاشتون برای فروش خونه وجود داره
که قضیه رو بُغرنج تر میکنه
به نظرم راه مطمئن اینه که یه نامه بخشودگی
از بچه های آقای شیم دریافت کنید
!لطفاً دنبال راه های جایگزین هم باشید
من هر کاری از دستم بربیاد، میکنم ولی از اونجایی که آقای کانگ قصد نداره گزارشش رو پس بگیره
شما محض اطمینان باید خودتون رو آماده کنید
تا مبادا بیفتید زندان
- !بسیار خب، روز خوش - باشه، ممنون
!بازم بیاید اینورا
تو هم یه صد روز معطل بمون !شاید شمارشونو بهت دادم
صحبت با هان دونگجین به جای خوبی کشید؟
من واستون شهادت میدم
!پس هر سوء ظنی خواستی، مطرح کن
امروز میخواستم بهش بگم
کار درست این بود که باهاش به هم بزنم
خودم رو برای انجامش آماده کرده بودم و حتی دیدمش
... ولی ازم برنیومد
خودمو آماده کرده بودم
ولی ازش زمان خواستم
به نظرت خنده داره، نه؟
!کجاش خنده داره؟
!خیلی ام غم انگیزه
تا حالا از دیدنش پشیمون شدی؟
نه
از این بابت پشیمون نیستم
... ولی
زمانهایی هست که دلم میخواد برگردم به گذشته
و یه سری کارها رو انجام نمیدادم
مثل طرز لباس پوشیدنم موقعی که به مراسم ختم بابام رفتم
از اون کار پشیمونم
اگر به عقب برگردم
لباس مناسب تری می پوشیدم
و به درستی هم ادای احترام میکردم
جای اینکه مثل بچه ها بچگونه انتقام بگیرم
آرزو میکنم که کاش میتونستم گذشته رو همون جا رها کنم
!هنوزم خیلی دیر نشده
!از الان دیگه رهاش کن
حداقل اینطوری
!احساس بهتری پیدا میکنی
!میدونستم که زنگ میزنی !جای اینکارا، پاشو بیا اینجا
... چیزه
مین یونگ قراره از هفته بعد اینجا کار کنه
طبق مفاد قرارداد پروژه
فقط قراره سر همین نمایشگاه نقاشی با هم همکاری کنیم
آهان
در مورد نمایشگاه کمپینگ هم
تو نیمه اول سال
به کار کردن با اون کمپانی مجله ادامه میدیم
و در نیمه دوم هم قراره با کینکس کار کنیم
این کار رو روتین انجام میدیم سالی دو بار
نیازی نیست این چیزا رو به من گزارش بدی
خودم تو خبرها دنبالش میگردم
دنبال چی میخوای بگردی؟
میخوام دم به دیقه بهت زنگ بزنم !و گزارش همه چیو بهت بدم تا جاییکه ذله بشی
اینطوری وقتی برگشتی میتونی سریع خودتو جمع و جور کنی
- !هیونگ - !چیزی نگو
!هیچی نگو
!فقط میخوام این امید رو تو دلم داشته باشم
!دفتر و پلاکاردتم دست نخورده میزارم بمونه
این برای این نیست !که تحت فشار بزارمت
خیلی خوبه که آدم یه جایی برای برگشت داشته باشه
بعلاوه
قبل رفتن یه سر برو دم دفترت
!همه اونجا منتظرتن
بچه ها از اینکه برات مهمونی خداحافظی نگرفتیم، خیلی ناراحت بودن
برای همینم اینو برات تدارک دیدن
!قربان، ما واقعاً ازتون دلخوریم
چطور تونستید حتی یه خداحافظیِ !خشک و خالی هم از ما نکنید؟
اون روز موقع زنگ زدن به شما قشنگ مست بودم
قدیمیا گفتن همه چی با جشن قشنگتره
!فوتشون کن! شمع ها دارن میسوزن
!تبریک
!یه حرفی بزن
!ولی اشکت درنیاد !یهو دیدی اینجا سیل راه افتاد
"یه مرد آزاد و رها"
ازش خوشم اومد
به لطف شما بود که تونستم تمام این شرایط رو تحمل کنم
خالصانه بابت همه چیز ازتون سپاسگزارم
حمایتتون خواهم کرد
ما هم از شما ممنونیم
!پا نشید برید خونه ها
چشم
!همگی زحمت کشیدید متشکرم
مرسی
رئیس شین یه بار ازم پرسید
که چرا به این کمپانی اومدم
اون موقع بهش گفتم چون میخواستم از دستش فرار کنم
ولی حالا که فکرشو میکنم، می بینم به دنباله روی شما بود که اومدم به بهترین نمایشگاه
دلم میخواست با کسی کار کنم که براش احترام قائلم
!هی، بک سوهی !بهم برخورد
!من فکر میکردم تو به خاطر من اومدی
من و رئیس چوی به خوبی از بهترین نمایشگاه محافظت میکنیم
!پس نگران چیزی نباشید
!نگران چیزی نمیشم
بسیار خب
برو دیگه
هیونگ
دیگه برنمیگردم به شرکت
میخوام یه جور دیگه زندگی کنم
... خب
... درکت میکنم
معذرت میخوام
بابت چی معذرت میخوای؟ اونی که باید عذرخواهی کنه، منم
!تو تمام مدت با تمام توان کار کردی
!بابت همه چیز ممنون
بهت که گفتم سه روز تمامه که اینجا پلاسه
چه بدونم؟ !اومده شمارتو میخواد
!تازه خواسته حداقل یه بار تو رو ببینه
...ازت نامه بخشودگی ای
همچین چیزی میخواد !دنبال همچین چیزیه
!میخوادش تا نیفته گوشه هلفدونی
خودش اینو بهت گفت؟
پس از کجا فهمیدم؟
هی، هنوز یه لنگه پا اون بیرون وایستاده
!ای بابا، این زن اصلاً شرم و حیا سرش میشه؟
!من که قصد ندارم شمارتو بهش بدم
به برادر طفل معصومم که فکر میکنم نمیتونم بهش بدم
!ووجو، تو هم نباید هرگز اون زن رو ببخشی
!وقاحتش تو مراسم تشییع جنازه رو که یادت نرفته؟
تو هم باید بی رحم تر میبودی و شو میومدی
!و بدترشو بهش برمیگردوندی
!تو خیلی گذشت کردی
... ای داد، پاهام
چهره تون که خوب به نظر میاد
!!چون به نظر تمام گذشته ها رو فراموش کردید
منظورت چیه؟
تو خودشی، نه؟ همون کارمندی که تو شرکت دونگجین کار میکرد؟
دختر شیم چولمین، شیم ووجو
دختر شیم چولمین، شیم ووجو
یادت که میاد؟
یادتون که میاد؟
!حالا راضی شدی؟
حالا دلت خنک شد؟
!به هیچ وجه
چیز دیگه ای هم هست که بخوای؟
اینی که من می بینم !تو از حد انتقامت هم فراتر رفتی
طوری خراب شدم که دیگه یه پاپاسی ام ندارم
تو پسرم رو اغفال کردی !تا اون خونه رو پس بگیری
!دیگه باید چقدر زجر بکشم تا دلت خنک شه؟
!زبون باز کن
از وقتی
هفده سالم بود
به خاطر شما یه زندگی مشقت بار داشتم
حتی روحتون هم خبردار نبود که تا چه اندازه زندگی منو خراب کردید
!شما سالها یه زندگی آروم و معمولی رو ازم دزدیدید
فکر میکنید این خشم من !به همین راحتیا فروکش میکنه؟
... با این وجود
!در عجبم که چرا تا این حد ازتون متنفر بودم
کسی که در واقع در حق من ظلم کرده بود ... پدرم بود
به نظرم، چون ساده تر میشد از شما متنفر شد
تنفر از شما برام ساده تر
!و امکان پذیرتر از تنفر از پدرم بود
!و به همین خاطر، تمام اون کارها رو کردم
من چیزی از حرفات رو متوجه نمیشم
!من به هان دونگجین دل بستم
اینطوریام نبود که خبر نداشته باشم اون پسر شماست
خوب میدونستم که ممکنه صدمه ببینه !ولی نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
... تو
من از شما عذرخواهی نمیکنم
چون حس تاسفی نسبت بهتون ندارم
در عوض، از امروز به نفرت
و کینه اندوزی نسبت به شما پایان میدم
و همچنین
براتون آروزی خوشبختی میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.